به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

دلها تامل آینهٔ حسن مطلقند

چندانکه می‌زنند نفس شاهد حقند

طبعت مباد منکر موهومی مثال

کاین نقشها به خانهٔ آیینه رونقند

چون گردباد فاخته‌های ریاض انس

هرچند می‌پرند به‌ گردون مطوقند

در مکتب ادب رقمان رموز عشق

کام و زبان بهم چو قلمهای بی‌شقند

جز مکر در طبیعت زهاد شهر نیست

این ‌گربه‌طینتان همه یک چشم ازرقند

در جنتی‌که وعدهٔ نعمت شنیده‌ای

آدم کجاست اکثر سکانش احمقند

این هرزه فطرتان به هر علم و فن دخیل

در نسخهٔ قدیم عبارات ملحقند

شرم طلب هم آینه‌دار هدایتی است

پلها بر این محیط نگون گشته زورقند

بیدل ‌کباب سوختگانم‌ که چون سپند

درآتشند وگرم شلنگ معلقند

ادامه مطلب
پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  - 12:05 PM

 

شور اشکم‌ گر چنین راه تپش سر می‌کند

تردماغیهای دریا نذر گوهر می‌کند

حسرت جاوید هم عیشی‌ست این مخمور را

جام می‌گردد اگر خمیازه لنگر می‌کند

کاش با آیینه‌سازیها نمی‌پرداختیم

وقت ما را صافی دل هم مکدر می‌کند

جوهر آیینه عرض حیرت احوال ماست

ناله را فکر میانت سخت لاغر می‌کند

آب می‌گردد تغافل خنجر ناز ترا

سرمه در تیغ نگاهت کار جوهر می‌کند

می‌چکد خون تمنا از رگ نظاره‌ام

بس که بی‌رو تو مژگان کار نشتر می‌کند

هیچکس یارب خجالت‌کیش‌ بیدردی مباد

دیدهٔ ما را غبار بی‌نمی تر می‌کند

ای بسا بلبل کزین گلزار بال افشاند و رفت

بسمل ما نیز رقص وحشتی سر می‌کند

اینکه می‌گویند عنقا نقش‌ وهمی‌ بیش نیست

ما همان نقشیم اما کیست باور می‌کند

آب و گوهر در کنار بیخودی آسوده‌اند

موج ما را اضطراب دل شناور می‌کند

هیچکس ‌در باغ امکان‌ کامیاب عیش نیست

گر همه گل باشد اینجا خون به ساغر می‌کند

فقر هم در عالم خود سایه‌پرورد غناست

آرمیدنهای ساحل نازگوهر می‌کند

یمن آگاهی ندارد رغبت‌ گفت و شنود

اینقدر افسانه آخرگوش ما کر می‌کند

حسرت ساحل مبر بیدل که در دریای عشق

کم کسی‌ بی خاک ‌گشتن خاک بر سر کند

ادامه مطلب
پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  - 12:05 PM

 

نشد آنکه شعلهٔ وحشتی به دل فسرده فسون‌کند

به زمین‌تپم به فلک روم چه جنون ‌کنم‌که جنون‌ کند

به فسانهٔ هوس طرب‌، تهی از خودیم و پر از طلب

چه دمد ز صنعت صفر نی به جز اینکه ناله فزون ‌کند

به خیال‌ گردش چشم او چمنی‌ست صرف غبار من

که ز دور اگر نظرم‌کنی مژه‌ کار بوقلمون‌ کند

ز جراحت دل ناتوان به خیال او ندهم نشان

که مباد آن کف نازنین به فسوس ساید و خون کند

به چنین زبونی دست و دل‌، ز صنایع املم خجل

که سر خسی اگرش دهم به هزار خانه ستون کند

کف پا عروج جبین شود، بن خاک عرش برین شود

شود آنچنان و چنین شود که علاج همت دوا کند

نه فسانه‌ساز حلاوتی‌، نه ترانه مایهٔ عشرتی

به فسون ز پردهٔ‌ گوش ما چه امید پنبه برون‌ کند

نزدم ز قسمت خشک و تر، به تردد هوس دگر

که نهال بخت سیاه اگر گلی آورد شبیخون کند

چمن تحیر بیدلم‌که سحاب رشحهٔ خامه‌اش

به تأملی گهر افکند سر قطره‌ای که نگون کند

ادامه مطلب
پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  - 12:05 PM

 

چه بوربا و چه مخمل حجاب می‌بافند

به هر چه دیده گشادیم خواب می‌بافند

قماش ‌کسوت هستی نمی‌توان دریافت

حریر وهم به موج سراب می‌بافند

نفس چه سحر طرازد به عرض راحت ما

درین طلسم همین پیچ وتاب می‌بافند

ز لاف ما و من ای بیخودان پوچ قماش

کتان به کارگه ماهتاب می‌بافند

ز تار و پود هجوم خطش مشو غافل

که بهر فتنه‌‌ی آن چشم‌، خواب می بافند

به کارگاه نفس ره نبرده‌ای کانجا

هزار ناله به یک رشته تاب می‌بافند

کمند سعی جهان جز نفس درازی نیست

چو عنکبوت سراسر لعاب می‌بافند

عبث به فکر قماش ثبات جامه مدر

به عالمی‌که تویی انقلاب می‌بافند

به وهم خون شدهٔ‌کو چمن‌،‌کجاست بهار

هنوز رنگ به طبع سحاب می‌بافند

ز تیغ یار سر ما بلند شد بیدل

به موج خیمهٔ ناز حباب می‌بافند

ادامه مطلب
پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  - 12:05 PM

 

قماش رنگ ز بس بی‌حجاب می‌بافند

به روی ‌گل ز دریدن نقاب می‌بافند

مباش منکر اسرار سینه‌ چاکی ما

به‌ کارگاه سحر آفتاب می‌بافند

ز زخم تیغ حوادث توان شدن ایمن

به جوشنی‌ که ز موج شراب می‌بافند

به یک نفس سر بی مغز می‌خورد بر سنگ

جدا ز پشم‌ کلاه حباب می‌بافند

درین چمن ‌که هوا داغ شبنم‌ آراییست

تسلّیی به هزار اضطراب می‌بافند

تو خواه مرگ شمر خواه زندگی اندیش

همین به طبع ‌کتان ماهتاب می‌بافند

کراست تاب رسایی بحث فرصت عمر

گسسته است نفس تا جواب می‌بافند

توان شناخت ز باریک‌ریشی انفاس

که در قلمرو هستی چه باب می‌بافند

کباب شد عدم ما ز تهمت هستی

بر آتشی‌ که نداریم آب می‌بافند

ز گفت‌وگو به غبارم نظر متن بیدل

که بهر چشم ز افسانه خواب می‌بافند

ادامه مطلب
پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  - 12:05 PM

 

به‌ گفتگوی کسان مردمی که می‌لافند

چو خط به معنی خود نارسیده حرافند

مباش غره انصاف کاین نفس‌بافان

به پنبه‌کاری مغز خیال ندافند

توانگری‌که دم از فقر می‌زند غلط است

به موی‌کاسهٔ چینی نمد نمی‌بافند

تهیهٔ سپر از احتراز کن کامروز

به قطع هم‌، بد ونیک زمانه سیافند

سخن چه عرض نجابت دهد در آن محفل

که سیم و ‌‌زر نسبان همچو جدول اشرافند

غرض ز صحبت اگر پاس آبرو باشد

حذر کنید که ابنای جاه اجلافند

در بهشت معانی به رویشان مگشا

که این جهنمی چند ننگ اعرافند

به‌علم‌پوچ چوجهل مرکبند بسیط

به فطرت کشفی درسگاه ‌کشافند

ز وضعشان مطلب نیم نقطه همواری

که‌ یک قلم به خم و پیچ سرکشی ‌کافند

تمام بیهوده گویند و نازکی این است

که چشم بر طمع ربشخند انصافند

ازین خران مطلب مردمی‌ که چون‌گرداب

به موج آب منی غرق ‌تا لب نافند

به خاک تیره مزن نقد ابرو بیدل

درین دیارکه کوران چند صرافند

ادامه مطلب
پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  - 12:00 PM

 

مبصّران حقیقت‌ که سر به سر هوشند

به رنگ چشمهٔ آیینه فارغ از جوشند

نی‌اند چون صدف از شور این محیط آگاه

ز مغز خشک کسانی‌ که پنبه در گوشند

علاج حیرت ما کن که رنگ‌باختگان

شکست خاطر آیینه خانهٔ هوشند

زبان بیخودی رنگ کیست دریابد

شکستگان همه تن ناله‌های خاموشند

مرا معاینه شد ز اختلاط قمری و سرو

که خاکساری و آزادگی هم‌آغوشند

ملایمت نشود جمع با درشتی طبع

که عکس و آینه با یکدگر نمی‌جوشند

به صبح عیش مباش ایمن از سیه‌روزی

مدام سایه و مهتاب دوش بر دوشند

ز شوخ‌چشمی خویشند غافلان محجوب

برهنه است دو عالم اگر نظر پوشند

تو هر شکست‌ که خواهی حوالهٔ ما کن

حباب و موج سراپا خمیدن دوشند

کجا رسیم به یاد خرام او بیدل

که عاجزان همه چون نقش پا فراموشند

ادامه مطلب
پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  - 12:00 PM

 

از چه دعوی شمعها گردن به بالا می‌کشند

بر هوا حیف است چشمی کز ته پا می‌کشند

شبهه نتوان‌کرد رفع ازکارگاه عمر و وزید

روزگاری شد که از ما نام ما وامی‌کشند

معنی ما بی‌عبارت لفظ ما بی‌امتیاز

بوی ‌گل نقشی ز ما پنهان و پیدا می‌کشند

می‌پرستان از خمار آگاه باید زیستن

انتقام عشرت امروز ، فردا می‌کشند

رحم بر قارون‌سرشتان کن که از افسون حرص

این خران زیر زمین هم بار دنیا می‌کشند

چون تعلق‌رفت دیگر ذوق آزادی‌ کجاست

خار پا با شوخی رفتار یکجا می‌کشند

قانعان ساحل بی‌دست‌پاییهای عجز

دام ماهی‌ گر کشند از آب دربا می‌کشند

بس که وقف مشرب اهل قناعت سرخوشی‌ست

گر همه خمیازهٔ باشد جام صهبا می‌کشند

خواهد آخر بی‌نفس‌گشتن به عریانی‌کشید

مدتی شد رشته از پیراهن ما می‌کشند

گوش مستان آشنای حرف و صوت غیر نیست

کوه ‌گر نالد همان قلقل ز مینا می‌کشند

تشنهٔ وصلم به آن حسرت‌ که نقاشان صنع

گر کشند از پرده تصویرم زبانها می کشند

ما عبث بیدل به قید بام و در افسرده‌ایم

خانمانها نیز رخت خود به صحرا می‌کشند

ادامه مطلب
پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  - 12:00 PM

 

جماعتی‌که نظرباز آن بر و دوشند

به جنبش مژه عرض هزارآغوشند

ز حسن معنی دیوانگان مشو غافل

که این‌کبودتنان نیل آن بناگوشند

به صد زبان سخن‌ساز خیل مژگانها

به دور چشم تو چون میل سرمه خاموشند

ز عارض و خط خوبان جز این نشد روشن

که شعله‌ها همه با دود دل هماغوشند

مقیدان خیالت چو صبح ازین‌ گلشن

به هر طرف‌که‌گذشتند دم بر دوشند

دربن محیط چوگرداب بیخودان غرور

زگردش سر بی‌مغز خود قدح‌نوشند

ز عبرت دم پیری‌ کراست بهره ‌که خلق

چو جام باده مهتاب پنبه درگوشند

فریب الفت امکان مخورکه مجلسیان

چوشمع تا مژه برهم نهی فراموشند

چه ممکن است حجاب فنا شود هستی

که نقشهای هوا چون سحر نفس‌پوشند

زگل حقیقت حسن بهار پرسیدم

به خنده‌گفت‌که این رنگها برون‌جوشند

کسی به فهم حقیقت نمی‌رسد بیدل

جهانیان همه یک نارسایی هوشند

ادامه مطلب
پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  - 12:00 PM

 

زان زر و سیم ‌که این مردم باذل بخشند

یک درم مهر دو لب‌کو که به سایل بخشند

جود مطلق به حسابی‌ست‌که از فضل قدیم

کم و بیش همه‌کس از هم غافل بخشند

سر متابید ز تسدم‌که در عرصهٔ عشق

هیکل عافیت از زخم حمایل بخشند

دل مجنون به هواداری لیلی چه کم است

حیف فانوسی این شمع به محمل بخشند

تو و تمکین تغافل‌، من و بی‌صبری درد

نه ترا یاد مروت نه ‌مرا دل بخشند

دلکی دارم و چشمی که ‌کجا باز کنم

کاش این آیینه را تاب مقابل بخشند

لاف هستی زده از مرگ شفاعت‌خواه است

این از آن جنس خطاهاست‌ که مشکل بخشند

گر شوی مرکزپرگار حقیقت چوگهر

در دل بحر همان راحت ساحل بخشند

رهروانیم ز ما راست نیاید آرام

پای خوابیده همان به‌که به منزل بخشند

نیست خون من از آن ننگ ‌که در محشر شرم

جرم ‌آلودگی دامن قاتل بخشند

گرنه منظورکرم بخشش عبرت باشد

چه خیال است که دولت به اراذل بخشند

به هوس داد قناعت دهم و ناز کنم

دل بیدردی اگر با من بیدل بخشند

ادامه مطلب
پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  - 12:00 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 283

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5112112
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث