به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

آن تیر غمزه را دل خلقی نشانه بین

انگشت رنگ داده و انگشتوانه بین

روی سیاه چرده و زلف سیاه کار

چشم سیاه تنگ خوش جاودانه بین

در باغ عارضش ز برای شکار دل

زلف چو دام بنگر و خال چو دانه بین

با آن غرور و غفلت و خردی و بیخودی

یک بوسه زو طلب کن و پنجه بهانه بین

گرد میان لاغر آن خان نیکوان

پیچیده دایم آن کمر تنگ خانه بین

از دست زلف هندوی او جور می‌برم

بخت مرا نگه کن و حال زمانه بین

مرد اوحدی ز داغ غمم او هزار بار

با آن دو دل حکایت مرد یگانه بین

ادامه مطلب
یک شنبه 15 اسفند 1395  - 6:43 PM

از بند زلفش پای ما مشکل گشاید بعد ازین

چشمی که بیند غیر او ما را نشاید بعد ازین

دل را چو با دیدار او پیوند و پیمان تازه شد

در چشم ما جز روی او بازی نماید بعد ازین

خود را چو دادیم آگهی از ذوق حلوای لبش

لذت نیابد کام ما، گر شهد خاید بعد ازین

در دستگاه چرخ اگر اندوه و محنت کم شود

از پیش ما گو: خرج کن چندان که باید بعد ازین

بس فتنه زایید آسمان، در دور چشم مست او

از روزگار بی‌وفا تا خود چه زاید بعد ازین

با زلف آن دلدار چون باد صبا گستاخ شد

یا عنبر افشاند هوا، یا مشک ساید بعد ازین

ای یار نیکوکار، تو تدبیر کار خویش کن

کز ما به جز سودای او کاری نیاید بعد ازین

تا این زمان گر نطق ما تقصیر کرد اندر سخن

بر یاد آن شیرین دهان شیرین سراید بعد ازین

گو: آزمایش را ببر گردی ز خاک اوحدی

گر در جهان آشفته‌ای عشق آزماید بعد ازین

ادامه مطلب
یک شنبه 15 اسفند 1395  - 6:43 PM

منم آنکه گلشن عشق را چمنم، ببین

گذری کن و گل و سوسن و سمنم ببین

تو و او که باشد؟ ازین دویی چه کنی سخن؟

همه اوست این نه تویی، بدان، نه منم، ببین

درو بام خلوت من پرست ز نقش او

به تو شرح واقعه بیش ازین چه کنم؟ ببین

ز درش به روز من ار چه دور همی روم

شب تیره بر سر کوی او وطنم ببین

به دیار ما چو به دوستی گذرت بود

سخنم مپرس ز دشمنان، سخنم ببین

نخورم بر غم تو باده جز بعلانیه

تو به سر من چو نمی‌رسی، علنم ببین

چو پس از منت هوس تفرج دل کند

بر خاک من رو و بازکن کفنم، ببین

ز خدای و نفس خود، ار چنان که تو واقفی

نفس خدای ز جانب یمنم ببین

مکن، اوحدی، طلبم، که غایبم از زمین

بهل این زمین و برون ازین زمنم ببین

ادامه مطلب
یک شنبه 15 اسفند 1395  - 6:43 PM

حلقهٔ زرین بر آن گوش گهربندش ببین

خال مشکین بر لب شیرین چون قندش ببین

بسته بر هم گردن شهری، دل دیوانه را

در میان حلقهای زلف چون بندش ببین

چشم معنی برگشای و چشمهٔ آب حیات

مضمر اندر گوشهٔ لعل شکرخندش ببین

اشک همچون دجلهٔ من در غمش دیدی بسی

بر دل من محنت چون کوه الوندش ببین

دیده‌ای کان عهد یاران قدیمی چون شکست؟

این زمان با دوستان تازه پیوندش ببین

عاشقان از آرزوی روی او جان می‌دهند

آرزوی عاشقان آرزومندش ببین

اوحدی پندم همی گوید که: ترک عشق کن

دیدن رویی چنان و دادن پندش ببین!

ادامه مطلب
یک شنبه 15 اسفند 1395  - 6:43 PM

دور مرو، دور مرو، یار ببین، یار ببین

در نگر از دیدهٔ جان در دل و دیدار ببین

گر ز دل آگاه شدی، هم‌سفر ماه شدی

چون تو درین راه شدی خوبی رفتار ببین

گر سفرت هست هوس، جان و خرد یار تو بس

نصرة ازین هر دو طلب، هجرت انصار ببین

دوست به پرسیدن تو، روی تو در دیدن تو

جنس فروشنده نگر، نقد خریدار ببین

چند برای دل خود؟ چند هوای دل خود؟

چند رضای دل خود؟ مصلحت یار ببین

گردن ناموس بزن، نامهٔ زندیق بدر

خرقهٔ سالوس بکن، بستن زنار ببین

دشمن من شد دل من، توبه شکن شد دل من

گر پس ازینم طلبی، خانهٔ خمار ببین

خرقه که بر دوخته شد، نقد که اندوخته شد

پیش رخش سوخته شد، گرمی بازار ببین

قابل معلوم بهل، پارس مرو، روم بهل

در سرو در دوم نگر: این همه اسرار ببین

اوحدی، از بهر خدا، دور مرو پیش خدا

در خود و او کن نظری، نقطه و پرگار ببین

ادامه مطلب
یک شنبه 15 اسفند 1395  - 1:07 PM

شبت می‌بینم اندر خواب و می‌گویم: وصالست این

به بیداری تو خود هرگز نمی‌پرسی: چه حالست این؟

دهان یا نوش، قد یا سرو، تن یا سیم خامست آن؟

جبین یا زهره، رخ یا ماه، ابرو یا هلالست این؟

به جرم آنکه مرغ دل هوادار تو شد روزی

شکستی بال او، آنگه نمی‌گویی: وبالست این

ز هجران شب زلف تو بنشینم به روز غم

معاذالله! چه روز غم؟ خطا گفتم، محالست این

مرا گویند: مجموعی ز عشق آن صنم یا نه؟

ز همچون من پریشانی چه جای این سؤالست این؟

برای عشق تو گر من ببازم مال و جاه خود

مکن عیبی که: پیش من به از صد جاه و مالست این

حرامست اوحدی را جز درین معنی سخن گفتن

که هر کو بشنود گوید: مگر سحر حلالست این؟

ادامه مطلب
یک شنبه 15 اسفند 1395  - 1:07 PM

ای مکان تو از مکان بیرون

سر امرت ز کن فکان بیرون

در وجودی و از وجود به در

در جهانی و از جهان بیرون

آسمان و زمین تو داری، تو

از زمین وز آسمان بیرون

فتنه‌ای در میان فگنده ز عشق

خویشتن رفته از میان بیرون

ساعتی نیستی ز دل خالی

نفسی نیستی ز جان بیرون

آن و اینت به فکر چون یابند؟

ای تو از فکر این و آن بیرون

بنشینی و از نشستن خود

بینشانی و از نشان بیرون

آخر و اولی و بودن تو

ز آخر و اول زمان بیرون

چون دل اوحدی زبون تو شد

این سخن رفتش از زبان بیرون

ادامه مطلب
یک شنبه 15 اسفند 1395  - 1:07 PM

 

ای اوفتاده در غم عشقت ز پای من

گر دست اوفتاده نگیری تو، وای من!

نای دلم مگیر به چنگ جفا چنین

کز چنگ محنت تو ننالم چو نای من

پشتم چو چنبر از غم و نیکوست ماجری

دل بسته‌ام در آن رسن مشک‌سای من

گردن بسی بگشت، تن و دل به جای بود

روی ترا بدیدم و رفتم ز جای من

دشمن لب تو بوسد و در آرزوی آن

کز دور بوسه می‌دهمت، خاک پای من

سگ بر در سرای تو گستاخ و من غریب

ای بندهٔ سگان در آن سرای من

درد ترا به خلق چو گویم چو اوحدی؟

آن به که اعتماد کنم بر خدای من

ادامه مطلب
یک شنبه 15 اسفند 1395  - 1:07 PM

دوست با کاروان کن فیکون

آمد از شهر لامکان بیرون

عور گشت از لباس بی‌چونی

باز پوشید کسوت چه و چون

گه بر آمد به صورت لیلی

گه در آمد به دیدهٔ مجنون

گاه مشهور شد به آیت نور

گاه مذکور شد به سورهٔ نون

چون به آب و زمین او بر رست

ریشه و بیخهای گوناگون

پیش کافور و زنجبیل نهاد

عسل و تین و روغن و زیتون

می‌سرشت این چهار جنس بهم

مدتی چون تمام شد معجون

دردها را درو نهاد دوا

زهرها را ازو نبشت افسون

اوحدی شربتی از آن بچشید

گشت دیوانه والجنون فنون

ادامه مطلب
یک شنبه 15 اسفند 1395  - 1:07 PM

 

چشم دولت را اگر زین به نظر هستی به من

آن فراق اندیش روزی باز پیوستی به من

همچو ماهی صید آن ماهم، که روزی بیست بار

زلف چون دامش در اندازد همی شستی به من

گر سر زلفش به دست من رسیدی گاه گاه

کی رسیدی محنت ایام را دستی به من؟

گفتمش روزی که: از وصل تو کی من برخورم؟

گفت: با چندین بلندی کی رسد پستی به من؟

گر مجالی بودی اندر خانهٔ وصلش مرا

پرتوی از روزن مهرش فرو جستی به من

ورنه چشم مست او را زلف او یار آمدی

این خرابی کی رسیدی از چنان مستی به من؟

اوحدی بی‌مهرش ار بودی زمانی، کافرم

گر به مسمار وفاقش چرخ بر بستی به من

ادامه مطلب
یک شنبه 15 اسفند 1395  - 1:07 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 133

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 4941112
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث