به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

هیچ لب زیر فلک بی ناله جانکاه نیست

تار و پود عالم امکان به غیر از آه نیست

ساده لوحی می کند میدان جولان را وسیع

پیش پای دوربینی یک قدم بی چاه نیست

نیست غافل حسن مغرور از شکست و بست دل

مهر تابان بی خبر از جمع و خرج ماه نیست

بر فقیران سجده شکرش چو مسجد واجب است

هر سرایی را که چون منع در درگاه نیست

در غریبی می کند نشو و نما حسن غریب

در وطن پیراهن یوسف به غیر از چاه نیست

مستی جاوید خواهی غوطه زن در بحر خم

ورنه می در جام و مینا گاه هست و گاه نیست

آه حسرت ریشه نخل هوسناکان بود

در بساط پاکبازان محبت آه نیست

پیش هر ناشسته رو اظهار حاجت مشکل است

ورنه از دامان شب ها دست ما کوتاه نیست

نوش و نیش و خار و گل صائب هم آغوش همند

در بساط آفرینش نقش خاطرخواه نیست

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 3:12 PM

دلبر از دل نیست غافل، دل اگر آگاه نیست

شاه با تخت است دایم، تخت اگر با شاه نیست

کوه نتوانست پیچیدن عنان سیل را

سالکان را کعبه و بتخانه سنگ راه نیست

در دبستان، لوح هیهات است ماند رو سفید

در جهان آفرینش سینه ای بی آه نیست

خانه من چون صدف از گوهر خود روشن است

گل به چشم روزنم از آفتاب و ماه نیست

حلقه بیجا می زند بر در نوای بلبلان

بوی گل را در حریم بی دماغان راه نیست

سد راه ما نگردد مهر دنیای خسیس

مانع پرواز ما چون چشم، برگ کاه نیست

چون شبان بیدار باشد، گله گو در خواب باش

آدمی را دیده بانی چون دل آگاه نیست

کار مردان نیست با نامرد گردیدن طرف

ورنه دستم از گریبان فلک کوتاه نیست

در بساط خامشان باشد مگر مغز سخن

ورنه حرفی غیر حرف پوچ در افواه نیست

هیچ خاری در بساط هستی از اخلاق بد

دامن جان را شلاین تر ز حب جاه نیست

صائب از گرد علایق صفحه دل را بشوی

زان که هر ناشسته رو را ره درین درگاه نیست

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 3:12 PM

داغ من ممنون شکرخند پنهان تو نیست

زیر بار منت گرد نمکدان تو نیست

دست گستاخ نسیم از گلستانت کوته است

هرزه خندی شیوه چاک گریبان تو نیست

در دل سختت ندارد رحم آتشدست راه

خون گرم لعل در کان بدخشان تو نیست

سنبل خواب پریشان روید از بالین مرا

شب که در مد نظر زلف پریشان تو نیست

امت خضر گرانجان بودن از بی جوهری است

خون ما را مصرفی چون تیغ مژگان تو نیست

تا به چند ای کوهکن سختی کشی در بیستون؟

تیشه آتش نفس گویا به فرمان تو نیست

می برم چون نام آغوش از کنارم می رمی

این قبا چسبان به شمشاد خرامان تو نیست

به که در غربت بود پایم به زندان ای پدر

یک قدم بی چاه در صحرای کنعان تو نیست

می کنم شوق ترا از روی شوق خود قیاس

احتیاج نامه های شوق عنوان تو نیست

ای نسیم پیرهن برگرد از کنعان به مصر

شعله شوق مرا حاجت به دامان تو نیست

یوسف من زیر لب تا کی گذاری خال نیل؟

این کبوتر در خور چاه زنخدان تو نیست

خانخانان را به بزم و رزم، صائب دیده ام

در سخا و در شجاعت چون ظفرخان تو نیست

دیده ام صائب همه گلهای باغ هند را

چون گل نشکفته باغ صفاهان تو نیست

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 3:12 PM

یک سر مو راستی در طاق ابروی تو نیست

رحم در سر کار مژگان بلاجوی تو نیست

می دهی صد وعده و فی الحال بر هم می زنی

این اداها لایق چشم سخنگوی تو نیست

بی سبب از شاهراه وعده بیرون می روی

این روش زیبنده بالای دلجوی تو نیست

از کنار شمع می آری برون پروانه را

شعله آتش حریف تندی خوی تو نیست

پر مرنجانم که رو در کافرستان می نهم

حلقه زنار کم از حلقه موی تو نیست

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 3:12 PM

آفت دولت به ابنای زمان معلوم نیست

لقمه چون افتاد فربه استخوان معلوم نیست

از خدنگ عشق چون تیر جگر دوز قضا

از لطافت هیچ جز گرد از نشان معلوم نیست

هر کجا آزادگی باشد، نباشد انقلاب

در بساط سرو آثار خزان معلوم نیست

بوسه می خواهد که راه آشنایی وا کند

بر نفس هر چند راه آن دهان معلوم نیست

از شتاب عمر دارد بی خبر غفلت ترا

از هجوم سبزه این آب روان معلوم نیست

تا ز خود بیرون نیایی خویش را نتوان شناخت

عیب تیر کج در آغوش کمان معلوم نیست

می شوی وقت رحیل از غفلت خود باخبر

در حضر سنگینی خواب گران معلوم نیست

طفل داند دایه را حور و بهشت و جوی شیر

زشتی زال جهان بر ناقصان معلوم نیست

بیشتر پاس ادب دارند شرم آلودگان

در گلستانی که آنجا باغبان معلوم نیست

در رگ کان تا بود یاقوت، خون مرده ای است

در خموشی جوهر تیغ زبان معلوم نیست

مشکل است از جستجو آزادگان را یافتن

از سبکباری پی این کاروان معلوم نیست

در غریبی می نماید فکر صائب خویش را

نکهت گل تا بود در گلستان معلوم نیست

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 3:12 PM

چشم شبم محرم رخسار گلفام تو نیست

بوسه را رنگی ز لبهای می آشام تو نیست

نیست در صلب یمن سنگی که خون رغبتش

چون می نارس به جوش از حسرت نام تو نیست

بوی یوسف می کند بیت الحزن را گلستان

هیچ کس را شکوه از گردون در ایام تو نیست

قمری از پاس غلط در حلقه تقلید ماند

ورنه در روی زمین سروی به اندام تو نیست

بوسه شیرین دهانان را مکرر همچو قند

کرده ام لب چش، به شیرینی چو پیغام تو نیست

یوسفی در بیع دارد هر تهیدستی ز تو

هیچ کافر ناامید از رحمت عام تو نیست

غیر من کز دامن زلف تو دستم کوته است

هیچ فرد باطلی بی مد انعام تو نیست

صائب از همت به فتراک تو خود را بسته است

ورنه صید لاغر او قابل دام تو نیست

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 3:12 PM

خال محتاج کمند زلف عنبرفام نیست

دانه چون افتاد گیرا، احتیاج دام نیست

از نسیمی می توان برداشتن ما را ز خاک

چشم ما چون دیگران بر بوسه و پیغام نیست

شبنمی را کز محیط بیکران افتاد دور

در کنار لاله و آغوش گل آرام نیست

خاک ره شو گر طلبکار دلی، کاین کعبه را

جز غبار خاکساری جامه احرام نیست

باغ عقل است آن که در عمری رساند میوه ای

آفتاب عشق بر هر کس که تابد خام نیست

ترک خودکامی، جهان در شکرستان کردن است

تلخکامی جز نصیب مردم خودکام نیست

کیسه پردازان دنیا غافلند از نقد وقت

ورنه نقدی این چنین در کیسه ایام نیست

در مصیبت خانه دنیا که آزادی است مرگ

خون خود را می خورد مرغی که بی هنگام نیست

می پرد دل بی خرد را بهر اوج اعتبار

طفل ناافتاده را اندیشه ای از بام نیست

شام ماه روزه دارد داغ، صبح عید را

بی تکلف هیچ شهری این قدر خوش شام نیست

جوهر مجنون نداری گرد این وادی مگرد

نیست آهویی درین صحرا که شیراندام نیست

از زبان شکوه ما حسن صائب فارغ است

شکرستان را خبر از تلخی بادام نیست

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 3:12 PM

آرزو بسیار و آهم در دل درویش نیست

دشت پر نخجیر و یک ناوک مرا در کیش نیست

خانه اهل تعلق شاهراه حادثه است

دزد هرگز در کمین کلبه درویش نیست

سایه از ویرانه ما می کند پهلو تهی

خانه ما از هجوم جغد پر تشویش نیست

تیر روی ترکش محشر بود مژگان او

فتنه را دلدوزتر زین ناوکی در کیش نیست

ای سکندر تا به کی حسرت خوری بر حال خضر؟

عمر جاویدان او یک آب خوردن بیش نیست!

مبحث عشق است ای زاهد خموشی پیشه کن

عرض علم موشکافیها به عرض ریش نیست!

تا ازان تنگ شکر صائب جدا افتاده ام

سایه مژگان به چشم کمتر از صد نیش نیست

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 3:05 PM

عشق را حاجت به زور بازوی اقبال نیست

فتح اقلیم قفس جز در شکست بال نیست

شرم هشیاری زبان بند شکایت گشته است

می اگر باشد، زبان شکوه مالال نیست

هر کجا پای محبت در میان باشد خوش است

حلقه زنجیر، لیلی را کم از خلخال نیست

هر قدر خواهد دلت، عرض تجلی کن به دل

خانه آیینه تنگ از کثرت تمثال نیست

در حریم وصل او صائب خموشی پیشه کن

مجلس حال است اینجا، جای قیل و قال نیست

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 3:05 PM

بار بر مجنون ما جمعیت اطفال نیست

خانه آیینه تنگ از کثرت تمثال نیست

خاک زن در چشم خودبینی که از آب حیات

سد اسکندر به جز آیینه اقبال نیست

مزرع امید را آب تنک برق فناست

عیش را ناقص کند جامی که مالامال نیست

قطع امید از تهی چشمان عالم کرده ایم

کشت ما را چشم آب از چشمه غربال نیست

وقت آن درویش قانع خوش که از خوان نصیب

لقمه ای دارد که چشم شورش از دنبال نیست

مهر خاموشی است حجت بر مزاج مستقیم

رفتن تب را دلیلی بهتر از تبخال نیست

گفتگوی معرفت کم کن که اهل حال را

حجت ناطق به غیر از ترک قیل و قال نیست

بی نیاز از هاله باشد خوبی ماه تمام

ساق چون افتاد سیمین حاجت خلخال نیست

سعی در جمعیت دل کن کز این عبرت سرا

آنچه نتوان برد از اسباب با خود، مال نیست

دیده اهل هوس دایم بود در سیر و دور

نقطه را آسودگی در قرعه رمال نیست

مرکز پرگار سرگردانی بی منتهاست

هر سر بی حاصلی کز فکر زیر بال نیست

نیست صائب بر حریصان جمع سیم و زر گران

از گرانباری غباری بر دل حمال نیست

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 3:05 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5113612
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث