به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

حاصل عافیت آنها که به دامن‌کردند

چو خموشی نفس سوخته خرمن کردند

دل ز هستی چه خیال است مکدر نشود

از نفس‌خانهٔ این آینه روشن کردند

شعلهٔ دردم و تنن لاله‌ستان می‌جوشم

هرکجا داغ تو بود آینهٔ من‌کردند

آه ازین جلوه‌فروشان مروّت دشمن

کز تغافل چقدر آینه آهن‌کردند

جلوه آنجاکه بهار چمن بیرنگیست

صیقل آینه موقوف شکستن کردند

در مقامی ‌که تمنا به خیالت می‌سوخت

شرری جست ز دل وادی ایمن ‌کردند

چون نفس جرات جولان چقدر بیدردی‌ست

پای ما راکه ز دل آبله دامن‌کردند

نوبهار آنهمه مشاطگی خاک نداشت

خون ما زنخت به این رنگ‌که‌گلشن‌کردند

نرگسستان جهان وعده‌گه دیداری‌ست

کز تحیر همه جا آینه خرمن ‌کردند

ای خوش آن موج‌که در طبع‌گهر خاک شود

عجز بالیدهٔ ما را رگ گردن‌ کردند

زخم درکیش ضعیفی اثر ایجاد رفوست

کشتهٔ رشکم ازآن تیغ‌که سوزن‌کردند

یک سپند آنهمه سامان نفروشد بیدل

عقده‌ای داشت دل سوخته شیون‌ کردند

ادامه مطلب
پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  - 11:53 AM

 

تا شدم ‌گرم طلب عجز درایم‌ کردند

گام اول چو سرشک آبله پایم ‌کردند

چه توان‌کرد زمینگیری تسلیم رساست

خشت فرسودهٔ این کهنه سرایم کردند

ننگ عریانی‌ام از اطلس افلاک نرفت

بی‌تکلف چقدر تنگ قبایم کردند

عمرها شد غم خود می‌خورم و می‌بالم

پهلوی‌ کاسته چون شمع غذایم‌ کردند

سخت‌جانی به تلاش غم جاهم فرسود

استخوان داشتم افسون همایم‌ کردند

چون یقین منحرف افتاد دلایل بالید

راستی رفت ‌که ممنون عصایم ‌کردند

تا ز هر گوشه رسد قسمت شکر دگرم

قابل زله چو کشکول گدایم کردند

سیر دریاست در این دشت تماشای سراب

تا شوم محرم خود دورنمایم ‌کردند

زندگی عاشق مرگ است چه باید کردن

تشنهٔ خون خود از آب بقایم‌کردند

زحمت هستی‌ام از قامت پیری دریاب

چقدر بارکشیدم که درتایم کردند

می‌کند گریه عرق ‌گر مژه بر می‌دارم

ناکجا منفعل از دست دعایم‌کردند

الم عین وسوا می‌کشم و حیرانم

یارب از خود به چه تقصیر جدایم‌کردند

نقش خمیازهٔ واژون حبابم بیدل

آه ازین ساغر عبرت‌ که بنایم‌ کردند

ادامه مطلب
پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  - 11:53 AM

 

یاران مزهٔ عبرت از این مائده بردند

در نان و نمک‌ها قسمی بود که خوردند

در چشمهٔ شرم آب نماند از دل بیدرد

کردند جبین بی‌نم و چشمی نفشردند

آه از شرری چند کز افسون تعلق

دندان به دل سنگ فشردند و نمردند

امواج به صد تک زدن حسرت‌ گوهر

آخر کف پا آبله کردند و فسردند

هر چینی از این بزم شکست دگر آورد

موی سر فغفور چه مقدار ستردند

چون شمع در این صومعه از شرم فضولی

تسلیم سرشتان به عرق سبحه شمردند

در خاک طلب بیدل اثرهای ضعیفان

لغزش قدمی بود که چون اشک سپردند

ادامه مطلب
پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  - 11:53 AM

 

حسرت زلف توام بود شکستم دادند

وصل می‌خواستم آیینه به دستم دادند

بیخود شیوهٔ نازم که به یک ساغر رنگ

نُه فلک گردش از آن نرگس مستم دادند

دل خون‌ گشته‌ که آیینهٔ درد است امروز

حیرتی بود که در روز الستم دادند

صد چمن جلوه ببالد زغبارم تا حشر

گه به جولان تویی رنگ شکستم دادند

فال جولان چه زنم قطرهٔ ‌گوهر شده‌ام

آنقدر جهد که یک آبله بستم دادند

بهر تسلیم غبار به هوا رفتهٔ من

سجده‌ کم نیست به هرجاکه نشستم دادند

چه توان ‌کرد که در قافلهٔ عرض نیاز

جرس آهنگ دل ناله‌پرستم دادند

نه فلک دایرهٔ مرکزتسلیم من است

دستگاه عجب از همت پستم دادند

ناوک همتم از جوشن اسباب‌گذشت

به تغافل چقدر صافی شستم دادند

بیدل از قسمت تشریف ازل هیچ مپرس

اینقدر دامن آلوده که هستم دادند

ادامه مطلب
پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  - 11:53 AM

 

گر آگهی به سیر فنا و بقا بخند

عبرت بهانه‌جوست بر این خنده‌ها بخند

گل رستن و بهار دمیدن چه لازم است

در زیر لب چو آبلهٔ زیر پا بخند

افسردی ای شرر به فشار شکفتگی

آخرتو راکه‌گفت در این تنگنا بخند

مستغنی از گل است مزار شهید عشق

ای غنچه لب‌، توبر سرخاکم بیا بخند

فرصت کمین وعدهٔ فردا دماغ کیست

ای‌گل بهار رفت برای خدا بخند

منعم‌! غبار چهرهٔ محتاج‌، شستنی‌است

بر فقر گریه گر نکنی بر غنا بخند

چندین سحر به وهم پرافشان ناز رفت

یک‌گل تونیز از لب بام هوا بخند

درپرده خون حسرت بی‌دست وپا مریز

گاهی چو اشک گریهٔ دندان‌نما بخند

صدگل بهارمنتظر یک جنون توست

آتش به صفحه‌ات زن و سرتا به پا بخند

با صبح ‌گفتم از چه بهار است خنده‌ات

گفت اندکی تو هم زتکلف برآ بخند

بر شام ما چو شمع جوانی بسی ‌گریست

پیری‌ کنون تو گل‌ کن و بر صبح ما بخند

بیدل بهار عمر شکفتن چه خنده است

ای غافل از نفس عرقی از حیا بخند

ادامه مطلب
پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  - 11:53 AM

 

ای بی‌نصیب عشق به ‌کار هوس بخند

بر بال هرزه پر دو سه چاک قفس بخند

دل جمع‌کن به یک دو قدح ازهزار وهم

برمحتسب بتیز و به ریش عسس بخند

اوقات زندگی ز فسردن به باد رفت

برگریه‌ات اگر نبود دسترس بخند

زین جمع مال مسخرگی موج می زند

خلقی‌ست درکمند فسار و مرس بخند

شور ترانه‌سنجی عنقایی‌ات رساست

چندی به قاه‌قاه طنین مگس بخند

از شرم چون شرر مژه‌ای واکن و بپوش

سامان این بهار همین است و بس بخند

زین‌کشت‌خون به‌دل چه‌ضرور است رستنت

لب گندمین کن و به تلاش عدس بخند

در آتش است شمع و همان خنده می‌کند

ای خامشی به غفلت این بوالهوس بخند

تاکی‌کند فسون نفس داغ فرصتت

ای آتش فسرده به سامان خس بخند

خاموش رفته‌اند رفیقانت از نظر

اشکی به درد قافلهٔ بی‌جرس بخند

بر زندگی چو صبح‌ گمان بقاکبراست

گو این غبار رفته به‌گردون نفس بخند

بیدل چو گل اگر فکنی طرح انبساط

چشمی به خویش واکن و بر پیش و پس بخند

ادامه مطلب
پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  - 11:53 AM

 

هرجا تپش شمع درین خانه نهفتند

ناموس پر افشانی پروانه نهفتند

آشفتگیی داشت خم طرهٔ لیلی

در پیچش موی سر دیوانه نهفتند

همواری از اندیشهٔ اضداد بهم خورد

چون اره دم تیغ به دندانه نهفتند

از سلسلهٔ خط خبر نقطه مپرسید

تا ریشه قدم زد به جنون دانه نهفتند

شد هستی بی‌ پرده حجاب عدم ما

در گنج عیان صورت ویرانه نهفتند

در چاک گریبان نفس معنی رازیست

باریکی آن مو به همین شانه نهفتند

نا محرم دل ماند جهانی چه توان‌ کرد

هر چند که بود آینه در خانه نهفتند

بی‌ سیر خط جام محال است توان یافت

آن جاده ‌که در لغزش مستانه نهفتند

در پردهٔ آن خواب که چشم همه پوشید

کس نیست بفهمد که چه افسانه نهفتند

کار همه با مبتذل یکدگر افتاد

فریاد که آن معنی بیگانه نهفتند

حسرت به دل از مطلب نایاب جنون‌ کرد

خمیازه عنان‌ گشت چو پیمانه نهفتند

بیدل به تقاضای تعین چه توان‌کرد

پوشیدگیی بود که در ما نه نهفتند

ادامه مطلب
پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  - 11:53 AM

 

دنیا وتلاش هوس بی‌خبری چند

پیچید هوای کف خاکی به سری چند

هنگامهٔ اسباب ز بس تفرقه‌ساز است

غربال کنی بحر که یابی گهری چند

بی‌رنج تک و دو نتوان آبله بستن

سر چیست به غیر ازگره دردسری چند

محمل‌کش این قافله نیرنگ حواس است

در خانه روانیم بهم همسفری چند

از عالم تحقیق مگویید و مپرسید

تنک است ره خانه ز بیرون دری چند

صورتگر آیینهٔ نازند درین بزم

چون دستهٔ نرگس به چمن بی‌بصری چند

با لعل تو کس زهره ی یاقوت ندارد

بگذار همان سنگ تراشد جگری چند

تنها دل آزردهٔ ما شکوه‌نوا نیست

هربیضه‌که بشکست برون ریخت پری چند

در وادی ناکامی ما آبله‌پایان

هرنقش قدم ساخته با چشم تری چند

کو گوش که کس بر سخنم فهم گمارد

مغرور نواسنجی خویشندکری چند

خواب عدمم تلخ شد از فکر قیامت

فریاد ز فریاد خروس سحری چند

از صومعه بازآکه ز عمامه و دستار

سرمی‌کشد آنجا الم پشت خری چند

با خلق خطاب تو ز تحقیق نشاید

ای بی‌خرد افسانهٔ خود با دگری چند

بپدل ته‌گردون به غبار تک و پو رفت

چون دانه به غربال‌، سر دربه‌دری چند

ادامه مطلب
پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  - 11:53 AM

 

خلقی‌ست پراکندهٔ سعی هوسی چند

پرواز جنون ‌کرده به بال مگسی چند

کر و فر ابنای زمان هیچ ندارد

جزآنکه‌گسسته‌ست فسار و مرسی چند

چون سبحه ز بس جادهٔ تحقیق نهان است

دارند قدم بر سر هم پیش و پسی چند

کوک است به افسردگی اقبال خسیسان

در آتش یاقوت فتاده‌ست خسی چند

با زمره اجلاف نسازد چه کند کس

این عالم پوچ است و همین هیچ کسی چند

برده است ز اقبال دو عالم گرو ناز

پایی که درازست ز بی‌دسترسی چند

درگرد مزارات سراغی‌ست بفهمید

پی‌گم شدن قافلهٔ بی‌جرسی چند

ترک ادب این بس‌ که اسیران محبت

منقارگشودند ز چاک قفسی چند

نی دیر پرستیم و نه مسجد، نه خرابات

گرم است همین صحبت ما با نفسی چند

بیدل به عرق شسته‌ام از شرم فضولی

مکتوب نفس داشت جنون ملتمسی چند

ادامه مطلب
پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  - 11:53 AM

 

آرزو سوخت نفس آینهٔ دل بستند

جاده پیچید به خود صورت منزل بستند

حیرت هر دو جهان درگرو هستی ماست

یکدل ینجا به صد آیینه مقابل بستند

پیش از ابجاد، فنا آینهٔ ما گردید

چشم نگشوده ما بر رخ قاتل بستند

نخل اسباب به رعنایی سرو است امروز

بسکه ارباب تعلق همه جا دل بستند

منعمان از اثر یک گره پبشانی

راه صد رنگ طلب برلب سایل بستند

ناتوان رنگی من نسخهٔ عجزی واکرد

که به مضمون حنا پنجهٔ قاتل بستند

پرکاهی که توان داد به باد اینجا نیست

گاو در خرمن گردون به چه حاصل بستند

هر کجا می‌روم آشوب تپشها‌ی دل است

ششجهت راه من ار یک پر بسمل بستند

نقص سرمایهٔ هستی‌ست عدم نسبتی‌ام

کشتی‌ام داشت ‌شکستی ‌که به ‌ساحل بستند

نذر بینایی‌.دل هر مژه اشکی دارد

بهر یک لیلی شوق این همه محمل بستند

دوش‌کز جیب عدم تهمت هستی‌گل‌کرد

صبح وارست نفس برمن بیدل بستند

ادامه مطلب
پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  - 11:53 AM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 283

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5113022
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث