به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

آرزو سوخت نفس آینهٔ دل بستند

جاده پیچید به خود صورت منزل بستند

حیرت هر دو جهان درگرو هستی ماست

یکدل ینجا به صد آیینه مقابل بستند

پیش از ابجاد، فنا آینهٔ ما گردید

چشم نگشوده ما بر رخ قاتل بستند

نخل اسباب به رعنایی سرو است امروز

بسکه ارباب تعلق همه جا دل بستند

منعمان از اثر یک گره پبشانی

راه صد رنگ طلب برلب سایل بستند

ناتوان رنگی من نسخهٔ عجزی واکرد

که به مضمون حنا پنجهٔ قاتل بستند

پرکاهی که توان داد به باد اینجا نیست

گاو در خرمن گردون به چه حاصل بستند

هر کجا می‌روم آشوب تپشها‌ی دل است

ششجهت راه من ار یک پر بسمل بستند

نقص سرمایهٔ هستی‌ست عدم نسبتی‌ام

کشتی‌ام داشت ‌شکستی ‌که به ‌ساحل بستند

نذر بینایی‌.دل هر مژه اشکی دارد

بهر یک لیلی شوق این همه محمل بستند

دوش‌کز جیب عدم تهمت هستی‌گل‌کرد

صبح وارست نفس برمن بیدل بستند

ادامه مطلب
پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  - 11:53 AM

 

غافلی چند که نقش حق وباطل بستند

هرچه بستند بر این طاق و سرا، دل بستند

سعی غواص در این بحر جنون‌پیمایی‌ ست

آرمیدن‌گهری بود به ساحل بستند

چون سحر مرهم کافور شهیدان ادب

لب زخمی‌ست که از شکوهٔ قاتل بستند

پی مقصد به چه امیدکسی بردارد

نامه‌ای بود تپش بر پر بسمل بستند

شعله تا بال‌ کشد دود برون تاخته است

بار ما پیشتر از بستن محمل بستند

جوهر گل همه در شوخی اجزا صرف است

آنچه از دانه‌گشودند به حاصل بستند

ره نبردم به تمیز عدم و هستی خویش

این دو آیینه به هم سخت مقابل بستند

عمر چون شمع به واماندگی‌ام طی‌گردید

نامهٔ جادهٔ من بر سر منزل بستند

بی‌تکلٌف نه حبابی‌ست در این بحر نه موج

نقش بیحاصلی ماست‌که زایل بستند

جرأت از محو بتان راست نیاید بیدل

حیرت آینه دستی‌ست ‌که بر دل بستند

ادامه مطلب
پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  - 11:53 AM

 

بی‌نیازان برق‌ربز بحر و بر برخاستند

درگرفتند آتشی‌ کز خشک و تر برخاستند

بسکه در طبع غناکیشان توقع محو بود

دامن ‌افشان چون غبار از هر گذر برخاستند

پهلوانی بود اگر واماندگان زین انجمن

یک‌عصا چون‌شمع‌از شب تا سحر برخاستند

دعوی ‌آزادگی‌ کم ‌نیست ‌گر زین دشت و در

گردبادی چند دامن برکمر برخاستند

سرنگونی‌ کاش می‌بردند از شرم شکست

این علمها خاک بر فرق از ظفر برخاستند

از مزاج خلق غافل ذوق افسردن نرفت

یکقلم از خواب بالین زبر سر برخاستند

گریه هم اینجا ز نومیدی وفا با کس نکرد

شمعها پر بی‌دماغ چشم تر برخاستند

از تلاش آسودگان دل جمع‌ کردند از جهات

همچو موج از پا نشستند و گهر برخاستند

ترک تعظیم رعونت کن که عالی‌ همتال

تا قدم برگردن افشردند سر برخاستند

آبیار نخلهای این ‌گلستان شرم بود

تا کمر در گل فرو رفتند اگر برخاستند

کس ‌درین محفل دمی چند انتظار ما نبرد

آه از آن یاران ‌که از ما پیشتر برخاستند

قید جسم افزود بیدل وحشت آزادگان

درخور بند از زمین چون نیشکر برخاستند

ادامه مطلب
پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  - 11:53 AM

 

زد نفس فال تن‌آسانی دلی آراستند

بیدماغی‌کرد کوشش منزلی آراستند

سرکشم اما جبین سجده مشتاقم چو شمع

از نم اشک چکیدن مایلی آراستند

نارسایی داشت سعی کاروان مدعا

آخر از پرواز رنگم محملی آراستند

خواب راحت آرزو کردم تپیدن بال زد

عافیت جستم دماغ بسملی آراستند

صد بیابان خار و خس تسلیم آتشخانه‌ای

محو شد نقش دو عالم تا دلی آراستند

آبرو یک عمر گردید آبیار سعی خلق

تا توّهم مزرع بیحاصلی آراستند

در فضای بی‌نیازی عالمی پرواز داشت

از هجوم مطلب آخر حایلی آراستند

ازتسلسل جوش این مشت خون آگه نی‌ام

اینقدر دانم‌ که دل هم از دلی آراستند

بحر گوهر نذر مشتاقان که یاس اندیشگان

بیشتر از خاک گشتن ساحلی آراستند

بیدل از ضبط نفس مگذرکه راحت مشربان

هرکجاکشتند شمعی محفلی آراستند

ادامه مطلب
پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  - 11:53 AM

 

محفل هستی به تحریک دلی آراستند

دانه‌ای در شوخی آمد حاصلی آراستند

ذره تا خورشید بال‌افشان‌انداز فناست

عرصهٔ امکان ز رقص بسملی آراستند

عقدهٔ‌ کار دو عالم دستگاه هوش بود

بیخودان آسانی از هر مشکلی آراستند

دل غبار آورد و چشمی‌ گشت با نم آشنا

غافلان هنگامهٔ آب وگلی آراستند

کعبه و بتخانه نقش مرکز تحقیق نیست

هرکجاگم‌گشت ره سرمنزلی آراستند

قلزم دل را کناری در نظر پیدا نبود

گرد حیرت جلوه‌گرشد ساحلی آراستند

ساده بود آیینهٔ امکان ز تمثال دویی

مشق حق‌ کردند و فرد باطلی آراستند

بی‌نیازبها به توفان عرق داد احتیاج

کز نم خجلت جبین سایلی آراستند

چون جرس از بسکه پیش‌آهنگ ساز وحشتیم

گرد ما برخاست هرجا محملی آراستند

دست هر امید محکم داشت دامان دلی

یاس تا بیکس نباشد بیدلی آراستند

ادامه مطلب
پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  - 11:53 AM

 

گذشتگان‌که ز تشویش ما و من رستند

مقیم عالم نازند هر کجا هستند

چو اشک شمع شرر مشربان آزادی

ز چشم خویش چکیدند اگرگهر بستند

همین نه نالهٔ ما خون شد از نزاکت یأس

کدام رشته‌کزین پیچ و تاب نگسستند

عنان‌کشان هوس صنعت نظر دارند

خدنگ صید جهانند تا ز خود جستند

به عاشقان همه‌گر منصب‌گهر بخشی

همان به عرض چکیدن چو اشک تردستند

نکرده‌اند زیان محرمان سودایت

اگر ز خویش‌گسستند باکه پیوستند

چه جلوه‌ای که چو شبنم هواییان گلت

شدند آب و غبار نگاه نشکستند

ز ساز عافیت خاک می‌رسد آواز

که ساکنان ادبگاه نیستی‌، هستند

کدام موج ندامت خروش طاقت نیست

شکستگان همه آواز سودن دستند

در این زمانه سخن محو یأس شد بیدل

دمید عقدهٔ دل معنیی‌که می‌بستند

ادامه مطلب
پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  - 11:53 AM

 

مصوران به هزار انفعال پیوستند

که طرهٔ تو کشیدند و خامه نشکستند

ز جهل نسبت قد تو می‌کنند به سرو

فضول چند که پامال فطرت پستند

به رنگ عقد گهر وا نمی‌توان کردن

دلی‌که در خم زلف تواش گره بستند

ز آفتاب گذشته است مد ابروبت

کمانکشان زه ناز پر زبردستند

دماغ‌سوختگان بیش از این وفا نکند

سپندها به صد آهنگ یک صدا جستند

ز شام ما مکش ای حسرت انتظار سحر

به دور ما قدح آفتاب بشکستند

در این محیط ادب کن ز خودنمایی‌ها

حباب و موج همان نیستند اگر هستند

ادب ز مردمک دیده می‌توان آموخت

که ساکنند اگر هوشیار اگر مستند

ز وضع شمع خموش این نوا پرافشان است

که شعله‌ها همه خود را به داغ دل بستند

به ذوق وحشت آن قوم سوختم بیدل

که ناله‌وار چو برخاستند، ننشستند

ادامه مطلب
پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  - 11:53 AM

 

آنکه از بوی بهارش رنگ امکان ریختند

گرد راهش جوش زد آثار اعیان ریختند

شاهد بزم خیالش تا درد طرف نقاب

آرزوها شش جهت یک‌چشم حیران ریختند

تا دم‌ کیفیت مجنون او آمد به یاد

سینه‌چاکان ازل صبح از گریبان ریختند

آسمان زان چشم شهلا چشمکی اندیشه کرد

از کواکب در کنارش نرگسستان ریختند

حیرتی زد جوش از آن نقش قدم در طبع خاک

تا نظر واکرد بر فرقش گلستان ریختند

از هوای سایهٔ دست کرم دربار او

ابرها در جلوه آوردند و باران ریختند

طرفی از دامانش افشاندند هستی زد نفس

وز خرامش یاد کردند آب حیوان ریختند

از حضور معنی‌اش بی‌پرده شد اسرار ذات

وز ظهور جسم او آیینهٔ جان ریختند

نام او بردند اسمای قدم آمد به عرض

از لب او دم زدند آیات قرآن ریختند

از جمالش صورت علم ازل بستند نقش

وز کمالش معنی تحقیق انسان ریختند

غیر ذاتش نیست بیدل در خیال‌آباد صنع

هرچه این بستند نقش و هر قدر آن ریختند

ادامه مطلب
پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  - 11:53 AM

 

رنگ اطوار ادب‌سنجان به قانون ریختند

مصرع موج ‌گهر از سکئه موزون ریختند

کس به نیرنگ تبسمهای خوبان پی نبرد

کز دم ‌تیغ حیا خون چه مضمون ریختند

بی‌نیازیهای خوبان میل قتل کس نداشت

خشکسالی بر حنا زد کز هوس خون ریختند

آبرو چندان درین ایام شد داغِ‌تری

کز خجالت ابرها باران به جیحون ریختند

خرمی در شش جهت فرش است از رنگ بهار

اینقدر خون از دم تیغ ‌که ‌گلگون ریختند

شغل اسباب تعلق عالمی را تنگ داشت

دست بر هم سوده گردی‌ کرد هامون ریختند

تا قیامت رنج خست می‌کشد نام لئیم

زر به هرجا شد گران بر دوش قارون ریختند

تا شکست اعتبار خود سران روشن شود

گرد چینی خانه‌ها از موی مجنون ریختند

تا بنای فتنهٔ بی‌پا و سر گیرد ثبات

خاک ما بر باد می‌دادند گردون ریختند

با چکیدن‌، خون منصور مرا رنگی نبود

جرعه‌ای در ساغر سرشار افزون ریختند

عشق غیر از عرض رسوایی ز ما چیزی نخواست

راز این نه پرده ما بودیم بیرون ریختند

گوهری در قلزم اسرار می‌بستند نقش

نقطه‌ای سر زد ز کلک بیدل اکنون ریختند

ادامه مطلب
پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  - 11:53 AM

 

سبکروان‌که به وحشت میان جان بستند

چو ناله سوخت نفس با نگاه پیوستند

نرسته‌اند شرر وحشیان این کهسار

که دل ز سنگ‌ گرفتند و بر هوا بستند

نیاز طره اوکن اگر دلی داری

که ماهیان سعادت اسیر این شستند

ز پهلوی عرق جبهه مایه است اینجا

چو جام می همه جا بیدلان تهی‌دستند

به سنگ کم نتوان قدر عاجزان سنجید

نگه دلیل بلندیست هرقدر پستند

درآن بساط‌که منظور حسن یکتایی‌ست

ترحم است بر آیینه‌ای ‌که نشکستند

حذر ز الفت دلها درین جنون محفل

که شیشه‌های شکستن بهانه بد مستند

نمی‌توان به‌کمانخانهٔ فلک آسود

کجا گذشته چه آینده تیر یک شستند

ز ساز خلق به جز هیچ هیچ نتوان یافت

خیال نیستیی هست‌کاینقدر هستند

چو شمع بر نفسی چند گریه‌ کن بیدل

که سو‌ختند و به رمز فنا نپیوستند

ادامه مطلب
پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  - 11:53 AM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 283

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5112989
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث