حدیث مهدوی 17: حضرت رسول اکرم (ص)
ادامه مطلب
امام عصر (عج) در بیان علت تاخیر در ظهور

اگر چنان چه شيعيان ما، که خداوند توفيق طاعتشان دهد در راه ايفاي پيماني که بر دوش دارند همدل مي شدند، ميمنت ملاقات ما از ايشان به تاخير نمي افتاد. و سعادت ديدارما زودتر نصيب آنان مي گشت، ديداري بر مبناي شناختي راستين، و صداقتي از آنان نسبت به ما.
منبع: بحار الأنوار، ج53، ص: 177

ادامه مطلب
حدیث مهدوی 16:امام جواد(ع)

ادامه مطلب
قطعه گمشدهای از پر پرواز کم است
قطعه گمشدهای از پر پرواز کم است
یازده بار شمردیم و یکی باز کم است
این همه آب که جاری است نه اقیانوس است
عرق شرم زمین است که سربازکم است

ادامه مطلب
گمنام میخواهد ...
تو یه عکسی دیدم نوشته "خوشبختی یعنی اینکه بدونی امام زمانت همیشه هواتو داره"
اما چه فایده که او را خیلی اذیت کرده ام و در حقش کوتاهی نموده ام

ادامه مطلب
حدیث مهدوی : حضرت امیر(ع)
خوشا به حال آنها (یاوران حضرت مهدی علیه السلام) در زمان صلح و آرامش آنها . خوشا بر شکیبایی آنها در راه دینشان. چقدر مشتاقم که آنها را در زمان تشکیل دولتشان ببینم. خداوند بین ما و آنها و شایستگان از پدران،مادران ، همسران و فرزندانشان در بهشت برین جمع خواهد فرمود.
اصول کافی ، ج 1 ، ص 271

ادامه مطلب
حدیث مهدوی 15>امام محمد باقر (ع)

ادامه مطلب
کلام امام زمان (عج)

ادامه مطلب
امروز جمعه است

امروز جمعه است و ...
وقتی می خواهم تاریخ بالای صفحه را بنویسم;گوشه اش طوری که فقط خودم ببیتم،مینویسم:جمعه است و او نیامد !
همکلاسیم از گوشه ی عینکش نگاهش را قل میدهد روی دفترم.نگاهش را میاندازم روی دفتر خودش.دفترم را مثل بچه های کوچکی که که می خواهد کسی از رویشان تقلب نکند تا میکنم .
همکلاسی ام چشم غره میرود،و نگاهش را از روی دفترش بر میدارد و می اندازد روی تخته کلاس.معلم همکلاسی کنار دستم را صدا میزند و او میرود.
گوشه تاریخ دفترش طوری که فقط خودش ببیند مینویسم:جمعه و او نیامد!بر میگردم و پشت سرم نگاه می اندازم.هیچ کدام از بچه های پشت سرم نشسته اند حواسشان به من نیست.
روی دفتر هردوشان مینویسم:جمعه . هر دوشان بر سرم فریاد میزنند . معلم به سمت میز من میاید . نگاهش را به نگاهم گره میزند یک گره کوره که هر چه تلاش میکنم نمیتوانم بازش کنم.میگوید : خودکار نو خریدی روی دفتر خودت امتحان کن.
کلاس غرق خنده میشود.قسمتی از گره کور را باز کردم اما نمیدانم چرا گوشه سمت چپش باز نمیشود .
معلم میگوید: بفرمایید بیرون. حس می کنم دنیا بر سرم خرتب شده است. گره کوره باز میشود از جایم بلند میشوم. راهروی میان نیمکت ها را طی میکنم. نزدیک تخته میرسم...
گچ را بر میدارم.وروی تمام فرمول های شیمی مسایل فیزیک و اتحاد های ریاضی و تاریخ ادبیات و اشعار کی وکی بزرگ مینویسم:
امروز جمعه است کسی منتظر نیست؟؟؟!!!
بر میگردم و پشت سر را نظری میاندازم انگار خواب میبینم کلاس غرق در اشک است. و جمله خودم صدها بار جلوی اسمم میرود و میاید:امروزجمعه است......... کسی منتظر نیست؟معلم به سمت تخته می آید.
همه اعداد و فرمول ها و جملات را پاک میکند وبا خط درشت مینویسد: درس امروز درس انتظار! و بچه ها کنار تاریخ بالای صفحه شان طوری که فقط خودشان ببینند،مینوسند :جمعه و او نیامد!
اما معلم گوشه تخته طوری که همه بچه های کلاس ببینند،مینویسد:تا جمعه دیگر انتظار ها باقی است !
برای ضهور مولایمان صلوات بفرستید...

ادامه مطلب
حدیث مهدوی :14 > کلام امام زمان

ادامه مطلب
