به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

حسن را جز چشم حیران، دست دامنگیر نیست

عکس را پای سفر ز آیینه تصویر نیست

نشأه می آدمی را تازه رو دارد مدام

گر کند عمر طبیعی دختر رز، پیر نیست

نیست شبها غیر داغ عشق، دلسوزی مرا

بر سر مجنون چراغی غیر چشم شیر نیست

بر گرانجانان دم تیغ است چون پشت کمان

بر سبکروحان نگاه کج کم از شمشیر نیست

جز گرفتاری ندارد حاصلی این دامگاه

دانه ای اینجا به غیر از دانه زنجیر نیست

دور می سازد گرانخوابی ره نزدیک را

بهر قطع راه، مقراضی به از شبگیر نیست

نیست چون ریگ روان از آب سیری حرص را

آدمی را نعمتی بهتر ز چشم سیر نیست

اختلافی نیست در گفتار ما دیوانگان

بیش از یک ناله در صد حلقه زنجیر نیست

در دل پاکان ندارد ره نسیم انقلاب

آب را در صلب گوهر بیمی از تغییر نیست

ما به اشک شادی از دل دعوی خون شسته ایم

خاک ما افتادگان را دست دامنگیر نیست

در کهنسالی شود حرص خسیسان بیشتر

تا نگردد خشک، دست خار دامنگیر نیست

رحم خوبان از ستم صائب بود خونخوارتر

ورنه آه و ناله عشاق بی تأثیر نیست

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 2:59 PM

فکر جانسوز مرا یک نقطه بی انداز نیست

یک سپند بزم من بی شعله آواز نیست

در سر کویی که من بر اطلس خون می تپم

خضر اگر آید، در فیض شهادت باز نیست

ذره و خورشید گلبانگ اناالحق می زنند

نغمه بیگانه ای در پرده این ساز نیست

من که نتوانم ز سستی بال خود را جمع کرد

ماه عید من به غیر از ناخن شهباز نیست

مال دنیا سیرچشمان را نگردد پای بند

شهد، زنبور عسل را مانع پرواز نیست

پرده داری می کند رنگ رخ معشوق را

چون شراب لعل، خون عاشقان غماز نیست

نیست صائب دلنشین خاطر مشکل پسند

مصرعی کان تیر روی ترکش اعجاز نیست

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 2:59 PM

وصل زلف او به دست کوشش تدبیر نیست

دوری این راه از کوتاهی شبگیر نیست

بارها سیلاب را در نیمه راه افکنده ام

آهنین پایی چو من در حلقه زنجیر نیست

آستین افشانی یوسف، گل وارستگی است

عشق اگر مشاطه می گردد زلیخا پیر نیست

بیقراران نامه بر از سنگ پیدا می کنند

کوهکن را قاصدی بهتر ز جوی شیر نیست

می روی از کوی او صائب دلت را واگذار

این جرس را قوت یک ناله شبگیر نیست

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 2:59 PM

روی سخت کوه را پروایی از شمشیر نیست

در گرانجان تبت وارونه را تأثیر نیست

خودنمایی در غبار خط نمی آید ز خال

دانه را نشو و نما در خاک دامنگیر نیست

موج هیهات است گردد مانع رفتار سیل

عاشق دیوانه را پروایی از زنجیر نیست

می کند اندیشه از زخم زبان ناصحان

ورنه مجنون را محابا از دهان شیر نیست

بس که کاهیدم ز سوز عشق، بر مجنون من

حلقه چشم غزالان کمتر از زنجیر نیست

آه را درد گران بال و پر جولان شود

در کمان سخت آرامش نصیب تیر نیست

از نسیم صبح هیهات است پیکان بشکند

در دل افسرده صائب نغمه را تأثیر نیست

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 2:59 PM

کوری خود گر نبینند اهل دنیا دور نیست

هیچ کوری در مقام و مسکن خود کور نیست

رزق نور و نار را اینجا ز هم نتوان شناخت

موم و شهد از هم جدا در خانه زنبور نیست

جان نورانی نپردازد به جسم تیره روز

پیش پای خویش دیدن شمع را مقدور نیست

دست تا از توست، دست از دانه افشانی مدار

رخنه ملک سلیمان جز دهان مور نیست

ما تلاش قرب عشق از ساده لوحی می کنیم

ورنه سنگ این فلاخن غیر کوه طور نیست

از حجاب ظلمت آسان است بیرون آمدن

سالکان را سد راهی چون حجاب نور نیست

در کمان، آتش به زیر پای دارد تیر راست

عاشقان را آرمیدن در لحد مقدور نیست

ما به حسن معنی از صورت قناعت کرده ایم

بوشناسان را قماش پیرهن منظور نیست

خاکساری را ز ما نتوان به ملک چین گرفت

این سفال خام، کم از کاسه فغفور نیست

عاشقان را عشق آتشدست می بخشد حیات

شمعهای کشته را حاجت به نفخ صور نیست

در میان ننهند صائب راز را با اهل قال

غیر مهر خامشی این گنج را گنجور نیست

گر چه آن بیدرد صائب یاد ما هرگز نکرد

از سخن سنجان کسی را رتبه مشهور نیست

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 2:59 PM

هر که از دل دور باشد در نظر منظور نیست

هست دایم در نظر آن کس که از دل دور نیست

دشمنی با شوربختان چرخ بیجا می کند

این کباب خوش نمک محتاج چشم شور نیست

می دهد اندوختن داغ پشیمانی ثمر

آتشی چون شهد بهر خانه زنبور نیست

شکوه ها دارد ز شور عشق داغ بوالهوس

دیده بی شرم را حق نمک منظور نیست

از رگ خامی ندارد راه دل در بزم عشق

چینی مودار، باب مجلس فغفور نیست

تیغ را بی دست و پا سازد سپر انداختن

خاک اگر سر پنجه خورشید تابد دور نیست

دشمنان را مهربان سازد دل بی کینه ام

آشنارویم، ز من بیگانگی مقدور نیست

آسمان صائب ز جوش اشک من در هم شکست

شیشه نازک حریف باده پر زور نیست

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 2:59 PM

شیر مست ماهتابم با شرابم کار نیست

ماهی سرچشمه نورم به آبم کار نیست

خانه دربسته ام چون گوهر از خود روشن است

از تهی چشمی به ماه و آفتابم کار نیست

سرمه شب می کند کار نمک در دیده ام

با خیال یار، چون انجم به خوابم کار نیست

از بیاض ساده لوحی کرده ام روشن سواد

چون قلم از دل سیاهی با کتابم کار نیست

رزق بیدردان ز من خمیازه حسرت بود

شور عشقم، جز به دلهای کبابم کار نیست

می کنم آهسته راهی قطع چون ریگ روان

گر زمین در جنبش آید با شتابم کار نیست

خط پاکی از جنون اینجا به دست آورده ام

یکقلم روز قیامت با حسابم کار نیست

در تماشای بتان صائب دلیر افتاده ام

چون نگاه خیره چشمان با حجابم کار نیست

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 2:59 PM

چهره گلرنگ را پیمانه ای در کار نیست

نرگس مخمور را میخانه ای در کار نیست

نیست زلف دلفریب یار را حاجت به خال

دام چون افتاد گیرا، دانه ای در کار نیست

لنگر بی مدعایی چشم حیران را بس است

این صدف را گوهر یکدانه ای در کار نیست

حسن کامل عشقبازی می کند با خویشتن

شعله جواله را پروانه ای در کار نیست

نیست بر دست کسی چشم پریشان خاطران

زلف ماتم دیدگان را شانه ای در کار نیست

راه نتوان برد از سنگ نشان در بی نشان

حق طلب را کعبه و بتخانه ای در کار نیست

دل نمی باید شود غافل ازان جان جهان

ذکر حق را سبحه صد دانه ای در کار نیست

نونیازان را گزیری نیست از عشق مجاز

کاملان را ابجد طفلانه ای در کار نیست

پنبه گوش کهنسالان بود موی سفید

خواب وقت صبح را افسانه ای در کار نیست

از نگاهی می توان ما را به خاک و خون کشید

صید ما را حمله شیرانه ای در کار نیست

می کند وحشت ز خود، آن را که خلق افتاد تنگ

خانه زنبور را همخانه ای در کار نیست

حسن چون بی پرده شد زنهار گرد او مگرد

کاین چراغ روز را پروانه ای در کار نیست

می کند دل را عبث زیر و زبر آن حسن شوخ

بهر آن گنج روان ویرانه ای در کار نیست

تیر صائب پر برون آرد در آغوش کمان

راه پیمای طلب را خانه ای در کار نیست

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 2:59 PM

شسته ام از چشمه مه رو به آبم کار نیست

شیر مست ماهتابم با شرابم کار نیست

ماهتاب از شمع کافوری ندارد کوتهی

با چراغ خیره چشم آفتابم کار نیست

کرده ام تر از گل شب بوی بیداری دماغ

با نسیم غفلت ریحان خوابم کار نیست

مستم اما در پی آزار کم ظرفان نیم

موج بی پروایم اما با حبابم کار نیست

بارها بند قبای صبح را واکرده ام

با چنین دستی به دامان نقابم کار نیست

آسمان گو کشتی انصاف بر خشکی ببند

ماهی ریگ روانم من، به آبم کار نیست

نسبت من با خطا دورست از فهمیدگی

صائبم صائب به جز فکر صوابم کار نیست

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 2:59 PM

کوچه گرد بیخودی را خانمان در کار نیست

شاهباز لامکان را آشیان در کار نیست

باده بیرنگ از ظرف بلورین فارغ است

سرو سیمین را لباس پرنیان در کار نیست

فارغند از عقل دور اندیش، مستان خراب

خانه بی بام و در را پاسبان در کار نیست

درنمی آید به ظرف گفتگو اسرار عشق

هر چه وجدانی است آن را ترجمان در کار نیست

حسن را در هر لباسی می شناسند اهل دید

این قدر روپوش ای جان جهان در کار نیست

کاهلان همدرس می جویند از افسردگی

داستان عشق را همداستان در کار نیست

یک نگاه گرم می سوزد سراپای مرا

این قدر استادگی ای خوش عنان در کار نیست

عقل بیجا در عنان اهل دل آویخته است

گله آهوی وحشی را شبان در کار نیست

در میان دعوی و معنی بود خون در میان

هر کجا معنی بود تیغ زبان در کار نیست

از خریداران نیفزاید قماش ماه مصر

حسن گل را هایهوی بلبلان در کار نیست

گرد رخسارش نفس بیهوده می سوزد عرق

چهره شرمین او را دیده بان در کار نیست

خط راه اهل غیرت چین ابرویی بس است

این قدر بیمهری ای نامهربان در کار نیست

دیده بیدار را افسانه می آید به کار

غفلت سرشار را رطل گران در کار نیست

صحبت عالم به یک ساعت مکرر می شود

گر جهان این است عمر جاودان در کار نیست

ما سبکروحان مدارا با رفیقان می کنیم

ورنه بوی پیرهن را کاروان در کار نیست

سیل گو هموار سازد کعبه و بتخانه را

این ره نزدیک را سنگ نشان در کار نیست

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 2:59 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5113820
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث