به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

عالم بدن است و عشق جان است

جان است که در بدن روان است

عشقست که عاشق است و معشوق

عشق است که عین این و آن است

عشق است که نور دیدهٔ ماست

چون نور به چشم ما عیان است

بنشسته به تخت دل چو شاهی

عشق است که پادشه نشان است

عشق است که زنده دل از آنیم

عشق است که جان جاودان است

عاشق چو غلام و عشق سلطان

عشق است که شاه عاشقان است

عشق است که عقل بندهٔ اوست

عشق است که سید زمان است

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 1:54 PM

 

جانست که در بدن روانست

عالم بدن است و عشق جانست

تن زنده به جان و جان به جانان

دریاب که قول عاشقانست

با صورت و معنئی که او راست

چه جای معانی و بیانست

عشقست که عاشقان و معشوق

عشق ار داری همین همانست

خورشید به ماه رو نموده

هر ذره که بینی آن چنانست

در آینهٔ وجود عالم

آن نور به چشم ما عیانست

سید شاه است و بنده بنده

او سید پادشه نشانست

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 1:54 PM

 

میر میخانهٔ ما سید سرمستان است

رنداگر می طلبی ساقی سرمستان است

نور چشم است و به نورش همه را می بینم

آفتابی است که در دور قمر تابان است

چشم ما روشنی از نور جمالش دارد

تو مپندار که او از نظرم پنهان است

گر فروشند به صد جان نفسی صحبت او

بخر ای جان عزیزم که نگو ارزان است

گنج اگر می طلبی در دل ما می جویش

زانکه گنجینهٔ او کنج دل ویران است

دُردی درد به من ده که خوشی می نوشم

من دوا را چه کنم درد دلم درمان است

رند مستی به تو گر روی نماید روزی

نعمت الله طلب از وی که مرا جانان است

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 1:54 PM

 

میر میخانهٔ ما سید سرمستان است

رنداگر می طلبی ساقی سرمستان است

نور چشم است و به نورش همه را می بینم

آفتابی است که در دور قمر تابان است

چشم ما روشنی از نور جمالش دارد

تو مپندار که او از نظرم پنهان است

گر فروشند به صد جان نفسی صحبت او

بخر ای جان عزیزم که نگو ارزان است

گنج اگر می طلبی در دل ما می جویش

زانکه گنجینهٔ او کنج دل ویران است

دُردی درد به من ده که خوشی می نوشم

من دوا را چه کنم درد دلم درمان است

رند مستی به تو گر روی نماید روزی

نعمت الله طلب از وی که مرا جانان است

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 1:54 PM

 

نعمت الله حریف مستان است

عاشق روی می پرستان است

در خرابات مست لایعقل

ساقی بزم باده نوشان است

والهٔ زلف روی محبوب است

فارغ از جمع و از پریشان است

نوبت زهد و زاهدی بگذشت

دولت عشق و دور رندان است

نوش کن جام می که نوشت باد

گر هوایت به آب حیوان است

در دلم درد و در سرم سودا

باده درجام و عشق در جان است

هرکجا ساغری که می یابی

نعمت الله همدم آن است

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 1:54 PM

نعمت الله میر رندان است

طلبش کن که پیر رندان است

بزم عشق است عاشقان سرمست

ساقی ما امیر مستان است

دل ما گنجخانهٔ عشق است

جای آن گنج کنج ویران است

سخن ما به ذوق دریابد

هرکه واقف ز ذوق یاران است

همه عشق است غیر او خود نیست

جان فدایش کنم که جانان است

عالم از آفتاب حضرت او

به مثل همچو ماه تابان است

نور چشم است و در نظر پیداست

نظری کن ببین که این آن است

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 1:54 PM

 

نور روی او به او دیدن خوش است

گرد او چون دیده گردیدن خوش است

حال عشق از عقل می پرسی مپرس

ذوق عشق از عشق پرسیدن خوش است

کار بی کاریست کار عاشقی

این چنین خوش کار ورزیدن خوش است

گفتهٔ مستانهٔ ما خوش بود

رو تو خوش بشنو که بشنیدن خوش است

بگذر از نقش خیال غیر او

روی دل از غیر پیچیدن خوش است

نزد ما سرکه فروشی هیچ نیست

می به رند مست بخشیدن خوش است

خوش بود آئینهٔ گیتی نما

نعمة الله را در آن دیدن خوشست

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 1:36 PM

 

عشق جانان در میان جان خوشست

راز دلدار از جهان پنهان خوش است

درد بی درمان او درمان ما

در دلم این درد بی درمان خوش است

حال سودائی زلف یار من

همچو زلفش می برد سامان خوش است

عشق و گنجی و دل ویرانه ای

آن چنان گنجی در این ویران خوشست

جرعهٔ دُردی درد عشق او

جان ما را دادهٔ جان آن خوش است

حال دل با عشق دلبر خوش بود

جان ما پیوسته با جانان خوش است

نعمت الله مست و جام می به دست

جاودان در بزم سرمستان خوش است

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 1:36 PM

 

چشم مستش ترک عیاری خوش است

زلف او هندوی طراری خوشست

جان فدای عشق جانان کن روان

گر تو را میلی به دلداری خوشست

بر سر دار فنا بنشین خوشی

زانکه اینجا جای سرداری خوشست

دلبر ار صد جان به یک جو می خرد

زود بفروشش که بازاری خوشست

کار بی کاری است کار عاشقان

کار ما می کن که این کاری خوشست

سینهٔ ما مخزن اسرار اوست

او به دست آور که اسراری خوشست

مجلس عشقست و ما مست و خراب

خوش خراباتی و خماری خوشست

گر گران باری مثال از بار یار

بار یار ار می بری باری خوشست

بندهٔ سید شدم از جان و دل

این سخن صدق است و اقراری خوشست

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 1:36 PM

 

سرم سرگشتهٔ سودای عشق است

دلم آشفتهٔ غوغای عشق است

بدان دیده که بتوان دید او را

دو چشم روشن بینای عشقست

حقیقت سرمهٔ چشم خردمند

غبار گرد خاک پای عشقست

ز عبرت غیر او از دل به در کن

که غیر دل دگر نه جای عشقست

به شمع عشق جان و دل بسوزان

چو پروانه گرت پروای عشق است

مگو از دی و از فردا و فردا

که امروز وعدهٔ فردای عشق است

تن تنها در آ سید به خلوت

که در خلوت تن تنهای عشقست

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 1:36 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 268

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5123075
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث