به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

تو چه دانی چه در معنی سفت

اندر آن دم که «لی مع الله‌» گفت

زآنکه بودست روز و شب مطلق

ظاهرش با تو باطنش با حق

هر که فرمان او به جا بگذاشت

کله از سر، سرش زتن برداشت

چاربارش که شهسوارانند

از شرف بهترین یارانند

هر چهار آفتاب چرخ امم

بحر صدق و حیا و عدل وکرم

ادامه مطلب
سه شنبه 10 اسفند 1395  - 10:44 AM

بلبل گلستان «‌ما اوحی‌»

شمسهٔ چرخ «‌الذی اسری»

دل او خازن خزانهٔ عشق

سر او مرغ آشیانهٔ عشق

صیت شرعش همه جهان بگرفت

هم زمین و هم آسمان بگرفت

انبیاء و رسل طفیل وی اند

اوست سرخیل و جمله خیل وی اند

ملکش خاک روب میدان است

عیسی اش پاسبان ایوان است

محترم بوده در جهان قدم

نور او پیش از آدم و عالم

ادامه مطلب
سه شنبه 10 اسفند 1395  - 10:44 AM

سید کائنات شمع رسل

مفخر و پیشوای جمع رسل

شاهد حضرت ربوبیت

خازن گنج سر هویت

ساکن خانقاه «ا‌واد‌نی»

سالک شاهراه «ارسلنا»

عنصرش محض زبدهٔ فطرت

مدحتش نقش تختهٔ فکرت

هست «والیل»‌ شرح گیسویش

«‌والضحی» وصف روی نیکویش

هست تن عصمت وسکون وفرح

خلعت صدر او الم نشرح‌

دولتش پنج نوبه زد بر خاک

چار بالش نهاد بر افلاک

صدف در معرفت دل او

سقف عرش مجید منزل او

سید کل نسل آدم اوست

سبب رحمت دو عالم اوست

ادامه مطلب
سه شنبه 10 اسفند 1395  - 10:44 AM

ما ضعیفان که در مجاهده‌ایم

طالب لذت مشاهده‌ایم

به غلامیت جمله منسوبیم

رد مکن گرچه زشت و معیوبیم

همه فانی شویم و تو باقی

همه مست توایم و تو ساقی

بندگانیم ما، خدای تویی

رهنماییم‌ و رهنمای تویی

طلب ما زتوعنایت توست

رهبر ما به تو هدایت توست‌

چون در لطف و جود بگشادی

رهنمایی به ما فرستادی

ادامه مطلب
سه شنبه 10 اسفند 1395  - 10:44 AM

ای صفات مقدس تو صمد

وی منزه زشبه و جفت و ولد

ای برآرندهٔ مه و خورشید

نقشبند جهان بیم و امید

ای به تو زنده جان و جسم به جان

جسم و جان را زلطف‌توست‌روان

قبلهٔ روح آستانهٔ توست

دل مجروح ما خزانهٔ توست

کرم و رحمت تو بی عدد است

روح را هر نفس زتو مدد است‌

در جهان هر چه هست در کارند

آنکه مجبور و آنکه مختارند

همه گردن نهاده حکم ترا

دم که یارد زدن زچون و چرا؟‌!

این و آن عاشق جمال تواند

روز و شب طالب وصال تواند

تا در آن کارگاه کار کراست

تا در آن آستانه بار کراست

ای بسا مسجدی که راندهٔ توست

ای بسا بت ستا‌که خواندهٔ توست

گر سیاست کنی تو مسجد کیست‌؟‌!

ورعنایت کنی تو بتکده چیست‌؟‌!

هر چه خواهی‌کنی‌که حکم تراست

زآنکه حکمت ورای چون و چراست

ادامه مطلب
سه شنبه 10 اسفند 1395  - 10:43 AM

راه جستن زتو هدایت از او

جهد کردن زتو عنایت از او

هرچه بینی زخاک تا گردون

نیست چیزی زعلم او بیرون

زآنچه بیرون زسقف گردون‌است

جمله معلوم اوست‌کو چون است

هست علمش محیط برهمه چیز

حکم او نافذ است در همه چیز

دافع جملة بلیات است

عالم السر والخفیات است‌

هر چه در خاطرت بیندیشی

همه معلوم اوست‌ در پیشی

ادامه مطلب
سه شنبه 10 اسفند 1395  - 10:43 AM

به یقین واجب الوجود یکیست

هر چه در وهم و خاطر آید نیست

مالک الملک و پادشاه به حق

منشی‌ء نفس و فاعل مطلق

هر چه درکل کون کهنه و نوست

هست مفعول و فاعل همه اوست

بی قلم صورت بدیع نگاشت

بی ستون خیمه رفیع افراشت

مایه بخش عقول اولی اوست

فاطر صورت و هیولا اوست

نظم ترکیب آفرینش داد

چشم دل را کمال بینش داد

نقشبند وجود جز او نیست

مستحق سجود جز او نیست

زآنکه معبود انس و جان است او

مبدع جسم و عقل و جان است او

در رهش چرخ و انجم و ارکان

همه درمانده‌اند و سرگردان

همه پوینده‌اند در طلبش

همه جوینده‌اند روز و شبش

جنبش هر یک از سرشوق است

هر یکی را از این طلب ذوق است

حلقة حکم اوست شوق‌ همه

او منزه زشوق و ذوق همه

نامهای بزرگ طاهر او

هست اوصاف صنع ظاهر او

فارغ از شوق و ذوق ونیک‌وبدست

برتر از وهم و فکرت‌وخردست‌

کس نداند که چیست الا او

صفتش ‌لا اله االا هو

هر که خواهد که ذکر او گوید

در نگنجد زبان که «‌هو» گوید

به زبان ذکر او که داند گفت‌؟

جان بود آنکه «هو» تواند گفت

سخن است آنکه بر زبان آید

ذکر «‌هو» از میان جان آید

گرچه بی‌جا و بی مکان است او

ساکن دل شکستگانست او

نه به ذاتست ساکن هر دل

بلکه لطفش همی کند منزل

هر کجا دل شکسته‌ای بینی

بینوایی و خسته‌ای بینی ،

بی زبان ذکر او از او شنوی

شرح اسماء «‌هو» از او شنوی

ذکر او از زبان بسته طلب

معرفت از دل شکسته طلب

چند، بی او به‌کعبه درتک و پوی

در خرابات آی و او را جوی

چون تو در جستنش نمایی جد

در خرابات جست یا مسجد

ادامه مطلب
سه شنبه 10 اسفند 1395  - 10:42 AM

حی و قیوم و قادر و قاهر

اول اول آخر آخر

نطق‌، ابکم بمانده در صفتش

وهم‌، عاجز شده زمعرفتش

نبرد عقل‌ در ‌صفاتش راه

نبود وهم را به ذاتش راه

کی رسد وهم در جهان قدم

که بلند است آستان قدم

نص قرآن شده است ای عاشق

در صفات جلال او ناطق

«شهد الله‌» گواه معرفتش

‌«وحده لاشریک له» صفتش

نه از او زاد کس‌، نه او از کس

«‌قل هو الله‌» دلیل و حجت بس

از مکان و زمان بری ذاتش

محض جهلست نفی و اثباتش

هست واجب وجود او دائم

زآنکه باشد به ذات خود قائم

غایت ملک او نداند کس

همه او و بدو نماند کس

نیست با هیچ چیز پیوندش

نبود جفت‌ و مثل و مانندش

ادامه مطلب
سه شنبه 10 اسفند 1395  - 10:42 AM

ابتدای سخن به نام خداست

آنکه بی مثل وشبه وبی همتاست

خالق الخلق و باعث الاموات

عالم الغیب سامع الاصوات

ذات بیچونش را بدایت نیست

پادشاهیش را نهایت نیست

نه در آید به ذات او تغییر

نه قلم وصف او کند تحریر

زآنکه زاندیشه‌ها برونست او

بری از چند و چه و چونست او

ادامه مطلب
سه شنبه 10 اسفند 1395  - 10:41 AM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 413

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5024452
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث