ج) حرمت شرعي و عقلي اسراف
1. قرآن و الگوي مصرف صحيح
قرآن كريم ميفرمايد: «متقين كساني هستند كه در مقام انفاق و بخشش نه تند روي ميكنند و نه كند روي، راه اعتدال و ميانه را پيش ميگيرند.» در آيات زيادي از قرآن نهي ميكند از اسراف و تند روي در بذل و بخشش، همان طور كه از بخل و خست نهي ميكند، قرآن براي اين كار حد وسط و ميانه روي را تعيين كرده است، نه اينكه انسان هر چه دارد به ديگران بخشد، و خودش تهي دست بماند، آنگاه دست به دعا بردارد كه خدايا به من روزي بده. خداوند اين چنين دعايي را هرگز مستجاب نميكند.(داستان راستان، جلد اول، ص44)
از اسراف2. نهي پيامبر
پيغمبر از سه چيز نهي كرده است:
قيل و قال و حرف بيهوده، ديگر تضييع و اسراف و افساد مال، سوم كثرت سؤال.(بيست گفتار، ص273)
3. اسراف شرعاً حرام و عقلاً ممنوع است
كشور ما، كشور ثروتمندى است و مىتواند خود را بهخوبى اداره كند و بسازد. حتى مىتواند به غير از زمان حال، زمان آينده را هم پايهريزى كند و تضمين و تأمين نمايد؛ اما مشروط بر اينكه موارد ثروت، به شكل صحيحى مورد ملاحظه قرار گيرد و در آن، اسراف و زيادهروى نشود. اسراف بد است و از نظر شرعى، گناه و حرام محسوب مىشود. از نظر منطق عقلانى و ادارهى كشور هم، يك كار ممنوع و زشت است و مخصوص كسان خاصى نيست. همه موظفند اسراف نكنند- هم مسؤولان و كارگزاران و كسانى كه مأمور انجام كارهايى در دولت هستند و هم آحاد مردم- بنابراين، اگر ما توصيه مىكنيم از اسراف جلوگيرى شود و به تعبير بهتر، با اسراف مبارزه شود؛ مخاطب ما همه- هم مسؤولان و هم آحاد مردم- هستند.
اسراف در ثروت عمومى و موجوديهاى اين كشور و منابع طبيعى و نيز در آنچه كه با زحمت زياد به دست مىآيد و اسراف در نان و آب و انرژى و نيروى انسانى، همهى اينها بد است. اسراف، نقطهى مقابل آن توصيهاى است كه ما در سال گذشته و سالهاى قبل از آن عرض كرديم كه عبارت از «انضباط» است. اگر بخواهيم با اسراف مبارزه كنيم، بايد براى اين كار برنامهريزى انجام گيرد و آن را مسؤولان دولتى انجام دهند. بنابراين، توصيهى اول من، مبارزه با اسراف و زيادهروى و نابود كردن اموال عمومى و اموال شخصى است؛ چون اموال شخصى هم، به نحوى به اموال عمومى برمىگردد.(1/1/1375)
دور انداختن ثروت(اسراف) حرام است
ممكن است كسي بپندارد كه اسلام اساسا ثروت را مطرود و به عنوان يك امر پليد و دور انداختني ميشناسد، چيزي كه پليد و مطرود و دورانداختني است ديگر مقرراتي نميتواند داشته باشد، به عبارت ديگر مكتبي كه نظرش درباره يك شيء معين اين است كه آن چيز دورافكندني است آن مكتب نميتواند مقرراتي درباره آن چيز داشته باشد، همه مقرراتش اين خواهد بود كه آن چيز را به وجود نياوريد، دست به آن نزنيد، دست به دست نكنيد، مصرف نكنيد، همچنانكه درباره مشروب چنين مقرراتي آمده است: « لعن الله بايعها و مشتريها و آكل ثمنها و ساقيها و شاربها »... جواب اين است كه اشتباه بزرگي است اين اشتباه، در اسلام مال و ثروت هيچوقت تحقير نشده است، نه توليدش، نه مبادلهاش، نه مصرف كردنش، بلكه همه اينها تأكيد و توصيه شده است و براي آنها شرايط و موازين مقرر شده است و هرگز ثروت از نظر اسلام دور افكندني نيست بلكه دور افكندنش (اسراف، تبذير، تضييع مال) حرام قطعي است.(مسئله ریا، ص69-17)
اسلام كه پول پرستي را محكوم كرده است پول و ثروت را محكوم نكرده است، زيرا:
الف. توليد ثروت: كشاورزي، دامداري، صنعت و غيره توصيه شده است
ب. مبادله ثروت يعني تجارت و داد و ستد توصيه شده است.
ج. مصرف رساندن از نظر شخصي در حدود احتياجات فردي خالي از هر نوع تجمل و اسراف كه مفسد انسان است توصيه شده است.
د. تبذير و اسراف و تضييع آن ممنوع است.
ه. مقررات سخت قضائي و جزائي در مورد حيف و ميلها و سرقتها و خيانتها وضع شده است.(مسئله ربا، ص18-19)
مفهوم تسلط بر اموال به معناي حق اسراف نيست
مردم بر اموال خود تسلط دارند، ولي اين تسلط به معني اين است كه در چهار چوبي كه اسلام اجازه داده آزادي تصرف دارند و نه بيشتر تضييع مال به هر شكل و به هر صورت، به صورت دور ريختن، به صورت بيش از حد نياز مصرف كردن، به صورت صرف در اشياء لوكس و تجملهاي فاسد كننده كه در زبان اسلام از آنها به «اسراف» و «تبذير» تعبير شده حرام و ممنوع است.(وحی ونبوت، ص120)
4. دلايل حرمت اسراف
يا اينكه انسان حق تملك دارد ولى اين حق تملك حدى دارد و غير محدود نيست، يا از راه اينكه قانون محدوديت آن را اعلام مىكند يا از راه اينكه راه تملك شرعى طورى است كه يك نفر نمىتواند از حدود معينى تجاوز كند. انسان حق فكر كردن دارد، دستگاه مفكره براى انديشيدن آفريده شده، ولى حدى دارد كه انسان درباره چه چيزى بينديشد، مثلًا درباره نقشه كشى براى بدبخت كردن ديگران نينديشد. دستگاه استعمارى همواره نقشهها به كار مىبرد ولى حق ندارد درباره اين امور بينديشد. همچنين انسان حق تصرف و تسلط بر اموال خود را دارد (الناس مسلطون على اموالهم) اما محدود است به اينكه اكل مال به باطل نباشد، بيع امورى كه منافع محلله شرعيه مقصوده ندارد نباشد، بيع چيزى كه مضر به جامعه اسلامى است نباشد، حق اسراف و تبذير ندارد. همچنين گوش حق دارد كه بشنود ولى محدود است، دست حق دارد كه بطش كند و پا حق دارد كه راه برود ولى محدود است، بطن و فرج هركدام حقوقى دارند ولى محدودند به حدودى. جسم حق استراحت و حق تغذى دارد. انسان نمىتواند به خودش زجر بدهد و يا عضوى را ناقص كند ولى حق او حدى دارد، نبايد به صورت تنبلى و تن پرورى درآيد. اتلاف و اسراف مال حرام است، شغل و حرفه جنبه تقدس دارد.(استاد مطهری، يادداشتها، ج3، صص 231 - 230)
قرآن كريم ميفرمايد: «و لا تؤتوا السفهاء أموالكم التي جعل الله لكم قياما » يعني اموال را كه مايه زندگي شماست در اختيار افراد كم عقل نگذاريد.افرادي كه سفيهاند و كم عقلاند هر چند مال از خود آنهاست بازهم آن را در اختيار آنها نگذاريد زيرا آن را ضايع ميكنند. در اين آيه با اين كه موضوع بحث، مال شخص سفيه است، با كلمه «اموالكم» تعبير ميكنداشاره به اينكه مال هر شخصي در عين اينكه مال شخصي خود اوست يك نوعتعلقي هم به جامعه دارد. حقي هم اجتماع نسبت به آن مال دارد و به واسطة حق اجتماع است كه مالك شخصي حق تضييع و اسراف ندارد از تضييع مال نهي شده.(بیست گفتار، ص274)
اسراف تصرف در ثروت عمومي است
انسان حق دارد استفاده مشروع از ثروت ببرد، يعني استفادهاي كه با هدفهاي طبيعت و فطرت هماهنگي دارد، اما حق ندارد كه آن را معدوم كند و از بين ببرد و يا آن را به مصرف نامشروعي برساند، چون در عين حال اين مال به جامعه تعلق دارد. از اين رو اسراف و تبذير و هرگونه استفاده نامشروع از مال ممنوع است، نه تنها از آن جهت كه نوع عملي كه روي آن مال صورت ميگيرد حرام است بلكه «و از آن جهت كه تصرف در ثروت عمومي است بدون مجوز. آري، اگر به فرض محال، انسان قادر بود تنها با نيروي كار، بدون دخالت طبيعت محصولي را توليد كند جاي اين بود كه گفته شود صاحب آن محصول كه تنها خالق و آفريننده آن محصول است از نظر تصرف در مال، فعال ما يشاء است، اما اينچنين نيست، او نه تنها خالق و آفريننده آن محصول نيست بلكه اگر تنها خالق و آفريننده محصول نيز ميبود ميتوان گفت حق تضييع و اسراف نداشت، زيرا او واجب الوجود بالذات نيست، قائم به ذات نيست، خودش هم خودش را به وجود نياورده است، او مخلوقي است اجتماعي، اجتماع در نيروي علمي و دماغي و بدني او كه آن محصول را به وجود آورده است سهيم است، او در قواي جسمي و روحي خود مديون اجتماع است، آن قوا و نيروها تنها مال خود او نيست، اجتماع در خود آنها ذيحق است، عليهذا اجتماع در محصول اين نيروها نيز ذيحق است. پس به فرض محال اگر شخصي ميتوانست محصولي را بدون دخالت طبيعت به وجود آورد باز هم حق تضييع و اسراف آن را نداشت، تا چه رسد كه چنين چيزي محال است.
به همين دليل است كه انتحار و خودكشي نيز جنبه حقوقي دارد، يعني از جنبه حقوق اجتماعي نيز جايز نيست. هيچكس نميتواند از جنبه حقوقي ادعا كند كه اختيار خودم را دارم، ميخواهم خودم را معدوم كنم، اجتماع به او ميگويد من در اين ساختمان مجهز سهيم و شريكم، سرمايههاي مادي و معنوي صرف كردهام تا اين ساختمان كامل و مجهز را به وجود آوردهام، اكنون وقت آن است كه دين خود را استرداد كنم و از تو خدمت بخواهم، تو حق نداري پيش از آنكه دين اجتماع خود را بپردازي خود را معدوم كني، اما بعد از آنكه حق اجتماع را به قدر كافي پرداختي از اين نظر منعي نيست. (مسئله ربا، ص20 ،55،56)
حق مالكيت نامحدود نيست
مال از نظر اسلام همان طوري كه به فرد تعلق دارد به اجتماع نيز تعلق دارد. حق مالكيت نامحدود نيست، شامل اسراف و تبذير نيست، لهذا اسلام اجازه نميدهد كه انسان براي بعد از مردن خود به هر چه دلش ميخواهد وصيت كند. در آمريكا يك ثروتمند احيانا وصيت ميكند كه همه يا نيمي از ثروتش مال سگ عزيزش (سي سي مثلا) باشد. اين كار، احمقانه است و اسلام چنين حقي براي مالك قائل نيست.(همان)
مردم بر اموال خود تسلط دارند، ولي اين تسلط به معني اين است كه در چهار چوبي كه اسلام اجازه داده آزادي تصرف دارند و نه بيشتر. تضييع مال به هر شكل و به هر صورت، به صورت دور ريختن، به صورت بيش از حد نياز مصرف كردن، به صورت صرف در اشياء لوكس و تجملهاي فاسد كننده كه در زبان اسلام از آنها به «اسراف» و «تبذير» تعبير شده حرام و ممنوع است. توسعه در زندگي يعني گسترش دادن به زندگي براي رفاه عائله (همسر و فرزندان) مادام كه به تضييع حقي و يا به اسراف و تبذير و يا به ترك يك تكليف و وظيفه منتهي نشود، مجاز بلكه ممدوح و مورد ترغيب است.(وحی و نبوت، ص120)
د) ريشههاي اسراف
1. نداشتن آرمان
اشرافی گری نتيجه نداشتن آرمان
حقيقت قضيه اين است كه زندگى انسان، وقتى معنى پيدا مىكند كه اين زندگى در راه يك هدف مقدس مصرف شود. زندگىاى كه هدفى مقدس و الهى را دنبال نمىكند و اين حيات و سرمايه، در همين مدت كوتاه كه در دست ماست صرف اين مىشود كه به ما خوش بگذرد، زندگى ضايع شدهاى است. بنده يك وقت مثال مىزدم كه در اينگونه حياتها و تلاشها، انسان زندگى مىكند تا بخورد، تا با آن خوردن، باز زندگى كند كه آن زندگى هم هدفش چيزى جز خوردن نيست! البته خوردن به عنوان يك رمز و به عنوان يك سمبل گفته مىشود. چيزهاى ديگرى هم از اهداف مادى هست كه مثل خوردن است. خوشگذرانى كردن، آقايى كردن، فرمانروايى كردن، كبر ورزيدن و ناز فروختن، امر و نهى كردن و در جاى بالاتر نشستن؛ كه بايد به خدا پناه ببريم از اينكه دل ما بسته به اينها شود. در مثلى ديگر به آن مىماند كه اتومبيلى را به پمپ بنزين ببريم؛ باك آن را از بنزين پر كنيم و اتومبيل را به راه بيندازيم و هدفمان اين باشد كه به پمپ بنزين بعدى برسيم، كه در آن پمپ بنزين باز مخزن را پر كنيم تا حركت و طى طريق كند و به پمپ بنزين بعدى برسد! خلاصه، همهى دوران اين اتومبيل به اين بگذرد كه از اين محل پمپ، به آن محل پمپ برود، براى راه افتادن و براى رسيدن به يك پمپ بنزين ديگر؛ بدون اينكه با آن طى طريقى كنيم؛ بدون اينكه با آن، هدفى را وجههى همت سازيم؛ بدون اينكه با آن بخواهيم از بيابان خطرناكى عبور كنيم و بدون اينكه با آن بخواهيم به كسى خدمتى كنيم!(20/3/1371)
2. مدلهاي مصرفي غلط
وضع مصرف؛ يعنى قبل از آنكه نيازهاى اساسى جامعه ارضا شود، اشاعه الگوها و مدلهاى مصرفى تجملى غير ضرورى سبب بهمخوردن تعادل مصرف و احتياج و موجب تبذير و اسراف است و در نتيجه با دخالت وسايل ارتباط جمعى كه انسان را تبديل به انسان مصرفى مىكند، موجب از خود بيگانگى انسان است.(استاد مطهری، يادداشتها ج4،235)
تجملگرایی زنان سوغات فرهنگ غرب
آنها با چه چيز زن مسلمان بيشتر دشمنند؟ با حجاب او. آنها با چادر و حجاب صحيح و متقن شما از همه چيز بيشتر دشمنند. چرا؟ چون فرهنگ آنها اين را قبول ندارد. اروپاييها اينطورند؛ آنها مىگويند هرچه را كه ما فهميدهايم، دنيا بايد از ما تقليد كند! مايلند كه جاهليت خودشان را بر معرفت عالم غلبه بدهند. آنها مىخواهند زن به سبك اروپايى را در جامعه رواج بدهند؛ كه عبارت است از سبك مد و مصرف و آرايش در انظار عموم و ملعبه قرار دادن مسائل جنسى بين دو جنس؛ مىخواهند اين چيزها را به وسيلهى زنان رواج بدهند. هرجا با اين هدفگيرى غربيها مخالفت بشود، فريادشان بلند مىشود! اينها كمطاقت هم هستند! همين مدعيان غربى، كمترين مخالفتى را با مبانى پذيرفتهى خودشان تحمل نمىكنند. (22/08/1370)
همه جاى دنيا را هم توانستهاند تحت تأثير قرار بدهند؛ مگر محيطهاى اسلامى واقعى را. شما اگر به دنياى فقير آفريقا و امريكاى لاتين و شرق آسيا و هرجا كه جوامعى هستند، مراجعه كنيد، خواهيد ديد كه آنجا هم توانستهاند همان الگوهاى خودشان - همانطور آرايش كردن، همانطور مصرف كردن و همانطور ملعبه شدن زن- را رواج بدهند.(22/08/1370)
از روزى كه اروپاييها، صنايع جديد را بهوجود آوردند - در اوايل قرن نوزدهم كه سرمايهداران غربى كارخانههاى بزرگ را اختراع كرده بودند - و احتياج به نيروى كار ارزان و بىتوقع و كمدردسر داشتند، زمزمهى «آزادى زن» را بلند كردند؛ براى اينكه زن را از داخل خانوادهها به درون كارخانهها بكشانند؛ به عنوان يك كارگزار ارزان از او استفاده كنند، جيبهاى خودشان را پر كنند و زن را از كرامت و منزلت خود بيندازند. امروز آنچه كه به عنوان «آزادى زن» در غرب مطرح است، دنبالهى همان داستان و همان ماجراست. لذا ظلمى كه در فرهنگ غربى به زن شده است و برداشت غلطى كه از زن در آثار فرهنگ و ادبيات غرب وجود دارد، در تمام دوران تاريخ بىسابقه است. در گذشته هم در همه جا به زن ظلم شده است، اما اين ظلم عمومى و فراگير و همهجانبه، مخصوص دوران اخير و ناشى از تمدن غرب است. زن را به عنوان وسيلهى التذاذ مردان معرفى كردند و اسمش را «آزادى زن» گذاشتند! در حالى كه به واقع آزادى مردان هرزه براى تمتع از زن و نه آزادى زن بود. نه فقط در عرصهى كار و فعاليت صنعتى و امثال آن، بلكه در عرصهى هنر و ادبيات هم به زن ظلم كردند. شما امروز، در داستانها، در رمانها، در نقاشيها، در انواع كارهاى هنرى نگاه كنيد، ببينيد با چه ديدى به زن نگريسته مىشود؟ آيا جنبههاى مثبت و ارزشهاى والايى كه در زن هست، مورد توجه قرار مىگيرد؟ آيا آن عواطف رقيق، آن مهربانى و خوى مهرآميزى كه خداى متعال در زن به وديعه گذاشته است - خوى مادرى، روحيهى نگهدارى از فرزند و تربيت فرزند - مورد توجه است يا جنبههاى شهوانى و به تعبير آنها عشقى؟ (كه اين تعبير غلط و نادرستى است. اين شهوت است نه عشق!) زن را اينگونه خواستند پرورش و عادت دهند: بهعنوان يك موجود مصرفكننده. مصرف كنندهى دست و دل باز و كارگر كمتوقع و كمطلب و ارزان. (25/09/1371)
3. تبعيضها
اسراف نتیجه تبعیض ها
تبعيضها، تفاوت گذاشتنها روح يك عده را كه محروم شدهاند فشرده و آزرده و كينه جو و انتقام كش ميكند و روح يك عده ديگر را كه به صورت عزيز بلاجهت در آمدهاند لوس و ننر و كم حوصله و بيكاره و اسراف كن و تبذير كن ميكند. در ميان يك طبقه حسد و كينه انتقام و نفرت و دشمني، و در طبقه ديگر كم حوصلگي نسبت به كار، استقامت نداشتن، اسراف و تبذير پيدا ميشود.(بیست گفتار «آثار اخلاقي تبعيضها»، ص165)
4. وجود ثروتهاي كلان در دست عدهاي خاص
غالباً وجود ثروتهاي كلان در دست عدهاي خاص بدون در نظر گرفتن شايستگي و لياقت لازم در آنان، موجب ميشود، ثروتها بر طبق نياز افراد و نعمتهاي خداوند و سرمايههاي ملي كشور در راه درست و بهينه استفاده نشود و جامعه به جاي پيشرفت به سوي اهداف بلند اقتصادي، به سمت مصرفگرايي، تجملگرايي و سرگرميهاي جاهلانه كشيده شود.
اسلام از اين پيامد كه موجب ضايع شدن امر دنيا و آخرت افراد جامعه ميشود، با نام اسراف ياد كرده، آن را نهي ميكند. (ولا تسرفوا انه لايحب المسرفين) «اسراف نكنيد كه خداوند، اسرافكاران را دوست ندارد».(نسبت دين و دنيا، ص 247)
س) آثار زيانبار اسراف
زیانهای اجتماعي و رواني
مصرف بىرويه و زياد، قاعدتا از سوى قشرهاى مرفه انجام مىگيرد؛ چون قشرهاى ضعيف قادر نيستند كه زياد مصرف كنند. مصرفى كه از سوى يك قشر انجام مىگيرد، به زيان كشور است. يعنى هم زيان اقتصادى، هم زيان اجتماعى و هم زيان روانى و اخلاقى دارد.(01/01/1371)
زيان انعكاس تجمل در زندگي
سالهاست كه بنده دربارهى زندگى تشريفاتى مكرر تذكر مىدهم. اين دو جنبه دارد: يك جنبه از لحاظ اصل پايبندى به تجملات و تشريفات است كه اين بد و دون شأن انسان والاست؛ يعنى يك وقت انسان به يك چيز غير لازم پايبند مىشود كه دون شأن انسان است؛ بعلاوه، مسرفانه است؛ تضييع سرمايهها، تضييع اموال و تضييع موجوديها در آن هست. اين يك بعد قضيه است كه اصل اسراف بد است؛ اصل تجمل همراه با اسراف و همراه با زياده روى است و بد است؛ ليكن جنبهى دومى دارد كه اهميتش كمتر از جنبهى اول نيست و آن انعكاس تجمل شما در زندگى مردم است. بعضيها از اين غفلت مىكنند. وقتى شما جلو چشم مردم، وضع اتاق و دفتر و محيط كار و محيط زندگى را آنچنانى مىكنيد، اين يك درس عملى است و هركسى اين را مىبيند، بر او اثر مىگذارد. حداقل اين را بايد رعايت كرد. فضا را، فضاى تجملاتى و تجملگرايى و عادت كردن به تجمل قرار ندهيم؛ چون امروز اگر اين روحيهى تجملگرايى در جامعهى ما رواج پيدا كند - كه متأسفانه تا ميزان زيادى هم رواج پيدا كرده است - بسيارى از مشكلات اقتصادى و اجتماعى و اخلاقى كشور اصلا حل نخواهد شد. تجملگرايى و گرايش به اشرافيگرى در زندگى، ضررها و خطرهاى زيادى دارد: هيچ وقت عدالت اجتماعى تأمين نخواهد شد؛ هيچوقت روحيهى برادرى و الفت و انس و همدلى - كه براى همهى كشورها و همهى جوامع، بخصوص جامعهى ما، مثل آب و هوا لازم است - پيش نخواهد آمد.(4/10/1378)
1. شكاف طبقاتي
مصرفگرايى براى جامعه بلاى بزرگى است. اسراف، روزبهروز شكافهاى طبقاتى و شكاف بين فقير و غنى را بيشتر و عميقتر مىكند. يكى از چيزهايى كه لازم است مردم براى خود وظيفه بدانند، اجتناب از اسراف است. دستگاههاى مسؤول بخشهاى مختلف دولتى، بخصوص دستگاههاى تبليغاتى و فرهنگى- بهويژه صدا و سيما- بايد وظيفهى خود بدانند مردم را نه فقط به اسراف و مصرفگرايى و تجملگرايى سوق ندهند؛ بلكه در جهت عكس، مردم را به سمت قناعت، اكتفا و به اندازهى لازم مصرف كردن و اجتناب از زيادهروى و اسراف دعوت كنند و سوق دهند. مصرفگرايى، جامعه را از پاى درمىآورد. جامعهاى كه مصرف آن از توليدش بيشتر باشد، در ميدانهاى مختلف شكست خواهد خورد. ما بايد عادت كنيم مصرف خود را تعديل و كم كنيم و از زياديها بزنيم.(15/09/1381)
2. اسراف ریشه مصیبت های کشور
يكى از مهمترين فضايل اخلاقى براى يك كشور قناعت است، و اگر امروز ما در برخى زمينهها دچار مصيبت هستيم، بهخاطر اين است كه اين اخلاق حسنهى مهم اسلامى را فراموش كردهايم.(11/09/1383)
2-1 قناعت، راه پيروزي بر دشمنان
پيروزي رزمندگان در صدر اسلام و ساقة آن، مرهون عللي بود كه يكي از آنها قناعت در معيشت است، چنان كه «اصحاب صفّه» از مهاجرين و ايثارگران از انصار، نمونة بارز آنند و تحليل نهايي نبرد مسلمانان با كافران به صورت ظفر كوثر بر تكاثر و پيروزي ايثار بر استئثار و غلبة زهد بر زرمداري و چيرهگي زندگي بسيط بر حيات پيچيده و خلاصه، اعتلاي كلمهاي بر كلمات ديگر است.
خطوط كلي اقتصاد اسلامي را، تسلط و عدالت ترسيم ميكند كه راسم همة خطوط ديني است. از اين رو، از افراد مبتلايان به انبوه مال ميكاهد تا به دام كظه و شكمبارگي و اسراف و اتراف و طغيان و شحّ و ولع و آز نيفتند.(قرآن در كلام علي، ص138)
2-2 ملتهاي موفق، ملتهاي صرفهجو
وعدهى ديگر اين است: «من كان يريد العاجله عجلنا له فيها ما نشاء لمن نريد»(303)؛ هر كس كه خير نزديك- يعنى دنيا- را هدف گيرد و به آخرت كارى نداشته باشد، «عجلنا له»؛ ما كمك مىكنيم آنچه را كه او هدف گرفته است؛ يعنى او را به آن هدف مىرسانيم: «ما نشاء لمن نريد». البته قيد و شرطهايى هم دارد: اگر تلاش كند، اگر زحمت بكشد و اگر بكوشد به آن هدفها مىرسد. مثل اينكه مىبينيد بعضى از ملتها تلاش كردند، كوشش كردند، زحمت كشيدند، قناعت كردند، آن جايى كه بايد صرفهجويى كرد، صرفهجويى كردند و توانستند به جاهاى بزرگى برسند. نمىشود وقتى درآمد كم است، كسانى كه زياد خرج مىكردند، مثل وقتى كه درآمد زياد است خرج كنند؛ اين را بايد بفهمند. لذا خطاب من در درجهى اول متوجه كسانى است كه متمكنين به كشورند؛ دستشان به دهانشان مىرسد و مىتوانند خرج كنند؛ مىتوانند گوشت، مواد غذايى، امكانات زندگى، محصولات مدرن، انواع و اقسام وسايل برقى و ماشينهاى گرانقيمت تهيه كنند. «چو دخلت نيست، خرج آهستهتر كن». نگو من دخل دارم؛ اينجا دخل شخصى ملاك نيست؛ دخل كشور ملاك است. وقتى كه يك ملت مقدارى درآمدش كم مىشود، بايد ملاحظه كنند. ما هر وقت به مردم گفتيم اسراف نكنيد، اكثريت مردم - كه طبقات متوسط هستند - گوش مىكنند و اسراف هم نمىكنند؛ ليكن آن كسانى كه بايد گوش كنند - يعنى متمكنين و ثروتمندان كه بسيارى از موارد، اسراف هم در بين آنهاست - كمتر گوششان بدهكار است. من حالا خطابم به آنهاست. لازم است كه به مسألهى قناعت - به معناى اسراف نكردن - اهميت دهند. اسراف نكردن در مواد غذايى؛ چقدر مواد غذايى زايد دور ريخته مىشود! حتى اسراف نكردن در مواد دارويى؛ چقدر مواد دارويى غير لازم خريده مىشود و به خانهها برده مىشود و بدون مصرف باقى مىماند! مواد اوليه و يا خود دارو را بايد از خارج بخرند و بياورند، يا در داخل بايد با زحمت درست كنند. اينها ثروت و سرمايهى مملكت است و از دست مىرود.(4/10/1377)
2-3 الگوي صحيح مصرف راه مبارزه با فقر
مبارزه با فقر، يعنى تلاش براى اينكه ثروت ممكنى كه مىشود از منابع ملى استخراج گردد و به دست آيد، اولا به شكل بهينه استخراج شود، و بعد به شكل بهينه مصرف شود و اسراف نگردد.(3/5/1379)
3. تحريك خويهاي حيواني در انسان
اسراف و ترف و تنعم زدگي را نيز از آن جهت مانع تلقي ميكند كه خويهاي حيواني را تقويت و آدمي را تبديل به يك بهيمه و يا يك درنده مينمايد. اين امور از نظر قرآن مانع حركت و جنبش در جهت خير و صلاح و تكامل جامعه است.(جامعه و تاریخ، ص233)
4. بهزبوني كشيدن انسان
انسان اين ويژگي را دارد كه برداشت و برخورداري زياد از ماده و طبيعت و تنعم و اسراف در لذات، او را در آنچه هنر و كمال انساني ناميده ميشود ضعيفتر و زبونتر و بيبارتر و عقيمتر ميسازد، و برعكس پرهيز از برداشت و برخورداري البته در حدود معيني گوهر او را صفا و جلا ميبخشد، فكر و اراده دو نيروي عالي انساني را نيرومندتر ميكند. اين حيوان است كه برداشت و برخورداري بيشتر او را در كمال حيواني به جلو ميبرد، در حيوان نيز آنچه به منزله «هنر» ناميده ميشود اينطور نيست، يعني يك حيوان براي اينكه چاقتر بشود و گوشتش بهتر مورد استفاده قرار بگيرد، و يا براي اينكه شير و پشم بيشتري بدهد بايد هر چه بيشتر تيمار شود، اما يك اسب مسابقه چنين نيست، اسب سر طويله محال است كه از عهده مسابقه بيرون آيد، اسبي ميبايد كه روزها بلكه ماهها تمرين كم خوراكي ديده باشد.(سیری در نهج البلاغه، ص248)
اسراف دون شأن انساني
انسان داراي روح مجرد و ابدي و بين دنيا و آخرت او پيوندي ناگسستني است و حيات اصيل او پس از مرگ شروع ميشود و موجود زندة ابدي، زاد و توشه ابدي ميخواهد كه تنها تقواي الهي است. پس دين پديدهاي طبيعي مانند ساير پديدهها نيست و مدار انتخاب احسن آن، تكاثر، اسراف و اتراف و رفاه و مانند آن نيست، بلكه محور انتخاب احسن نيز كوثر، كرامت و تقوا است.(تسنيم، ج11، ص729)
ثروتهاي كلان در دست عدهاي خاص
غالباً وجود ثروتهاي كلان در دست عدهاي خاص بدون در نظر گرفتن شايستگي و لياقت لازم در آنان، موجب ميشود، ثروتها بر طبق نياز افراد و نعمتهاي خداوند و سرمايههاي ملي كشور در راه درست و بهينه استفاده نشود و جامعه به جاي پيشرفت به سوي اهداف بلند اقتصادي، به سمت مصرفگرايي، تجملگرايي و سرگرميهاي جاهلانه كشيده شود.(نسبت دين به دنيا، ص247)
5. مصرفگرايي جاده صافكن دشمنان نظام اسلامي
تمام دعواى دنيا در امروز و ديروز، بر سر يك كلمه است و آن اينكه، قدرتهاى استكبارى مىخواهند سرنوشت ملتها را در دست گيرند. اين امريكا كه مىبينيد اين قدر امروز در دنيا جنجال و هياهو و غوغا برپا مىكند - كه غالبا هم بىفايده و بىثمر و پوچ است - براى اين است كه براى خودش حق ابرقدرتى قائل است و مىخواهد اختيار و سرنوشت دنيا در دست او باشد. فلان كس چرا فلان معامله را كرد؟ فلان دولت چرا به فلان دولت فلان چيز را فروخت؟ فلان كشور چرا فلان مسألهى مورد علاقهى امريكا را رد كرد يا مسألهى غير مورد علاقهى امريكا را تأييد كرد؟... همهى اين حرفها براى دخالت در امور دنياست. آيا مىتوانند سرنوشت دنيا را در دست گيرند؟ عدهاى مىگويند: «مىتوانند.» آن عده، ملتهاى ضعيف، ناتوان و سردمداران سست عنصر بعضى از كشورها هستند. اما نيروهاى پرشور، با هيجان و متحمس مىگويند: «امريكا غلط كرده است! مگر مىتواند سرنوشت دنيا را در دست گيرد!» بنده چه عرض مىكنم؟ من مىگويم كه به يك شرط نمىتواند، به يك شرط مىتواند. اگر آن ملتى كه طرف امريكاست، داراى عزم و ارادهى سياسى و زنده، با نشاط، اهل كار، تلاش و جديت باشد، امريكا نمىتواند؛ اما اگر ملتى اهل كار، تلاش و نشاط نباشد، باز هم امريكا نمىتواند تسلط پيدا كند؟! چرا؛ مىتواند. اين همه كه بر كشورها تسلط پيدا كردند، براى چه بود؟ اگر سردمداران كشورى اهل معامله با امريكا باشند و مردم آن كشور هم افراد بىهوش و حواس بىكارهاى باشند، مىتواند. اگر دولتى اهل معامله و مذاكره با امريكا نباشد؛ اما مردمش تنبل باشند، اينجا هم امريكا مىتواند تسلط پيدا كند. چرا؟ براى اينكه آن دولت، مستأصل مىشود. مردمى كه كار نكنند، مردمى كه ابتكار نداشته باشند، مردمى كه خود را موظف به ادارهى كشور و توليد نيازهاى خودشان ندانند، مردمى كه فقط مصرف را بلد باشند و توليد را بلد نباشند، كشور و كسانى را كه در رأس كارند در وضعيتى بدى قرار خواهند داد. ملتى مىتواند در مقابل پرروها، پرتوقعها، گردنهبگيرها و زيادهطلبهاى دنيا - مثل امريكا - بايستد و مقاومت و از حق خود دفاع كند، كه بگويد: «آقا! ما خودمان، خودمان را اداره مىكنيم.» (13/02/1374)
دشمن مارا مصرف کننده میخواهد
اى كاش در مقابل چيزى مىگرفتند! نه، هيچ چيز هم نگرفتند. يعنى ايرانيها در طول سالهاى متمادى - بيش از شصت، هفتاد سال- كه در اختيار انگليسيها و غربيها بودند، اين قدرت را پيدا نكردند كه مثلا يك مركز تحقيقات علمى در كشور به وجود آورند كه ظرف پنجاه سال دو تا اختراع درست كند؛ دانشمندانى را تربيت كنند كه دو، سه تا كشف جديد علمى بكنند؛ يعنى اينها اين اندازه از غرب استفاده نكردند. آنها چه مىخواستند؟ مصرف كننده مىخواستند. مصرف كنندهى اقتصادىاى كه به طور طبيعى با خودش مصرف فرهنگى و تسليم سياسى را هم همراه دارد. آنها اين را مىخواستند؛ اينها هم راحت تسليم شدند و دادند.
اين اسراف همان كارى را با كشور مىكند كه دشمن مىخواهد! او از آن طرف به وسيلهى نفت، بهوسيلهى تحريم اقتصادى و انواع و اقسام ضربهها بر ملت ايران ضربه وارد مىكند؛ از اين طرف هم خود ما با اسراف و صرفهجويى نكردن، ضربهى او را تكميل مىكنيم! حرف من اين است.





