منو اصلي
صفحه اصلي
پست الکترونيک
سنگر فرماندهي
سنگر معصومين
سنگر منکرات
درباره پايگاه
سالهاست که جنگ پايان يافته ولي هنوز عطش شهادت بر لبهاي خشک و ترک خورده ي بشر تازيانه مي زند. آن زمان که دروازه هاي بهشت باز بود هر کس با حرفه اي خود را به آن باب مي رساند و ما نسل سومي ها هم که دستمان در گير صفر و يک است بابي را گشوديم تا جرعه اي را تا شهادت بنوشيم. افتخار ما اينست که سرباز ولايت فقيه هستيم هرچند دستمان خاليست اما دل هاي مان پر اسـت از عشق به ولايت.
موضوعات
صاحب الزمان
امام حسین (ع)، عاشورا
چهارده معصوم
شهدای گمنام
دفاع مقدس و شهدا
جنگ نرم
بانک شعر
شهدای انقلاب، دهه فجر
امام خمینی (ره)
مقام معظم رهبری
شهید عباس بابایی
شهید دکتر مصطفی چمران
شهید علی اکبر شیرودی
شهید سید مرتضی آوینی
شهید محمد ابراهیم همت
طنز جبهه
موبایل، دانلود
گلچین مطالب
جنگ معاصر
امر به معروف و نهی از منکر
آرشيو مطالب
اردیبهشت 1395
دی 1395
فروردین 1394
اردیبهشت 1394
خرداد 1394
تیر 1394
مرداد 1394
مهر 1394
آبان 1394
آذر 1394
دی 1394
اسفند 1394
شهریور 1393
مهر 1393
آبان 1393
آذر 1393
دی 1393
بهمن 1393
اسفند 1393
فروردین 1391
بیسیم به ما

اوقات شرعي
اوقات شرعی
شهید شاخص

شهید عباس بابایی

این پایگاه در سایت ساماندهی پایگاه های اینترنتی ثبت شده است

عشق یعنی این...
نوشته شده توسط محمدرضا صالحی
نظرات 1

جعبه شیرینی رو گرفتم جلوش، گفت: میشه دو تا بردارم؟

بهش گفتم: البته سید جان؛ این چه حرفیه؟!!!

برداشت ولی هیچ کدوم رو نخورد! کار همیشگی اش بود

هرجا غذای خوشمزه یا شیرینی تعارف می کردند،

برمی داشت اما نمی خورد

می گفت: میرم با خانواده می خورم، شما هم این کار رو کنین

وقتی آدم شیرینی های زندگی اش رو با خانواده اش تقسیم کنه،

توی زندگی اش خیلی تاثیر میذاره...

خاطره ای از زندگی سید شهدای اهل قلم شهید سید مرتضی آوینی


تاريخ : چهارشنبه 12 آذر 1393 
ساعت : 2:41 PM
لينک ثابت
حسین وار شهید شدند
نوشته شده توسط محمدرضا صالحی
نظرات 1

گردان امام حسین علیه السلام توی محاصره دشمن قرار گرفته بود

دست مشهدی عباد فرمانده گردان هم قطع شده بود

اما با همون حالت ایستاد و مردانه می جنگید

مشهدی عباد به عقب بیسیم زد وگفت:

سلام من رو به امام برسونید بگید:

مشهده عباد و نیرو هایش  حسین وار  جنگیدند

و حسین وار شهید شدند 

جنازه مشهدی عباد برنگشت؛

توی وصیت نامه اش نوشته شده بود:

ای کاش وقتی شهید شدم جسم منو پیدا نکنند.


تاريخ : سه شنبه 11 آذر 1393 
ساعت : 1:57 PM
لينک ثابت
بروید دنبال کارتان
نوشته شده توسط محمدرضا صالحی
نظرات 1

از بلند گو اعلام کردند جمع شوید جلو تدارکات و پتو بگیرید.

هوا به اندازه کافی سرد بود.

که فرمانده گردان با صدای بلند گفت: کی سردشه؟

همه جواب دادند: دشمن. گفت: بارک الله.

معلوم می شود هنوز سردتان نیست بفرمایید بروید دنبال کارتان.

دیگه پتویی نداریم به شما بدهیم!

------------------------------------------------


تاريخ : شنبه 8 آذر 1393 
ساعت : 8:59 AM
لينک ثابت
دیروز از هرچه بودیم گذشتیم...
نوشته شده توسط محمدرضا صالحی
نظرات 3

دیروز از هرچه بود گذشتیم، امروز از هرچه بودیم گذشتیم،

آن جا پشت خاک ریز بودیم و اینجا در پناه میز،

دیروز دنبال گمنامی بودیم، امروز مواظبیم ناممان گم نشود.

جبهه بوی ایمان می داد و اینجا ایمانمان بو میدهد.

آنجا درب اتاقمان مینوشتیم: یا حسین فرماندهی از آن توست

الان می نویسیم: بدون هماهنگی وارد نشوید.

الهی نصیرمان باش تا بصیرگردیم، بصیرمان کن تا از مسیر برنگردیم

و آزادمان کن تا اسیر نگردیم.

شادی روح شهدا و امام راحل، سلامتی مقام معظم رهبری صلوات.

قسمتی از وصیت نامه شهید شوشتری


تاريخ : چهارشنبه 5 آذر 1393 
ساعت : 2:14 PM
لينک ثابت
شهید محمد ابراهیم همت
نوشته شده توسط محمدرضا صالحی
نظرات 2


تاريخ : چهارشنبه 5 آذر 1393 
ساعت : 1:56 PM
لينک ثابت
عاشقان ولایت
نوشته شده توسط محمدرضا صالحی
نظرات 1

یه پسر شانزده ساله رو آوردند اورژانس

هنوز از بدنش دود بلند می شد

بدنش سوخته بو و چهره اش قابل تشخیص نبود

اما لباش قرآن می خوندند و برا سلامتی امام دعا می کرد

یه مجروح دیگه آوردند که به شدت زخمی شده بود

ازش پرسیدم: دردت شدیده؟

گفت: خوشحالم که به امام درد نمی رسه ...


تاريخ : چهارشنبه 5 آذر 1393 
ساعت : 1:45 PM
لينک ثابت
پیوند آسمانی
نوشته شده توسط محمدرضا صالحی
نظرات 1

در سپاه، علاوه بر برادران، سه خواهر ایثارگر و شجاع نیز خدمت می کردند که به غیر از فعالیت در امور آموزش و پرورش و بخش جهاد سازندگی شهر بانه، قسمتی از وقت خود را صرف کمک به برادران سپاه می کردند و بازجویی و مراقبت از زندانیان زن را بر عهده داشتند. متأسفانه یک روز، در اثر حادثه ی دلخراشی یکی از این خواهران به شدت زخمی شد و پیکر نیمه جان او توسط «محمود خادمی» (فرمانده سپاه) به بیمارستان انتقال یافت. حدود یک سال از فعالیت این خواهر در شهر بانه می گذشت – اهل تهران بود و نسبت به خواهران دیگر کوشاتر. پس از چند ساعت محمود با چهره ای برافروخته و غمگین به سپاه بازگشت و با  حالتی خاص خبر شهادت آن خواهر را علام کرد. البته من در آن روز برای انجام مأموریتی به باختران رفته بودم اما از بچه هایی که در آن صحنه حضور داشتند شنیدم که محمود بعد از اعلام خبر اضافه کرده بود که: «بچه ها من هم دیگر عمری نخواهم داشت، شاید خواست خدا بود که عقد ما در دنیای دیگری بسته شود.» چندی پس از شهادت آن خواهر، محمود نیز در حادثه ی دلخراشی به شهادت رسید.

تلخیص: از کتاب فرمانده من ( از زبان هادی جمشیدیان، همرزم شهید خادمی)


تاريخ : سه شنبه 4 آذر 1393 
ساعت : 2:19 PM
لينک ثابت
تعداد کل صفحات: 5
1
2
3
4
5

تمام حقوق اين وب سايت متعلق به پايگاه اينترنتي منتطران شهادت می باشد.

کپي برداري با ذکر يک صلوات بلا مانع می باشد.

لوگوي ما

منتظران شهادت

وبلاگ-
آخرين مطالب
پایگاه های آمریکایی پیرامون ایران
حاجی پاشو
اهل يقين پيامی ديگر دارند
قرارداد ایران و اسراییل
اومدم تفنگتون رو زمین نمونه
خون شیخ نمر سبب سقوط آل سعود می شود
اجر تو در کتمان کردن است و اجر ما در افشا کردن
نقطه ی یاس دشمن در استقامت ماست
حسین هنوز هم مظلوم است
دامان حسین اگر نگیرم چه کنم؟
کربلا
ارباب صدای قدمت می آید
همسنگران
مداحی
کجایید ای شهیدان خدایی
جنبش دانش آموزی
ان حزب الله هم الغالبون
راسخونک
همه چیز اینجا هست
امید، انتظار
نخبگان شهید
دنیای آبی من
در اوج بمان ایران من
حماسه جاودان
وان گرافیست
دفتر مجازی
شعور حسینی
حجاب انتخاب برتر
مهندسی مکانیک
شیعه 12 امامی
رنگین کمان
موسسه وصال یار
بچه های قلم
پایگاه جامع عاشورا
موسسه فرهنگی راسخون
موسسه فرهنگی تبیان
حمايت مي کنيم

موسسه فرهنگي راسخون

سربازان اسلام

khamenei.ir

مقدر مظلوم

کجایید ای شهیدان خدایی

معبر شهدا

بصیرت چلیچه

جستجو کنيد