در صحنه کربلا چند زن به شهادت رسیدند؟
دختر ام وهب همسر عبدالله بن عمیر اولین زن شهید بود.
از خاندان امامحسین(ع) در کربلا چند نفر به شهادت رسیدند؟
از خانواده حسین(ع) 5 برادر شهید شدند که چهار برادر حضرت ابوالفضل العباس(ع)، عبدالله و جعفر و عثمان بودند، یکی هم ابا بکر است که حضورش تردیده کردهاند.که اگر ایشان هم آنجا باشند 5 برادر شهید شدهاند. از فرزندانش حضرت علیاصغر(ع) است. حضرت علیاکبر(ع) است که شهید شدند. در بعد از کربلا محسن یا مُحَسّین به شهادت میرسد و سقط میشود ودر پای کوه جوشن در سوریه دفن میشود و بعضیها معتقدند که عبداله رضی غیر از علیاصغر(ع) است، طفلی بوده که در کربلا متولد میشود و ظاهراً دو روزه یا سه روزه بوده وشهید میشود.
منبع : www.alamto.com
ادامه مطلب
اولین شهید روز عاشورا کیست؟
درباره اولین شهید روز عاشورا چند قول وجود دارد،چون در اولین لحظات، بیشاز 40 نفر شهید شدند، که تعیین اولین شهید بسیار مشکل است. اما در جنگ تن به تن میگویند اولین شهید عبدالله بن عمیر است که خودش و همسرش شهید شدند. بعضیها گفتهاند حربنیزید ریاحی اولین شهید است، اولین شهید از بنیهاشم علیاکبر(ع) است.
منبع : www.alamto.com
ادامه مطلب
جنگ روز عاشورا توسط چه کسی آغاز شد؟
جنگ از صبح روز عاشورا که به نظر میرسد که حدود ساعت 9 تا 5/9 صبح است توسط عمرسعد آغاز شد. و فریاد زد ای لشکریان خدا سوار شوید، میخواهم شما را به بهشت ببرم. خودش اولین تیر را رها کرد .پسازآن 10000 چوبه تیر به سمت یاران امام پرتاب کردند که هیچ تن از یاران نبود که تیر نخورده باشد و پس از آن جنگ تنبهتن شروع شد.
منبع : www.alamto.com
ادامه مطلب

استاد نجوم دارد میگوید زمین یک قمر دارد و ان هم ماه است !
و من ناخود آگاه در ذهنم مرور میشود که زمین یک قمر دارد و آن هم ابوالفضل است ..
منبع : rahpouyan.ir
ادامه مطلب
باران، فکر می کردم آنقدر مصیبت آقایمان اباعبدالله (ع) و یارانشان برایت عظیم است، که شبهای دهه اول حسابی می باری!
باران، فکر می کردم می باری به جبران ظهر داغ و سوزان کربلای سال 61 هجری! به جبران اشکهایی که برای علی اصغر و علی اکبر و عباس و زینب و رقیه نباریدی! فکر کردم می باری، تا علی اصغرهای ما تشنه نمانند!
باران، من نمی دانم، اما شاید همان سال که در کربلا تابستان بود، در آن طرف زمین که زمستان بود، آنقدر باریدی و باریدی که سیل جاری شد!
اما این را خوب می دانم که بعداً در کربلا آنقدر باریدی که آن سرزمین خشک و بی آب و علف را به یمن حضور اباعبدالله (ع) و یارانشان، تبدیل به "شهر کربلا" کردی!
اما بیا و به خاطر ماه خون اباعبدالله (ع)، به حرمت علی اصغر 6ماهه و رقیه 3ساله، بر ما رحمی کن و بر ما ببار.
منبع : rahpouyan.ir
ادامه مطلب

ورژن برنامه : 1.0
دانلود فایل APK با حجم 4.1 مگابایت
توضیحات :
برنامه حضرت امام حسین (ع) حاوی شناسنامه ، زندگی نامه ، مدایح ، زیارت نامه ، فضائل و کرامات حضرت حسین (ع) می باشد.
برای نصب این برنامه فایل نصبی را از لینک بالا دانلود کرده و در گوشی خود نصب کنید و بعد از نصب برنامه در قسمت منوی خود می توانید مشاهده کنید.
ادامه مطلب
بدونِ تو اُمیدِ ما سراب می شود بیا
تمامِ شهر بر سرم خراب می شود بیا
برای حضرتت بگو که مادرت دعا کند
دعای مادر تو مستجاب می شود بیا
بکش به آتش اشک را تو آه کِش میان ما
که دل کنار گریه ات کباب می شود بیا
اگر کمی محبتت نصیب تشنه ای شود
برای او نَفَس فقط عذاب می شود بیا
به سینه می زنم مگر مدافع حرم شوم
به روی سینههای ما حساب می شود بیا
رسید روضهی عطش شنیدهام برای تو
که آب خوشگوار هم مذاب می شود بیا
کنار خیمه مانده و فقط خدا خدا کند
حرم اسیر گریه ی رباب می شود بیا
ادامه مطلب
خود را مقیم وادی احساس می کنم
دل را خمار بوی گل یاس می کنم
تا نام پاک ساقی لب تشنه می برم
بوی تو را به میکده احساس می کنم
تا وا کنی دگر گرهِ کورِ کارِ من...
خود را دخیل حضرت عباس می کنم
اشكی كه داده ای به دو دنیا نمی دهم
کی اعتنا به گوهر و الماس می كنم؟
تا که بیایی از سفر ای باغبان عشق
یاد گل شکسته قد از داس می کنم
امشب برای خواندنِ این روضه های سخت
آقا ببخش این همه وسواس می کنم!
دست بریده بود و علم بود و مشک بود
قد خمیده بود و حرم بود و اشک بود
ادامه مطلب
در خواب مگر بینم... بیدار شدن را
دل خواهِ نظر بودنِ دلدار شدن را
باید به دل گور برم حسرتِ فیضِ
اذنِ نفسی لایق دیدار شدن را
تا دل ندهی، سر نسپاری به ره دوست
هیهات ببینی، شب سردار شدن را
ای بی خبر از لذّت درماندگیِ عشق
یک بار بیا تجربه کن زار شدن را
بیچاره دلی که نچشیده ست صفایِ...
در روضه ی دلدار گرفتار شدن را
حاشا که دهم بر همه ی عالم هستی
یک لحظه پریشانِ علمدار شدن را
ادامه مطلب
شبیهِ چشمِ شما چـشمهایِ تـر دارد
کَسی كه خاکِ حسینیه را به سر دارد
تو گریه كردی و شد سُرخ چهره فهمیدم
كه وقتِ روضهی تـو اشک هم جگر دارد
خدا به رویِ من و تـو حساب وا كـرده
كه گریـهای بكنیم و حـساب بـردارد
هـوای امشبمان فـرق میكند انـگار
نشسته مـادری و دست بـر كمـر دارد
حسین روز و شبـم را گرفته میدانم
بـرایِ عاشقیام عـقل دردسـر دارد
فقط به تـربتِ اربـاب سجده میچسبد
همیشه سجـدهی مـا مـزّهیِ دگر دارد
مـرا حوالـه نمودند خاکِ پـا ببـرم
هـزار شُكر كه ایـن خیمه رُفتگر دارد
میـانِ روضه نشستیم و عـاشقی میگفت
بـخوان دعای فـرج را دعـا اثر دارد
كسی كه داغِ بـرادر كشیـده میدانـد
كــه رویِ قـوَّتِ زانویِ او اثـر دارد
چـقـدر روضهی نـا گفته در گلو داریم
بیا بـه مجلسمان روضهیِ عمـو داریـم
ادامه مطلب
میشود هر روز اشکم در عزایت بیشتر
سوختم از روضه ات از های هایَت بیشتر
میروم دنبالت اما از حرمهای شما
میرود تا کربلایت ردِ پایت بیشتر
از عبادت هم مهمتر این اطاعت کردن است
میدهم سر را ولی دل را برایت بیشتر
میزنم بر سینه شاید که شبیهِ تو شوم
مینشیند بر کبودی بوسه هایت بیشتر
دستگاهِ لاف بسیار است اما مَرد کو
غیرتم من را نگه دارد به پایت بیشتر
تا که میاُفتی به یاد مَشک و دست و علقمه
باز می گیرد دلت اما صدایت بیشتر
تا که میآید رَجزهایِ عمویت بر لبم
می شود سهمِ من از دستِ دعایت بیشتر
تو هم از ایل و تبارت خوش قد و بالا تری
رفته آری بر عمویت شانه هایت بیشتر
شام های قبل شاید،حتماً امشب میرسی
میرسد از هر شبی عطرِ عبایت بیشتر
ادامه مطلب
به بزم ماتم جدّت ، بیا اباصالح
شده محرّم جدّت ، بیا اباصالح
شعار صبح ظهور تو یالثارات است
به زیر پرچم جدّت ، بیا اباصالح
به اشک چشم محبان سیدالشهدا
که ریخت در غم جدّت ، بیا اباصالح
هنوز خون گلوی حسین می جوشد
به حُرمت دَم جدّت ، بیا اباصالح
چقدر خجلت بابا ز کودکش سخت است
به اشک نم نم جدّت ، بیا اباصالح
به لحظه ای که به زانو ، کشان کشان آمد
کنار علقمه ، جدّت ، بیا اباصالح
نوای " انکسر ظهری " اَش به گوش آید
به قامت خم جدّت ، بیا اباصالح
قسم به غربت شیب الخضیب کرببلا
به ذبح اعظم جدّت ، بیا اباصالح
به جا به جا شدن آیه های یک سوره
به جسم در هم جدّت ، بیا اباصالح
یکی لباس تنش برده و یکی دیگر
ربوده خاتم جدّت ، بیا اباصالح
دعای آخر او در میان گودالی
نموده زَمـزَمه جدّت : بیا اباصالح
***
با تشکر از شاعر گرامی محمود مربوبی
ادامه مطلب
بد جور دلشکسته ای و گریه میکنی
از اشک چهره شسته ای و گریه میکنی
بگذار تا عبایِ تو را ما تکان دهیم
بر خاکها نشسته ای و گریه میکنی
امشب به صبح امر بفرما طلوع مکن
امشب عجیب خستهای و گریه میکنی
خونِ جگر برای شما قوت شب شده
با ناله عهد بستهای و گریه میکنی
زنجیرها که پشتِ تو را زخم کردهاند
هر روز بینِ دستهای و گریه میکنی
هیات تمام شد همه رفتند و تو هنوز
یک گوشه نشستهای و گریه میکنی
آبی بزن به صورتِ مادر،زِ دست رفت
چون مادرت شکستهای و گریه میکنی
شاعر : حسن لطفی
ادامه مطلب















