به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

غیر حسرت رزق من زان حسن بی اندازه نیست

فتح باب من ازین میخانه جز خمیازه نیست

میکشان را روز باران می کند گردآوری

جز رگ ابر بهاران جمع را شیرازه نیست

باغ جنت در صفا هر چند باشد بی نظیر

پیش ارباب بصیرت همچو روی تازه نیست

نیست هر بیهوده نالی را خبر از سوز عشق

مطلب بلبل ز عشق گل به جز آوازه نیست

تیر تخشی هست هر کس را ازان ابرو کمان

قسمت ما چون کمان از دور جز خمیازه نیست

لاله در کوه بدخشان خون خود را می خورد

چهره گلرنگ او را احتیاج غازه نیست

مستمع را صائب از گفتار ما بهره است بیش

چون کمان ما را نصیب از صید جز خمیازه نیست

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 3:12 PM

 

سرو را چون لاله و گل احتیاج غازه نیست

زینت آزادمردان غیر روی تازه نیست

جلوه برق است رنگ اعتبارات جهان

یک نفس گل بیش بر دستار مردم تازه نیست

هر کسی از محرمان خاص داند خویش را

التفات عام آن پرکار را اندازه نیست

بی تردد، چون گذشتی از خودی در منزلی

قطع این وادی به پای ناقه و جمازه نیست

می برآرد ز پریشانی دل آشفته را

به ز خط جام این اوراق را شیرازه نیست

می توان بردن به مقصد راه از سنگ نشان

مطلب عنقا ز کوه قاف جز آوازه نیست

نشنوی تا حرف پوچ، از پوچ گفتن لب ببند

باعثی خمیازه را بالاتر از خمیازه نیست

گفته ای صائب ز دیرین محرمان بزم ماست

ظرف ما را طاقت این لطف بی اندازه نیست

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 3:12 PM

ماه در گردون نوردی چون دل آواره نیست

در بساط آسمان این کوکب سیاره نیست

از حجاب تن، دل رم کرده ما فارغ است

دامن ما چون شرر در زیر سنگ خاره نیست

کار بیدردان بود گل در گریبان ریختن

برگ عیش نامرادان جز دل صد پاره نیست

چشم شبنم تکمه پیراهن خورشید شد

حسن، شرم آلودگان را مانع نظاره نیست

هیزم تر، صندل تدبیر نفروشد به ما

جز سر تسلیم، اینجا دردسر را چاره نیست

تا بود دل تیره، تن با او مدارا می کند

سنگ چون آیینه شد، ایمن ز سنگ خاره نیست

پا منه بیرون ز زهد خشک، چون عارف نه ای

طفل را دارالامانی بهتر از گهواره نیست

از صفای وقت صائب در حجاب غفلت است

در خرابات مغان هر کس که دردی خواره نیست

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 3:12 PM

حسن بالادست را از شوخ چشمان چاره نیست

یوسف بی جرم را از چاه و زندان چاره نیست

بی سیاهی نیست ایمن آب خضر از چشم شور

گلرخان را از خط و زلف پریشان چاره نیست

بخیه انجم نمی بندد دهان صبح را

عشق چون صادق شد از چاک گریبان چاره نیست

می کند ایجاد شبنم لاله و گل از هوا

حسن عالمسوز را از چشم حیران چاره نیست

دل نیاویزد به زلف او، کجا مسکن کند؟

دین به غارت داده را از کافرستان چاره نیست

افسر زر دردسر بسیار دارد در کمین

شمع عالمسوز را از چشم گریان چاره نیست

هر کجا هست اژدهایی، دور باشی لازم است

خانه ارباب دولت را ز دربان چاره نیست

در ضعیفان می گریزند اقویا روز سیاه

شیر را در پرده شب از نیستان چاره نیست

بهر گندم کرد آدم ترک نعمای بهشت

چاره از الوان نعمت هست و از نان چاره نیست

چون نداری دست و پا، سر بر خط تسلیم نه

گوی را در قطع راه از زخم چوگان چاره نیست

آشنای خود چون گشتی ز آشنا فارغ شدی

تا ز خود بیگانه ای از آشنایان چاره نیست

آسمان بی ابر نتواند زمین را تازه داشت

صاحبان ملک را از دست احسان چاره نیست

صولت شیران نیستان را نگهبانی کند

این جهان پوچ را از شیرمردان چاره نیست

ذکر گرم راه سازد سالک افسرده را

آتش افسرده را از باد دامان چاره نیست

سنگ می بارد به هر نخلی که باشد میوه دار

عاشق دیوانه را از سنگ طفلان چاره نیست

کی کند اندیشه از زخم زبان جویای حق؟

رهنوردان حرم را از مغیلان چاره نیست

ای که جویی ز آسمان روزی، غرور از سر گذر

خوشه چینان را ز همواری به دهقان چاره نیست

صائب از روشندلان است آنچه هر کس یافته است

لعل را از پرتو خورشید تابان چاره نیست

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 3:12 PM

در ریاض آفرینش خاطر آسوده نیست

برگ عیش این چمن جز دست بر هم سوده نیست

خنده گل می دهد یادی ز آغوش وداع

در بهاران ناله مرغ چمن بیهوده نیست

گرچه می ریزم ز مژگان اشک گرم، اما چو شمع

در سراپای وجودم یک رگ نگشوده نیست

تیغ لنگردار، سیلاب گرانسنگ فناست

چشم ما را تاب آن مژگان خواب آلوده نیست

بوالهوس را آبرویی نیست در درگاه عشق

آستان سرکشان جای جبین سوده نیست

بی گناهی می رود در خون شبنم هر سحر

چهره خورشید بی موجب به خون اندوده نیست

خون به جای شیر می جوشد ز پستان صبح را

وقت طفلی خوش که در مهد زمین آسوده نیست

رحمت حق می کند خالی دل از عصیان ما

ابر این دریا به غیر از دامن آلوده نیست

غنچه تصویر می لرزد به رنگ و بوی خویش

در ریاض آفرینش یک دل آسوده نیست

می توان خواند از جبین، راز دل عشاق را

در کف اهل قیامت نامه نگشوده نیست

دست زن در دامن بی حاصلی صائب که نخل

تا ثمر دارد ز سنگ کودکان آسوده نیست

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 3:12 PM

پیچ و تاب آن کمر با موی آتش دیده نیست

مصرع پیچیده زلف این قدر پیچیده نیست

یک دل آسوده نتوان یافت در این نه صدف

در محیط آفرینش گوهر سنجیده نیست

فارغند از دار و گیر آرزو آزادگان

سرو را بیمی ز خار از دامن برچیده نیست

سینه گرم از دلم آرام و طاقت برده است

دانه را آسودگی در تابه تفسیده نیست

می توان در شیر خالص، موی را بی پرده دید

سینه صافان را اگر عیبی بود پوشیده نیست

از تصنع معنی برجسته نازل می شود

هیچ عیبی شعر را چون لفظ بر هم چیده نیست

از دل شوریده، حرف عاقلان جستن خطاست

ربط را کاری به اوراق ز هم پاشیده نیست

تن به هر تشریف ناقص کی دهد نفس شریف؟

کعبه را صائب نظر بر جامه پوشیده نیست

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 3:12 PM

طاعت ظاهر طریق مردم آزاده نیست

پرده بیگانگی اینجا به جز سجاده نیست

در صف مستان که بیرون رفتن از خود طاعت است

بادبان کشتی می کمتر از سجاده نیست

از هوا مرغان فارغبال روزی می خورند

در قفس هم رزق ما بی طالعان آماده نیست

لغزش مستانه ما عذرها دارد، ولی

عذر ما را کی پذیرد هر که کار افتاده نیست؟

نقشبندان معانی را برای مشق فکر

تخته مشقی به از رخساره های ساده نیست

راه حرف از خنده گل عندلیبان یافتند

دور باشی حسن را چون جبهه نگشاده نیست

بیقراری لازم آغاز عشق افتاده است

جوش خامی در زمان پختگی با باده نیست

دعوی آزادگی از سرو، رعنایی بود

سرکشی صائب طریق مردم آزاده نیست

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 3:12 PM

از هلاک ما سیه بختان کسی آزرده نیست

مرده ما قابل ماتم چو خون مرده نیست

هر که خود را باخت اینجا می زند نقش مراد

پاکباز کوی عشق از نقش کم آزرده نیست

در وصال و هجر، داغ عشقبازان تازه است

در خزان و نوبهار این گلستان افسرده نیست

از تماشای خرامش چون نلغزد پای عقل؟

خاروخس را طاقت این سیل عالم برده نیست

صوفیان زنده دل از پوست بیرون رفته اند

در بساط پوست پوشان غیر خون مرده نیست

چون سکندر، خضر اینجا خاک می بوسد ز دور

چشمه آن لب چو آب زندگی لب خورده نیست

دل ازان توست اگر امروز اگر فردا کند

این قدر تدبیر حاجت در قمار برده نیست

این جواب آن غزل صائب که ادهم گفته است

گر منش دامن نگیرم خون من خود مرده نیست

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 3:12 PM

روی هفتاد و دو ملت جز در آن درگاه نیست

عالمی سرگشته اند و هیچ کس گمراه نیست

عقل را از بارگاه عشق بیرون کرده اند

هر فضولی محرم خلوت سرای شاه نیست

کرده ام قطع نظر از گرم و سرد روزگار

گل به چشم روزنم از آفتاب و ماه نیست

در مکافات سپهر سفله عاجز نیستیم

دست ما کوتاه اگر باشد، زبان کوتاه نیست

ما به آب گوهر خود، خانه روشن می کنیم

آفتاب و ماه را در خلوت ما راه نیست

هر که شد دیوانه اینجا در حساب مردم است

در دیار ما قلم بر مردم آگاه نیست

ساده لوحی راهزن را می شمارد خضر راه

پیش چشم دوربینی یک قدم بی چاه نیست

موج ممکن نیست بی دریا شود صورت پذیر

هاله آغوش گردون همتان بی ماه نیست

نیست پروای قیامت آن خدا ناترس را

ورنه از دامان محشر دست ما کوتاه نیست

عزلت ما اختیاری نیست صائب در وطن

پرده پوشی یوسف ما را به غیر از چاه نیست

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 3:12 PM

نیست یک شادی که انجامش به غم پیوسته است

از لب خندان به جز خون در دهان پسته نیست

یک دل آسوده نتوان یافت در زیر فلک

در بساط آسیا یک دانه نشکسته نیست

در رحم اطفال از تحصیل روزی فارغند

مانع رزق مقدر خانه دربسته نیست

از سبکرو نقش هیهات است ماند بر زمین

رهنوردی را که باشد نقش پا، آهسته نیست

فارغ است از امتداد قطره های اشک من

آن که می گوید گره در رشته نگسسته نیست

از می لعلی نمی گردد بدخشان سینه اش

دست هر کس چون سبو در زیر سر پیوسته نیست

می توان ره برد از سیما به کنه هر کسی

شاهدی گلزار رنگین را به از گلدسته نیست

پیش ما صائب که هر صیدی به دام آورده ایم

هیچ صیدی در جهان چون معنی برجسته نیست

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 3:12 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5113820
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث