به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

بر همه ذرات عالم آفتابی تافته

بینم و هر ذره ای از وی نصیبی یافته

تار و پود و صورت و معنی و جسم و جان ما

تافته بر همدگر خوش جامه ای را بافته

کس نمی یابم در این صحرا که محرومست از او

آفتاب رحمتش بر کور و بینا تافته

مو بi مو زلف پریشان جمع کرده وانگهی

از برای سیدی خوش گیسوئی را بافته

ساقی سرمست ما بزم ملوکانه نهاد

نعمت الله پیش از رندان به می بشتافته

ادامه مطلب
دوشنبه 9 مرداد 1396  - 1:08 PM

 

عشق او خوش آتشی افروخته

غیرت او غیر او را سوخته

عشقبازی کار آتش بازی است

او چنین کاری به ما آموخته

گنج او در کنج دل ما یافتیم

دل فراوان نقد از او اندوخته

نور ما روشنتر است از آفتاب

گوئیا از نار عشق افروخته

جام و می با یکدگر آمیخته

خون میخواران به خاکش ریخته

زلف بگشوده نموده آن جمال

شیوهٔ او فتنه ها انگیخته

ساقی سرمست خمی پر ز می

بر سر رندان عالم ریخته

در خرابات مغان مست و خراب

عاشقانه مجلسی انگیخته

سیدم زلف سیادت برفشاند

عالمی را دل در او آویخته

ادامه مطلب
دوشنبه 9 مرداد 1396  - 1:08 PM

 

نور رویش دیدهٔ مردم منور ساخته

صورت خود را به لطف خود مصور ساخته

بسته است از مه نقابی آفتاب روی او

تا نداند هر کسی خود را چنین برساخته

درخرابات مغان بزم خوشی آراسته

رند و ساقی جام و می با یکدگر در ساخته

عشق او بحر است و ما را ز آن به دریا می کشد

عشق ما را آبروئی داده خوشتر ساخته

هر که خاک پای سرمستان او را بوسه داد

بر سریر سلطنت سلطان و سرور ساخته

اسم اعظم خواست تا ظاهر شود در آینه

عین ما روشن دلی را دیده مظهر ساخته

هر کسی سازد سرائی در بهشت از بهر خود

نعمت الله خانهٔ دل جای دلبر ساخته

ادامه مطلب
دوشنبه 9 مرداد 1396  - 1:08 PM

 

پادشاهی با گدائی ساخته

سایه ای بر فرق ما انداخته

بر سریر دل نشسته شاه عشق

ملک دل از غیر خود پرداخته

مجلس مستانه ای آراسته

ساز جان ما خوشی انداخته

برده گوی دلبری از دلبران

مرکب عشقش به میدان تاخته

آفتابست او و عالم سایه بان

شاهباز است او و عالم فاخته

این لطیفی بین که سلطان وجود

با فقیری بینوا در ساخته

نعمت الله نور چشم مردم است

بوالعجب او را کسی نشناخته

ادامه مطلب
دوشنبه 9 مرداد 1396  - 1:08 PM

 

خوش نقش خیالی است که بستیم به دیده

در دیدهٔ سرمست نظر کن که پدیده

مستانه دو بیتی ز سر ذوق بگفتم

خود خوشتر از این قول که گفته که شنیده

تا ظن نبری گفتهٔ من شعر فلان است

الهام الهی است که از غیب رسیده

میخانهٔ ما وقف و سبیل است به رندان

جام می ما بر همه میخانه گزیده

رندی که در این کوی مغان خوش به کمال است

از قصهٔ بیگانه و از خویش رهیده

جان در تن ما عشق نهاده به امانت

گر می‌طلبد هان بسپاریم به دیده

خوش باشد اگر عمر عزیز به سر آری

در بندگی سید و اخلاق حمیده

ادامه مطلب
دوشنبه 9 مرداد 1396  - 1:08 PM

 

نور رویش پرتوی بر ماهتاب انداخته

جعد زلفش سایبان بر آفتاب انداخته

سنبل زلفش پریشان کرده بر رخسار گل

بلبل شوریده را در پیچ و تاب انداخته

ساقی سرمست ما رندانه جام می به دست

آمده در بزم ما از رخ نقاب انداخته

لاابالی وار با رندان نشسته روز و شب

از رقیب ایمن سپر بر روی آب انداخته

بر کشیده تیر عشق و عاشقان خویش را

بر سر کوی محبت بی حساب انداخته

آتشی انداخته در جان شمع از عشق خود

عقل را پروانه وش در اضطراب انداخته

وعدهٔ دیدار داده عاشقان خویش را

ذوق و وجدی در وجود شیخ و شاب انداخته

زاهد و مفتی به عشق جرعه ای از جام او

آن یکی سجاده و این یک کتاب انداخته

نعمت الله را حریف مجلس خود ساخته

جام وحدت داده و مست و خراب انداخته

ادامه مطلب
دوشنبه 9 مرداد 1396  - 1:08 PM

 

عشق او خوش آتشی افروخته

غیرت او غیر او را سوخته

عشقبازی کار آتش بازی است

او چنین کاری به ما آموخته

گنج او در کنج دل ما یافتیم

دل فراوان نقد از او اندوخته

نور ما روشنتر است از آفتاب

گوئیا از نار عشق افروخته

سید ما تا جمالش دیده است

دیده را از این و آن بردوخته

ادامه مطلب
دوشنبه 9 مرداد 1396  - 1:08 PM

عشق او شمع خوشی افروخته

جان من پروانهٔ پر سوخته

عشقبازی کار آتش بازی است

او چنین کاری مرا آموخته

چشم بندی بین که نور چشم من

رو گشوده دیده‌ام را دوخته

سود من بنگر که سودا کرده‌ام

می خریده زاهدی بفروخته

نعمت او نعمت‌اللّه من است

دل چنین خوش نعمتی اندوخته

ادامه مطلب
دوشنبه 9 مرداد 1396  - 1:08 PM

 

آفتاب حسن او عالم منور ساخته

نقش عالم از مثال خود مصور ساخته

در میان دایره خوش خط موهومی کشید

صورت قوسین از آن معنی محور ساخته

جملهٔ اعیان عالم مظهر اسماء اوست

عین هر فردی به انعامی مقرر ساخته

یک الف بنوشت و هفت آیت از آن آمد پدید

هفت هیکل حافظ این هفت کشور ساخته

جود او مجموع موجودات را داده وجود

خاک را کرده نظر آن خاک را زر ساخته

خوش حبابی در محیط عشق او پیدا شده

قبه‌ای بر روی آب از عین ما بر ساخته

صورت و معنی عالم جمع کرده در یکی

و آن یکی در دو جهان سلطان و سرور ساخته

در میان آب بنشستیم در دریای عشق

عین ما از آب روی داده خوشتر ساخته

گنج پنهان بود پیدا کرد‌ه‌ است بر بینوا

پادشاه از لطف خود با بینوا در ساخته

اسم اعظم نعمت‌اللّه را عطا کرده به من

بنده‌ای را سیدی در بحر و در بر ساخته

ادامه مطلب
دوشنبه 9 مرداد 1396  - 1:08 PM

 

رند و جام شراب خوش خوش بو

وقت مست خراب خوش خوش بو

یار چون بی حجاب رو بنمود

شاهد بی حجاب خوش خوش بو

نور او آفتاب تابان است

دیدن آفتاب خوش خوش بو

چشمهٔ چشم ما پر از آب است

چشمهٔ پر ز آب خوش خوش بو

گر خیالش به خواب بتوان دید

هر که بیند به خواب خوش خوش بو

گل بگیر و گلاب از او بستان

زان که بوی گلاب خوش خوش بو

خوش بود شعر سید از سر ذوق

هر که گوید جواب خوش خوش بو

ادامه مطلب
دوشنبه 9 مرداد 1396  - 1:08 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 1056

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5120186
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث