به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

دنیا برای بیخبران عیش خانه ای است

مرغ حریص را گره دام، دانه ای است

شور مرا نسیم بهاران بهانه ای است

هر شاخ گل، جنون مرا تازیانه ای است

از اختیار ناقص خود دست شستن است

گر بحر بیکران جهان را کرانه ای است

شوری که کوه سر به بیابان نهد ازو

بخت به خواب رفته ما را فسانه ای است

آزاده ای که خاک نهادی است مشربش

بر صدر اگر قرار کند، آستانه ای است

دل را بس است از دو جهان درد و داغ عشق

مرغ غریب را پر و بال آشیانه ای است

زنهار پا برون منه از گوشه قفس

مطلب ز زندگانی اگر آب و دانه ای است

چون آفتاب خنده بر آفاق می زند

آن را که همچو چهره زرین، خزانه ای است

صحن چمن ز نغمه طرازان تهی شده است

از بلبلان به جای، همین آشیانه ای است

صائب در کریم به محتاج بسته نیست

طاعت وسیله ای و عبادت بهانه ای است

ادامه مطلب
شنبه 22 خرداد 1395  - 6:01 PM

گنجینه جواهر ما پاک گوهری است

نقدی که در خزانه ما هست بی زری است

بر ما چه اعتراض که بی قدر و قیمتم؟

گوهر اگر به خاک فتد جرم جوهری است

در کار عشق سعی به جایی نمی رسد

در بحر دست و پا زدن از ناشناوری است

دارد دل ترا هوس از عشق بی نصیب

این شیشه چون تهی شود از می پر از پری است

در اشک و آه اگر نکند صرف، غافل است

چون شمع زندگانی آن کس که سرسری است

پیری چه خون که در جگر ما نمی کند

قد دوتای ما دویم چرخ چنبری است

گفتار دلفریب تو در پرده حجاب

سیلاب عقل و هوش چو سر گوشی پری است

باقی ز خیر کن زر و سیم فناپذیر

ای خواجه گر ترا هوس کیمیاگری است

دلبسته هوا به نسیمی فتد ز پا

کوتاهی حیات حباب از سبکسری است

صائب ز مال حرص یکی می شود هزار

بیدرد را گمان که غنا در توانگری است

ادامه مطلب
شنبه 22 خرداد 1395  - 6:01 PM

در هر نظاره ام ز تو پیغام تازه ای است

هر گردشی ز چشم توام جام تازه ای است

هر روز از لب تو دل تلخکام من

امیدوار بوسه و پیغام تازه ای است

از پختگی اگر چه مرا عشق سوخته است

هر لحظه در دلم هوس خام تازه ای است

هر زخم تازه بر دل من یار کهنه ای است

هر داغ کهنه در جگرم جام تازه ای است

با عاشقان مضایقه کردن به حرف تلخ

آگاه نیستی که چه دشنام تازه ای است

هر چند کهنه تر شود آن یار تازه رو

ما را ازو توقع انعام تازه ای است

ای دل حساب خویش به آن زلف پاک کن

کز خط رخش به فکر سرانجام تازه ای است

آن را که هست کعبه مقصود در نظر

چشم سفید، جامه احرام تازه ای است

صائب به دور عارضش از خط مشکبار

بر هر طرف که می نگری دام تازه ای است

ادامه مطلب
شنبه 22 خرداد 1395  - 6:01 PM

امروز قدر نکته موزون نمانده است

انصاف در قلمرو گردون نمانده است

هیچ است صد رساله حکمت به چشم ما

بهتر ز خم اثر ز فلاطون نمانده است

یک عمر می توان سخن از زلف یار گفت

در بند آن مباش که مضمون نمانده است

صائب پیاله گیر که تا کرده ای نگاه

یک خشت از عمارت گردون نمانده است

ادامه مطلب
شنبه 22 خرداد 1395  - 5:55 PM

هر غنچه زین چمن دل در خون نشانده ای است

هر شاخ نرگسی نظر بازمانده ای است

هر شاخ گل که فصل خزان جلوه می کند

از رنگ و بوی عاریه، دست فشانده ای است

از عقل درگذر، که چراغی است بی فروغ

دست از جنون بدار، که نخل فشانده ای است

در دور تیغ غمزه او نقطه زمین

چون داغ لاله، دیده در خون نشانده ای است

مجنون که بود قافله سالار وحشیان

در عهد ما پیاده دنبال مانده ای است

صائب به دور عارض عالم فروز او

از لاله دم مزن، که چراغ نشانده ای است

ادامه مطلب
شنبه 22 خرداد 1395  - 5:55 PM

جوهر غبار دیده حیران آینه است

نقش و نگار، خواب پریشان آینه است

داغ است از طراوت آن خط پشت لب

طوطی که خضر چشمه حیوان آینه است

در عهد حسن شوخ تو سیماب جلوه شد

حیرانیی که لنگر طوفان آینه است

چون آفتاب، خط شعاعی است جوهرش

تا پرتو جمال تو مهمان آینه است

تسخیر مشکل است پریزاد حسن را

این نقش در نگین سلیمان آینه است

هر صبح نیکوان به در خانه اش روند

این منزلت ز پاکی دامان آینه است

معشوق را حمایت عاشق بود حصار

طوطی چو موم سبز، نگهبان آینه است

بازار حسن او ز خط سبز گرم شد

زنگار اگر چه تخته دکان آینه است

در روزگار حسن تو شد خارخار شوق

هر جوهر نهفته که در کان آینه است

خاکش به چشم اگر به دو عالم نظر کند

آن را که چاک سینه خیابان آینه است

صائب مگر به مرهم زنگار به شود

داغی که از صفا به دل و جان آینه است

ادامه مطلب
شنبه 22 خرداد 1395  - 5:55 PM

غم را اگر برون ندهد سینه آینه است

گر زنگ را فرو خورد آیینه آینه است

مشاطه جهان، نظر پاک بین توست

عالم منورست اگر سینه آینه است

روشندلان ز پرتو مهرند بی نیاز

شمع و چراغ خانه آیینه آینه است

صافی دلان میکده را پاک دیده ایم

در دل نگیرد آن که ز کس کینه آینه است

از اهل دل حضور لباس نمد بپرس

قیمت شناس خرقه پشمینه آینه است

اخفای راز عشق تو در سینه چون کنم؟

سیماب، گوهر من و گنجینه آینه است

در روزگار خط تو چون آب و سبزه شد

با زنگ اگر چه دشمن دیرینه آینه است

از بس که صیقلی شده است از فروغ حسن

دیوار جلوگاه ترا پینه آینه است

با تیر غمزه تو کز آهن گذر کند

آن پر دلی که کرد سپر سینه آینه است

این آن غزل که گفت فصیحی پاکدل

گر زشت را نکو کند آیینه آینه است

ادامه مطلب
شنبه 22 خرداد 1395  - 5:55 PM

 

ابر بهار گلشن رخسار، آینه است

آتش فروز شعله دیدار، آینه است

از دل توان به انجمن حسن راه برد

سنگ نشان کعبه دیدار آینه است

آنجا توان به زور نفس کار پیش برد

افسانه ای است این که دل یار آینه است

نتوان به کنه چرخ رسیدن به سعی فکر

اندیشه مور و این در و دیوار آینه است

با روی یار چهره شدن نیست کار گل

دارد کسی که جوهر این کار، آینه است

گر دل بجاست، وضع جهان آرمیده است

گر چشم روشن است، گل و خار آینه است

عاشق چو محو گشت، دو عالم دو عینک است

طوطی چو مست شد، در و دیوار آینه است

امروز دیده ای که نرفته است آب ازو

صائب درین زمانه غدار آینه است

ادامه مطلب
شنبه 22 خرداد 1395  - 5:55 PM

 

با عارض تو چهره شدن کار آینه است

دولت نصیب دیده بیدار آینه است

خودبینی از سرشت بزرگان نمی رود

گر خود سکندرست گرفتار آینه است

بشکن طلسم صورت و جاوید زنده باش

آب حیات در پس دیوار آینه است

هر صبحدم به روی تو از خواب می جهد

حسرت مرا به دولت بیدار آینه است

زنگ کدورت از دل تاریک ما نبرد

صیقل که داس سبزه زنگار آینه است

حد کسی است بر رخ او حرف خط زند؟

این نقش را بر آب زدن کار آینه است

بی پرده می دهد به نظر جلوه عیب را

صائب رهین منت سرشار آینه است

ادامه مطلب
شنبه 22 خرداد 1395  - 5:55 PM

ما را ز عشق درد و غم بیکرانه است

دریای بیکنار سراسر میانه است

غفلت نگشت مانع تعجیل عمر را

در خواب نیز قافله ما روانه است

غافل مشو ز پاس نفس تا حیات هست

کاین شمع در کمین نسیم بهانه است

شد سنگ آب و سختی دل همچنان بجاست

با آن که سالهاست درین شیشه خانه است

هر چند روزگار کند شور بیشتر

خواب گران غفلت ما را فسانه است

از حرف سخن، روی نتابند مبرمان

مرغ حریص را گره دام دانه است

بر توسن سبکرو پا در رکاب عمر

موی سفید گشته ما تازیانه است

از دلبران طلب خبر دل رمیدگان

چون تیر در کمان نبود بر نشانه است

در گوشه قفس مگر از دل برآورم

این خارها که در دلم از آشیانه است

گردید از نظاره ما حس شوخ چشم

بر آهوی رمیده، نگه تازیانه است

در خاکساری آن که چو صائب تمام شد

بر صدر اگر قرار کند آستانه است

ادامه مطلب
شنبه 22 خرداد 1395  - 5:55 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5106412
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث