به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

بیان شوق به تیغ زبان میسر نیست

محیط را گذر از ناودان میسر نیست

چنین که قافله عمر می رود به شتاب

خبر گرفتن ازین کاروان میسر نیست

ز جوش گل نفس غنچه پردگی شده است

فراغ بال درین گلستان میسر نیست

به زیر چرخ اقامت زراستان مطلب

سفر نکردن تیر از کمان میسر نیست

قدم برون منه از راه همچو سنگ نشان

ترا که همرهی کاروان میسر نیست

ثبات عمر به پیری مجو که در پستی

عنان کشیدن آب روان میسر نیست

ز سیل خانه نگهداشت نمی آید

قرار روح درین خاکدان میسر نیست

ز نام نیک اثر جاودانه ای بگذار

ترا که زندگی جاودان میسر نیست

به زهد خشک به معراج قرب نتوان رفت

به نردبان سفر آسمان میسر نیست

اگر نه لنگر رطل گران به دست افتد

برآمدن ز محیط جهان میسر نیست

سعادت ازلی مغز جمله نعمتهاست

چه شد همای مرا استخوان میسر نیست

ز گلستان چه تمنای برگ عیش کنم؟

مرا که خار و خس آشیان میسر نیست

به غیر گرسنگی در میان نعمتها

چه نعمت است که سیری ازان میسر نیست؟

به عشق کوش که با شهپر خرد صائب

گذشتن از سر کون و مکان میسر نیست

ادامه مطلب
شنبه 22 خرداد 1395  - 11:11 AM

خراب چشم تو اندیشه عتابش نیست

که می پرست غم از تلخی شرابش نیست

بیاض گردن او در کتابخانه حسن

سفینه ای است که حاجت به انتخابش نیست

گلی است چهره خندان آن بهار امید

که زیر پوست رگ تلخی گلابش نیست

عجب که نامه امید من رسد به جواب

که گر به کوه رسد ناله ام، جوابش نیست

به چشم جوهریان رشته ای است بی گوهر

ز عشق او رگ جانی که پیچ و تابش نیست

بنای طاقت اگر کوه بیستون شده است

حریف جلوه ناز گران رکابش نیست

ملایمت طمع از زاهدان خشک مدار

که هر گلی که ز کاغذ بود گلابش نیست

نداده اند ترا چشم خرده بین، ورنه

کدام نقطه که در سینه صد کتابش نیست؟

چراغ شهرت پروانه عالم افروزست

وگرنه کیست که او داغ یا کبابش نیست؟

ز روی خلق کجا شرم می کند صائب

سیه دلی که ز کردار خود حجابش نیست

ادامه مطلب
شنبه 22 خرداد 1395  - 11:11 AM

 

ز چاک سینه خود هر که قبله گاهش نیست

به هیچ وجه به درگاه قرب راهش نیست

ز آه سرد بود بادبان کشتی دل

به هیچ جا نرسد هر دلی که آهش نیست

غرض ز وسعت میدان لامکان، شان است

وگرنه غیر دل تنگ جلوه گاهش نیست

حضور خاطر دیوانه مشربان وحشی است

من و سراسر دشتی که یک گیاهش نیست

ز انفعال رسیدم به این بارگاه قبول

خوش آن گنه که به جز شرم عذر خواهش نیست

حنای عقده گشایی به ناخنی بسته است

که غیر سینه مجروح دستگاهش نیست

به روی بستر گل خواب می کند مرغی

که شب به غیر پر و بال خود پناهش نیست

منم که خانه به دوش توکلم ورنه

کدام قطره که در بحر، خانه خواهش نیست؟

اگر چه گل دگری می زند به دستارش

چه فتنه هاست که در نرگس سیاهش نیست

ز هر دلی که سفر می کند غبار ملال

به غیر سینه صائب قرارگاهش نیست

ادامه مطلب
شنبه 22 خرداد 1395  - 11:11 AM

دروغ شیوه طبع یگانه ما نیست

شرر فشانی، کار زبانه ما نیست

تلاش مسند عزت برون در بگذار

صف نعال در آیینه خانه ما نیست

غنیمت است درین روزگار کم فرصت

که خضر مانع آب شبانه ما نیست

به عشق برق، الف می کشد به سینه خویش

به دست ابر خنک، چشم دانه ما نیست

به سینه دل صد چاک دست رد مگذار

اگر چه زلف تو محتاج شانه ما نیست

برو گل این زر خود در کنار آتش ریز

که خونبهای خس آشیانه ما نیست

به جای نقطه سویدا ز کلک می ریزد

فغان که اهل دلی در زمانه ما نیست

چرا کنیم سخن دلپذیر چون صائب؟

سخن پذیر دلی در زمانه ما نیست

ادامه مطلب
شنبه 22 خرداد 1395  - 11:11 AM

به آبداری لعل تو هیچ گوهر نیست

به این صفا، گهری در ضمیر کوثر نیست

مرا به ساغری ای خضر نیک پی دریاب

که بی دلیل ز خود رفتنم میسر نیست

توانگرست به یک مشت خاک، دیده فقر

دل حریص به صد گنج زر توانگر نیست

شهادتی که بود دیگری وسیله آن

ز زندگانی خضر و مسیح کمتر نیست

من و تردد خاطر، خدا نگه دارد!

به قلزمی که منم، موج او شناور نیست

دل شکسته ما را به لطف خود بپذیر

نظر به مورچه، پای ملخ محقر نیست

ببر ز خویش اگر جنت آرزو داری

که دوزخی بتر از صحبت مکرر نیست

حمایت ضعفا مانع پریشانی است

وگرنه رشته سزاوار قرب گوهر نیست

ز چاک دل بود امید فتح باب مرا

چو آفتاب مرا روی دل به هر در نیست

شفق همین نه به خورشید کار دارد و بس

کدام لقمه این هفت خوان به خون تر نیست؟

ترا که پای طلب بسته اند، سنگین باش

درین محیط که ماییم جای لنگر نیست

مدار چشم مروت ز هیچ کس صائب

که خضر را غم محرومی سکندر نیست

ادامه مطلب
شنبه 22 خرداد 1395  - 11:11 AM

به دلنشینی صحرای عشق صحرا نیست

سیاه خیمه این دشت جز سویدا نیست

اگر چه زهره شیرست آب وادی عشق

ز ازدحام جگرتشنگان در او جا نیست

گر از تحمل من خصم شد زبون چه عجب

فلک حریف زبردستی مدارا نیست

صدف ز خنده ابر بهار گوهر یافت

گهر نتیجه دهد خنده ای که بیجا نیست

چه حاجت است به دامن چو آتش است بلند؟

جنون کامل ما را هوای صحرا نیست

به چشم هر که در آن روی آتشین محوست

بهشت تفرقه خاطر تماشا نیست

محبت پدری گر چه هست دامنگیر

حریف جذبه مردانه زلیخا نیست

کدام شبنم گستاخ در نظر بازی است؟

که رنگ عصمت گلهای باغ بر جا نیست

به طرف دامن خورشید بسته ام دامن

مرا چو سایه ز پست و بلند پروا نیست

به ناخدای توکل سپرده ام خود را

مرا تردد خاطر ز موج دریا نیست

میی که خشت ز خم برنداشت کم زورست

زبون عقل بود عاشقی که رسوا نیست

کدام صبر و چه طاقت، کدام عقل و چه هوش؟

به عالمی که منم، که پای بر جا نیست

در آشیانه سیمرغ همت صائب

نشان لکه پیسی ز زال دنیا نیست

ادامه مطلب
شنبه 22 خرداد 1395  - 11:11 AM

سیاه مستی چشم از شرابخانه کیست؟

عقیق چهره و لعل لب از خزانه کیست؟

ز خرمن که برون جسته است دانه خال؟

غبار خط معنبر ز آستانه کیست؟

چراغ برق ز خوی که می شود روشن؟

خروش ابر بهاران ز تازیانه کیست؟

ز خواب ناز ظفر وا نمی کند نرگس

زبان سبزه نورسته در فسانه کیست؟

می صبوح که در جام صبح ریخته است؟

سیاه مستی شب از می شبانه کیست؟

بهار نسخه آن پنجه نگارین است

خزان مسوده رنگ عاشقانه کیست؟

دلش چو خانه زنبور خانه خانه شده است

ترنج بی سر و پای فلک نشانه کیست؟

نوای مرغ چمن حلقه برون درست

جراحت جگر غنچه از ترانه کیست؟

اگر ز کاکل خوبان گره گشاید باد

گشایش سر زلف سخن ز شانه کیست؟

نظر به خوشه پروین سیه نمی سازد

دل رمیده ما در هوای دانه کیست

ز عشق نیست اثر در جهان، نمی دانم

که این همای سعادت در آشیانه کیست

چگونه مست نگردد جهان ز گفتارش؟

حریم سینه صائب شرابخانه کیست؟

ادامه مطلب
شنبه 22 خرداد 1395  - 11:11 AM

ز زلف او دل عشاق را محابا نیست

کبوتران حرم را ز دام پروا نیست

مکن سپند مرا دور از حریم وصال

که بیقراری من خالی از تماشا نیست

اگر ز اهل دلی ذره را حقیر مدان

که هیچ نقطه سهوی کم از سویدا نیست

ز خود جداشدگان پرس درد تنهایی

که هر که دور ز مردم فتاده تنها نیست

لب سؤال صدف بی حجاب می گوید

که هیچ آب مروت به چشم دریا نیست

نمی توان به زبان حرف وا کشید از من

که روی حرف مرا جز به چشم گویا نیست

معاشران سبکروح بوی پیرهنند

به دوش چرخ گران هیکل مسیحا نیست

سپر فکند فلک پیش آه من صائب

علاج خصم زبردست جز مدارا نیست

ادامه مطلب
شنبه 22 خرداد 1395  - 11:11 AM

اگر نه عاشقی این چهره خزانی چیست؟

اگر نه ماتمی این بخت آسمانی چیست؟

چو گردباد به رقص است ذره ذره خاک

تو نیز سنگ نشان نیستی، گرانی چیست؟

زبان شمع به صد آب و تاب می گوید

که جز فسردگی انجام زندگانی چیست؟

اگر ز آینه روی او نظر یابم

به طوطیان بچشانم شکرفشانی چیست

کمان لاف اگر زه کنم به ابرویش

به ماه نو بنمایم که شخ کمانی چیست

اگر سحاب ز من آستین فشان گذرد

به دامنش بشمارم که درفشانی چیست

چو شمع کشته زبان آوران خموش شوند

اگر بلند بگویم که بی زبانی چیست

دل رمیده ما را به چشم خود مسپار

سیاه مست چه داند نگاهبانی چیست

ز حیرت تو شود آب زندگانی خشک

تو چون خرام کنی آب زندگانی چیست

زبان چو برگ خزان دیده است در چمنم

به این دماغ چه دانم که گل فشانی چیست

فغان که غنچه مشکل گشای دل صائب

نیافت چاشنی خنده نهانی چیست

ادامه مطلب
شنبه 22 خرداد 1395  - 11:11 AM

مپوش چشم ز رخسار همچو جنت دوست

که نور چشم فزاید صفای طلعت دوست

به سیم قلب خریده است ماه کنعان را

کسی که هر دو جهان را دهد به قیمت دوست

نهال عمر ابد با کمال رعنایی

گل پیاده نماید، نظر به قامت دوست

ازان به خاک برابر نموده ام خود را

که خاکسار نوازست ابر رحمت دوست

کمر به خدمت من بسته اند عالمیان

ازان زمان که کمربسته ام به خدمت دوست

چو خون مرده نیاید به کار زنده دلان

شبی که زنده ندارند در محبت دوست

چرا ز دامن صحرا به حی روم صائب؟

مرا که نیست چو مجنون دماغ صحبت دوست

ادامه مطلب
شنبه 22 خرداد 1395  - 11:11 AM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5106972
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث