سه شنبه 4 فروردین 1388  ساعت 9:52 PM
بازار سهام یک عرصه طبیعی برای درگیری بین تئوری نئوکلاسیک سنتیو اقتصاد رفتاری است. بگومگوی طولانی، مدت ها پیش از آمدن اقتصاد رفتاری وجود داشتهاست بین آنهایی که فکر می کنند بازار تحت سلطه «عوامل بنیادی» سودها و نرخ های بهرهانتظاری است و آنهایی که فکر می کنند «روانشناسی» بر بازار تسلط دارد. به علاوه مثلبازارهای کالا، این بازاری است که تجار حرفه ای و سرمایه گذاران باتجربه نقش زیادیایفا می کنند؛ بنابراین اگر قرار است رفتار عقلایی در جایی مسلط باشد باید در همینبازارها باشد. ما همچنین داده های بهتر و بیشتری درباره قیمت های سهام نسبت بهبیشتر قیمت های دیگر داریم.
ماجرای گفته شده با روایت سرراست تئوری نئوکلاسیک این است کهسرمایه گذاران در بازار سهام، حداکثرکنندگان درآمد کاملا عقلایی هستند. هر سهمی باتوجه به ارزش مناسب خود فروخته می شود؛ ارزشی که برابر با ارزش تنزیل شده درآمدهایجاری و آینده انتظاری است. سفته بازان عقلایی نمی گذارند قیمت سهم از این مقدارفاصله بگیرد، به استثنای لحظاتی کوتاه، که در آن صورت اقدام به خرید سریع هر سهمیمی کنند که کمتر از آن قیمت فروخته می شود و اقدام به فروش استقراضی (short sale) هر سهمی می کنند که بیشتر از آن فروخته می شود (فروش استقراضی؛ یعنی فروش سهامی کهمالک نیستید به امید خرید آن با قیمتی کمتر، قبل از تاریخی که مجبورید آن را تحویلدهید.) در چنین بازاری که «کارآ» نامیده می شود، هیچ معامله شیرین و پرسودی برایسرمایه گذاران گذرا وجود ندارد. هر سهمی، با توجه به اطلاعات در دسترس، به قیمتی کهمناسب است فروخته می شود؛ بنابراین برای سرمایه گذاران کاملا منطقی خواهد بود کهسهام خود را با پرتاب تیر (دارت) به صفحه بازار سهام روزنامه انتخاب کنند. تردیدینیست برخی سود زیادی خواهند کرد، چون که اتفاقا خوش شانس بودند؛ اما گاهی هم بد میآورند.
سوداگران چون که مجبور به رقابت با همدیگر هستند، بازده میانگیننرمال بابت تلاش و سرمایه خود کسب می کنند، در حالی که سفته بازان غیرمعمول پیشگوفقط بازده نرمال برای تیزهوشی خود به دست می آورند. تنها کسانی که برحسب تصادف چیزیمی دانند که بقیه بازار نمی داند یا می توانند بهتر از دیگران حدس بزنند، دائما سودغیرعادی به دست می آورند، سودی که برای سرمایه گذاران بسیار قابل، در حد بسیارزیادی است. سایر مردم، به جای خرید سهام یک شرکت یا صندوق های مشترک مدیریت شده باحق الزحمه های بالای مدیریت، بهتر است صندوق های شاخص سهام(index fund) بخرند. اینها صندوق های سرمایه گذاری مشترک (mutual fund) هستند که سعی در بهتر حدس زدنبازار ندارند، بلکه همه سهامی که در یک شاخص بازار سهام خاص از قبیل استاندارد اندپورز ۵۰۰ هست را خریداری می کنند. چون که این صندوق ها هزینه تصمیم گیری دربارهاینکه کدام سهام را بخریم یا بفروشیم ندارند حق الزحمه پایین تری می گیرند.
بر اساس «تئوری بازار کارآ» جدای از روند به سمت بالا، قیمتسهام فقط زمانی تغییر می کند که اطلاعات جدید درباره عایدی آینده یا درباره نرخبهره ای که این عایدات را باید تنزیل کرد، در دسترس عموم قرار می گیرند. اطلاعاتقدیمی، مثل اینکه دیروز یک بنگاه عایدی بالاتر اعلام کرد، اطلاعات کهنه ای است. درزمانی که به کارگزار خود می گویید این سهم را بخرد، اطلاعات بیشتر، قیمت سهام راقبلا به سطح جدید مناسبش رسانده است. اینکه قیمت سهام فقط مطابق با اطلاعات جدیدنوسان می کند دلالت ندارد که آنها نسبتا باثبات هستند. همان طور که اطلاعات مربوطبه یک بنگاه روی سهامش تاثیر می گذارد، فجایعی مثل یازده سپتامبر، پیشرفت های مهمفناوری، تغییرات مهم سیاسی و درآمدهای تازه گزارش شده که از عایدی انتظاری بیشترباشد تغییرات ناگهانی زیاد در قیمت سهام ایجاد می کند، اما بر اساس نظریه بازارهایکارآ، این تغییرات، هیچ گاه بزرگ تر از آنچه با تغییر شرایط عینی توجیه شده است،نخواهد بود.


 نگاشته شده توسط محمدعلی حاجیان | نظرات 0 | لينک مطلب


سه شنبه 4 فروردین 1388  ساعت 9:48 PM
جرارد دبرو اقتصاد ریاضیدان سرشناس برنده جابزه نوبل در ۱۹۹۱نوشت:
«در دو دهه گذشته، تئوری اقتصادی تحت تاثیر بسیار زیاد یک جریانظاهرا مقاومت ناپذیر قرار گرفته است که فقط بخشی از آن با موفقیت های فکری ریاضیسازی آن قابل تبیین است. در تلاش به تبیین کاملتر، نیاز به ارزش های حک شده دراقتصاددان با مطالعات ریاضی وی داریم. وقتی یک نظریه پرداز که از قماش وی است کارعلمی او را قضاوت می کند، آن ارزش ها ساکت ننشسته اند و نقش تعیین کننده ای دارند. انتخاب پرسش هایی که سعی در جواب دادن داریم تحت تاثیر پیشینه ریاضی وی است؛بنابراین همیشه این خطر هست که در قضاوت های وی بخش اقتصادی موضوع اگر نگوییم بهحاشیه رود نقش فرعی پیدا کند.»
در برابر دیدگاه بالا، یک مهندس به نام وارن گیبسون وجود داردکه چگونگی محاسبه نتیجه تصادفات خودرو را توضیح می دهد:
«مهندسان هر جا که امکانش باشد دوست دارند معادلات را به شکلخطی درآورند چون که جواب های معادله خطی بسیار آسان تر و ارزان تر از معادلاتغیرخطی است، اما تصادفات خودرو رویدادهای کاملا غیرخطی بوده و باید بر آن اساستحلیل شوند. قضایایی که ما در حالت خطی استفاده می کنیم، با اطلاع از غیرخطی بودن،بی خاصیت می شوند، به طوری که هیچ اطمینانی به جواب یکتا نخواهیم داشت. با توجه بهچنین بدبختی چگونه می توان کار را ادامه داد؟ ما به هر صورت پیش می رویم. اگر طیزمان، اعمال و تمرینات معینی توانست نتایج باثبات و اثبات شده بدهد از تجربه درسگرفته و آن اعمال را برمی گزینیم. ریاضیدانان در برابر چنین نگرشی چهره درهم میکشند، اما مهندسان فقط شانه بالا می اندازند. به قضایا اهمیتی ندهید؛ ما کاری برایانجام دادن داریم.»
در حالی که بسیاری از اقتصاددانان به سمت موضع دبرو گرایش دارندسایرین (شامل خود من) موضع گیبسون را ترجیح می دهیم.
● مثالی از نیاز به دقت در کاربرد تئوری رایج


 نگاشته شده توسط محمدعلی حاجیان | نظرات 0 | لينک مطلب


سه شنبه 4 فروردین 1388  ساعت 9:47 PM
داین کویل ویژگی های فردی عجیب و غریب مهمی که اقتصاددانانرفتاری تاکید کرده اند را به شش دسته زیر طبقه بندی می کند:
۱) قانون اعداد کوچک: مردم از اینکه جای کافی برای تصادفی بودندر نظر بگیرند ناتوان هستند؛ بنابراین میل دارند از تعداد اندک موارد و حالت ها، بهنتیجه گیری های ناموجه برسند.
۲) سوگیری گواهی دهنده: پس از شکل گرفتن یک باور محکم در ذهنافراد، آنها دوست دارند شواهد متضاد و نقیض را نادیده بگیرند یا حتی آنها را بهعنوان شواهد گواهی دهنده و تاییدکننده تفسیرکنند. (اقتصاددانان آکادمیک هم از اینقاعده مستثنا نیستند)
۳) تکیه گاه یافتن: وقتی می خواهیم مقدار چیزی را تخمین بزنیم،اغلب میل داریم یک عدد آماده و دم دست را انتخاب کنیم حتی اگر کاملا بی ارتباط بابحث باشد. در یک آزمایش از دانشجویان خواسته شد حدس بزنند چند کشور عضو سازمان مللهستند، دقیقا پس از اینکه آنها چرخ اعداد بخت آزمایی را گردانده بودند. جایی که عددچرخ ایستاده بود بر انتخاب آنها برای تعداد کشورها تاثیر گذاشت.


 نگاشته شده توسط محمدعلی حاجیان | نظرات 0 | لينک مطلب



  • تعداد صفحات :2
  •    
  • 1  
  • 2  
Powered By Rasekhoon.net