به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

ساقیا، خیز و یک دو جام بده

می گلرنگ لاله فام بده

دهن همچو قند را بگشای

بی‌دلان به بوسه کام بده

دلم از شربت حلال گرفت

ساغری بادهٔ حرام بده

تو غلام که‌ای؟ نمی‌دانم

قدحی، ای منت غلام، بده

به سلامت چو میروی، ای باد

آن پری را ز من سلام بده

گو که: از نام ما نداری ننگ

ساعتی ترک ننگ و نام بده

همه داری تو هر چه می‌باید

من چه گویم ترا: کدام بده؟

سخن لعل آبدار بگوی

خبر قد خوش خرام بده

تا که دیگ وصال پخته شود

اوحدی را شراب خام بده

ادامه مطلب
یک شنبه 15 اسفند 1395  - 6:56 PM

کام دل تنگ از آن تنگ دهانم بده

بوسه‌ای، ار آشکار نیست، نهانم بده

خانه جدا میکنی،طاقت اینم ببخش

بوسه بها میکنی، مکنت آنم بده

چون نتواند کسی چارهٔ بهبود من

من به جز از خویشتن هیچ ندانم، بده

دل به تمنای تو بر در امید زد

یا چو سگم جای ساز،یا بسگانم بده

دانش و دین مرا میکنی ارزان بها

این همه ارزان ترا،وصل گرانم بده

باغ ترا باغبان بودم و آفت رسید

دخل زیان کرده‌ام، خرج زیانم بده

در پی جان منی، اینهمه تعجیل چیست؟

بندهٔ بد نیستم، خواجه، امانم بده

چون ز در قرب تو گشت شبانی عزیز

یوسف گرگم مساز، قرب شبانم بده

از سر گردن کشی دوش ز دم بر فلک

دوش چه می‌داده‌ای؟ باز همانم بده

آن دل و جانی که بود، هر دو چو دادم به تو

ای دو جهان زان تو، هر دو جهانم بده

گر چه برفتم بسی، از تو نشان کس نداد

من به تو ره چون برم؟ هم تو نشانم بده

اوحدی ار شد زبون وقت ثنای تو، من

مرد زبون نیستم، مزد زبانم بده

ادامه مطلب
یک شنبه 15 اسفند 1395  - 6:56 PM

ای مرغزار جانها لعل تو آب داده

وی تب کشیده دل را زلف تو تاب داده

رویت به یک لطیفه مه را سپر شکسته

چشمت به نیم غمزه دل را جواب داده

دل را لب تو از می تاراج روح کرده

جان را رخ تو از خوی بوی گلاب داده

پیش رخ و جبینت باج و خراج هر دم

هم مشتری کشیده، هم آفتاب داده

بیدار با تو خواهم یکشب که باده نوشم

وان مردم دگر را سر سوی خواب داده

چشم من از خیالت هر سوزنی که بسته

توفان گریه آن را یکسر به آب داده

فردا مگر عقوبت کم باشد اوحدی را

امروز عشقت او را چندین عذاب داده

ادامه مطلب
یک شنبه 15 اسفند 1395  - 6:56 PM

ببخشا، ای من مسکین به دل در دامت افتاده

دلم را قرعهٔ عشق و هوس بر نامت افتاده

ز هر سو فتنه‌ای برخاست در ایام حسنت، من

کجا ایمن توانم بود در ایامت افتاده؟

نمی‌افتد ترا در سر کزین جانب نهی گامی

مگر بینی سر ما را به زیر گامت افتاده

برآید شاخ مرجانی بروصد جا از آن قطره

که باشد وقت می خوردن ز لعل جامت افتاده

ترا چشمی چو بادامست و روز و شب من مسکین

چو شکر در گداز عشق از آن بادامت افتاده

مرا آرام دل بردند، چشمان تو، کی بینم

گذاری بر من مهجور بی‌آرامت افتاده؟

ترا عاشق فراوانست و بیدل در جهان، لیکن

سبوی ما شد از دیوار و تشت از بامت افتاده

قبا در بند تست، اما ندارد در کمر چیزی

هزاران پیرهن رشکست بر اندامت افتاده

ترا از مستی و عشق من آگاهی بود وقتی

که باشد دردی دردی چنین در کامت افتاده

به من گفتی که: هر روزت ببخشم زین دهن بوسی

کنون می‌بینمت زان وعده خیلی وامت افتاده

به دشنام اوحدی را یاد کردی، کی روا باشد؟

دعایی گفته آن مسکین و در دشنامت افتاده

ادامه مطلب
یک شنبه 15 اسفند 1395  - 6:56 PM

عارف چو بحر باید: لب خشک و رخ گشاده

بر جای خود چو بحری جوشان و ایستاده

از خاک در گذشته، افلاک در نوشته

یک باره روح گشته، تن را طلاق داده

چون عاشقان جانی،در حال زندگانی

هفتاد بار مرده، هشتاد بار زاده

آهنگ کار کرده، تن را حصار کرده

وین نفس خوار کرده، چون خاک اوفتاده

آفاق را سترده، انفس مگس شمرده

رخت از ازل ببرده، رخ در ابد نهاده

هر کثرتی که دیده، در سلک خود کشیده

از جملگان بریده، در وحدت ایستاده

چون لوح ساده کرده دل را ز جمله نقشی

پس نام او نوشته بر روی لوح ساده

خود را شمرده با او چون صفر در عددها

او را بدیدهٔ در خود چون می ز جام باده

دایم بسان پسته، خندان و دل شکسته

ز اسب وجود جسته، چون اوحدی پیاده

ادامه مطلب
یک شنبه 15 اسفند 1395  - 6:50 PM

ای از عرب و از عجمت مثل نزاده

حسن تو عرب را و عجم را بتو داده

در روی عجم چشم توصد تیر کشیده

وز چشم عرب لعل تو صد چشمه گشاده

خوبان عرب بر سر اسب تو دویده

شاهان عجم پیش رخت گشته پیاده

از چشم تو مجنون عرب یافته مستی

وز لعل توشیرین عجم ساخته باده

گیرد عربی داغ غمت بر تن سوده

دارد عجمی نقش رخت بر دل ساده

از روی تو در عید عجم خاسته غوغا

از زلف تو در دین عرب فتنه فتاده

در ملک عجم اوحدی از وصف رخ تو

بر نطق فصیحان عرب بند نهاده

ادامه مطلب
یک شنبه 15 اسفند 1395  - 6:50 PM

کجایی؟ ای ز رخت آب ارغوان رفته

مرا به عشق تو آوازه در جهان رفته

به خون دیده ترا کرده‌ام به دست، ولی

ز دست من سر زلف تو رایگان رفته

همیشه قد تو با سرکشی قرین بوده

مدام زلف تو با فتنه هم عنان رفته

گل از شکایت آن جورها که روی تو کرد

هزار بار بنزدیکت باغبان رفته

ز دست زلف سیاه تو تا توان خواری

بدین شکستهٔ مسکین ناتوان رفته

به آب دیده بگریم ز هجرت آن روزی

که مرده باشم و خاک در استخوان رفته

چگونه راز دل اوحدی توان پوشید؟

حدیثش از دهن و تیرش از کمان رفته

ادامه مطلب
یک شنبه 15 اسفند 1395  - 6:50 PM

آن گل سوریست در کلاله نهفته

یا به عبیرست برگ لاله نهفته

در دهن کوچک چو پستهٔ او بین

رستهٔ دندان همچو ژاله نهفته

از گل و شکر نواله ایست لب او

داعیهٔ بوسه در نواله نهفته

سینهٔ من هر نفس که زد به فراقش

در دم او شد هزار ناله نهفته

خط خوشش را حوالتست به خونم

کی شود آن خط و آن حواله نهفته؟

در جگر اوحدی نگر، که ببینی

از غم او درد چند ساله نهفته

دم به دم او را غزل بسوزتر آید

از نظرش تا شد آن غزاله نهفته

ادامه مطلب
یک شنبه 15 اسفند 1395  - 6:50 PM

 

روی زیبا نتوان داشت نهان پیوسته

خاصه رویت که به روحست و روان پیوسته

زلف از دست بدادیم و ز دل خون بچکید

گویی آن زلف رگی بود به جان پیوسته

آبم از دیده روانست و خیال قد او

همچو سرویست در آن آب روان پیوسته

ابروان همچو کمان داری و مژگان چون تیر

وز پی عربده تیرت به کمان پیوسته

بار دیگر بگزند دل ما می‌کوشی

ای به رغم دل ما در دگران پیوسته

در شگرفان حرکاتیست که آتش خوانند

در تو آن هست و دو صد فتنه به آن پیوسته

اوحدی نام بر آورد به نیکو سخنی

تا که نام تو شد او را به زبان پیوسته

ادامه مطلب
یک شنبه 15 اسفند 1395  - 6:50 PM

ای از دهان تنگت شهری شکر گرفته

نام رخ تو گل را از خاک برگرفته

آن روی را مپوشان، زیرا که در ممالک

بنیاد فتنه باشد روی قمر گرفته

دیگر ز سر نگیرد با من جفا زمانه

گر دیگرت ببینم یاری ز سر گرفته

صد کاروان دل را در راه محنت تو

هم دزد رخت برده، هم شحنه خر گرفته

از تیر غمرهٔ تو هر بیدلی که داری

سر در سپر کشیده، پا در جگر گرفته

ما رنگ قصهٔ خود پوشیده از خلایق

وآنگه ز غصهٔ ما عالم خبر گرفته

هجر تو اوحدی را بیچاره کرده از غم

وز اوحدی مرا تو بیچاره‌تر گرفته

ادامه مطلب
یک شنبه 15 اسفند 1395  - 6:50 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 133

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 4941109
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث