مراسم روز پنجم محرم
پنجم محرم اگرچه در تقویم با رنگ خاصی مشخص نشده است، اما بسیاری از شاهرودی ها این روز را تعطیل می کنند.....................
چگونگی رسومات طوق بندان شاهرود
درزمان قدیم تکیه زنجیری پایگاه اصلی و مرکز برنامه ریزی عزاداری های شاهرود بوده است و با توجه به اینکه بیشتر طوق ها در محدوده تکیه بازار قرارداشته، بزرگترهای تکیه بازار به هیئت ها و تکایایی که طوق داشند خبر می دادند....

ادامه مطلب
در ابتدا شب اول ماه محرم با داستان وقف نامه مرحوم باقر علی اصغر که حدود 150 سال پیش وصیت کرده است............



ادامه مطلب
در ابتدای کتاب محرم شاهرود امام جمعه محترم شاهرود درباره آیین های محرم نوشتند :
جایگاه و کارکرد" آداب، رسوم، نمادها، آئین ها و مراسم" در هر جامعه ای بیانگر اعتقادات، ارزش ها و معانی ای هستند که یک جامعه را از جامعه دیگر متمایز می نمایند. آئین ها زبان گویای معانی به معنای وسیع کلمه هستند هم تجلّی چگونگی اندیشه، حکمت و سبک و شیوه زندگی اند هم جهت دهنده افراد و انسجام بخش روش آنانند. حتی بخشی از قوانین اجتماعی از این طریق به جامعه دیکته می شود اگر در این چهار چوب و طبق این قوانین عمل نکند......

سپس در مقدمه نویسنده کتاب بیان داشت :
بیش از 14 قرن است که آتش عشقی جانگداز جسم و روح مردم این سرزمین را شعله ور ساخته، و در جای جای این خاک پاک، در ذره ذره وجود یکایک این مردم پاک نهاد رخنه کرده است، و همچون نسیم بامدادی روح و روان جانشان را صفا داده است. برگزاری مراسم سوگواری حضرت سیدالشهدا و یاران با وفایش در شاهرود بزرگترین شهر استان سمنان که از دیر باز انجام می گرفته و هم اکنون نیز به همان شکل خاص خود برگزار می شود، از ویژگی های خاصی بر خوردار است. برای ثبت این مراسم و ماندگاری لحظه های با عظمت عاشورای حسینی، توسط دوربین های هنرمندان عکاس، کار تحقیقات میدانی خود را از مراسمات مهم شاهرود و روستا های اطراف آن از سال 91 شروع کردم. و پس ازجمع بندی نهایی با همکاری تنی چند از دوستان عکاسم در انجمن سینمای جوان شهرستان شاهرود تصمیم گرفتیم این مهم را در محرم سال 94 به انجام برسانیم.
ادامه مطلب
عذار نیلی و قدّ خم و چشم تر آوردم
گلاب اشک بهر لاله های پرپر آوردم
زجا برخیز ای صد پاره تر از گل! تماشا کن
که از جسم شهیدانت، دلی زخمی تر آوردم
تمام یاس هایت را به شام از کربلا بردم
چو برگشتم برایت یک چمن نیلوفر آوردم
مسافر از برای یار سوغات آورد اما
من از شام بلا داغ سه ساله دختر آوردم
اگر چه سر نداری یک نگه بر سیل اشکم کن
که با چشمان خود آب از برای اصغر آوردم
تو بر من از تن بی سر خبر ده ای عزیز دل!
که من برتو خبرهای فراوان از سر آوردم
چهل منزل سفر کردم به شهر شام و برگشتم
خبر ازچوب و از لعل لب و طشت زر آوردم
زاشک چشم و سوز سینه ی مجروح وخون دل
همانا مرهمت بر زخم های پیکر آوردم
قد خم، موی آشفته، تن خسته، رخ نیلی
به رسم هدیه میراثی بود کز مادر آوردم
زسیل اشک دریا کرده ام چشم محبان را
به آهم شعله ها از سینه ی میثم برآوردم
منبع : aviny.com
ادامه مطلب
اگر چه اشک گرمی ارمغان آورده ام مادر
نسیم سردم و بوی خزان آورده ام مادر
نیاید کس به استقبال من زیرا که می سوزد
ز هرُم شعله ای کز سوز جان آورده ام مادر
به این بی دست و پایی بی پر و بالی نمی دانم
چه باعث شد که رو در آشیان آورده ام مادر
اگر من زنده برگشتم ز صحرای شهادت ها
ز صدها مرگ تدریجی نشان آورده ام مادر
رهانیدم ز طوفان ستم ها کاروانی را
که اینک بی برادر کاروان آورده ام مادر
حسینت را نیاوردم من و از داغ جانسوزش
دل خونین و چشم خون فشان آورده ام مادر
به جا از یوسفت ماندست یک پیراهن خونین
که با خون دل آن را ارمغان آورده ام مادر
کمک کن زینبت را تا کنار قبر پیغمبر
که مانند تو جسمی ناتوان آورده ام مادر
منبع : آوینی
ادامه مطلب
سفر کردم به دنبال سر تو
سپر بودم برای دختر تو
چهل منزل کتک خوردم برادر
به جرم این که بودم خواهر تو
حسینم واحسین گفت و شنودم
زیارت نامه ام جسم کبودم
چه در زندان، چه در ویرانة شام
دعا می خواندم و یاد تو بودم
برای هر بلا آماده بودم
چو کوهی روی پا استاده بودم
اگر قرآن نمی خواندی برایم
کنار نیزه ات جان داده بودم
منبع : آوینی
ادامه مطلب






















