به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

آفتاب خوشی هویدا گشت

شب نهان شد چو روز پیدا گشت

چشم ما قطره قطره آب بریخت

جو به جو شد روان و دریا گشت

در هزار آینه یکی بنمود

یک مسمی هزار اسما گشت

غیر دلبر نیافت این دل ما

گرچه در جستجو به هرجا گشت

در خرابات می کند دستان

هرکه در عشق بی سر و پا گشت

او که عالم مسخر او بود

خود بیامد مسخر ما گشت

رند مستی نیافت همچون ما

طالب ارچه به زیر و بالا گشت

عقل می گشت گرد میخانه

دید مستی ما ز در واگشت

نعمت الله چون ظهوری کرد

صورت و معنئی مهیا گشت

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 2:48 PM

 

عشق مستست و عقل مخمور است

عاقل از ذوق عاشقان دور است

عالم از نور او منور شد

هرچه آید به چشم ما نور است

آینه روشن است و می بینم

در نظر ناظر است و منظور است

رند مستی که ذوق ما دارد

خوشتر از زاهدی که مخمور است

احولی گر یکی دو می بیند

هیچ منعش مکن که معذور است

آفتاب است بر همه تابان

تو گمان می بری که مستور است

جام گیتی نما سید ماست

در همه کاینات مشهور است

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 2:48 PM

 

عاشق از دنیی و عقبی درگذشت

ماند صورت راز معنی درگذشت

از وجود و از عدم آزاد شد

از همه بگذشت یعنی درگذشت

روضهٔ رضوان به این و آن بهشت

همتش از شاخ طوبی درگذشت

دل به دلبر جان به جانان داد و رفت

کارش از مجنون و لیلی درگذشت

غرقه شد در بحر بی پایان ما

دید دریائی ز سیلی درگذشت

گر چه موسی از تجلی محو شد

سید ما از تجلی درگذشت

نعمت الله در طریق عاشقی

اندکی بود و ز خیلی درگذشت

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 2:48 PM

 

رمضان آمد و روان بگذشت

بود ماهی به یک زمان بگذشت

گوئیا عمر بود زود برفت

تا که گفتم چنین چنان بگذشت

شب قدری به عارفان بنمود

این معانی از آن بیان بگذشت

هر که با ما نشست در دریا

نام را ماند و از نشان بگذشت

میل دنیا و آخرت نکند

هر که بر کوی عاشقان بگذشت

زود بیدار شو در آ در راه

تو بخوابی و کاروان بگذشت

در طریقی که نیست پایانش

نعمت الله از این و آن بگذشت

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 2:48 PM

 

نعمت الله از این و آن بگذشت

وز خیالات انس و جان بگذشت

عمر او بود همچو آب حیات

خوش روان آمد و روان بگذشت

نود و چهار سال عمر وی است

گوئیا آن به یک زمان بگذشت

نوجوانی مجو تو از پیری

فکر دیگر بکن که آن بگذشت

چه کنی نقش با خیال محال

تو بخوابی و کاروان بگذشت

عاقل ار نام و ار نشان جوید

عاشق از نام و از نشان بگذشت

زنده دل باشد آنکه پیش از مرگ

همچو سید از این جهان بگذشت

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 2:48 PM

 

دل سرمست ما ز جان بگذشت

آن معانی ازین بیان بگذشت

در خرابات عشق می گردید

لامکان یافت از مکان بگذشت

دنیی و آخرت به هم بر زد

جان چه باشد که از جهان بگذشت

از وجود و عدم سخن نکند

هرکه از نام و از نشان بگذشت

میل جنت دگر نخواهد کرد

دل که بر کوی عاشقان بگذشت

نور رویش به چشم ما بنمود

دیده از بحر بیکران بگذشت

سید ما گذشت از عالم

بنده با حضرتش روان بگذشت

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 2:48 PM

 

بی نوائی نوای درویش است

دُرد دردش دوای درویش است

چشم درویش هر چه می نگرد

جام گیتی نمای درویش است

نیست بیگانه از خدا به خدا

هرکه او آشنای درویش است

هرکه داند دوای درویشان

سر او خاک پای درویش است

گر چه درویش را گدا گویند

خدمت شه گدای درویش است

آن طریقی که نیست پایانش

راه بی منتهای درویش است

نعمت الله با چنین همت

روز و شب در هوای درویش است

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 2:48 PM

 

بیا که جان و دلم در هوای درویش است

بیا که شاه جهانی گدای درویش است

به خاک پای فقیران و جان سر حلقه

که سرمهٔ نظرم خاک پای درویش است

در آن مقام که روح القدس ندارد بار

در آ که گوشهٔ خلوت سرای درویش است

صدای نغمهٔ عاشق و ذوق مجلس ما

نمونه ای ز حضور و نوای درویش است

به یاد ساقی باقی بنوش دُردی درد

که جام دُردی دردش دوای درویش است

اگرچه عاشق درویش با دل ریشم

ولی خوشم چو بلا از برای درویش است

سماع و مطرب ذوق است و صحبت درویش

ترنم نفس جانفزای درویش است

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 2:48 PM

 

هرکه او با ما در این دریا نشست

آبروئی یافت خوش با ما نشست

بر در میخانه مست افتاده ایم

هرکه آمد پیش ما اینجا نشست

از سر جان و جهان برخاست دل

بر در یکتای بی همتا نشست

در خرابات مغان مست و خراب

خوش بود با شاهد رعنا نشست

بزم رندان جنت المأوی بود

جاودان خواهیم در مأوا نشست

در سر هر کس که سودائی فتاد

کی تواند یک دمی از پا نشست

نعمت الله در همه عالم یکی است

بر سریر سلطنت تنها نشست

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 2:48 PM

 

هر که او با ما درین دریا نشست

کی تواند لحظه ای بی ما نشست

از سر هر دو جهان برخاسته

بر در یکتای بی همتا نشست

گرچه تنها بود و تنها جمع کرد

آمد آن تنها و با تنها نشست

عقل رفت و زیر دست و پا فتاد

عشق آمد سوی ما بالا نشست

تشنه ای آمد به سوی ما چو ما

عین ما را دید و در دریا نشست

مجلس عشقست و ما مست و خراب

خاطر رندان ما آنجا نشست

نعمت الله جام می جوید مدام

چون تواند یک زمان از پا نشست

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 2:48 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 268

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5123074
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث