به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

ذوق ما داری بیا با ما نشین

عاشقانه خوش درین دریا نشین

چست برخیز از سر هر دو جهان

بر در یکتای بی همتا نشین

چشم ما روشن به نور روی اوست

خوش بیا بر دیدهٔ بینا نشین

سر بنه در پای خم رندانه وار

در خرابات فنا بالا نشین

گرد نقطه مدتی کردی طواف

دایره گر شد تمام از پانشین

گر نیابی همدمی و محرمی

همنشین خود شود تنها نشین

مجلس عشق است و ما مست و خراب

نعمت الله بایدت با ما نشین

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 6:38 PM

 

آب می جوئی بیا با ما نشین

تشنه ای با ما درین دریا نشین

خیز دستی برفشان پائی بکوب

آنگهی مستانه خوش اینجا نشین

چون در آمد عشق عقل از جا برفت

پست شد آن خواجهٔ بالا نشین

خط موهوم است عالم طرح کن

بر سریر سر او ادنی نشین

بحری ای باید درین دریای ما

خود کی آید سوی ما صحرانشین

عقل را از در بران گر عاشقی

پیش آن معشوق بی همتا نشنین

نعمت الله را ببین در عین ما

عارفانه خوش بیا با ما نشین

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 6:38 PM

 

هرچه بینی به نور او می بین

بلکه او را به او نکو می بین

نظری کن در آینه بنگر

خود و معشوق روبرو می بین

زلف محبوب را به دست آور

زلف بگشا و مو به مو می بین

خوش درین بحر ما در آ با ما

آب می جو و سو به سو می بین

یکی اندر یکی ، یکی باشد

گرتو احول شدی به دو می بین

در خرابات عشق مستانه

جام می نوش و هم سبو می بین

غیر او نیست سید و بنده

سید و بنده را به او می بین

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 6:38 PM

 

آن چنان حضرتی چنین می بین

چشم بگشا همان همین می بین

جام و می را به همدگر دریاب

نظری کن به آن و این می بین

ذره و آفتاب در نظر است

تیز می بین و خرده بین می بین

جام گیتی نما به دست آور

روبرو یار همنشین می بین

حسن او را نگر به دیدهٔ او

نور آن روی نازنین می بین

نور چشم است و دیدهٔ روشن از او

دیده و نور را قرین می بین

نعمت الله امین حضرت اوست

آن امانت نگر امین می بین

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 6:38 PM

 

نور رویش به چشم او می بین

گل وصلش به دست او می بین

از سر جان روان چو ما برخیز

جاودان پیش عاشقان بنشین

ما حبابیم و عین ما آب است

نظری هم به عین ما بگزین

دل ما انقیاد محبوب است

به از این دین ما که دارد دین

چین زلفش صبا دهد بر باد

این خطابین که می رود بر چین

عشقش مستست و عقل مخمور است

کی کند عشق عقل را تمکین

ذوق سید حباب می بخشد

تا ابد گو ذوق به او آمین

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 6:38 PM

 

باده می نوش و جام را می بین

خلق را مظهر خدا می بین

قدمی نه به خلوت درویش

پادشه همدم گدا می بین

ای که گوئی کجا توانم دید

دیده بگشا و هر کجا می بین

نور چشمست و در نظر پیداست

نظری کن به چشم ما می بین

نالهٔ زار مبتلا بشنو

حال مسکین مبتلا می بین

دُرد دردش مدام می نوشم

همدم ما شو و دوا می بین

نعمت الله را به دست آور

سید و بنده را بیا می بین

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 6:38 PM

 

بندگانه گفتم ای سلطان گدای خود ببین

گفت ای درویش ما تو پادشاهی خود ببین

سر بنه بر درگه ما سر از آنجا برمدار

بر در خلوتسرای ما سرای خود ببین

دردمندانه بیا درمان خود از ما طلب

دُرد درد ما بنوش آنگه دوای خود ببین

گوشهٔ میخانهٔ ما جنت المأوی بود

در چنین خوش خانه ای بخرام و جای خود ببین

نیک و بد گر می کنی یابی سزای خویشتن

نیک نیک اندیشه کن از خود سزای خود ببین

پا ز ره بیرون نهادی سنگ بر پایت زدند

بعد از این گر رهروی در پیش پای خود ببین

عاشقانه خوش در آ در بحر بی پایان ما

نعمت الله را بجوی و آشنای خود ببین

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 6:38 PM

 

جامیم و شراب این عجب بین

مستیم و خراب این عجب بین

این طرفه که هم مئیم و هم جام

هم آب و حباب این عجب بین

در صورت موج و جو و دریا

مائیم حجاب این عجب بین

ما تشنه لبیم و آب جوئیم

با چشم پر آب این عجب بین

ما نقش خیال خوش بینیم

رفتیم به خواب این عجب بین

جان است نقاب روی جانان

بردار نقاب این عجب بین

دیدیم وجود نعمت الله

چون جام شراب این عجب بین

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 6:38 PM

 

با تو گویم روی بی چون چو ببین

نور روی او به نور او ببین

روشنست آئینهٔ گیتی نما

در صفای روی او آن رو ببین

می نماید آن یکی در هر یکی

ورنه می بینی چو احوال دو ببین

آفتابی رو نموده مه نقاب

روشنست در دیده ماه نو ببین

آبرو جوئی در این دریا در آ

عین ما را می نگر هر سو ببین

خرقهٔ هستی به می می شو چو ما

پاکی ما را ز شست و شو ببین

نعمت الله را به چشم ما نگر

نور نور الدین ما نیکو ببین

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 6:38 PM

 

چشم بگشا و جمال او ببین

نور روی او به او نیکو ببین

جام می با یکدگر خوش نوش کن

صورت و معنی این هر دو ببین

جام ما باشد حباب و آب می

سو به سو گردد روان هر سو ببین

صدهزار آئینه دارد یار من

در همه آئینه او یک رو ببین

دامن دلق دو توئی پاره کن

یوسف و پیراهن یک تو ببین

روی او بینم به نور روی او

من چنین می بینم او را تو ببین

سیدم آئینهٔ گیتی نماست

هرچه می خواهی به نور او ببین

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 6:38 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 1056

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5121847
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث