به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

به هر دل آتشی از روی دلبر افتاده است

سپند ماست که از چشم مجمر افتاده است

زلال وصل تو یارب چه خاصیت دارد

کز آتش تو جهانی به کوثر افتاده است

ز خط نگشته بناگوش او غبارآلود

که عکس گرد یتیمی ز گوهر افتاده است

مرا ز گوشه عزلت مخوان به سیر بهشت

که چشم من به تماشای دیگر افتاده است

به بیشی و کمی مال نیست فقر و غنا

ز توست عالم اگر دل توانگر افتاده است

مجوی از دل بی طاقتان عشق قرار

که این سپند به صحرای محشر افتاده است

ز نافه مغز شکارافکنان کند معمور

غزال وحشی ما گر چه لاغر افتاده است

قسم به پاکی ما می خورند جوهریان

چه شد که دامن ما چون گهر تر افتاده است

ستاره ای که من از داغ عشق او دارم

به آفتاب قیامت برابر افتاده است

نگشته پشت لب او ز خط مشکین سبز

که سایه پر طوطی به شکر افتاده است

عجب که روی به آیینه سخن آرد

چنین که طوطی صائب به شکر افتاده است

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 8:34 PM

 

ز بس به کشتن من تیغ مایل افتاده است

هزار مرتبه در پای قاتل افتاده است

چو گردباد به گرد سر زمین گردم

که به افتادگی من مقابل افتاده است

به بال همت گردون نورد من بنگر

به این مبین که مرا رخت در گل افتاده است

هزار مرحله از کعبه است تا در دل

دلت خوش است که بارت به منزل افتاده است

غرض ز صحبت دریا کشاکش است چو موج

وگرنه گوهر تمکین به ساحل افتاده است

زبان شمع مگر مصرعی ز صائب خواند؟

که باز شور قیامت به محفل افتاده است

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 8:34 PM

به نامرادی ما عشق مایل افتاده است

وگرنه مطلب کونین در دل افتاده است

در آن محیط کرم، دور باش منعی نیست

کف از سبکسری خود به ساحل افتاده است

همان که در طلبش رفته ای ز خود بیرون

تمام روز به میخانه دل افتاده است

مرا که دست و دل از کار رفته است، چه سود

که دست یار به دوشم حمایل افتاده است؟

ز عاجزانه نگاهم، ز دست قاتل تیغ

به روی خاک، مکرر چو بسمل افتاده است

ز ما به همت خشک ای فقیر قانع شو

که کار ما به جوانمردی دل افتاده است

سیه دلی که ترا بسته است بند قبا

ازان لطافت اندام، غافل افتاده است

عجب که گریه ما در دلش اثر نکند

که دانه پاک و زمین سخت قابل افتاده است

نشسته است به گل، بارها سفینه چرخ

به کوچه ای که مرا رخت در گل افتاده است

نصیب کشته عشق از بهشت جاویدان

همین بس است که در پای قاتل افتاده است

نظر ز حلقه فتراک برنمی دارم

که این دریچه به جنت مقابل افتاده است

به شوخی مژه یار می توان پی برد

ز رخنه های نمایان که در دل افتاده است

نظر ز حال فروماندگان دریغ مدار

ترا که چشم به دیدار منزل افتاده است

به تخم سوخته ما چه می تواند کرد؟

زمین میکده هر چند قابل افتاده است

ز بزم وحشت پروانه می کشد آزار

وگرنه شمع مکرر به محفل افتاده است

به خاکساری افتادگان نمی خندد

کسی که یک دو قدم در پی افتاده است

ز آتشین رخ ساقی گمان بری صائب

که اخگری به گریبان محفل افتاده است

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 8:34 PM

نمک به دیده ام از غیرت حنا خفته است

که زیر پای تو چون عاشقان چرا خفته است

مگر حجاب تو در باغ رنگ عصمت ریخت؟

که طفل شبنم از آغوش گل جدا خفته است

شریک دولت اگر چشم این کس است بلاست

گلی ز عیش بچینم تا صبا خفته است

کفن لباس ملامت شود شهیدی را

که زیر خاک به امید خونبها خفته است

بیا به ملک قناعت که عیش روی زمین

تمام در شکن نقش بوریا خفته است

ز شوق کوی تو خونش به جوش می آید

اگر شهید تو در خاک کربلا خفته است

کجا بریم ازین ورطه جان برون صائب؟

که راهزن شده بیدار و پای ما خفته است

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 8:34 PM

گشاد دل به سخنهای آشنا بسته است

نشاط گل به سبکدستی صبا بسته است

تو گم نگشته ای از خویشتن، چه می دانی

که شمع رشته به انگشت خود چرا بسته است؟

مکن ملاحظه از شرم، حرف ما بشنو

که این طلسم به یک حرف آشنا بسته است

ز نقش اطلس و دیبا موافقت مطلب

که نقشهای موافق به بوریا بسته است

گناه روی به آیینه می کند نسبت

سیه دلی که کمر در شکست ما بسته است

چو موج محو شو اینجا که تخته تعلیم

در رسیدن دریا به ناخدا بسته است

ندیده سختی از ایام، دل نگردد نرم

که روسفیدی گندم به آسیا بسته است

فراغبال درین بوستان نمی باشد

که بوی سنبل و گل، دام در هوا بسته است

قدم ز خاک شهیدان کشیده ای عمری است

نصیحت که به پای تو این حنا بسته است؟

نماند ناخن تدبیر در کفم صائب

که این گره به سر زلف مدعا بسته است؟

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 8:34 PM

 

به هیچ و پوچ مرا عمر چون شرر بسته است

ز خود برون شدن من به یک نظر بسته است

اثر ز جنت دربسته در جهان گر هست

ازان کس است که بر روی خلق در بسته است

شود ز روزن و در خانه ها غبارآلود

صفای سینه به پوشیدن نظر بسته است

مرا رفیق موافق به وجد می آرد

عزیمت سفر من به همسفر بسته است

کند جلای وطن دیده ور عزیزان را

که تا به بحر بود، دیده گهر بسته است

به خرج آتش سوزنده می رود چو شرار

چو غنچه در گره خویش هر که زر بسته است

جز این که هر نفس از پیچ و تاب می کاهد

چه طرف رشته ز نزدیکی گهر بسته است؟

مرا ز داغ، دل تیره می شود روشن

جلای سوخته من به این شرر بسته است

به آن سرد دل من چو غنچه باز شود

گشاد من به هواداری سحر بسته است

به خون خویش محال است سرخ رو نشود

ستمگری که ترا تیغ بر کمر بسته است

چنان که راحت چشم است در ندیدنها

حضور گوش به شنیدن خبر بسته است

چرا غم دگران می کند پریشانم

اگر نه رشته جانها به یکدگر بسته است؟

صدای طبل رحیل است شادیانه او

کسی که توشه به اندازه سفر بسته است

به خرج می رود آخر درین جهان صائب

چو سکه هر که دل خویش را به زر بسته است

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 8:34 PM

هنوز خط ز لب یار برنخاسته است

غبار فتنه ازین رهگذر نخاسته است

ز بخت تیره من از آفتاب نومیدم

وگرنه صبح ز من پیشتر نخاسته است

مکن به دل سیهان پند خویش را ضایع

که خون مرده به صد نیشتر نخاسته است

نچیده است گل از روی دولت بیدار

ز خواب هر که به روی تو برنخاسته است

ز لرزش دل عشاق کی خبر داری؟

که آه سرد ترا از جگر نخاسته است

ز تندباد حوادث نمی روم از جای

فتاده ای چو من از خاک برنخاسته است

ز محفلی که مرا جستن است در خاطر

سپند از آتش سوزنده برنخاسته است

مکن به سنگدلان صرف آبرو صائب

که هیچ ابر ز آب گهر نخاسته است

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 8:34 PM

مرا به سیل سبکسیر رشک می آید

که غیر صدق طلب راهبر نخواسته است

کباب همت آن سایل تهیدستم

که غیر داغ چراغ دگر نخواسته است

خوشا کسی که درین خاکدان به جز در دل

گشادکار خود از هیچ در نخواسته است

ز مال خویش نبیند جهان نوردی خیر

که سود بهر کسان از سفر نخواسته است

طمع مدار ز تن پروران ترانه عشق

نوا کسی ز نی پر شکر نخواسته است

به سنگ، سنگ محال است سینه صاف شود

دل رحیم کس از هم گهر نخواسته است

ز ما به دست دعا همچو سرو قانع شو

که کس ز مردم آزاده بر نخواسته است

بس است گوهر شهوار آب، شیرینی

کسی ز چشمه شیرین گهر نخواسته است

نشاط روی زمین زیر آسمان صائب

ازان کس است که تاج و کمر نخواسته است

مسلم است شجاعت بر آن کسی صائب

که پیش تیر حوادث سپر نخواسته است

ترا کسی که به آه سحر نخواسته است

ز نخل زندگی خویش برنخواسته است

به کاوش مژه خون مرا دلیر بریز

که خونبها کسی از نیشتر نخواسته است

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 8:34 PM

به غم نشاط من خاکسار نزدیک است

خزان من چو حنا با بهار نزدیک است

یکی است چشم فرو بستن و گشادن من

به مرگ، زندگیم چون شرار نزدیک است

به چشم کم منگر جسم خاکسار مرا

که این غبار به دامان یار نزدیک است

چه غم ز دوری راه است بیقراران را؟

به موجهای سبکرو کنار نزدیک است

به آفتاب رسید از کنار گل شبنم

به وصل، دیده شب زنده دار نزدیک است

ز یاسمین تو بوی بنفشه می شنوم

مگر دمیدن خط زان عذار نزدیک است؟

شود به دور خط امید وصل روزافزون

به صبحدم شب فصل بهار نزدیک است

به خون من مشو آلوده کز کهنسالی

به سوختن جگرم چون چنار نزدیک است

چو سوخت تشنه لبی دانه مرا صائب

چه سود ازین که به من نوبهار نزدیک است؟

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 8:26 PM

عنان نفس کشیدن جهاد مردان است

نفس شمرده زدن ذکر اهل عرفان است

زمانه بوته خار از درشتخویی توست

اگر شوی تو ملایم جهان گلستان است

نهاد سخت تو سوهان به خود نمی گیرد

وگرنه پست و بلند زمانه سوهان است

به جان مضایقه با لعل دلستان مکنید

که ماه مصر به این سیم قلب ارزان است

مشو چو بدگهران غافل از سفیده صبح

که زیر این کیف بی مغز بحر پنهان است

بلاست نفس، عنان چون ز دست عقل گرفت

عصا چو از کف موسی فتاد ثعبان است

ز جان سوخته چشم یقین شود روشن

ترا خیال که این سرمه در صفاهان است

گذشت عمر و نکردی کلام خود را نرم

ترا چه حاصل ازین آسیای دندان است؟

ازان ز سایه اهل کرم گریزانم

که رد خلق شدن در قبول احسان است

رهین منت نه آسیا چرا باشم؟

مرا که از لب افسوس خود لب نان است

زمین ز پرورش ما فراغتی دارد

سفال تشنه جگر را چه فکر ریحان است؟

ز داغ کعبه سیاهی چرا نمی افتد؟

اگر نه سوخته عشق لاله رویان است

اگر خورم جگر خویش از پریشانی

همان ز چشم حسودان مرا نمکدان است

نواشناس درین روزگار نایاب است

وگرنه خامه صائب هزار دستان است

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 8:26 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5106779
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث