به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

آن چشم مست بین، که دلم گشت زار ازو

ای دوستان، بسوخت مرا، زینهار ازو!

گرد از تنم به قد برآورد و همچنان

بر دل نمی‌شود متصور گذار ازو

گر پیش او گذار کنی، ای نسیم صبح

پیغام من بگوی و سلامی بیار ازو

او گر به اختیار دل ما رود دمی

گردد دل شکستهٔ ما به اختیار ازو

روزی به لطف اگر سگ کویم لقب نهد

زانگه مرا همیشه بس این افتخار ازو

هر کس که با درخت گلی دوستی کند

شرط آن بود که: باز نگردد ز خار ازو

آن کو به تیغ روی بگرداند از حبیب

عاشق نشد هنوز، تو باور مدار ازو

گر دوست بر دل تو زند زخم بی‌شمار

آن زخم را بزرگ فتوحی شمار ازو

تا از کنارم آن گهر شب‌چراغ رفت

از خون دیده پر گهرم شد کنار ازو

او را به خون دیده بپرورده‌ایم، لیک

شاخی بلند بود، نچیدیم بار ازو

داغم گذاشت در دل و بر ما گذشت و ما

دل شاد می‌کنیم بدین یادگار ازو

گفتم که: اوحدی ز غمت مرد، رحمتی

گفتا: مرا چه غم که بمیرد هزار ازو؟

ادامه مطلب
یک شنبه 15 اسفند 1395  - 6:50 PM

ای دل مکن، بهر ستمی این نفیر ازو

چون جانت اوست، تن زن و دل برمگیر ازو

آن دوست گر به تیر کند قصد دشمنی

سر پیش‌دار و روی مگردان به تیر ازو

از یار ناگزیر نشاید گریختن

زان کس توان گریخت که باشد گزیر ازو

گر جان طلب کند ز تو جانان، بدین قدر

ضنت مکن، فدا کن و منت پذیر ازو

جانی که داغ عشق ندارد کجا برند؟

گر بایدت که زنده بمانی بمیر ازو

با مدعی بگوی که: ای بی‌بصر، مکن

عیب نظر، که دیده نبیند نظیر ازو

یعقوب در جدایی یوسف به جان رسید

تا بعد ازین چه مژده رساند بشیر ازو؟

در عشق نیکوان به جوانی کنند عیش

ما عیش چون کنیم؟ که گشتیم پیر ازو

ای در خطر فگنده دلم را تو از خطا

وانگه ندیده هیچ خطای خطیر ازو

روزی به دست باد نشانی به ما رسان

زان زلف عنبرین، که خجل شد عبیر ازو

از سوز اوحدی حذری کن، که وقتها

سلطان زیان کند، که بنالد فقیر ازو

ادامه مطلب
یک شنبه 15 اسفند 1395  - 6:50 PM

حسن مصرست و رخ چون قمرت میر درو

عشق زندان و حصارش که شدم پیر درو

خم ابروت کمانیست، که دایم باشد

هم کمان مهره و هم ناوک و هم تیر درو

حلقهٔ زلف تو دامیست گره گیر، که هست

حلق و پای دل من بسته به زنجیر درو

جنتست آن رخ خوب و ز دهان و لب تو

می‌رود جوی شراب و عسل و شیر درو

خود که جوید ز کمند سر زلف تو خلاص؟

که به اخلاص رود گردن نحجیر درو

بسم این کار پریشان، که نمی‌بینم جز

جگر ریش و دل سوخته توفیر درو

گر من از عشق تو آشفته شوم نیست عجب

کاوحدی شیفته شد با همه تدبیر درو

ادامه مطلب
یک شنبه 15 اسفند 1395  - 6:50 PM

امشب از پیش من شیفته دل دور مرو

نور چشم منی، ای چشم مرا نور،مرو

دیگری از نظرم گر برود باکی نیست

تو، که معشوقی و محبوبی و منظور، مرو

خانهٔ ما چو بهشتست به رخسار تو حور

زین بهشت، ار بتوانی، مرو، ای حور، مرو

امشب از نرگس مخمور تو من مست شوم

مست مگذار مرا امشب و مخمور مرو

عاشق روی توام، خستهٔ هجرم چه کنی؟

نفسی از بر این عاشق مهجور مرو

دل رنجور مرا نیست به غیر از تو دوا

ای دوای دل ما، ار سر رنجور مرو

اوحدی چون ز وفا خاک سر کوی تو شد

سرکشی کم کن و از کوی وفا دور مرو

ادامه مطلب
یک شنبه 15 اسفند 1395  - 6:50 PM

زود شود باز بستهٔ تو

عاشق از دام جستهٔ تو

رونق گل می‌برد همیشه

عارض چون لاله دستهٔ تو

آن شکرینی، که وقت بوسه

قند بریزد ز پستهٔ تو

رحم، که بر هم شکست ما را

طرهٔ در هم شکستهٔ تو

وقت نیامد که باز بندی؟

رشتهٔ عهد گسستهٔ تو

عید من آن دم بود که بینم

ماه جمال خجستهٔ تو

تن به سرشک چو سیم شویم

زان تن چون سیم شستهٔ تو

اوحدی، اینجا چه گرد خیرد؟

زین دل در خون نشستهٔ تو

طاقت تیر غمش نیاورد

سینهٔ مجروح خستهٔ تو

ادامه مطلب
یک شنبه 15 اسفند 1395  - 6:50 PM

دل به تو دادیم و شکستی، برو

سینهٔ ما را چو بخستی ، برو

داد دل از پیش تو می‌خواستم

چون بت بیداد پرستی، برو

باز ز سر عربده داری و جنگ

هیچ نگویم که: تو مستی، برو

نیستی از همچو منی در جهان

سهل بود، چون که تو هستی، برو

آمده بودم که نشینی دمی

چون ز تکبر ننشستی، برو

گم شده بودم که: بجویی مرا

چونکه نجستی و بخستی، برو

اوحدی شیفته در دام تست

گر تو ازین دام بجستی، برو

ادامه مطلب
یک شنبه 15 اسفند 1395  - 6:50 PM

سوی من شادی نیاید،تا نیایم سوی تو

روی شادی آن زمان بینم که بینم روی تو

من دلی دارم که در وی روی شادی هیچ نیست

غیر از آن ساعت که آرد باد صبحم بوی تو

هر کسی از غم پناه خود به جایی می‌برد

من چو غم بینم روم شادی‌کنان در کوی تو

چشم ترکت را غلامان گر چه بسیارند، لیک

زین غلامان مقبل آن خالست و مخلص موی تو

من به غم خوردن نهادم گردن بیچارگی

زانکه کس شادی نبیند در جهان از خوی تو

اوحدی، تن در شب غم ده، کزین شیرین‌لبان

روز شادی کس نخواهد کرد جست و جوی تو

ادامه مطلب
یک شنبه 15 اسفند 1395  - 6:50 PM

گل در قرق عرق کند از شرم روی تو

صافی به کوچها دود از جستجوی تو

در شانه دید موی تو صافی و زان زمان

برسینه سنگ می‌زند از شوق موی تو

بر پای سرو و بید نهد روی هر نفس

صافی ز حسرت و هوس قد و روی تو

مشکین کند کنار و لبش هر به مدتی

آن باد مشک بیز که اید ز سوی تو

صافی به جای آب روانها کند نثار

بر دست آنکه آب زند خاک کوی تو

دستش به جان نمی‌رسد، ار نی به جای آب

می‌کرد جان خویشتن اندر گلوی تو

روزی بنه به خوردن می‌پای در قرق

تا ما به سر کشیم چو صافی کدوی تو

کی کردمی من از لب صافی حدیث؟ اگر

وقتی برو دهان ننهادی سبوی تو

تو در مراغه فارغ و صوفی به نوبهار

در خاک و خون مراغه‌زنان ز آرزوی تو

بر ما تو بسته در چو قرق سال و ماه و ما

سر در جهان نهاده چو صافی به بوی تو

صافی ز سنگ تفرقه فریاد می‌کند

مانند اوحدی، که بنالد ز خوی تو

ادامه مطلب
یک شنبه 15 اسفند 1395  - 6:50 PM

ای مدد تیره شب از موی تو

روز مرا روشنی از روی تو

بر سر آنم که: شوم یک سحر

خاک نسیمی که دهد بوی تو

خاک شوم، تا مگر آرد مرا

باد محبت به سر کوی تو

باز به گوش تو رساند مگر

قصهٔ ما حاجب ابروی تو

برمکن از من به جفا دل، که من

برنکنم خیمه ز پهلوی تو

قیمت وصل تو که داند که: چیست؟

هر دو جهان می‌نه و یک موی تو

زلف تو در حلق دل اوحدیست

چون نکشد خاطر او سوی تو؟

ادامه مطلب
یک شنبه 15 اسفند 1395  - 6:50 PM

گر چه زان ما گشتی، سر ما چه دانی تو؟

ور چه مات می‌خوانیم، این دعا چه دانی تو؟

چون ز خود نشد خالی هیچ نفس خودبینت

از خدا سفر کردن، در خدا چه دانی تو؟

شب چو خفته می‌باشی تا به روز در خلوت

گر هدر شودخونی، یا هبا چه دانی تو؟

ای که مرد معنی را زیر خرقه می‌جویی

آن کلاه داران را در قبا چه دانی تو؟

«ها» و «هو» که در حالت می‌زنی و او ناید

چون ندیده‌ای او را «هو» و «ها» چه دانی تو؟

هفت عضو سرکش را زیر پای ناکرده

آسمان هفتم را زیر پا چه دانی تو؟

جز رضای خود چیزی چون نجسته‌ای هرگز

از سخط کجا ترسی؟ یا رضا چه دانی تو؟

گفتی: آشنا گشتم با خدای در معنی

ای ز عقل بیگانه، آشنا چه دانی تو؟

اوحدی صفت با او هر چه گفتی آن بشنو

لیکن اندرین گنبد این صدا چه دانی تو؟

ادامه مطلب
یک شنبه 15 اسفند 1395  - 6:50 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 133

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 4941112
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث