آسمان کرکره را پايين میکشد

غروب ها
آسمان کرکره را پايين میکشد
گوشه ای میرود
نیامدنت را زار زار گریه میکند
الـــــــــــهــــــــــم عجل لولـــــــــيـــــك الــــــــفرج
ادامه مطلب
[ یک شنبه 16 اسفند 1394 ] [ 6:19 PM ] [ آقای علیزاده ]
[ نظرات
(2) ]
ادامه مطلب
عصر جمعه که میشود...

مولا جان
عصر جمعه که میشود
نبودنتان آرنجش را به قفسه سینه ام تکیه میدهد
و لم میدهد بر دلم...
از دست این نبودن که عادت نمیشود...
ادامه مطلب
[ جمعه 14 اسفند 1394 ] [ 5:45 PM ] [ آقای علیزاده ]
[ نظرات
(3) ]
ادامه مطلب
حدیث مهدوی 21:امام صادق عليهالسلام
«به خدا سوگند مهدي شما از ديدگان شما پنهان ميشود، افراد خيره سر گويند: خداوند نيازي به آل محمد (صلي الله عليه وآله وسلم) ندارد، آنگاه چون «شهاب ثاقب» (ستارهي درخشان) ظاهر ميشود و زمين را پر از عدل و داد کند، آنچنانکه پر از جور و ستم شده باشد».
بحارالانوار/ ج51/ ص145

ادامه مطلب
[ جمعه 14 اسفند 1394 ] [ 1:03 PM ] [ آقای علیزاده ]
[ نظرات
(3) ]
ادامه مطلب
حدیث مهدوی20:حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله
رسول اکرم صلي الله عليه و آله :
«خوشا به حال شيعيان ما، که در زمان غيبت قائم ما (سلام الله عليه) به رشتهي ولايت ما چنگ ميزنند و بر موالات ما ثابت و استوار ميمانند و در برائت و بيزاري از دشمنان ما پا بر جا و محکم ميمانند. آنها از مايند و ما از آنهاييم. آنها ما را به امامت برگزيدهاند و به پيشوايي ما راضي هستند و ما آنها را به عنوان شيعهي خود برگزيدهايم و به عنوان شيعهي خويش پسنديدهايم. خوشا به حال آنها. به خدا سوگند آنها در روز قيامت با ما و در کنار ما هستند».
اثباة الهداة/ ج3/ ص477

20
ادامه مطلب
[ دوشنبه 10 اسفند 1394 ] [ 1:23 PM ] [ آقای علیزاده ]
[ نظرات
(1) ]
ادامه مطلب
شعر مهدوی

در انتظار ظهورت چه رنج ها كه كشيديم
برفت عمر و نشد بارور درخت اميدم
به ياد ديدن رويت چه ناله ها كه نكـردم
ز گلستان جمالت گلي دريغ نچـيدم
شبان تيره بسي خون دل زديده فشانـدم
دريغ و درد كه جز سوز و ساز هيچ نديدم
به هر كجا گذر شد سراغ وصل تو جستـم
ز فرط شوق لقايت به كوه و دشت دويدم
ز هر كه بوي ببردم كه ره به سوي تو دارد
به عجز ولا به لقاي تو را از او طلبيدم
دل شكسته و چشم پر آب و حال پريشـان
به ياد وصل تو شاها طمع ز خلق بريدم
شها تو آگهي از سوزش دل من حيران
در انتظار لقايت به آرزو نرسيدم
ألـلَّـهُـمَــ عَـجِّـلْ لِـوَلـیِـکْ ألْـفَـرَج
ادامه مطلب
[ جمعه 7 اسفند 1394 ] [ 7:43 PM ] [ آقای علیزاده ]
[ نظرات
(1) ]
ادامه مطلب
بخوان دعای فرج را که یار برگردد...

🔺بخوان دعای فرج را که یار برگردد
🔻بخوان دعای فرج را که شب سحر گردد
🔺بخوان دعای فرج را اگر که می خواهی
🔻حدیث غیبت یار تو مختصر گردد
🔺بخوان دعای فرج را و از خدا بطلب
🔻 وجود نازکش ایمن ز هر خطر گردد
🔺بخوان دعای فرج را کنار پردۀ اشک
🔻که دانه دانۀ اشکت دُر و گوهر گردد
🔺بخوان دعای فرج را که یار می آید
🔻اگر دلت ز رَهِ اشتباه برگردد
🔺بخوان دعای فرج را و پیشه تقوا کن
🔻که دست لطف خدا با تو همسفر گردد
🔺بخوان دعای فرج را که رد نخواهد شد
🔻اگر که ناله و اشک تو بیشتر گردد
🔺بخوان دعای فرج را که حل مشکل هاست
🔻اگر که چشم و دل تو خدا نگر گردد
🔺بخوان دعای فرج را، ولی بدون عمل
🔻گمان مکن که دعای تو کارگر گردد
🔺بخوان دعای فرج را خدا کند آید
🔻که روضه خوان غریبی و میخ در گردد
🔺دوباره جمعه و ندبه دوباره باید گفت
🔻بخوان دعای فرج را که یار برگردد
ألـلَّـهُـمَــ عَـجِّـلْ لِـوَلـیِـکْ ألْـفَـرَج

ادامه مطلب
[ جمعه 30 بهمن 1394 ] [ 9:02 PM ] [ آقای علیزاده ]
[ نظرات
(1) ]
ادامه مطلب
حدیث مهدوی 19:امام صادق عليهالسلام
«ان في القائم شبه من يوسف»
«سدير ميگويد از امام صادق (عليهالسلام) شنيدم که ميفرمايد:- «در قائم (عليهالسلام) شباهتي به حضرت يوسف (عليهالسلام) هست».گفتم: در مورد داستان او ميفرمائيد، يا در مورد يادداشت او؟ فرمود:-«اين خوک سيرتان امت، کجاي اين مطلب را انکار ميکنند؟! برادران حضرت يوسف (عليهالسلام) در يک گروه بودند و همگي اولاد پيامبر بودند، يوسف را به دست خود فروخته بودند، خود برادران او بودند، او را نشناختند، تا او گفت: «من يوسف هستم». اين امت چرا انکار ميکنند که خداوند مدتي حجت خود را در ميان آنها پوشيده نگهدارد»!...-«چه اشکالي وجود دارد که خداوند با حجت خود همچون حضرت يوسف (عليهالسلام) رفتار کند؟ حجت خدا در ميان آنها باشد، از بازار آنها عبور کند، قدم روي قدمگاه هاي آنها بگذارد، ولي مردم او را نشناسند، تا روزي که خداوند اجازه صادر کند که خود را معرفي نمايد، چنانکه به حضرت يوسف (عليهالسلام) اجازه فرمود.
کمال الدين/ ص340

ادامه مطلب
[ جمعه 30 بهمن 1394 ] [ 4:37 PM ] [ آقای علیزاده ]
[ نظرات
(1) ]
ادامه مطلب
حدیث مهدوی 18:حضرت امیر المومنین علی (ع)
مردي به خدمت اميرمومنان عليهالسلام شرفياب شده، عرضه داشت: از مهدي خود براي من سخن بگو، فرمود:
اذا درج الدارجون، و قل المومنون، و ذهب المجلبون، فهناک.
هنگامي که رفتنيها بروند، اهل ايمان کم شوند، آشوبگران و جنگ طلبان نابود شوند، پس آنجاست.
آن مرد عرضه داشت: اي اميرمومنان درود خدا بر تو باد، توضيح بفرما آن سرور از کدام طائفه است؟
فرمود:من بني هاشم، من ذروة طود العرب و بحر مغيضها اذا وردت، و مجفو اهلها اذا اتت، و معدن صفوتها اذا اکتدرت، لا يجبن اذا المنايا هلعت و لا يخور اذا المنون اکتنفت، و لا ينکل اذا الکماة اصطرعت، مشمر مغلولب ظفر ضرغامة حصد مخدش ذکر، سيف من سيوف الله، رأس قثم، نشق رأسه في باذخ السوود، و غارر مجده في اکرم المحتد، فلا يصرفنک عن تبعته صارف، ينوص الي الفتنة کل مناص، ان قال فشر قائل،و ان سکت فذ و دعاير.
از بني هاشم، از برترين عرب. از قلهي شرف، و از اقيانوس بيکرانه که همهي نهرهاي فضيلت به سوي آن سرازير است. پناه همهي پناهندگان. معدن صفا، هنگامي که همه بيصفا شوند. چون مرگ چنگ و دندان نشان دهد، او هراسي به دل راه ندارد. هنگامي که عرصهي نبرد تنگتر شود، ضعف و زبوني نشان ندهد. وقتي که قهرمانها نقش بر زمين شوند، او عقب نشيني نکند. همواره آمادهي نبرد، هميشه پيروز، دشمن شکن، شير بيشهي شجاعت، درو کنندهي ريشهي ستمگران، ويرانگر کاخهاي ظلم و استبداد، قهرماني شجاع و بزگوار، شمشير برندهاي از شمشيرهاي خداوند، دست بخشندهي خداوندي. اوج قلهي شرف انساني، که در اعماق اصيلترين فضيلتها ريشه دوانيده است. هيچ فتنه و پديدهاي تو را از پيروي او منصرف نکند، که چنين فتنهگري اگر سخن بگويد بدترين گويندگان است و اگر خاموش نشيند همهي پليديها و حيلهگريها را در خود جاي داده است.
آنگاه به توصيف حضرت مهدي عليهالسلام بازگشت و فرمود:-اوسعکم کهفا و اکثرکم علما و اوصلکم رحما، اللهم فاجعل بيعته خروجا من الغمة و اجمع به شمل الامة، فان خارالله لک فاعزم و لا تنثن عنه ان وقفت له، و لا تجيزن عنه ان هديت اليه هاه - و اومأ بيده الي صدره - شوقا الي رويته.
آستانهاش (پناهگاهش) از همه گشادهتر، دانشش از همه افزونتر، و در نسبت از همه به پيامبر نزديکتر.خدايا! بيعت با او را خروج از غمها قرار ده و پراکندگي امت را به دست او به يگانگي مبدل فرما. اگر خداوند (به تو ارادهي خير کند و) چنين روزي را نصيب تو سازد، چون کوه استوار باش. اگر چنين روزي را درک کني، به سوي احدي جز او مرو ، اگر به کويش راه يافتي، از او در مگذر.آنگاه با دست مبارکش به طرف سينهاش اشاره کرد و فرمود:-آه، چقدر مشتاق ديدار او هستم!!
منبع:بحارالانوار/ ج51/ ص115 و بشارت الاسلام/ ص52

ادامه مطلب
[ یک شنبه 18 بهمن 1394 ] [ 1:23 PM ] [ آقای علیزاده ]
