به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

در غبار هستی اسرار فنا پوشیده‌اند

جامهٔ عریانی ما را ز ما پوشیده‌اند

ای نسیم صبح از دم‌سردی خود شرم دار

می‌رسی بیباک وگلها یک قبا پوشیده‌اند

غنچه‌ها راتا سحرگه برق خرمن می‌شود

در ته دامن چراغی کز هوا پوشیده‌اند

بر نفس‌گرد عرق تا چند پوشاند حباب

اینقدر دوشی که دارم بی‌ردا پوشیده‌اند

گرهمه عنقا شوم شهرت‌گریبان می‌درد

عالم عریانی است اینجا کرا پوشیده‌اند

رازداری های عشق آسان نمی‌باید شمرد

کوهها در سرمه‌گم شد تا صدا پوشیده‌اند

نیستم آگاه دامان‌ که رنگین می‌کنم

خون ما را در دم تیغ قضا پوشیده اند

با دوعالم جلوه پیش خویش پیدا نیستیم

فهم باید کرد ما را در کجا پوشیده‌اند

هیچ چشمی بی‌نقاب از جلوه‌اش آگاه نیست

داغم از دستی‌ که در رنگ حنا پوشیده‌اند

ای هما پرواز شوخی محو زیر بال ‌گیر

اینقدر دانم که زیر نقش پا پوشیده‌اند

از قناعت نگذری‌ کانجا ز شرم عرض جاه

دستها در مهر تنگ گنجها پوشیده‌اند

در سواد فقرگم شو زنده جاوید باش

در همین خاک سیاه آب بقا پوشیده‌اند

دوستان عیب و هنر ازیکدگر پنهان‌کنند

دیده‌ها باز است اما بر حیا پوشیده‌اند

بیدل ازیاران‌کسی بر حال ما رحمی نکرد

چشم این نامحرمان‌کور است یا پوشیده‌اند

ادامه مطلب
پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  - 11:47 AM

 

یاران فسانه‌های تو و من شنیده‌اند

دیدن ندیده و نشنیدن شنیده‌اند

نامحرمان انجمنستان حسن و عشق

آواز بلبل آنسوی گلشن شنیده‌اند

غافل ز ماجرای دل و وحشت نفس

بسمل به پیش چشم و تپیدن شنیده‌اند

خلقی نگشته محرم ناموس آبرو

نام چراغ در ته دامن شنیده‌اند

گرفیض اشک حاصل موی سفید نیست

از شیر صبح بوی چه روغن شنیده‌اند

جز شبههٔ حضور به دوران چه می‌رسد

زان بت که نام او ز برهمن شنیده‌اند

عشاق سرنوشت ‌کلیم و نوای طور

از خامشان قصهٔ ایمن شنیده‌اند

رمز تجرد به فلک رفتن مسیح

مستان ز بیزبانی سوزن شنیده‌اند

لب‌خشک می‌دوند حریفان ز ساز جسم

هرچند شش جهت همه تن‌تن شنیده‌اند

هرجا نوای عین و سوا می‌خورد به ‌گوش

از پردهٔ تو یا ز لب من شنیده‌اند

صور است شور دهر و کسی را تمیز نیست

یکسر کران ترانهٔ الکن شنیده‌اند

افسانه نیست آینه‌دار مآل شمع

آثار تیرگی همه روشن شنیده‌اند

جمعی نبرده راه به حرمانسرای عمر

آتش گرفته دامن خرمن شنیده‌اند

بیدل شهید طبع ادب را زبان ‌کجاست

حرف سر بریده ز گردن شنیده‌اند

ادامه مطلب
پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  - 11:47 AM

 

این ستم‌کیشان ‌که وهم زندگی ‌را هاله‌اند

در تلاش خودکشیها شعلهٔ جواله‌اند

عمرها شد حرف دردی آشنای‌ گوش نیست

کوهکن تا بی‌نفس شد کوهها بی‌ناله‌اند

خلقی از خود رفت واکنون‌ذکر ایشان می‌رود

کاروان خواب را افسانه‌ها دنباله‌اند

دعوی مردان این عصر انفعالی بیش نیست

شیر می‌غرند و چون وامی‌رسی بزغاله‌اند

سرد شد دل از دم این پهلوانان غرور

رستمند اما بغل‌پرورده‌های خاله‌اند

دل سیاهی یکقلم آیینه‌دار صحبت است

گر همه اهل خراسانند از بنگاله‌اند

جمله با روی ملایم قطره‌اند اما چه سود

چون به مینای دل افتادند یکسر ژاله‌اند

همچو دندان بهر ایذا وصل ‌و هجرشان یکی‌ست

گر همه یک ساله می‌آیند وگر صدساله‌اند

با عروج جاه این افسردگان بی‌مدار

بر لب هر بام چون خشث‌کهن تبخاله‌اند

چشم اگر دارد تمیز حسن و قبح اعتبار

زنگیان جامه گلگون‌، نوبهار لاله‌اند

بیدل از خرد وبزرگ آن به که برداری نظر

دور گاوان‌ رفت و اکنون‌ حاضران‌ گوساله‌اند

ادامه مطلب
پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  - 11:47 AM

 

محرمان‌ کاثار صنع از عشق پر فن دیده‌اند

بت اگر دیدند نیرنگ برهمن دیده‌اند

وحشت‌ آهنگان‌ چو شمع از عبرت‌ کمفرصتی

آستین تا چیده گردد چین دامن‌دیده‌اند

از خیال عافیت بگذر که در زیر فلک

گر همه‌کوه است سنگش در فلاخن دیده‌اند

بار دنیا چیست تا نتوان ز دل برداشتن

غافلان قیراط را قنطار صد من دیده‌اند

فرصت جانکاه هستی خلق را مغرور کرد

شمعها تاریکی این بزم روشن دیده‌اند

زین نگینهایی‌ که نقشش داد شهرت می‌دهد

عبرت‌آگاهان دل از اسباب‌کندن دیده‌اند

گر تو نگشایی‌ ز خواب‌ ناز مژگان‌ چاره چیست

از همین چشمی که داری نور ایمن دیده‌اند

عشوهٔ دنیا نخوردن نیست امکان بشر

غیرت مردان چه سازد صورت زن دیده‌اند

سر به‌ پستی دزد و ایمن زی‌ که مغروران چوکوه

تیغ بر فرق از بلندیها گردن دیده‌اند

جز همین‌نان‌ریزهٔ‌خشکی‌که‌بی‌آلایش است

لکه در هرکسوت از تاثیر روغن دیده‌اند

از شرار کاغذم داغی است کاین وارسته‌ها

بر رخ هستی عجب دندان‌نما خن دیده‌اند

بیدل افکار دقیق آیینهٔ تخقیق نیست

ذره‌ها خورشید را در چشم روزن دیده‌اند

ادامه مطلب
پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  - 11:47 AM

 

در عشق آنکه قابل دردش ندیده‌اند

حیزی‌ست کز قلمرو مردش ندید‌ه اند

گل ها که بر نسیم بهار است نازشان

از باد مهرگان دم سردش ندیده‌اند

خلقی خیال باز فریبند زیر چرخ

خال زیاد تختهٔ نردش ندیده‌اند

وامانده‌اند خلق به پیچ و خم حسد

کیفیت حقیقت فردش ندیده‌اند

بر سایه بسته‌اند حریفان غبار عجز

جولان کوه و دشت نوردش ندیده‌اند

سامان نوبهار گلستان ما و من

رنگ پریده‌ای‌ست که گردش ندیده‌اند

از گاو آسمان چه تمتع برد کسی

شیر سفید و روغن زردش ندیده‌اند

ای بی‌خبر، ز شکوه ی‌گردون به شرم‌کوش

آخر ترا حریف نبردش ندیده‌اند

بیدل درین بساط تماشاییان وهم

از دل چه دیده‌اند که دردش ندیده‌اند

ادامه مطلب
پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  - 11:47 AM

 

لاله و گل چشمک رمز خوان فهمیده اند

زعفرانی هست کاینها بر وفا خندیده اند

زین گلستانم به گوش آواز دردی می رسد

رنگ و بویی نیست اینجا بلبلان نالیده‌اند

برغرور فرصت ما تا کجا خندد شباب

آسیاها نیز اینجا رنگ گردانیده‌اند

سرنگونی با همه نشو و نما از ما برفت

ناتوانان همچو مو پر منفعل بالیده‌اند

به که غلتانی نخواند برگهر افسون ناز

موجها بیتاب بودند این دم آرامیده‌اند

خواه برگردون سحر شو خواه در دریا حباب

در ترازوی نفس جز باد کم سنجیده‌اند

منکر وضع ندامت غافلست از ساز عیش

دستها اینجا دو برگ ‌گل به هم ساییده‌اند

نیست تدبیر وداع درد سر کار کمی

بی‌تمیزان عقل‌کامل را جنون نامیده‌اند

کل شوی تا دورگردون محرم عدلت‌ کند

جزوها یکسر خط پرگار را کج دیده‌اند

از ادب تا یاد آن نرگس نچیند انفعال

خانهٔ بیمار را دارالشفا نامیده‌اند

حیرتی را مغتنم‌گیریدو عشرتها کنید

محرمان از صد بهار رنگ یک‌ گل چیده‌اند

پیش هر نقش قدم ما را سجودی بردن است

کاین به خاک‌افتادگان پای کسی بوسیده‌اند

بی‌ادب بی دل به خاک نرگسستان نگذری

شرمناکان با هم آنجا یک مژه خوابیده‌اند

ادامه مطلب
پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  - 11:47 AM

 

آنها که رنگ خودسری شمع دیده‌اند

انگشت زینهار ز گردن کشیده‌اند

داغ تحیرم‌که نفس مایه‌های وهم

زپن چار سو امید اقامت خریده‌اند

جمعی ‌کزین بساط به وحشت نساختند

چون اشک شمع لغزش رنگ پریده‌اند

خلقی به اشتهار جنونهای ساخته

دامن به چین نداده گریبان دریده‌اند

گوش و زبان خلق به وضع رباب و چنگ

بسیار گفتگوی سخن کم شنیده‌اند

تحقیق را به ظاهر و مظهر چه نسبت است

افسون احولی‌ست ‌که آیینه دیده‌اند

مردان ز استقامت و همت به رنگ شمع

از جا نمی‌روند اگر سر بریده‌اند

بر دوش بید مصلحتی داشت بی‌بری

کز بار سایه نیز ضعیفان خمیده‌اند

رنج بقا مکش‌ که نفس‌های پر فشان

درگلشن خیال نسیمی وزیده‌اند

غم شد طرب ز فرصت هستی ‌که چون حباب

بر طاق عمر شیشه نگونسار چیده‌اند

رنگ بهارشرم ز شوخی منزه است

بیدل مصوران عرق می کشیده‌اند

ادامه مطلب
پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  - 11:47 AM

 

امروز ناقصان به کمالی رسید‌ه اند

کز خودسری به حرف سلف خط‌کشیده‌اند

نکارکاملان همه را نقل مجلس ‌است

تاکس‌گمان بردکه به معنی رسیده‌اند

این امت مسیلمه ز افسون یک دو لفظ

در عرصهٔ شکست نبوت دویده‌اند

از صنعت محاوره لولیان فارس

هندوستانیان تمغل خزیده‌اند

سحر است روستایی و، انگار شهریان

جولاه چند، رشته به‌ گردون تنیده‌اند

از حرفشان تری ‌نتراود چه‌ ممکن است

دون‌فطرتان سفال نو آب‌دیده‌اند

بیحاصلی ز صحبتشان خاک می‌خورد

چون بید اگر بهم ز تواضع خمیده‌اند

هرجا رسیده‌اند به ترکیب اتفاق

چون زخم‌های کهنه نداوت چکیده‌اند

هرگاه وارسی به عروج دماغشان

در زبر پا چو آبله بر خویش چیده‌اند

پیران این‌گروه به حکم وداع شرم

بی‌شبنم عرق همه صبح دمیده‌اند

پاس ادب مجو ز جوانان ‌که یکقلم

از تحت و فوق چشم و دبرها دریده اند

گویا عفف‌تراش و خموشان تپش تلاش

خرد و بزرگ یک سگ عقرب ‌گزیده‌اند

انصاف آب می‌خورد از چشمه‌سار فهم

خرکره‌ها کرند و سخن کم شنیده‌اند

در خبث معنیی‌که تنزه دلیل اوست

لب بازکرده‌اند به حدی که ریده‌اند

بیدل در این مکان ز ادب دم زدن خطاست

شرمی‌که لولیان همه تنبک خریده‌اند

ادامه مطلب
پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  - 11:47 AM

 

یاران تمیز هستی بدخو نکرده‌اند

از شمع چیده‌اند گل و بو نکرده‌اند

آیین حسن جوهر سعی بصیرت است

کوران تلاش وسمهٔ ابرو نکرده‌اند

وارستگان ز شرم نی بوریای فقر

نقش قبول زینت پهلو نکرده‌اند

خودسنجی از دکانچهٔ سودای شهرت است

ما را نشان تیر ترازو نکرده‌اند

آیینه چند تهمت خودبینی‌ات کشد

ارباب شرم جز به عرق رو نکرده‌اند

توفیق کعبهٔ دل از این سرکشان مخواه

یک سجده نذر خدمت زانو نکرده‌اند

خاصان چو شمع ناظر این محفلند، لیک

جز پیش پا نگاه به هر سو نکرده‌اند

چین جبین به وصف تبسم بدل‌ کنند

شکر لبان اهانت لیمو نکرده‌اند

هرجا شکست دل ادب‌آموز منصفی است

تصویر چینی از قلم مو نکرده‌اند

گرد عبارتیم‌، به معنی‌ که می‌رسد

ما را هنوز در طلبش او نکرده‌اند

بیدل به خود جنون‌ کن و صد پیرهن ببال

بی‌چاک جامهٔ هوس اتو نکرده‌اند

ادامه مطلب
پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  - 11:47 AM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 283

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5112648
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث