به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

مست بودی مست رفتی از جهان

مست باشی مست خیزی جاودان

مست خیزد هر که او سرمست رفت

ور رود مخمور باشد همچنان

هر چه ورزی دان که می ارزی همان

قیمتت باشد به قدر این و آن

من نشان از بی نشانی یافتم

بی نشان شو تا بیابی این نشان

تا میان او گرفتم در کنار

نیست غیری در کنار و در میان

خیز دستی برفشان پائی بکوب

سر فدا کن در سماع عارفان

نعمت الله گر همی خواهی بجو

همچو گنجی در دل صاحبدلان

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 6:38 PM

 

من به او زنده توئی زنده به جان

این چنین زنده نباشد آن چنان

نوش کن آب حیات معرفت

تا چو خضر زنده مانی جاودان

صورت و نقشی که آید در نظر

چو خیال اوست بر چشمش نشان

ساقیم مست است و جام می به دست

در سرابستان جان عاشقان

موج و دریا نزد ما هر دو یکیست

یک حقیقت در ظهور این و آن

جملهٔ اشیاء نشان نام اوست

گرچه او را نیست خود نام و نشان

گفتهٔ سید حیات جان ماست

لاجرم در جان ما باشد روان

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 6:38 PM

 

سین انسان گر برافتد از میان

اول و آخر نماند غیر آن

چوی نمانی تو نماند غیر تو

بس بدیع است این معانی را بیان

نوش کن می جام راهم لعل ساز

تا بیابی لذتی از جسم و جان

بگذر از نام و نشان خویشتن

بی نشان شو تا از او یابی نشان

چیست عالم پردهٔ نقش خیال

پرده را بردار می بینش عیان

یار سرمست است ما را در کنار

دست با او در کمر او در میان

نعمت الله عاشق و معشوق ماست

بلکه خود عشق است پیش عاشقان

این چنین پیدا و پنهان آن چنان

بر کنار از ما و با ما در میان

مانشان از بی نشانی یافتیم

بی نشان شو تا بیابی آن نشان

در خرابات مغان مست و خراب

همدم جامیم و فارغ ازجهان

دردمندیم و دوا درد دل است

کشتهٔ عشقیم وحی جاودان

مرغ جان از برج دل پرواز کرد

ساخت بر زلف پریشان آشیان

سر به پای او فکن دستش بگیر

آستینی بر همه عالم فشان

ذوق سرمستی ز سر مستان طلب

نعمت الله را ز خوان عارفان

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 6:38 PM

 

گر گدائی کنی تو از سلطان

پادشاهی کنی چو شاه جهان

گنج عشقش بجو که در دل توست

آن چنان گنج در چنین ویران

نور رویش به چشم ما پیداست

گرچه باشد ز چشم تو پنهان

جان عارف به گرد نقطهٔ دل

همچو پرگار گشته سرگردان

تا گرفتم میان او به کنار

خوش کناری گرفته ام بمیان

جام گیتی نما به دست آور

تا ببینی جمال خویش در آن

فیض از نور نعمت الله جو

گفتهٔ سیدم روان می خوان

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 6:38 PM

 

دیگران جانند و جانان شمس دین

این و آن چون بنده ، سلطان شمس دین

هفت هیکل آیتی در شأن اوست

خوش بخوان قرآن و می دان شمس دین

دل بود گنجینهٔ گنج اله

نقد گنج کنج ویران شمس دین

بدر دین از شمس دین روشن شده

نور بخش ماه تابان شمس دین

خوش خراباتی و مستان در حضور

ساقی سرمست رندان شمس دین

چار یارانند امام انس و جان

رهنمای چار یاران شمس دین

علم ما علم بدیعی دیگر است

از معانی و بیان شمس دین

چشم عالم روشن است از نور او

دیده ام روشن به نور شمس دین

شمس دین از نعمت الله می طلب

زان که او دارد نشان شمس دین

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 6:38 PM

 

نور چشم مردمست از دیدهٔ عالم نهان

غیر عین او که بیند نور او در انس و جان

گر شود روشن به نور روی او چشم و دلت

نور روی او به عین روی او بینی عیان

در مظاهر مظهری ظاهر شده در چشم ما

دیده بگشا تا ببینی نور او در عین آن

حرف حرف یرلغ عالم چو می خوانم بذوق

در همه منشور می یابم به نام او نشان

یک سر مو در میان ما نمی گنجد حجاب

خوش میانی در کنار و خوش کناری در میان

صدهزار آئینه دارد درنظر آن یار من

لاجرم هر آینه او را نماید آن چنان

خوانده ام علم بدیع عارفان از لوح دل

باز اسرار معانی می کنم با تو بیان

در خرابات فنا جام بقا نوشیده ام

فارغ خوش فارغم خوش فارغ از هر دو جهان

نعمت الله از رسول الله مانده یادگار

کس ندیده سیدی چون سید صاحبقران

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 6:38 PM

 

چیست عالم سایه بان شمس دین

این و آن باشد از آن شمس دین

شمس دین را دوست می دارم بجان

می خورم سوگند جان شمس دین

عارفانه با تو می گویم سخن

این معانی از بیان شمس دین

نور دین از شمس دین روشن شده

دادمت اینک نشان شمس دین

مجلس عشقست و ما مست و خراب

باده نوشان عاشقان شمس دین

گر به بیت الله عزیمت می کنی

راهرو با رهروان شمس دین

نعمت الله سید جانان بود

گر چه هست از بندگان شمس دین

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 6:38 PM

 

بر در می فروش خوش بنشین

جام می را بنوش خوش بنشین

پرده را ز خویشتن مدران

سِر خود را بپوش خوش بنشین

این نصیحت نکوست یادش دار

حلقه ای کن به گوش خوش بنشین

درد اگر هست خوش خوشی می جوش

ور تو صافی مجوش خوش بنشین

از سر کاینات خوش برخیز

تا بیائی به هوش خوش بنشین

در سمرقند اگر نیابی یار

خوش برو تا بلوش خوش بنشین

در خرابات نعمت الله را

گر بیابی به گوش خوش بنشین

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 6:38 PM

 

کرمی کن بیا و خوش بنشین

یک نفس نزد همدمی بنشین

رند مست خوشی به دست آور

جام می نوش با جمی بنشین

در خرابات عشق مستانه

شاد برخیز و بی غمی بنشین

ذوق از زاهدان نخواهی یافت

با چنین طایفه کمی بنشین

با دل ریش پیش درویشی

به تمنای مرهمی بنشین

حاصل عمر ما دمی باشد

دم به دم در بیا دمی بنشین

نعمت الله اگر کسی جوید

پیش رند مکرمی بنشین

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 6:38 PM

 

خوش بیا با ما درین دریا نشین

آبرو می بایدت با ما نشین

مجلس عشق است و ما مست و خراب

عاشقانه خوش بیا اینجا نشین

خانهٔ دل خلوت خالی اوست

جاودان در جنت المأوی نشین

از بلا چون کار ما بالا گرفت

گر بلائی یافتی بالا نشین

این و آن بگذار برخیز از همه

همچو ما با یار بی همتا نشین

جمله اشیا مصحف آیات اوست

شرح اسما خوان و با اسما نشین

در خرابات مغان سید بجو

سر بنه در پای خم از پا نشین

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 6:38 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 1056

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5121841
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث