به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

زلف شب عنبر فشان از نکهت گیسوی کیست؟

چهره روز آفتابی از فروغ روی کیست؟

آن که از رخسار آتشناک و خال عنبرین

داغ دارد عالمی را لاله خودروی کیست؟

در خم ابروی پر کار که دارد ماه نو؟

آفتاب شوخ چشم آیینه دار روی کیست؟

سرو پا بر جای را جستن خلاف عادت است

ناله قمری ز شوق قامت دلجوی کیست؟

شوخ چشمان ختن را پای گردون سیر نیست

لامکان پر گرد وحشت از رم آهوی کیست؟

پشت بر محراب، اهل دل عبادت می کنند

قبله این دوربینان گوشه ابروی کیست؟

جوهر آیینه همچون موی آتش دیده است

این تطاول از فروغ آفتاب روی کیست؟

آفتاب و ماه را در خلوت دل نیست راه

یارب این آیینه گستاخ همزانوی کیست؟

موج رغبت می زند از جوی خون چندین کنار

سرو بالا دست او تا در کنار جوی کیست؟

چون جمال لایزالی در نقاب عصمت است

عالم صورت نگارستان ز عکس روی کیست؟

گر نسیم صبحدم گل را گریبان چاک کرد

صبح را زخم نمایان بر دل از بازوی کیست؟

عالمی در جستجوی ماه اگر سرگشته اند

نعل ماه عید در آتش ز جست و جوی کیست؟

دیده ها آیینه امید صیقل می زنند

با نسیم صبحدم یارب غبار کوی کیست؟

نکهت مغز آشنایی کز تری و تازگی

می فشاند خفتگان را آب بر رو بوی کیست؟

از نمکدان که دارد عندلیب این شور را؟

طوق عنبر فام قمری حلقه گیسوی کیست؟

برنیامد جرأت منصور با دار فنا

این کمان سخت یارب در خور بازوی کیست؟

این قدر دانم که هر ساعت به رنگی می شوم

من چه می دانم دل سرگشته دستنبوی کیست؟

این جواب آن غزل صائب که غافل گفته است

جان به لب دارم، زبانم گرم گفت و گوی کیست؟

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 2:53 PM

نیست چشمی کز فروغ روی او پر آب نیست

بخل در سرچشمه خورشید عالمتاب نیست

لعل سیرابش مگر بر تشنگان رحمی کند

ورنه در چاه زنخدان آنقدرها آب نیست

زهد بی کیفیت این زاهدان خشک را

هیچ برهانی به از خمیازه محراب نیست

تنگ چشمی عام باشد در جهان آب و گل

بحر هم بی کاسه دریوزه گرداب نیست

سینه گرمی طمع داریم از احسان عشق

دیده ما بر سمور و قاقم و سنجاب نیست

می کنم کسب هوا در عین طوفان چون حباب

خانه بر دوشان مشرب را غم سیلاب نیست

مهر خاموشی حصاری شد ز کج بحثان مرا

ماهی لب بسته را اندیشه از قلاب نیست

چشم ما را مرگ نتواند ز روی عشق بست

دیده قربانیان را سیری از قصاب نیست

از دل بیتاب در یک جا نمی گیرم قرار

اضطراب گوهر غلطان کم از سیماب نیست

شمع کافوری نمی خواهد فروغ صبحدم

باید بیضای ساقی حاجت مهتاب نیست

از خموشی در گره داریم صد باغ و بهار

کوزه لب بسته ما بی شراب ناب نیست

همت ما نیست کوته، گر بود منزل دراز

راه اگر خوابیده باشد، پای ما در خواب نیست

از خس و خار غرض گر پاک باشد سینه ها

هیچ باغ دلگشا چون دیدن احباب نیست

تشنه خورشید را غافل نسازد رنگ و بو

شبنم بیتاب را در دامن گل خواب نیست

گر ترا آیینه انصاف باشد بی غبار

فیض چاک سینه ما کمتر از محراب نیست

از قماش پیرهن یوسف شناسان فارغند

پاک چشمان را نظر بر عالم اسباب نیست

با تن آسانی سخن صائب نمی آید به دست

صید معنی را کمندی به ز پیچ و تاب نیست

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 2:53 PM

عارض او در نقاب از دیده گستاخ کیست؟

زیر ابر این آفتاب از دیده گستاخ کیست؟

شهسوار من ز شوخی چون نمی آید به چشم

آب در چشم رکاب از دیده گستاخ کیست؟

چون نظرها آب شد از روی آتشناک او

یارب آن رو در حجاب از دیده گستاخ کیست؟

شرم بلبل خار در چشم هوسناکان زده است

تلخی اشک گلاب از دیده گستاخ کیست؟

بر بیاض گردن او خال دیدم، سوختم

کاین نشان انتخاب از دیده گستاخ کیست؟

چشم شبنم حلقه بیرون در گردیده است

نرگس او نیمخواب از دیده گستاخ کیست؟

نیست صائب شکوه از آتش دل خرسند را

دود تلخ این کباب از دیده گستاخ کیست؟

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 2:53 PM

چهره خورشید زرد از درد بی زنهار کیست؟

زخم دامن دار صبح از غمزه خونخوار کیست؟

نقطه خاک از که چون ناقوس می نالد مدام؟

آسمان از کهکشان در حلقه زنار کیست

قمری از کوکو چه می جوید درین بستانسرا؟

گوش گل پهن این چینن از حسرت گفتار کیست؟

جلوه آن گل برون است از جهان رنگ و بو

سینه هر غنچه ای گنجینه اسرار کیست؟

سنبل از رشک سر زلف که دارد پیچ و تاب؟

جوش خون لاله زار از غیرت رخسار کیست؟

می کشد در پرده دل همچو صیادان نفس

غنچه گل در کمین گوشه دستار کیست؟

دیده بانی هست لازم کاروان خفته را

عالمی در خواب ناز از دیده بیدار کیست؟

کار عاشق نیست غمازی، ولی حال مرا

هر که بیند این چنین آشفته، داند کار کیست

صائب از کلک تو شد آفاق پر برگ و نوا

این قدر برگ و نوا در غنچه منقار کیست؟

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 2:53 PM

شمع فانوس خیال آسمان پیداست کیست

شعله جواله این دودمان پیداست کیست

آن به دل نزدیک دور از چشم، کز لطف گهر

در جهان است و برون است از جهان پیداست کیست

مجلس آرایی که چون جان جلوه پیدایی اش

برنمی دارد اشارات نهان پیداست کیست

با همه نیرنگ سازی، آن که در گلزار او

نیست رنگی از بهار و از خزان پیداست کیست

دیده یوسف شناسان در غبار کثرت است

ورنه یوسف در میان کاروان پیداست کیست

حسن مستوری که آورده است از نظاره اش

نرگس عین الیقین آب گمان پیداست کیست

گر چه پیدا و نهان با هم نمی گردند جمع

آن که پنهان است و پیدا در جهان پیداست کیست

آن که ذرات دو عالم را نسیم لطف او

می کند بیدار از خواب گران پیداست کیست

آهوی وحشی چه می داند طریق دلبری؟

مردمی آموز چشم دلبران پیداست کیست

نیست در شان عسل حسن گلوسوز این قدر

چاشنی بخش لب شکرفشان پیداست کیست

نقشبندی بی قلم نه کار هر صورتگری است

چهره پرداز خط سبز بتان پیداست کیست

خضر اگر تیری به تاریکی فکند از ره مرو

آن که می بخشد حیات جاودان پیداست کیست

این جواب آن که شیخ مغربی فرموده است

مخفی اندر پیر و پیدا در جوان پیداست کیست

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 2:53 PM

معنی توفیق غیر از همت مردانه چیست؟

انتظار خضر بردن ای دل فرزانه چیست؟

قدر عزلت را چه می دانند صحبت دوستان؟

گنج می داند حضور گوشه ویرانه چیست

خصم را از خامه رنگین سخن کردم ادب

غیر چون گل علاج مردم دیوانه چیست؟

بر در دارالامان نیستی استاده ای

شمع من، از بیم جان این گریه طفلانه چیست؟

عارفان خال سویدا را ز دل حک می کنند

اینقدر ای ساده دل نقش و نگار خانه چیست؟

تلخ کردی زندگی بر آشنایان سخن

اینقدر صائب تلاش معنی بیگانه چیست؟

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 2:53 PM

حسن قدر دیده تر را چه می داند که چیست

طفل آب و رنگ گوهر را چه می داند که چیست

نیست دست خشک را از نبض جانها آگهی

شانه آن زلف معنبر را چه می داند که چیست

غنچه هرگز عندلیبی را دهن پر زر نکرد

بی بصیرت مصرف زر را چه می داند که چیست

هر که را بر سینه عاشق نیفتاده است راه

گرمی صحرای محشر را چه می داند که چیست

هر که زیر زلف آن رخسار انور را ندید

آفتاب سایه پرور را چه می داند که چیست

پیش بلبل جای گل هرگز نمی گیرد گلاب

تشنه دیدار، کوثر را چه می داند که چیست

سطحیان را نیست از مغز حقیقت اطلاع

کف ضمیر بحر اخضر را چه می داند که چیست

طشت آتش هر که را نگذاشت بر سر آفتاب

قدر نخل سایه گستر را چه می داند که چیست

نیست آگاهی ز حال تشنگان سیراب را

خضر احوال سکندر را چه می داند که چیست

تلخرویان را نمی باشد ز خلق خوش نصیب

بحر عمان قدر عنبر را چه می داند که چیست

هر که صائب مصرعی در عمر خود موزون نکرد

درد جانکاه سخنور را چه می داند که چیست

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 2:53 PM

تا عرق از می بر آن رخسار جان پرور نشست

در بهشت از جوش دعوی چشمه کوثر نشست

رو نگردانید خال از روی آتشناک او

این سپند از خیرگی در دیده مجمر نشست

تا به مژگان آن نگاه گرم در دل جای کرد

این خدنگ جانستان در سینه ام تا پر نشست

حلقه بیرون در شد آن دل چون سنگ را

پیچ و تاب من که در فولاد چون جوهر نشست

شبنم ما را کسی از قرب گل مانع نبود

از ادب چون حلقه شم ما برون در نشست

بود از خاتم بر او ملک سلیمان تنگتر

در دل چون شیشه ام چون آهن پری پیکر نشست؟

دل چو از جا رفت بر گرداندن او مشکل است

چون شرر برخاست نتواند ز پا دیگر نشست

خانه دربسته دل را مانع از کلفت نشد

در صدف گرد یتیمی بر رخ گوهر نشست

از گرانجانی دل ما ماند در زندان تن

کشتی ما در گل از بسیاری لنگر نشست

مشت خاک ما ز بیداد فلک از جا نرفت

کوه زیر تیغ نتواند به این لنگر نشست

پا به دامن کش که چون پروانه هر کس بی طلب

رفت در محفل، ز بی قدری به خاکستر نشست

نیست صائب محفل آتش زبانان جای لاف

هر که بال و پر گشود اینجا، به خاکستر نشست

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 2:44 PM

حسن بی پروا ز شور عندلیبان فارغ است

غنچه این باغ، دل خوردن نمی داند که چیست

ریخت خون کوهکن را تیشه از دهشت به خاک

شیرخوار آداب می خوردن نمی داند که چیست

ناقصان آسوده اند از غم که ماه ناتمام

تا نگردد بدر، دل خوردن نمی داند که چیست

این جواب آن که می گوید نظیری در غزل

هر که دل را باخت دل بردن نمی داند که چیست

داغ عمر رفته افسردن نمی داند که چیست

آتش این کاروان مردن نمی داند که چیست

شعله را اشک کباب از سوختن مانع نشد

آتش سوزان نمک خوردن نمی داند که چیست

خار نتواند گرفتن دامن ریگ روان

رهنورد شوق، افسردن نمی داند که چیست

اهل صورت از خزان بی دماغی فارغند

غنچه تصویر، پژمردن نمی داند که چیست

گشت ذوق وعده سد راه جست و جو مرا

دست و پا گم کرده، پی بردن نمی داند که چیست

کشته تیغ شهادت در دو عالم زنده است

محو آب زندگی، مردن نمی داند که چیست

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 2:44 PM

بادپیمایی مسلسل همچو آب از بهر چیست؟

می رود عمر سبکرو، این شتاب از بهر چیست؟

روی گرداندن ز ما ای آفتاب از بهر چیست؟

اینقدر از سایه خود اجتناب از بهر چیست؟

ما اگر شایسته لطف نمایان نیستیم

خشم و ناز و رنجش بیجا، عتاب از بهر چیست؟

قسمت ما از تو چون چشم پر آبی بیش نیست

روی پوشیدن ز ما ای آفتاب از بهر چیست؟

زان لب میگون به خامی کام دل نتوان گرفت

آه گرم و اشک خونین ای کباب از بهر چیست؟

در تماشا، دیده قربانیان گستاخ نیست

پیش ما حیرانیان چندین حجاب از بهر چیست؟

با رخ گلگون چرا باید به سیر باغ رفت؟

با لب میگون تمنای شراب از بهر چیست؟

چون نمی آیی به خواب عاشقان از سرکشی

ریختن چندین نمک در چشم خواب از بهر چیست؟

پیش دریا از صدف گوهر سراپا گوش شد

گفتگوی پوچ چندین ای حباب از بهر چیست؟

رشته گوهر شود موجی که واصل شد به بحر

گفتگوی پوچ چندین ای حباب از بهر چیست؟

رشته گوهر شود موجی که واصل شد به بحر

زیر تیغ یار ای جان پیچ و تاب از بهر چیست؟

در دل گل ناله بلبل ندارد گر اثر

اشک شبنم، گریه تلخ گلاب از بهر چیست؟

کرده ای گر پاک با مردم حساب خویش را

اینقدر اندیشه از روز حساب از بهر چیست؟

چون به ریو و رنگ نتوان از جوانی طرف بست

حیرتی دارم که پیران را خضاب از بهر چیست؟

در بهاران هیچ عاقل توبه از می می کند؟

صائب این اندیشه های ناصواب از بهر چیست؟

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 2:44 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5113818
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث