به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

نتوان ز دل غبار ملال از شراب شست

زنگ از جبین آینه نتوان به آب شست

از می خمار آن لب میگون ز دل نرفت

داغ شراب را نتواند شراب شست

صافی نمی شود دل صد پاره بی گداز

گل رنگ خون ز چهره به اشک گلاب شست

از بخت تیرگی به گرستن نمی رد

چون خط سرنوشت که نتوان به آب شست

در غیرتم که انجم شب زنده دار را

تردستی خیال که از دیده خواب شست؟

چندان ز شرم روی تو زد غوطه در عرق

کز روی ماه داغ کلف آفتاب شست

از روی شرمگین تو گلگونه حیا

هر چند خون خورد، نتواند شراب شست

با عشق هر که مسلک عقل اختیار کرد

از آب خضر دست به موج سراب شست

یک رشته تاب مهر تو از دل بجا نماند

داغ از کتان من تری ماهتاب شست

در خون دل مرو که سیه روی می شود

هر اخگری که چهره به اشک کباب شست

از دل به می نرفت کدورت که از گهر

مشکل توان غبار یتیمی به آب شست

صائب به می ز دل نتوان تیرگی زدود

از لاله داغ را نتواند سحاب شست

ادامه مطلب
شنبه 22 خرداد 1395  - 6:01 PM

از بس نهاده ام به دل داغدار دست

گشته است داغدار مرا لاله وار دست

ای ساقیی که توبه ما را شکسته ای

زنهار از شکسته نوازی مدار دست

ریزند می چو شیشه مگر در گلوی من

می لرزد این چنین که مرا از خمار دست

ای گل چه آفتی تو که از خون بلبلان

در مهد غنچه بود ترا در نگار دست

در عهد خوبی تو گذارند گلرخان

گاهی به روی و گاه به دل غنچه وار دست

از اشتیاق دامن آن سرو خوش خرام

از آستین چو تاک برآرم هزار دست

زان پر گل است گلشن حسنت که می رود

از دیدنت نظارگیان را ز کار دست

گوهر شود ز گرد یتیمی گرانبها

ای سنگدل مشوی ازین خاکسار دست

دریا خمش به پنجه مرجان نمی شود

سودی نمی دهد به دل بیقرار دست

می کرد در تهیه افسوس کوتهی

می بود همچو سرو مرا گر هزار دست

از امتحان غمزه خونخوار درگذر

نتوان گذشتن به دم ذوالفقار دست

صد بار جوی خون شده است آستین من

تا برده ام به لعل آب آن نگار دست

چون خرده زری که ترا هست رفتنی است

در آستین گره چه کنی غنچه وار دست؟

دستی نشد بلند پی دستگیریم

شد توتیا اگر چه مرا زیربار دست

بی بادبان سفینه به ساحل نمی رسد

صائب ز طرف دامن دل بر مدار دست

ادامه مطلب
شنبه 22 خرداد 1395  - 6:01 PM

هر کس فشاند بر من پر شور پشت دست

از جهل زد به خانه زنبور پشت دست

یابد چگونه راه در آن زلف دست ما؟

جایی که شانه می گزد از دور پشت دست

چون روی دست گل شود از زخم خونچکان

از حیرت جمال تو ناسور پشت دست

از شرم اگر چو غنچه کند دست را نقاب

رنگین شود ازان رخ مستور پشت دست

آنجا که ساعد تو برآید ز آستین

غلمان رود ز دست و گزد حور پشت دست

در پیش عارض تو مکرر گذشته است

از برگ بر زمین شجر طور پشت دست

می در گلوی مدعیان می کند به زور

زد آن که بر لب من مخمور پشت دست

تا شد ز می گزیده لب می چکان یار

از برگ تاک می گزد انگور پشت دست

چون داغ لاله خشک شد از خون گرم خویش

زخمی که زد به مرهم کافور پشت دست

خرمن عنان گسسته در آید به خانه اش

مردانه گر به دانه زند مور پشت دست

مانع مشو ز خوردن خون اهل درد را

بیجا مزن به شربت رنجور پشت دست

نگرفت هر که دست فقیران به زندگی

خواهد گزید پر به لب گور پشت دست

در پیش قطره چون سپر اندازد از حباب؟

موجی که زد به قلزم پرشور پشت دست

زاهد برون نمی نهد از زهد خشک پای

چون بر عصای خویش زند کور پشت دست؟

دستی اگر بلند نسازی به خواندنم

دست نوازشی است هم از دور پشت دست

هر چند خوشنماست سبکدستی از کریم

خوشتر بود ز سایل مغرور پشت دست

از کوزه شکسته کنون آب می خورد

آن کس که زد به کاسه فغفور پشت دست

خواهد گزید پر لب افسوس خویش را

شوخی که زد به صائب مهجور پشت دست

ادامه مطلب
شنبه 22 خرداد 1395  - 6:01 PM

آهی که غم ز دل نبرد ناکشیدنی است

مرغی که نام بر نبود پر بریدنی است

چون باده صبوح به رگهای میکشان

هر کوچه ای که هست به عالم، دویدنی است

دندان نمودن است در رزق را کلید

پستان خشک دایه قسمت گزیدنی است

زان لعل آبدار که می می چکد ازو

سنگ و سفال میکده ما مکیدنی است

موج شراب، رخنه دل را رفوگرست

این رشته امید به سوزن کشیدنی است

دل در بقا مبند کز این باغ پر فریب

بی بال و پر چو قطره شبنم پریدنی است

نتوان چو موج سرسری از بحر می گذشت

چون درد می، به غور ته خم رسیدنی است

نقل و شراب، هر دو به هم جوش می زند

لعل تو هم مکیدنی و هم گزیدنی است

چپ می رود به راست روان طریق عشق

در گوش چرخ، حلقه آهی کشیدنی است

هر چند درس عشق ز تعلیم فارغ است

هر صبح یک دو نغمه ز صائب شنیدنی است

ادامه مطلب
شنبه 22 خرداد 1395  - 6:01 PM

از لعل آبدار تو طرفی نظر نبست

از شور بحر در صدف ما گهر نبست

چشمی که شد به روی سخن باز چون قلم

یک قطره آب خویش به جوی دگر نبست

زان دم که لعل او به شکر خنده باز شد

در نیشکر ز رعشه غیرت شکر نبست

در آتشم ز آینه کز شوق دیدنت

تا باز کرد دیده خود را دگر نبست

از برگ عیش ماند تهی جیب و دامنش

چون لاله هر که داغ ترا بر جگر نبست

روی زمین گذر که سیل حوادث است

هر کس میان گشود در اینجا، کمر نبست

هر برگ سبز او کف افسوس دیگرست

نخلی که در شکوفه پیری ثمر نبست

صائب نشد عزیز به چشم جهانیان

تا آبروی خود به گره چون گهر نبست

ادامه مطلب
شنبه 22 خرداد 1395  - 6:01 PM

رویی کز او دلی نگشاید ندیدنی است

حرفی که مغز نیست در او ناشنیدنی است

یک دیدن از برای ندیدن بود ضرور

هر چند روی مردم عالم ندیدنی است

ز ابنای روزگار، تغافل غنیمت است

یوسف به سیم قلب ز اخوان خریدنی است

نتوان به حق ز بال و پر جستجو رسید

کاین ره به پای قطع تعلق بریدنی است

تا در لحد شود گل بی خار بسترت

دامن ز خارزار علایق کشیدنی است

در گلشنی که نعل بهاران در آتش است

دامن ز هر چه هست، به جز خار، چیدنی است

چون کوه تا خزانه لعل و گهر شوی

در زیر تیغ، پای به دامن کشیدنی است

بگشای چاک سینه که بر منکران حشر

روشن شود که صبح قیامت دمیدنی است

دندان به دل فشار که آن نونهال را

بوییدنی است سیب ذقن، نه گزیدنی است

صائب ز حسن گل چمن آراست بی نصیب

از عندلیب وصف گلستان شنیدنی است

ادامه مطلب
شنبه 22 خرداد 1395  - 6:01 PM

لبهای خشک، موجه عمان تشنگی است

تبخال آتشین، گل بستان تشنگی است

گر هست اثر ز حسن گلوسوز در جهان

در دودمان شمع شبستان تشنگی است

جنت بود هلاک دل داغ دیدگان

کوثر کباب سینه سوزان تشنگی است

تبخال آتشین به لب سوزناک من

چشمی بود که واله و حیران تشنگی است

حسن برشته ای که جگر را کند کباب

بی چشم زخم، ریگ بیابان تشنگی است

قطع نظر ز حسن گلوسوز مشکل است

کوثر وگرنه دست و گریبان تشنگی است

رعناترست یکقلم از عمر جاودان

هر مد کوتهی که به دیوان تشنگی است

آگاه نیستی که چه گلهای آتشین

در بوته های خار مغیلان تشنگی است

همواری دلی که طمع داری از حیات

موقوف بر درشتی سوهان تشنگی است

رقص نشاط کشتی عاشق شکست ما

موقوف چارموجه طوفان تشنگی است

شوقم ز خط فزود به آن لعل آبدار

موج سراب، سلسله جنبان تشنگی است

سیری ز زخم تیغ تو نقشی بود بر آب

هر موج ازان محیط، رگ جان تشنگی است

پی می برد ز خشکی لبها به سوز دل

صائب نگاه هر که زبان دان تشنگی است

ادامه مطلب
شنبه 22 خرداد 1395  - 6:01 PM

چون صبح، زندگانی روشندلان دمی است

اما دمی که باعث احیای عالمی است

عیش غلط نمای جهان پرده غمی است

شیرازه شکفتگیش زلف ماتمی است

آن را که راهزن نشود نعل واژگون

ابروی ماه عید، هلال محرمی است

در چشم آبگینه ما دل رمیدگان

زنگ ملال، دامن صحرای خرمی است

از سینه هر دمی که برآید ز روی صدق

مانند صبح، صیقل زنگار عالمی است

بر هر دلی که زخمی تیغ زبان شود

بی چشم زخم، سوده الماس مرهمی است

هر جا به عاجزی رود از پیش کارها

هر مور اژدهایی و هر زال رستمی است

آن را که شد گزیده ز طول حیات خویش

لیل و نهار در نظرش مار ارقمی است

دلهای آب گشته مرغان بینواست

هر جا به چهره گل این باغ شبنمی است

هر چند نم برون ندهد خاک خشک مغز

نسبت به آسمان سیه کاسه حاتمی است

در پنجه تصرف اغیار، زلف تو

در دست دیو مانده گرفتار، خاتمی است

صائب به غیر چاه زنخدان یار نیست

راز مرا گر از همه آفاق محرمی است

ادامه مطلب
شنبه 22 خرداد 1395  - 6:01 PM

موج شراب و موجه آب بقا یکی است

هر چند پرده هاست مخالف، نوا یکی است

هر موج ازین محیط اناالبحر می زند

گر صد هزار دست برآید دعا یکی است

خواهی به کعبه رو کن و خواهی به سومنات

از اختلاف راه چه غم، رهنما یکی است

این ما و من نتیجه بیگانگی بود

صد دل به یکدگر چو شود آشنا، یکی است

در کام هر که محو شود در رضای دوست

با نیشکر حلاوت تیر قضا یکی است

در چشم پاک بین نبود رسم امتیاز

در آفتاب سایه شاه و گدا یکی است

پروای سرد و گرم خزان و بهار نیست

آن را که همچو سرو و صنوبر قبا یکی است

بی ساقی و شراب غم از دل نمی رود

این درد را طبیب یکی و دوا یکی است

هر چند نقش ما یک و از دیگران شش است

نومید نیستیم ز بردن، خدا یکی است

دانند عاقلان که ظفر در رکاب کیست

هر چند دانه بیعدد و آسیا یکی است

از حرف خود به تیغ نگردیم چون قلم

هر چند دل دو نیم بود حرف ما یکی است

صائب شکایت از ستم یار چون کند؟

هر جا که عشق هست جفا و وفا یکی است

ادامه مطلب
شنبه 22 خرداد 1395  - 6:01 PM

برهان واصلان فنا آرمیدگی است

بر مرگ رفتگان جزع از نارسیدگی است

سیلاب از شتاب به صد رنگ می شود

بر یک قرار، آب گهر ز آرمیدگی است

آنجا که یار پرده براندازد از عذار

قانع شدن به باغ بهشت از ندیدگی است

دار فناست خامی منصور را دلیل

با شاخ، الفت ثمر از نارسیدگی است

شبنم ز چشم پاک بود محرم چمن

صائب عزیز این چمن از پاک دیدگی است

ادامه مطلب
شنبه 22 خرداد 1395  - 6:01 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5106413
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث