به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

به عزم رقص چو آن فتنه زمین برخاست

بر آسمان ز لب غیب‌افرین برخاست

به بزم شعلهٔ ناز بتان جلوه فروش

فرو نشست چو آن سرو نازنین برخاست

فکار گشت ز بس آفرین لب گردون

به قصد جلوه چو آن جلوه‌آفرین برخاست

کرشمه سلسله جنبان قید دلها گشت

ز باد جلوه چو آن جعد عنبرین برخاست

بلا به زود لب انبساط خندان شد

اگرچه دیر ز ابروی ناز چین برخاست

به آرمیدگیش گرچه شد عزیمت رقص

ز جا نخاسته آرام از زمین برخاست

چو داد جلوهٔ آشوب خیز داد و نشست

فغان ز محتشم والهٔ حزین برخاست

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 3:54 PM

 

چون دم جان دادنم آهی ز جانان برنخاست

آهی از من سر نزد کز مردم افغان برنخاست

گریه طوفان خیز گشت و از سرم برخاست دود

باری از من گریه کم سرزد که طوفان برنخاست

گرچه شور شهسواران بود در میدان حسن

عرصه تاز آن مه نشد گردی ز میدان برنخاست

دست و تیغ آن قبا گلگون نشد هرگز بلند

بر سر غیری که ما را شعله از جان برنخاست

می‌رسد او را اگر جولان کند بر آفتاب

کز زمین چون او سواری گرم جولان برنخاست

ناوکی ننشست ازو بر سینهٔ پر آتشم

کاتشم یک نیزه از چاک گریبان برنخاست

کشت در کوی رقیبم یار و کس مانع نشد

یک مسلمان محتشم زان کافرستان برنخاست

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 3:54 PM

 

زان آستان که قبلهٔ ارباب دولت است

محرومی من از عدم قابلیت است

چشم ز عین بی‌بصری مانده بی‌نصیب

زان خاک در گه سرمهٔ اهل بصیرت است

رویم که نیست بر کف پایش به صد نیاز

از انفعال بر سر زانوی خجلت است

دوشم که نیست غاشیه کش در کاب تو

آزرده از گرانی بار مذلت است

دستم که نیست پیش تو بر سینهٔ صبح و شام

کوته ز جیب عیش و گریبان راحت است

پایم ازین گنه که نه جاری به راه توست

مستوجب سلاسل قهر و سیاست است

گر دور چرخ مانعم از پای بوس توست

در روزگار باعث تاخیر صحبت است

بر من جفاست ورنه سلیمان عهد را

در انجمن نصیحت موری چه حاجت است

من بعد روی محتشم از هیچ رومباد

دور از درت که گفته ارباب همت است

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 3:54 PM

 

زخم جفای یار که بر سینه مرهم است

از بخت من زیاده و از لطف او کم است

کودک دل است و دو و لعب دوست لیک

در قید اختلاط ز قید معلم است

پنهان گلی شکفته درین بزم کان نگار

خود را شکفته دارد و بسیار درهم است

شد مست و از تواضع بی‌اختیار او

در بزم شد عیان که نهان با که همدمست

ترسم برات لطف گدائی رسد به مهر

کان لعل خاتمیست که در دست خاتمست

از گریه‌های هجر شکست بنای جان

موقوف یک نم دیگر از چشم پر نمست

هر صبح دم من و سر کوی بتان بلی

شغلی است این که بر همهٔ کاری مقدم است

با این خصایل ملکی بر خلاف رسم

باید که سجدهٔ تو کند هر که آدم است

با غم که جان در آرزوی خیر باد اوست

گفتار محتشم همه دم خیر مقدم است

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 3:54 PM

 

کنون که خنجر بیداد یار خونریز است

کجاست مرد که بازار امتحان تیز است

دلم ز وعدهٔ شیرین لبی است در پرواز

که یاد کوه‌کنش به ز وصل پرویز است

ز من چه سرزده‌ای سرو نوش لب که دگر

سرت گران و حدیثت کنایه آمیز است

منه فزونم ازین بار جور بر خاطر

که پیک آه گران خاطر سبک خیز است

کشاکش رگ جانم شب دراز فراق

ز سر گرانی آن طره دلاویز است

به این گمان که شوم قابل ترحم تو

خوشم که تیغ جهانی به خون من تیز است

چو محتشم سخن زا قامتت کند بشنو

که گاه گاه سخنهای او بانگین است

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 3:54 PM

 

باز این چه زلف از طرف رخ نمودن است

باز این چه مشگ بر ورق لاله سودن است

باز این چه نصب کردن خالست برعذار

باز این چه داغ بر دل عاشق فزودن است

دل بردن چنین ز اسیران ساده دل

گوهر به حیله از کف طفلان ربودن است

در ابتدای وصل به هجرم اسیر ساخت

وصلی چنین بهشت به کافر نمودن است

روشن‌ترین غرور و دلیل تکبرش

آن دیر دیر لب به تکلم گشودن است

سر ازل ز پیر مغان گوش کن که آن

بهتر ز حکمت از لب لقمان شنودن است

در عشق حالتی بتر از مرگ محتشم

دور از وصال دلبر خود زنده بودنست

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 3:54 PM

 

نخل قد خم گشته که پرورده دردست

بارش دل پرخون و گلش چهرهٔ زردست

صدساله وصال تو مرا می‌رسد ای ماه

گر مرهم هر خسته به اندازهٔ درد است

خاک که ز جولان سمندت شده برباد

کان زلف مشوش دگر آلوده گرد است

دل کز خرد و صبر و سکون صاحب خیل است

از تفرقهٔ عشق تو فرداست که فرداست

منسوخ کن حسن دلارام زلیخاست

عشق تو که آرام ربای زن و مرد است

ای دل حذر از بادیهٔ عشق که چون باد

سرگشته در آن ناحیه صد بادیه گرداست

ای محتشم آن شمع بتان را چه تفاوت

گر اشک تو گرمست و گر آه تو سرد است

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 3:47 PM

 

دوستم با تو به حدی که ز حد بیرونست

دشمنم نیز به نوعی که ز شرح افزون است

معنی دوستی از گفت و شنو مستغنی است

صورت دشمنی آن به که نگویم چونست

دامن عصمت گل چون دردا ز صحبت خار

اشک بلبل نتوان گفت چرا گلگونست

پای خسرو اگر از دست طمع در گل نیست

کوه کن تا کمر از گریه چرا در خونست

وادی رشک مقامیست که از بوالعجبی

لیلی آنجا به صد آشفتگی مجنون است

دارد از دست رقیبان دلی از بیم دو نیم

سگ لیلی که ز حی پیک ره هامون است

بوالهوس راست ز خوبان طمع بوس و کنار

ورنه عاشق به همین گفت و شنو ممنون است

ترسم آخر کندت عاشق و مفتون رقیب

فلک این نوع که بر رغم من محزون است

محتشم بشنو و در عذر جفاها مشنو

سخن او که یک افسانه و صد افسونست

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 3:47 PM

 

هلالی بودی اول صد بلند اختر هوادارت

کنون ماه تمامی ناتمامی آن چنان یارت

به آب دیده پروردم نهالت را چه دانستم

که بر هربی بصر بارد ثرم نخل ثمر بارت

هنوزت بوی شیر از غنچهٔ سیراب می‌آید

که بود از شیرهٔ جانم غذای چشم خون‌خوارت

هنوزت دایه میزد شانه بر سنبل که من خود را

نمی‌دیدم به حال خویش و می‌دیدم گرفتارت

هنوزت نامرتب بود بر تن جامه خوبی

که جیبم پاره بود از دست خوی مردم آزارت

هنوزت طره در مرد افکنی چابک نبود ای بت

که من افتاده بودم در کمند جعد طرارت

هنوز از یوسف حسنت نبود آوازه‌ای چندان

که با چندین هوس بودم من مفلس خریدارت

کنون کز پای تا سر در لباس عشوه و نازی

ز عاشق در پس صد پرده پنهان است رخسارت

برون آتا فشاند محتشم نقد دل و جان را

به یک نظاره بر لطف قد و انگیز رفتارت

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 3:47 PM

 

این چه چوگان سر زلف و چه گوی ذقن است

این چه ترکانه قباپوشی و لطف بدن است

این چه ابروست که پیوسته اشارت فرماست

وین چه چشمست که با اهل نظر در سخنست

این چه خالست که قیمت شکن مشک ختاست

وین چه جعد است که صد تعبیه‌اش در شکنست

این چه رخشنده عذار است که از پرتو آن

آه انجم شررم شمع هزار انجمن است

این چه غمزه است که چشم تو ز بی‌باکی او

مست و خنجر کش و عاشق کش مردم فکنست

وای برجان اسیران تو گر دریابند

از نگه کردنت آن شیوه که مخصوص منست

محتشم تا بودت جان مشو از دوست جدا

کاین جدائی سبب تفرقهٔ جان و تن است

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 3:47 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 1056

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5101743
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث