به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

در شهادت شاهدی از غیب بی عیب آمده

این چنین شادی خوش بی عیب از غیب آمده

در گلستان غنچهٔ گل در هوای روی او

پیرهن بدریده و بی دامن و جَیب آمده

آن معانی بدیع او بدیع دیگر است

زان که بر وی این کلام الله بی رَیب آمده

نو عروس فکر بکرم شاهدی بس دلکش است

در مشاهد شاهدی می خواهد از غیب آمده

در جوانی نعمت الله با سواد و معرفت

این زمان باز آمده پروانه با شیب آمده

ادامه مطلب
دوشنبه 9 مرداد 1396  - 1:16 PM

 

از همه آئینه پیدا آمده

نور او درچشم بینا آمده

آن یکی ظاهر شده در هر یکی

هر یکی بنگر که یکتا آمده

بحر در جوشست و رو دارد به ما

آبروی ما بر ما آمده

مجلس عشقست و رندان در حضور

ساقی سرمست تنها آمده

از ولایش ما ولایت یافتیم

حکم ما از ملک بالا آمده

قطره ای بودیم ما بحری شدیم

این چنین دُری ز دریا آمده

نعمت الله رو به میخانه نهاد

میل ما کرده به مأوی آمده

ادامه مطلب
دوشنبه 9 مرداد 1396  - 1:16 PM

 

سایه و همسایه پیدا آمده

صورت و معنی هویدا آمده

دیدهٔ ما روشن است از نور او

نور او در چشم بینا آمده

قطره و بحر و حباب از ما بجو

زان که جمله عین دریا آمده

خوش بلائی می کشم از عشق او

این بلا بر ما ز بالا آمده

تا نماند هیچ رندی در خمار

ساقی مستی بر ما آمده

سید و بنده به هم آمیخته

هر دو تا گوئی که یکتا آمده

ادامه مطلب
دوشنبه 9 مرداد 1396  - 1:16 PM

 

خیالش نقش می بندد بهه دیده

چنان نقش و چنین دیده که دیده

دو چشمم روشن است از نور رویش

به مردم می نمایم آن به دیده

خیال عارضش در دیدهٔ ما

بود نقشی بر آبی خوش کشیده

صبا در گلستان می خواند شعرم

شنیده غنچه و جامه دریده

درآمد از درم ساقی سرمست

چنان شاهی مرا مهمان رسیده

دلم آئینه گیتی نمائی است

به لطف خود لطیفش آفریده

فتاده آتشی در نی دگر بار

مگر از سیدم حرفی شنیده

ادامه مطلب
دوشنبه 9 مرداد 1396  - 1:16 PM

 

من روح نازنینم از کالبد رمیده

من ساغر قریبم از ملک جان رسیده

مست می الستم جام بلی به دستم

در خلوتی نشستم با دلبر آرمیده

در کنج جان مقیمم با اهل دل ندیمم

فارغ ز خوف و بی غم ای نور هر دو دیده

خورشید جسم و جانم نور مه روانم

شهباز لامکانم از آشیان پریده

من ناظر خدایم منظور کبریایم

هم شاه و هم گدایم دیده چو من ندیده

فرزند عشق یارم پروردهٔ نگارم

چون گلشکر من و او هستیم پروریده

چون نور لطف اویم جز لطف او چه گویم

هر نکته ای که گویم او گفته و شنیده

درگوشهٔ یقینم با دوست هم قرینم

ایمن ز کفر و دینم از این و آن بریده

مطلوب طالبانم معشوق عاشقانم

من سید زمانم خط بر خودی کشیده

ادامه مطلب
دوشنبه 9 مرداد 1396  - 1:16 PM

 

ما نقش خیال تو کشیدیم به دیده

خوش نقش خیالیست درین دیده بدیده

نوریست که در دیدهٔ ما روی نموده

نقشیست که بر پردهٔ این دیده کشیده

دایم دل ما بر در جانانه مقیم است

گر جان طلبد هان بسپاریم به دیده

این گفتهٔ مستانهٔ ما از سر ذوق است

خود خوشتر ازین قول که گفته که شنیده

بی عیب بود هرچه به ما می رسد از غیب

عیبش مکن ای دوست که از غیب رسیده

خوش خلق عظیمی که همه خلق برانند

صد رحمت حق باد بر اخلاق حمیده

در بندگی سید رندان خرابات

این بنده غلامیست که آن خواجه خریده

ادامه مطلب
دوشنبه 9 مرداد 1396  - 1:16 PM

 

خوش نقش خیالیست که بستیم به دیده

خوشتر به ازین نقش که بستیم که دیده

در نقش سراپردهٔ این دیده نظر کن

کان نقش نگاریست که در دیده بدیده

گفتم که لبت بوسه دهم گفت ببوسش

شیرین تر ازین قول که گفته که شنیده

در کوی خرابات مغان مست و خرابیم

از دردسر زاهد مخمور رمیده

با ساقی سرمست حریفیم دگر بار

یک جام شرابی به دو صد جم بخریده

دیشب ز در خلوت ما شاه درآمد

مهمان عزیزیست که از غیب رسیده

خلق حسن و خوی حسینیست که او راست

چون سید ما کیست به اوصاف حمیده

ادامه مطلب
دوشنبه 9 مرداد 1396  - 1:16 PM

 

خیالش نقش می بندد به دیده

چنان نقش و چنین دیده که دیده

منور شد به نورش دیدهٔ ما

نظر فرما در این دیده به دیده

عنایت بین که الطاف الهی

چنین حسن لطیفی آفریده

در این دور قمر حاکم به حکمت

خطی بر ماه تابنده کشیده

ملک صورت به خلق بی نظیرش

ملک سیرت به اخلاق حمیده

به رندان می دهد ساقی سرمست

به ما خمخمانه میرانش رسیده

مجرد کیست در عالم چو سید

کسی کز قید عالم وارهیده

ادامه مطلب
دوشنبه 9 مرداد 1396  - 1:16 PM

 

خیالش نقش می بندم به دیده

چنین نقش و خیالی خود که دیده

به نور اوست روشن دیدهٔ من

نظر فرما که بینی نور دیده

الفبا خواندم و کردم فراموش

خطی بر عالم و آدم کشیده

گذشته از وجود و از عدم هم

نمانده سیئات و هم حمیده

خراباتست و ما مست و خرابیم

ز مخموران عالم وارهیده

بیا با ما درین دریا و بنشین

که دریائیست نیکو آرمیده

نگر در آفتاب نعمت الله

که در هر ذره ای روشن بدیده

ادامه مطلب
دوشنبه 9 مرداد 1396  - 1:16 PM

 

ما نقش خیال تو نگاریم به دیده

در دیدهٔ ما بین که توان دید به دیده

نوریست که در دیدهٔ ما روی نموده

روشنتر از این دیدهٔ ما دیده که دیده

در دیدهٔ اهل نظر آن لعبت خندان

بگرفته خوشی گوشه و جائی بگزیده

یک نقطه محیط است که در دور درآمد

این دایره خطیست از آن نقطه کشیده

در آینهٔ خلق نظر کردم و دیدم

عینیست عیان گشته به اخلاق حمیده

هر ذره که که بینی به تو خورشید نماید

آن ذره رسولیست که از غیب رسیده

ذوقی است در این گفتهٔ سید که چه گویم

خود خوشتر از این قول که گفته که شنیده

ادامه مطلب
دوشنبه 9 مرداد 1396  - 1:16 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 1056

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5120188
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث