به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

طلب صحبت خسان نکنی

تکیه بر عهد ناکسان نکنی

که نکردست خس‌، وفا با کس

سگ به گاه وفا به از ناکس

گر رخ ناکسان نبینی به

با خسان هر چه کم نشینی به

زانکه ناکس ز دد بتر باشد

راست خواهی زبدبتر باشد

گر تو نیکی‌، بدان کنند بدت

کم کند صحبت بدان خردت

تا توانی مجوی صحبتشان

که مه ایشان مه نام و کنیتشان

زین حریفان وفای عهد مجوی

وز درخت کبست شهد مجوی

منشین با بدان و بدکاران

باش دائم رفیق دینداران

از برون و درون مردم بد

صورت آدم است و سیرت دد

پای در کش زهمنشینان

دیده بر دوز تا نبینیشان

ادامه مطلب
سه شنبه 10 اسفند 1395  - 10:57 AM

 

راستی شغل نیک بختانست

هر کراهست‌، نیکبخت آنست

دل زبهر چه برکشی بستی‌؟

راستی پیشه کن زغم رستی

گر کژی را شقاوتست اثر

راستی را سعادتست اثر

هر که او پیشه راستی دارد

نقد معنی در آستی دارد

تا در این رسته‌ای‌که مسکن‌توست

نفست ارکجروست دشمن توست

راستی کن که اندربن رسته

نشوی جز به راستی رسته

بر تو بادا که تاتوانی تو

نامهٔ ناکسان نخوانی تو

ادامه مطلب
سه شنبه 10 اسفند 1395  - 10:57 AM

در جهان هر چه هست عاریت است

بهترین نعمتیش عافیت است

هست اندر جهان جسمانی

عافیت ملکت سلیمانی

هر که در عافیت بداند پست

قدر این مملکت شناسد چیست

خشک نانی به عافیت زجهان

نزد من به زملکت خاقان

فرخ آن کو دل از جهان برکند

ببرید از جهانیان پیوند

فرخ آن کو به گوشه‌ای بنشست

گشت فارغ زگفت وگوی‌برست

هرکه را این غرض میسر شد

از شرف با ملک برابر شد

شاه ایوان غلام او باشد

جرعه خواران جام او باشد

چون ترا عافیت نماید روی

پس از آن بر طریق آزمپوی

آز بگذار تا نیاز آری

کاز آرد به رویها خواری

طمع و آز را مرید مباش

بایزیدی کن و یزید مباش

از پی ملک او گزید سفر

دو جهان پیش او نداشت خطر

بزن ای پیرو جوانمردان

بر جهان پشت پای چون مردان

تا ترا بر جهان و جان نظر است

هر چه هستی توست در خطراست

برفشان آستین زجان و جهان

التفاتی مکن بدین و بدان

شاخ حرص و هوا ز بیخ بکن

کردن آز و آرزو بشکن

هر چه یابی زنعمت دنیا

برفشان بهر عزت عقبا

چون الف آن‌کسی‌که هیچ نداشت

اندر آن هیچ بند و پیچ نداشت

دم زتجرید، آن تواند زد

که لگد بر جهان‌، تواند زد

در روش چون بدین مقام بود

دان که در عاشقی تمام بود

مرد این ره چو راهرو باشد

هر زمان قربتیش نو باشد

نقش کژ محو کن زتخته دل

تا شود کشف بر تو هر مشکل

هر مرادی که از تو روی بتافت

نتوان جز براستی دریافت

ادامه مطلب
سه شنبه 10 اسفند 1395  - 10:57 AM

 

هر که را داد ایزدش توفیق

صبر و شکرش بود همیشه رفیق

این بکاهد بلا و محنت را

وان فزاید غنا و نعمت را

صبرتلخ است ازو بود حرجت

او دهد از بلا و غم فرجت

چون شکر ذوق شکر شیرین‌است

نعمت افزای و قوت آیین است

باد دایم به هر دو حال ترا

تا میسر شود کمال ترا

ادامه مطلب
سه شنبه 10 اسفند 1395  - 10:57 AM

تا توانی به خنده لب بگشای

سردندان به خنده در منمای

خندهٔ هرزه آبروی برد

راز پنهان میان کوی برد

با پسر اینچنین مثل زد سام

گریه بهتر زخندهٔ بی هنگام

گریهٔ ابر بین وخندهٔ برق

درنگر تا که چیست اینجا فرق

ابر از آن گریه نعمت اندوزد

برق از آن خنده آتش افروزد

ابلهی از گزا ف می‌خندید

زیرکی آن بدید و نپسندید

گفت ای بی حیا و بی آزرم

اینچنین خندی و نداری شرم

گریهٔ تو زظلم و بیدادی

به که بی وقت خنده و شادی

خندهٔ هرزه آیت‌ جهل است

مرد بیهوده خند، نا اهل است

هان و هان تا نخندی ای‌ خیره

که بسی خنده دل کند تیره

هیچ شک نیست اندرین گفتار

گریه آید زخندهٔ بسیار

ادامه مطلب
سه شنبه 10 اسفند 1395  - 10:56 AM

عاشقان را غذا بلا باشد

عاشقی بی بلا کجا باشد

لقمه از سفرهٔ بلا خوردند

می‌زمیخانهٔ رضا خوردند

هرکه را در جهان بلا دادند

اولش شربت رضا دادند

نزد آن کس‌که در ره آمد مرد

رنج و راحت یکیست و دارو و درد

رهروان از بلا نپرهیزند

چون بلا رخ نمود نگریزند

ادامه مطلب
سه شنبه 10 اسفند 1395  - 10:56 AM

این مثل در زمانه معروف است

که عملها به وقت موقوف است

باش راضی بدانچه او دهدت

گر همه زشت‌، ورنکو دهدت

نیک و بد نفع و ضر و راحت ورنج

کز تو بگذشت در سرای سپنج‌،

یا چو افسانه‌ایست یا خوابی

یا چو در بها روان آبی

حاصل عمر جز یکی دم نیست

و آن دم از رنج و غم مسلم نیست

نفسی کز تو بگذرد آن رفت

در پی آن نفس نه بتوان رفت

کوش تا آن نفس‌که آید پیش

نشود از تو فوت ای درویش

از سر نفس خیز بهر خدای

تا شوی روشناس هردوسرای

در ره عشق او بلاکش باش

همچو ایوب در بلا خوش باش

چون در آید بلا، مگردان روی

روی درحق کن و «‌رضینا» گوی

ادامه مطلب
سه شنبه 10 اسفند 1395  - 10:56 AM

لطف او هر که را دلالت داد

آخرش هدیهٔ هدایت داد

قهرش آن را که بد مقالت کرد

هدف پاسخ ضلالت کرد

زشتی و خوبی وکم و بیشی

رنج و راحت‌، غنا و درویشی

کردهٔ اوست جمله نیک بدان

«‌یفعل الله مایشا» برخوان

بد و نیک تو در عمل بسته ست

نقش آن جمله در ازل بسته‌ست

هر چه امروز پیش می‌آید

همه برجای خویش می‌آید

ادامه مطلب
سه شنبه 10 اسفند 1395  - 10:55 AM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 413

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5024626
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث