به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

چشم ما روشن به نور روی اوست

جان ما دایم به جست و جوی اوست

بلبل سرمست در گلزار عشق

هرچه می گوید بگفت و گوی اوست

جنت جاوید اگر خواهی بیا

پیش ما بنشین که جنت کوی اوست

یک سر مویش به جانی کی دهم

هر دو عالم قیمت یک موی اوست

آفتاب است او و خوبان همچو ماه

روشنی روی ماه از روی اوست

گفتهٔ مستانهٔ ما گوش کن

نیک بشنو گفتهٔ نیکوی اوست

خال هندویش دل ما صید کرد

سید ما بندهٔ هندوی اوست

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 2:00 PM

جانم خیال شد به خیال خیال دوست

دل بیقرار گشت به عشق وصال دوست

هر کس به آرزوی جمالست در جهان

مائیم و آرزوی خیال جمال دوست

مهر منیر چیست شعاعی ز روی یار

یا کیست ماه نو چو غلامی هلال دوست

تا زنگ غیر ز آئینهٔ دل زدوده ام

در آینه ندیده ام الوصال دوست

مردم ندیده اند و گر سرو راستین

بر جویبار دیدهٔ ما چون هلال دوست

ما را کمال نیست به خود ای عزیز ما

داریم ما کمال ولی از کمال دوست

سید تو بار جان منه اندر وثاق دل

کاین خانه جای رخت بود یا محال دوست

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 2:00 PM

بنده ایم و عابد و معبود اوست

بلکه معدومیم ما موجود اوست

گر کسی راهست مقصودی دگر

عارفان را از همه مقصود اوست

جود او بخشید عالم را وجود

نیک دریابش که عین جود اوست

این و آن نقش خیالی بیش نیست

آنکه هست و باشد و هم بود اوست

سر نهاده پیش او بر خاک راه

ساجدیم و حضرت مسجود اوست

حکم میخانه به ما انعام کرد

آنکه ما را این عطا فرمود اوست

نعمت الله جان به جانان داد و رفت

نزد یاران عاقبت محمود اوست

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 2:00 PM

 

هر چه می بینی همه انوار اوست

صورت و معنی ما آثار اوست

دل به او دادیم و او دلدار ماست

خوشدلی باشد که او دلدار اوست

خسته ای کو دُرد دردش می خورد

نوش جانش باد کان تیمار اوست

چیست عالم سایه بان حضرتش

کیست آدم مخزن اسرار اوست

عاشقی کز عشق او دارد حیات

زندهٔ جاوید و برخوردار اوست

غیر او هرگز نه بیند یار غار

چون توان دیدن که از اغیار اوست

نعمت الله باده می نوشد مدام

این چنین کاری همیشه کار اوست

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 2:00 PM

 

در آینهٔ عالم تمثال جمال اوست

جمله به کمالش بین کاینها ز کمال اوست

در صورت و در معنی چندان که نظر کردیم

حسنی که به ما بنمود نقشی ز خیال اوست

بزمیست ملوکانه در خلوت میخانه

مخمور کجا گنجد اینجا چه مجال اوست

حکمی به نشان آل ، از حضرت او داریم

هر حرف که می خوانیم توقیع مثال اوست

زاهد هوس ار دارد با جنت و با حوران

ما را ز همه عالم مقصود وصال اوست

در مجلس ما بنشین تا ذوق خوشی یابی

زیرا می جام ما از آب زلال اوست

این گفتهٔ مستانه از سید ما بشنو

قولی و چه خوش قولی این سحر حلال اوست

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 2:00 PM

 

در هر چه نظر کردیم نقشی ز خیال اوست

در آینهٔ عالم تمثال جمال اوست

گر آب حیات ماست در چشمهٔ حیوان است

می نوش که نوشت باد ، کان عین زلال اوست

هر ذره که می بینی خورشید در او پیداست

ناقص نبود حاشا کامل به کمال اوست

با ذات غنی او عالم همه درویشند

سلطان و گدا یکسان ، جائی که جلال اوست

دل رفت سوی دریا ما در پی دل رفتیم

از عقل مجو ما را بیرون ز خیال اوست

این مجلس رندان است ما عاشق سرمستیم

مخمور نمی گنجد اینجا چه مجال اوست

گر ساقی سرمستان جامی دهدت بستان

زیرا که می سید از کسب حلال اوست

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 2:00 PM

 

در آینهٔ عالم تمثال صفات اوست

از روی مسمی بین آن اسم که ذات اوست

سِری که تو را گفتم با عقل مگو ای دل

این راز درون ما بیرون ز جهات اوست

دیریست پر از صورت ترسا بچه ای در وی

هر نقش که می بینی معنی منات اوست

این مجلس رندان است ما عاشق سرمستیم

جامیست وجود ما باده ز صفات اوست

در دامن درد آویز گر طالب دریائی

زیرا که دل مسکین این درد نجات اوست

گر کشته شوم در عشق از مرگ نیندیشم

خود مردهٔ درد او زنده به حیات اوست

تکبیر فنا گفتن بر هر چه سوی الله است

در مذهب این سید آغاز صلات اوست

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 2:00 PM

 

همه عالم حجاب حضرت اوست

روح اعظم نقاب حضرت اوست

قطب عالم که مظهر عشق است

سایهٔ آفتاب حضرت اوست

عقل کل نفس کل بر عارف

یک دو حرف از کتاب حضرت اوست

می خمخانهٔ حدوث و قدم

بخشش بی حساب حضرت اوست

دل ما سوخت آتش عشقش

خوش دلی کو کباب حضرت اوست

راز خود خواستم که گویم باز

فکر من از خطاب حضرت اوست

در خرابات عشق سید ما

رند مست خراب حضرت اوست

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 2:00 PM

 

دردمندیم و آن دوا این است

راحت جان مبتلا این است

نقش رویش خیال می بندم

در نظر نور چشم ما این است

دل ما جان خود به جانان داد

دولت و دین دو سرا این است

عقل بیگانه رفت و عشق آمد

یار سرمست آشنا این است

همه با اصل خویش واگردیم

ابتدا آن و انتها این است

هر که فانی شود بقا یابد

رو فنا شو که خود بقا این است

نعمت الله هر که دید بگفت

مظهر حضرت خدا این است

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 2:00 PM

چشم چراغ من ز نور روی جانان روشنست

بنگر چنین نور خوشی در دیدهٔ جان منست

نقش خیالی می کشم بر دیدهٔ دیده مدام

می بین به نور چشم ما کاین یوسف و پیراهنست

با ما در این دریا در آب نگر حباب و آب را

هریک حبابی پر ز ما مانندهٔ جان و تن است

عشق آتشی افروخته عود دل ما سوخته

چون موم بگدازد ترا گر خود وجودت آهنست

اصل عدد باشد یکی گر صد شماری ور هزار

آدم که فرزندش توئی اصل همه مرد و زنست

در غار دل با یار غار یکدم حضوری خوش بر آر

خوش باشد آن یاری که او اینجا مُدامش مسکنست

نور جمال سیدم عالم منور ساخته

در چشم مست من نگر کز نور رویش روشنست

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 2:00 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 268

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5123066
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث