به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

جامی ز می پر از می در بزم ما روان است

هرگز که دیده باشد جامی که آنچنان است

عالم بود چو جامی باده در او تجلی

این جام و باده با هم مانند جسم و جان است

از نور روی ساقی شد بزم ما منور

و آن نور چشم مردم از دیده ها نهان است

در عمر خود کناری خالی ندیدم از وی

لطفش نگر که دایم با جمله در میان است

جائیکه اسم باشد بی شک بود مسمی

هر جا که منظری هست اسمی به نام آن است

آئینه ای که بینی روئی به تو نماید

جام مئی که نوشی ساقی در آن میان است

جام و شراب و ساقی ، معشوق و عشق و عاشق

هر سه یکیست اینجا این قول عاشقان است

سیلاب رحمت او سیراب کرد ما را

هر قطره ای از این بحر دریای بیکران است

دیدیم نعمت الله سرمست در خرابات

میخانه در گشاده سر حلقهٔ مغان است

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 1:54 PM

 

عشق جانان حیات جان من است

حاصل عمر جاودان من است

معنی چار حرف و هفت هیکل

جمع و تفصیل آن بیان من است

نقد گنجینهٔ حدوث و قدم

گوهر بحر بیکران من است

عین آب حیات دانی چیست

آب سرچشمهٔ روان من است

در خرابات پیر میخانه

طالب رند نوجوان من است

نام بگذار و از نشان بگذر

بی نشان شو که آن نشان من است

نعمت اوست هر چه موجود است

نعمة الله من از آن من است

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 1:54 PM

 

یاری که ز ملک آشنائی است

داند که قماش ما کجائی است

زاهد بر مست اگر کند میل

آن میل به نزد ما هوائی است

سلطانی این جهان فانی

با همت عارفان گدائی است

عاشق ز بلا اگر گریزد

در مذهب عشق بی وفائی است

مائیم و نوای بی نوائی

ما را چو نوا ز بی نوائی است

گفتیم که غرق بحر عشقیم

این مائی ما ز خودنمائی است

مستیم و حریف نعمة الله

این نیز عنایت خدائی است

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 1:54 PM

 

کشتهٔ عشق تو دل زندهٔ جاویدان است

این چنین کشته کسی زندهٔ جاویدان است

سخن از گنج و طلسم ار بکنم عیب مکن

عشق گنجیست که در کنج دل ویران است

جان فدا کردم و جانان نظری کرد به من

هرچه دارم همه از بندگی جانان است

در سراپردهٔ دل خلوت دلدار من است

خوش مقامی که در او تکیه گه سلطان است

در خرابات قدم نه دَمکی خوش بنشین

که در این آب و هوا پرورش رندان است

چون همه آینهٔ حضرت او می نگری

در هر آئینه که بینم به حقیقت آن است

گوش کن گفتهٔ سید بشنو از سر ذوق

که سخنهای خوشش از نفس مستان است

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 1:54 PM

 

عالم بدنست و عشق جانست

جانست که در بدن روانست

عشقست که عاشقست و معشوق

عشقست که عین این و آنست

عشقست که نور دیدهٔ ماست

چون نور به چشم ما عیانست

بنشسته به تخت دل چو شاهی

عشقست که پادشه نشانست

عشقست که زنده دل از آنیم

عشقست که جان جاودانست

عاشق چو غلام و عشق سلطان

عشقست که شاه عاشقانست

عشقست که عقل بندهٔ اوست

عشقست که سید زمانست

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 1:54 PM

 

کشتهٔ حضرت او زندهٔ جاویدانست

ایمن از مرگ بود زنده جاوید آنست

نقد گنجینه که شاهان جهان می جویند

گنج عشقست که در کنج دل ویرانست

دل ندارد به جز از خدمت دلدار مراد

کار جان در دو جهان بندگی جانانست

صورت نقش خیالی که نگاریم به چشم

نیک می بین که مقصود از این نقش آنست

بی سراپای درین راه بیابان می رو

منزلی را مطلب کاین ره بی پایانست

نعمت الله گرش مست بیابی دریاب

دست او گیر که سر حلقهٔ سر مستانست

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 1:54 PM

 

مقصود توئی نه این نه آنست

وین قول همه محققانست

از مذهب و دین ما چه پرسی

آنست که رای ما برآنست

ساقی قدحی به عاشقان ده

زان باده که از برای جانست

جان گر چه گدای کوی عشقست

سلطان جهان گدای جانست

در نه قدم و ز سر میندیش

چون خلوت دل سرای جانست

صد جان به فدای عشق جانان

گرچه دو جهان فدای جانست

جائی که مقام سید ماست

ای راحت جان چه جای جانست

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 1:54 PM

 

میر میخانهٔ ما سید سر مستانست

رند اگر می طلبی ساقی سرمست آنست

نور چشم است و به نورش همه را می بینم

آفتابیست که در دور قمر تابانست

چشم ما روشنی از نور جمالش دارد

تو مپندار که او از نظرم پنهانست

گر فروشند به صد جان نفسی صحبت او

بجز ای جان عزیزم که نکو ارزانست

گنج اگر می طلبی در دل ما می جویش

ز آنکه گنجینهٔ او کُنج دل ویرانست

دُردی درد به من ده که خوشی می نوشم

من دوا را چه کنم درد دلم درمانست

رند مستی به تو گر روی نماید روزی

نعمة الله طلب از وی که مرا جانانست

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 1:54 PM

 

میخانه سرای عاشقان است

خود خلوت خاص عاشقانست

عالم بدن است و عشق جانان

جان است که در بدن روانست

عشقست که عاشق است و معشوق

در مذهب عاشقان چنان است

با صورت و معنئی که او راست

چه جای معانی و بیان است

جام است و شراب و رند و ساقی

در مجلس ما همین همان است

در دیدهٔ مست ما نظر کن

نوری که به چشم ما عیان است

این گوهر نظم نعمت الله

از بحر محیط بیکران است

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 1:54 PM

 

رندی که حریف عاشقان است

در مذهب عشق عاشق آن است

عشقست که عاشقست و معشوق

در جام جهان نما عیان است

دیوانهٔ عشق عاشق ماست

وارسته ز نام و از نشان است

آسوده ز جسم و جان و صورت

فارغ ز معانی و بیان است

آب است و حباب چون می و جام

این جام می محققان است

نوری است به چشم ما نموده

در دیدهٔ ما ببین که آن است

در مجلس عشق نعمة الله

سر حلقهٔ جمله عاشقان است

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 1:54 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 268

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5123066
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث