به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

جان عالم آدم است و دیگران همچون بدن

جان عالم خاتمت گر نیک دریابی سخن

هرچه باشد آدمی را بنده اند از جان و دل

خواه جسم و خواه جان خواهی ملک ، خواه اهرمن

نور چشم عالمی از دیدهٔ مردم نهان

یوسف مصری ولی پیدا شده در پیرهن

روح اعظم گفتمش می گفت مستانه مرا

جان من بادت فدا ای جان و ای جانان من

دائما جام بقا خواهی که نوشی همچو ما

در خرابات غنا مستانه خود را در فکن

عاشق و مست و خرابم ساقیا جامی بده

مطربا قولی بگو با آشنا جامی بزن

بت پرستی می کند با بت پرست اندر جهان

من خلیل اللهم و باشم همیشه بت شکن

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 6:08 PM

 

در چشم من آن نور است ای نور دو چشم من

او ناظر و منظور است ای نور دو چشم من

در خلوت میخانه بزمی است ملوکانه

هم جنت و هم حور است ای نور دو چشم من

بر دار فنا رفتن سردار بقا بودن

آن منصب منصور است ای نور دو چشم من

آن دلبر هر جائی از غایت پیدائی

گویند که مستور است ای نور دو چشم من

شخصی که خیال غیر در خاطر او گنجد

از مذهب ما دور است ای نور دو چشم من

گر منکر میخواران انکار کند ما را

بگذار که معذور است ای نور دو چشم من

رندی که به سرمستی سر حلقهٔ مستان است

آن سید مشهور است ای نور دو چشم من

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 6:08 PM

 

اگر نه نور او بودی نبودی چشم ما روشن

و گر نه او نمودی رو که بنمودی خدا روشن

به ما آئینه ای بخشید و روی او در آن پیدا

به ما نوری عطا فرمود از آن شد چشم ما روشن

سخن از دی و از فردا مگو امروز خود فردا

خوشی بر چشم ما بنشین ببینش حالیا روشن

شب تاریک هجرانش به روز آور که وصل او

شب ، روشن کند چون روز سازد چشم ما روشن

چراغ خلوت دیده ز شمع شکر برافروزی

ببینی نور چشم ما درین خلوتسرا روشن

صفای جام می ما را نماید ساقی باقی

بگیر این جام می از ما که تا گردد تو را روشن

دو چشم روشن سید نماید نعمت الله را

به نور او توان دیدن جمال کبریا روشن

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 6:08 PM

 

عشق در آن و این توان دیدن

بر یسار و یمین توان دیدن

آن چنان آفتاب روشن رای

در رخ شمس دین توان دیدن

ماه اگر چه بر آسمان باشد

نور او در زمین توان دیدن

عاشقانه اگر طلبکاری

آن چنان این چنین توان دیدن

گر امین خدا چو من باشی

جبرئیل امین توان دیدن

با سلیمان اگر حریف شوی

خاتمش با نگین توان دیدن

نعمت الله را اگر یابی

دلبر نازنین توان دیدن

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 6:08 PM

 

صدهزار آئینه دارد یار من

می نماید در همه دلدار من

دیدهٔ من روشن است از دیدنش

باد دایم روشن این دیدار من

جز خیالش نیست همخوابی مرا

غیر عشقش نیست یار غار من

بلبل سرمستم و نالان به ذوق

روضهٔ رضوان بود گلزار من

من خراباتی و رند و عاشقم

خدمت معشوق من خمار من

او و من با همدگر باشیم خوش

لاجرم من یار او ، او یار من

نعمت الله گر نگشتی آشکار

کی شدی پیدا به تو اسرار من

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 6:08 PM

 

زاهدان را نرسد غیبت رندان کردن

عیب باشد بر ما غیبت ایشان کردن

بزم ما مجلس عشق است حریفان سرمست

نتوان مجمع این قوم پریشان کردن

خود گرفتم توانی که دلم آزاری

این چنین کار خطرناک نَبتوان کردن

دل ما کعبهٔ عشق است و مقام محمود

باد ویران که دلش داده به ویران کردن

برو ای عقل و مکن سرزنش عاشق مست

بد بود سرزنش سید نیکان کردن

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 6:08 PM

 

ساقی سرمست رندان می دهد جامی به من

وز لب او می رسد هر لحظه پیغامی به من

گاه زلفش می فشاند گاه بر رو می نهد

می نماید روز و شب صبحی و خوش شامی به من

منشی دیوان اعلی از قضا و از قدر

می نویسد خوش نشانی می نهد نامی به من

من دعا گویم دعای دولتش گویم مدام

در عوض او می دهد هر لحظه دشنامی به من

در خرابات مغان مست و خراب افتاده ایم

هرچه خواهد گو بگو علم کالانعامی به من

دام و دانه می نهد صیاد حسن از زلف و خال

تا بگیرد مرغ روحی می کشد دامی به من

در رسالت هرچه می بینم رسول خضر شد

هر نفس می آورند از غیب پیغامی به من

نعمت الله مجلس رندانه آراسته

چشم مستش می دهد در هر نظر جامی به من

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 6:08 PM

 

به نور طلعت او گشته چشم ما روشن

نموده در نظر نور کبریا روشن

نگاه کردم و دیدم به نور او او را

به نور او بنگر تا شود تو را روشن

فروغ نور جمالش که شمع انجمن است

چراغ مجلس ما کرده حالیا روشن

اگر نه نور جمالش به ما نماید رو

جمال شه که نماید به هر گدا روشن

ندیده دیدهٔ بیگانه زان که تاریک است

ولی ببین که شده چشم آشنا روشن

گرفته جام می و مست آمده در بزم

به ما نموده در آن جام می لقا روشن

همیشه در نظرم نور نعمت الله است

نگر به دیدهٔ ما نور چشم ما روشن

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 6:08 PM

 

رحمتی کن بر دل و بر جان من

بوسه ای ده بر لب جانان من

مو به مو زلفت پریشان کرده ای

کفر زلفت می برد ایمان من

عشق تو گنج است و دل ویرانه ای

جای آن کنج دل ویرانه من

صاف درمان گر نباشد فارغیم

دُرد درد دل بود درمان من

پیش تو جان را مجال هست نیست

جان چه باشد تا بگویم جان من

در خرابات مغان رندان تمام

می خورند و می برند فرمان من

مجلس عشق است و ساقی در نظر

نعمت الله میر سرمستان من

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 6:08 PM

 

جانم فدای جان تو ای جان و ای جانان من

کفر منست آن زلف تو هم روی تو ایمان من

آمد هوای زلف تو ایمان من خندان شده

هر بلبلی برده گلی از گلشن و بستان من

من در میان با تو خوشم تو در کنار من خوشی

موئی نگنجد در میان ، من آن تو تو آن من

رندان بزم خاص من هستند با ساقی حریف

خمخانه در جوش آمده از مستی مستان من

صاحبنظر دانی که کیست یاری که باشد اهل دل

گنج محبت یافته کنج دل ویران من

از دولت سلطان خود من در ولایت حاکمم

هر کس کجا دستان کند با رستم دستان من

تو سیدی من بنده ام تو خواجه ای و من غلام

دعوی عشقت گر کنم سید بود برهان من

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 6:08 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 1056

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5121848
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث