به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

مهر که سرگرم مه روی توست

مشعله گردان سر کوی توست

مه که بود صیقلیش آفتاب

آینه‌دار رخ نیکوی توست

سرو جوان با همه آزادگی

پیر غلام قد دل جوی توست

غنچه که گوئی دهنش گشته گوش

نکته کش از لعل سخنگوی توست

مشگ ختن کامده خاکش عبیر

خاک ره جعد سمن بوی توست

آهوی شیرافکن چشم بتان

تیر نظر خوردهٔ آهوی توست

مرغ دل محتشم خسته را

خانه کمانخانهٔ ابروی توست

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 4:01 PM

 

مدعی که آتش اعراض فروزندهٔ توست

مدعای دل او سوختن بندهٔ توست

گر کنی پرسش و بی جرم بود چون باشد

تهمت آلود گنه کاین همه شرمندهٔ توست

آن که افکنده به همت دو جهان را ز نظر

این گمان می‌کندش کز نظر افکندهٔ توست

کم مبادا که طراوت ده باغ طربست

گریهٔ بنده که آب چمن خندهٔ توست

محتشم کز چمن وصل تواش رانده فلک

بندهٔ ریشهٔ امید ز دل کندهٔ توست

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 4:01 PM

 

حسن که تابان ز سراپای توست

جوهرش از گوهر یکتای توست

ناز که غارتگر ملک دل است

مملکت آشوب ز بالای توست

غمزه که غارتگر ملک دل است

مملکت آشوب ز بالای توست

غمزه که جادوگر مردم رباست

سرمه کش نرگس شهلای توست

جلوه که نخلی است ز بستان حسن

دست نشان قد رعنای توست

عشوه که موجی ز محیط صفاست

غرق فنون از حرکتهای توست

فتنه که او سلسله بند بلاست

بندی گیسوی سمن سای توست

سحر کزو پنجه دستان قویست

شانه کش زلف چلیپای توست

نطق که شمع لگن زندگی است

زنده به لعل سخن آرای توست

محتشم خسته که مشت خس است

موج خور بحر تمنای توست

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 4:01 PM

 

حکمی که همچو آب روان در دیار اوست

خونریز عاشقان تبه روزگار اوست

از غیرتم هلاک که بر صید تازه‌ای

هم زخم زخم کاری و هم کار کار اوست

خون می‌چکاند از دل صد صید بی‌نصیب

تیر شکاری که نصیب شکار اوست

بدعاقبت کسی که چو من اعتماد وی

بر عهدهای بسته نا استوار اوست

حرفی که می‌گذارد و می‌داردم خموش

لطف نهان و مرحمت آشکار اوست

باغیست تازه باغ عذارش که بی گزاف

صد فصل در میان خزان و بهار اوست

نیکوترین نوازش جانان محتشم

آزار جان خسته و جسم فکار اوست

فریاد اگر نه جابر آزار او شود

سلمان جابری که خداوندگار اوست

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 4:01 PM

 

گل چهره‌ای که مرغ دلم صید دام اوست

زلفش بنفشه‌ایست که سنبل غلام اوست

همسایه‌ام شده مه نو آن که ماه نو

فرسوده خشتی از لب دیوار و بام اوست

صیت سبک عیاری من در جهان فکند

سنگین دلی که سکهٔ تمکین به نام اوست

در مرده جنبش آید اگر خیزد از زمین

آن فتنه زمان که قیامت قیام اوست

هرچند نیست کار دل من به کام من

من خوش دلم به اینکه دل من به کام اوست

برتافته است مدعیم دست اختیار

از بس که بازویش قوی از اهتمام اوست

محروم نیست از شکرستان او کسی

جز محتشم که طوطی شیرین کلام اوست

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 4:01 PM

 

نهال گلشن دل نخل نو رسیدهٔ اوست

بهار عالم جان خط نودمیدهٔ اوست

ز چشم او به نگه کردنی گرفتارم

که از نهفته نگه‌های برگزیدهٔ اوست

ز شیوه‌های خدا آفرین او پیداست

هزار شیوهٔ نیکو که آفریده اوست

به دست تنگ قبائی دلم گرفتار است

که هر که راست دلی حبیب جان دریدهٔ اوست

ازو کشنده تر است آن سیاه نا پروا

که چشم باده کش سرمهٔ ناکشیدهٔ اوست

چو میروی پی صیدی هزار گونه شتاب

نهفته در حرکت‌های آرمیدهٔ اوست

به باغ او نروی ای طمع به گل چیدن

که زیب گلشن خوبی گل نچیدهٔ اوست

محل یار فروشی فغان که یاد نکرد

ز محتشم که غلام درم خریدهٔ اوست

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 4:01 PM

 

دوست با من دشمن و با دشمن من گشته دوست

هر که با من دوست باشد دشمن جان من اوست

بر کدام ابرو کمان چشمم به سهو افتاده است

کان پری با من به چشم و ابرو اندر گفتگوست

برنخیزم از درش گر سازدم یکسان به خاک

زان که جسم خاکیم پروردهٔ آن خاک کوست

شوخ چشم من که دارد روی خوب و خوی بد

گر ز غیرت با نظر بازان به دست آن هم نکوست

از شکایتهای او دایم من دیوانه‌ام

با دل خود در سخن اما سخن را رو در اوست

گر ز دست توبه‌ام پیمانهٔ عشرت شکست

توبه گویان دست عهدم باز در دست سبوست

محتشم خودر ا خلاص از عشق می‌خواهم ولی

چون کنم چون مرغ دل در دام آن زنجیر موست

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 3:54 PM

 

آن چه هر شب بگذرد از چرخ فریاد منست

و آن چه آن مه را به خاطر نگذرد یاد منست

آن چه بر من کارها را سخت می‌سازد مدام

بی‌ثباتی‌های صبر سست بنیاد منست

عشق می‌گوید ز من قصر بلا عالی بناست

هجر می‌گوید بلی اما بامداد منست

می‌گریزد صید از صیاد یارب از چه رو

دایم از من می‌گریزد آن که صیاد منست

من ز در بیرون و اهل بزم اندر پیچ و تاب

کان پری را چشم بر در گوش برداد منست

امشبم محروم ازو اما بسی شادم که غیر

این گمان دارد که او در وحدت آباد منست

از شعف هر دم که نظم محتشم سنجید و گفت

آن که خواهد گور خسرو کند فرهاد منست

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 3:54 PM

 

منتظری عمرها گر بگذاری نشست

آخر از آن ره بر او گردسواری نشست

هرکه ز دشت وجود خاست درین صید گاه

بهر وی اندر کمین شیر شکاری نشست

گرد تو را چون رساند فتنه به میدان دهر

هرکه سر فتنه داشت رفت و به کاری نشست

غمزه زنان آمدی شاهسوار اجل

تیغ به دست تو داد خود به کناری نشست

خون مرا گرچه داد عاشقی تو به باد

هیچ ازین رهگذر بر تو غباری نشست

در قدح عشق‌ریز باده مرد آزمای

کز سر دعوی به بزم باده گساری نشست

محتشم خسته را پر بره انتظار

چهره به خون شد نگار تا به نگاری نشست

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 3:54 PM

 

گفتمش تیر تو خواهد به دل زار نشست

به فراست سخنی گفتم و بر کار نشست

صحبتی داشت که آمیخت بهم آتش و آب

دی که در بزم میان من و اغیار نشست

غیر کم حوصله را بار دل از پای نشاند

لله‌الحمد که این فتنه به یک بار نشست

سایه پرورد بلا می‌شوم آخر کامروز

بر سرم مرغ جنون آمد و بسیار نشست

هرکه چون شمع به بالین من آمد شب غم

سوخت چندان که به روز من بیمار نشست

پشت امید به دیوار وفای تو که داد

که نه در کوچهٔ غم روی به دیوار نشست

محتشم آن کف پا از مژه‌ات یافت خراش

گل بی‌خار شد آزرده چو با خار نشست

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 3:54 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 1056

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5100695
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث