به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

به نور دیده دیدم نور دیده

چنان نور و چنین دیده که دیده

ببین آئینهٔ گیتی نمایش

به اسم اعظم او را آفریده

ندیده دیدهٔ ما غیر رویش

چنین نور از خدا ما را رسیده

سعادت بین که سلطان دو عالم

غلامی از دو عالم بر گزیده

منور شد دو چشم ما از آن نور

نظر فرما به نور او که دیده

تمام بلبلان سرمست گشته

نسیمی از گلستانش وزیده

به ما انعام داده نعمت الله

همه عالم به نعمت پروریده

ادامه مطلب
دوشنبه 9 مرداد 1396  - 1:12 PM

 

توئی که راحت جانی و دیده را دیده

توئی که مثل جمال تو دیده نادیده

فروگرفت خیالت سواد مردم چشم

چنانکه نیست تمیز از خیال تا دیده

مرا دلیست چو آئینه روشن و صافی

نگاه کرده در آئینه و تو را دیده

ندیده دیدهٔ من در جهان به جز زویت

خوش است این نظر دیدهٔ خدا دیده

اگر چه موج محیطیم و عین دریائیم

به غیر ماست که ما را ز ما جدا دیده

به سوی مردم دیده نظر کن و بنگر

که نور دیدهٔ خود را به چشم ما دیده

هزار چشمه ز چشمم روان شود هر سو

از آنکه دیده به عین تو چشمها دیده

کسی که دیدهٔ بیگانه بین فرو بندد

هر آینه بودش دیدهٔ آشنا دیده

منم که عارف و معروف نعمت اللهم

ز لا اله گذشته بلای لا دیده

ادامه مطلب
دوشنبه 9 مرداد 1396  - 1:12 PM

ما نقش خیال تو نگاریم به دیده

کاری به جز این کار نداریم به دیده

در گوشهٔ دیده به خیال تو نشستیم

عمری به خیالت به سرآریم به دیده

جز تور خیال تو که نقش بصر ماست

در دیده خیالی ننگاریم به دیده

گر زان که ز ما بر سر کوی تو غباریست

بر خاک درت آب بیاریم به دیده

جان در تن ما عشق نهاده به امانت

گر می طلبد هان بسپاریم به دیده

هر شب من و رندی به هوای مه تابان

تا روز ستاره بشماریم به دیده

در دیدهٔ ما معنی سید بنماید

هر صورت خوبی که نگاریم به دیده

ادامه مطلب
دوشنبه 9 مرداد 1396  - 1:12 PM

 

می نگارد نگار بر دیده

می نماید چو نور در دیده

نور روئی که چشم سر بیند

دیدهٔ ما به چشم سر دیده

هر که بیند به عین ما ، ما را

صدف و بحر و هم گهر دیده

جام می هر که دیده رندانه

هست سیاح بحر و بر دیده

دیده هر ذره ای که می بیند

آفتابیست در قمر دیده

دیده دیده به نور او او را

این نظر دیده ز آن نظر دیده

هرکه او نور نعمت الله دید

جان و جانان به همدگر دیده

ادامه مطلب
دوشنبه 9 مرداد 1396  - 1:12 PM

 

دیده تا نور روی او دیده

هرچه دیده همه نکو دیده

زلف و رویش به همدگر نگرد

کفر و اسلام مو به مو دیده

چشم دریادلی است دیدهٔ ما

در نظر آب سو به سو دیده

دیدهٔ ما یکی یکی بیند

گر چه احول یکی به دو دیده

دیده در آینه نگاهی کرد

جان و جانانه روبرو دیده

چند گوئی که من نمی بینم

روشنست آفتاب کو دیده

نعمت الله نظر از او دارد

نور او را به نور او دیده

ادامه مطلب
دوشنبه 9 مرداد 1396  - 1:12 PM

 

جان ز جانان دریغ دارم نه

دل به غیری دگر گذارم نه

هر چه دارم امانت عشق است

جز بدان حضرتش سپارم نه

در خرابات همدم جامم

هیچ همدم چو جام دارم نه

ساقیم او و می محبت او

دست از می خوری بدارم نه

دیده روشن به نور طلعت اوست

غیر او در نظر نگارم نه

به جز از تخم دوستی تخمی

در زمین دلم بکارم نه

نفسی بی هوای سید خویش

در همه عمر خود برآرم نه

ادامه مطلب
دوشنبه 9 مرداد 1396  - 1:12 PM

 

تا نقش خیال تو نگاریم به دیده

کاری به جز این کار نداریم به دیده

از دیدهٔ ما آب روانست به هر سو

از ما بطلب آب بباریم به دیده

غیر تو اگر در نظر ما بنماید

غیرت نگذارد که در آیم به دیده

هر شب به خیالی که به ما روی نمائی

تا روز ستاره بشماریم به دیده

در دیده پدید است نظر کن که توان دید

نقشی و نگاری که نگاریم به دیده

بر خاک درت کاشته شد تخم محبت

امید که ما آب بیاریم به دیده

جان در تن سید تو نهادی به امانت

گر حکم کنی هان بسپاریم به دیده

ادامه مطلب
دوشنبه 9 مرداد 1396  - 1:12 PM

 

عشق را خود حجاب باشد نه

غیر او در حساب باشد نه

می عشق است و جام او عالم

مثل این می شراب باشد نه

در گلستان گلی که می چینی

ورقش بی گلاب باشد نه

سایه و آفتاب را دریاب

سایه بی آفتاب باشد نه

به جز از جام می که نوش کنیم

به ازین خود ثواب باشد نه

نقش غیری خیال اگر بندی

جز خیالی به خواب باشد نه

در خرابات همچو سید ما

رند مست خراب باشد نه

ادامه مطلب
دوشنبه 9 مرداد 1396  - 1:12 PM

 

در دو عالم جز یکی دانیم نه

غیر آن یک را یکی خوانیم نه

گر خیال غیر آید درنظر

نقش او بر دیده بنشانیم نه

عشق جانان روز و شب در جان بود

یک نفس بی عشق جانانیم نه

عشقبازی آیتی در شأن ماست

عاقلی را نیک می دانیم نه

اعتقاد ماست با رندان تمام

منکر احوال مستانیم نه

چشم ما روشن به نور روی اوست

بر خیال غیر حیرانیم نه

دُرد دردش همچو سید می خوریم

در پی دارو و درمانیم نه

ادامه مطلب
دوشنبه 9 مرداد 1396  - 1:12 PM

 

درآ در مجلس رندان ببین این ذوق مستانه

رهاکن گوشهٔ خلوت بیا در کنج میخانه

طلب کن عشق سرمستی که او ساقی یارانست

چه میجوئی ز عقل آخر که حیرانست و دیوانه

خیال عقل و عشق او هوای ذره و خورشید

کمال علم و وصل او حدیث شمع و پروانه

مرید پیر خمّارم خم میخانه می نوشم

به نزد من چو من رندی چه باشد جام پیمانه

دوای دردمندان را ز گنج کنج دل می جو

که درد عشق او گنجست و دل کنجیست ویرانه

در میخانه را بگشا صلا دادیم رندان را

خراباتست و مطرب عشق و ساقی مست و جانانه

بیا ای ساقی رندان که دور نعمت الله است

حریفانند می گردان زهی بزم ملوکانه

ادامه مطلب
دوشنبه 9 مرداد 1396  - 1:12 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 1056

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5120181
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث