به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

زمین چو ریگ روان است بر جناح سفر

در او فشردن پای ثبات ممکن نیست

به داغ عشق در اینجا اگر نسوخته ای

ز آفتاب قیامت نجات ممکن نیست

ز فکر تشنه لبان خضر آب سیر نخورد

وگرنه سیری از آب حیات ممکن نیست

ز شرم آن لب شیرین اگر نگردد آب

به چوب بستن دست نبات ممکن نیست

به زور، روی دل از دل نمی توان گرداند

به دوستان، عدم التفات ممکن نیست

چگونه قطره تواند محیط دریا شد؟

ز راه فکر رسیدن به ذات ممکن نیست

مگر وسیله شود خط عنبرین، ورنه

به مهر خال رساندن برات ممکن نیست

مکن تلاش رهایی ز زلف او صائب

که از کمند خدایی نجات ممکن نیست

خلاصی دل ما از جهات ممکن نیست

به زور نقش ز ششدر نجات ممکن نیست

بلاست عاشقی نوخطان چار ابرو

ز چار موجه دریا نجات ممکن نیست

ادامه مطلب
شنبه 22 خرداد 1395  - 11:16 AM

فضای چرخ مقام نفس کشیدن نیست

مسوز شمع در آن خانه ای که روزن نیست

ز فکر عالم بالا سیه دل آسوده است

ملال پای گرانخواب را ز دامن نیست

ز سیر دایمی چرخ می شود معلوم

که در بساط زمین جای آرمیدن نیست

چو طفل مهد مکن دل به مهره بازی خوش

که هیچ سبحه ترا چون نفس شمردن نیست

کنند اگر چو خم باده خشت بالینم

مرا ز کوی خرابات پای رفتن نیست

چه خون که در جگرم می کند پشیمانی

شراب خوردن من کم ز شیشه خوردن نیست

فغان که حلقه جمعیتی ندارند چرخ

که همچو خانه زنجیر پر ز شیون نیست

ز تنگ چشمی سوزن چه تابها که نخورد

هنوز رشته امید را گسستن نیست

به نقل، شور مکن آن دهان شیرین را

که باده را مزه ای به ز لب گزیدن نیست

بپوش چشم ز نشو و نمای دل صائب

که تخم سوخته را بهره از دمیدن نیست

ادامه مطلب
شنبه 22 خرداد 1395  - 11:16 AM

اگر نمی تپدم دل، ز آرمیدن نیست

که تنگنای جهان جای دل تپیدن نیست

ز بی غمی نبود رنگ روی من بر جای

ز ضعف، رنگ مرا قوت پریدن نیست

ز دست آینه شد موی سبز و گشت سفید

هنوز دانه امید را دمیدن نیست

قدم به خار و گل راه عشق یکسان نه

که رهزنی بتر از پیش پای دیدن نیست

سخن به خاک نیفتد ز طعن بدگهران

که آبروی گهر را غم چکیدن نیست

تپیدن دل سیاره می کند فریاد

که این شکسته بنا، جای آرمیدن نیست

نفس برای رمیدن ذخیره می سازد

وگرنه شیوه آن شوخ آرمیدن نیست

به روی من چمن آرا عبث دری بسته است

مرا چو پای گرانخواب، دست چیدن نیست

ز نامه صلح به طومار آه کن صائب

که نامه الف آه را دریدن نیست

ادامه مطلب
شنبه 22 خرداد 1395  - 11:16 AM

به می طرف شدن آیین هوشیاران نیست

به قلب شعله زدن کار نی سواران نیست

به روز ابر، زر مطربان به باده دهید

که هیچ نغمه تر چون صدای باران نیست

عجب که آتش دوزخ به خویشتن گیرد

دلی که سوخته آتشین عذاران نیست

به بیقراری دل وا شده است دیده ما

سپند در نظر ما ز بیقراران نیست

چو گردباد نگردم به گرد خود، چه کنم؟

درین زمانه که گردی ز خاکساران نیست

سخن به بال هوادار اوج می گیرد

وگرنه ناله قمری کم از هزاران نیست

همیشه ابرتری هست در نظر صائب

خرابه دل ما بی هوای باران نیست

ادامه مطلب
شنبه 22 خرداد 1395  - 11:16 AM

کدام شب نی کلک من آتش افشان نیست؟

کدام روز که شیری درین نیستان نیست؟

دویی به راه نگاه تو خار ریخته است

وگرنه سبزه بیگانه در گلستان نیست

نه هر که حرف شناسد به غور حسن رسد

سواد خط بناگوش در دبستان نیست

ترا به وادی مشرب گذر نیفتاده است

وگرنه کعبه دل نیز بی بیابان نیست

نمی کنی سخن خویش را چرا هموار؟

جز این تمتعی از آسیای دندان نیست

توان ز روزن دل چار فصل را دیدن

چنین بنایی در چارسوی امکان نیست

در گشاده بود شرط میهمان طلبی

به میهمانی آن کس مرو که خندان نیست

کدام مغز که در جستجوی نکهت تو

چو گردباد، سراسر رو بیابان نیست؟

همین نه شعله فطرت جگرگداز من است

کدام شمع درین بزمگاه گریان نیست؟

غبار تفرقه خاطر از تردد توست

اگر تو جمع شوی روزیت پریشان نیست

همیشه بر سر آتش بود کباب دلش

مگو به سفره درویش مرغ بریان نیست

ز هر رهی که دلت می کشد قدم بگذار

که قفل منع درین پره بیابان نیست

مرا گدایی غم کرد دربدر صائب

مصیبتی بتر از روزی پریشان نیست

ادامه مطلب
شنبه 22 خرداد 1395  - 11:16 AM

سزای خواب بود دیده ای که گریان نیست

نفس و بال بود بر دلی که نالان نیست

چه نسبت است به عمر ابد شهادت را؟

که آب تیغ، گرانجان چو آب حیوان نیست

شد از گرفتگی عقل، کار بر من سخت

سزای سنگ بود پسته ای که خندان نیست

تمام رحمت و لطف است عشق بنده نواز

چه شد که آب مروت به چشم اخوان نیست

ز درد و داغ محبت مگو به مرده دلان

تنور سرد، سزاوار بستن نان نیست

به یک دو هفته ز منت هلال شد، مه بدر

شکستن لب نان سپهر آسان نیست

عدم ز قرب جوار وجود زندان است

وگرنه کیست که از زندگی پشیمان نیست؟

هوا به دولت پیری مسخر من شد

قد خمیده کم از خاتم سلیمان نیست

خلاص کرد مرا شور عشق از عالم

برای داغ، حصاری به از نمکدان نیست

خوشم به دامن صحرای بیخودی صائب

که نقش پای غزالی در آن بیابان نیست

ادامه مطلب
شنبه 22 خرداد 1395  - 11:16 AM

کرم در آب و گل چرخ تنگ میدان نیست

به روزنامه خورشید، مد احسان نیست

نوشته اند به خون جگر برات مرا

ز فکر نعمت الوان دلم پریشان نیست

صدف به کد یمین رزق خویش می گیرد

نم سخاوت ذاتی در ابر نیسان نیست

به چشم دقت اگر در وجود سیر کنی

عیان شود که دل ذره تنگ میدان نیست

به هوش باش که جان سخن ز آگاهی است

سخن که از سر غفلت بود در او جان نیست

خوش است بنده که همخوی صاحبش باشد

کسی که خلق خدایی ندارد انسان نیست

درین زمانه که گرگ حسد فراوان است

حصار عافیتی به ز چاه کنعان نیست

نوای فاخته من قیامت انگیزست

هزار حیف که سروی درین گلستان نیست

خوش است قول که با فعل همزمان باشد

حدیث تو به مگو چون دلت پشیمان نیست

نفس درازی بیجا چه می کنی صائب؟

چو گوش نغمه شناسی درین گلستان نیست

ادامه مطلب
شنبه 22 خرداد 1395  - 11:16 AM

ز تنگدستی شکر، نی مرا غم نیست

که ناله های گلوسوز از شکر کم نیست

به مجلسی که در او داروگیر منعی است

اگر بهشت بود، دلنشین آدم نیست

ز چشم شور تماشاییان هراسانم

وگرنه زخم مرا احتیاج مرهم نیست

یکی است نسبت داغ جنون به شاه و گدا

ز آفتاب قیامت کسی مسلم نیست

گداختم جگر خویش را به آتش گل

هنوز اشک مرا اعتبار شبنم نیست

شکوه صحبت شیرین حجاب اظهارست

وگرنه حسرت خسرو ز کوهکن کم نیست

جنون به ملک سلیمان نمی کند اقبال

وگرنه مرتبه داغ، کم ز خاتم نیست

اگر چه جلوه او از دو عالم افزون است

دلی کجاست که در وی غم دو عالم نیست؟

ز سنگ تفرقه صائب بلند گردیده است

بنای دوستی روزگار محکم نیست

ادامه مطلب
شنبه 22 خرداد 1395  - 11:16 AM

ز داغ عشق مرا شد دل خراب درست

اگر شکسته مه شد ز آفتاب درست

مرو به مجلس می اگر به توبه می لرزی

سبو همیشه نیاید برون ز آب درست

به یک سفر نشود پخته آدمی هرگز

به یک مقابله کی می شود کتاب درست؟

ز سیل حوادث سر پا برهنه بیرون رفت

نشست هر که درین عالم خراب درست

دل درست ز دنیا نمی توان بردن

ز بحر چون به کنار اوفتد حباب درست؟

ازین که نسبت او کرده ام به ماه تمام

ندیده ام به رخ یار از حجاب درست

چه سود صبح وطن، سینه چاک غربت را؟

کتان پاره نگردد به ماهتاب درست

شکست لازم طرف نقاب افتاده است

ز فرهادها نبود فرد انتخاب درست

هزار شیشه شکست و درست شد صائب

نشد شکستگی دل به هیچ باب درست

ادامه مطلب
شنبه 22 خرداد 1395  - 11:11 AM

بیان شوق به تیغ زبان میسر نیست

محیط را گذر از ناودان میسر نیست

چنین که قافله عمر می رود به شتاب

خبر گرفتن ازین کاروان میسر نیست

ز جوش گل نفس غنچه پردگی شده است

فراغ بال درین گلستان میسر نیست

به زیر چرخ اقامت زراستان مطلب

سفر نکردن تیر از کمان میسر نیست

قدم برون منه از راه همچو سنگ نشان

ترا که همرهی کاروان میسر نیست

ثبات عمر به پیری مجو که در پستی

عنان کشیدن آب روان میسر نیست

ز سیل خانه نگهداشت نمی آید

قرار روح درین خاکدان میسر نیست

ز نام نیک اثر جاودانه ای بگذار

ترا که زندگی جاودان میسر نیست

به زهد خشک به معراج قرب نتوان رفت

به نردبان سفر آسمان میسر نیست

اگر نه لنگر رطل گران به دست افتد

برآمدن ز محیط جهان میسر نیست

سعادت ازلی مغز جمله نعمتهاست

چه شد همای مرا استخوان میسر نیست

ز گلستان چه تمنای برگ عیش کنم؟

مرا که خار و خس آشیان میسر نیست

به غیر گرسنگی در میان نعمتها

چه نعمت است که سیری ازان میسر نیست؟

به عشق کوش که با شهپر خرد صائب

گذشتن از سر کون و مکان میسر نیست

ادامه مطلب
شنبه 22 خرداد 1395  - 11:11 AM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5107313
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث