چقدر مزّهی چایی روضهها خوب است
كنارِ لطفِ شما حال و روزِ ما خوب است
میان نافله وقتی قنوت میگیری
برایِ حالِ دلِ ما كمی دعا خوب است
بده به راه خدا دست های ما خالی است
كنارِ خانهتان چندتا گدا خوب است
بكُش،حسین بگو ، پارهپاره كن جگرم
قسم كه آخرِ كارِ من و شما خوب است
نوشته ام كه مرا در حصیر بگذارید
به آنكه اهلِ كفن نیست ، بوریا خوب است
سفید میشود این تارهایِ مو كمكم
گذشتِ عُمر در این زینبیهها خوب است
اگر تو باشی و یادِ تو باشد و اشكم
برای نوكرِ این خانواده هركجا خوب است
ادامه مطلب
من از این وضع پریشان نگرانم به خدا
از فراوانی نسیان نگرانم به خدا
پر کشیدند سحر همسفرانم، حالا
مانده ام خسته، هراسان... نگرانم به خدا
بی قراری من از حال خرابم پیداست
چه کنم با دلِ حیران؟ نگرانم به خدا
تو بگو وسعت این فاصله ها را چه کنم؟
ای گرفتار بیابان! نگرانم به خدا
ندبه و ناله ی من سود نبخشید... بیا
کور شد دیده ی گریان، نگرانم به خدا
همه جا بوی فساد و همه جا رنگ گناه
از غریبی شهیدان نگرانم به خدا
کوچه پس کوچه ی این شهر دگر ایمن نیست
از سر و وضع خیابان نگرانم به خدا
هرکه را می نگری دین خودش را دارد!
آه ای مجری قرآن نگرانم به خدا
پسر شیر خدا! شیعه کشی باب شده
باز با دستِ مسلمان! نگرانم به خدا
**
خواهری لحظه آخر به برادر میگفت:
بی تو ای سرو خرامان نگرانم به خدا
پیرهن خواستنت لرزه به جانم انداخت!
به کجا راحتیِ جان؟ نگرانم به خدا
پدرم گفت: به کوفه گذرت میافتد...
من از آن کوفه ی ویران نگرانم به خدا
ای دعای سحر عمه ی سادات بیا
خم شد از غم کمر عمه ی سادات بیا
شاعر : مجتبی روشن روان
ادامه مطلب
"خواب یاران" "استخوانِ در گلو" یعنی همین
غافلیم و حاصل دوری از او یعنی همین
عمرمان طی شد به فکر آرزوهای بلند
سُکر جهل آرزو در آرزو یعنی همین
یاد آقا نیستیم و غرق دنیا گشته ایم
زندگی های بدون رنگ و بو یعنی همین
واقعا بی یوسف زهرا همه آواره ایم
صبح تا شب گشتن ما کو به کو یعنی همین
مثل زهرا هرچه دارد وقف مردم می کند
" لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا ..." یعنی همین
تا ظهور دولتش پای ولایت مانده ایم
امنیت از فتنه های پیش رو یعنی همین
اشک روضه بر دل آلوده قیمت می دهد
این که شد بی آبرو با آبرو یعنی همین
بعد سقا حرمت قوم بنی هاشم شکست
در حقیقت داغ اصلی عمو یعنی همین
شیر، گهواره، علی اصغر، سرِ نیزه، عطش
یک رباب و این همه راز مگو یعنی همین
ادامه مطلب
با غصه های آل عبا گریه می کنی
در اوج روضه های عزا گریه می کنی
ما با گناه اشکِ تو را در می آوریم
از سوز بی وفایی ما گریه می کنی
ای صاحب عزا، تو به این روضه های ما
می آیی و بدون صدا گریه می کنی
«گاهی نجف، مدینه، گهی کربلا و گاه»
در مشهد امام رضا گریه می کنی
بر کشته ی فتاده به هامونِ کربلا
بر داغ سید الشهدا گریه می کنی
این روزها به حال دل زینب اسیر
در ماجرای شام بلا گریه می کنی
بر رأس های رفته به بالای نیزه ها
با خیزران و طشت طلا گریه می کنی
حالا دوباره چشم تو را خون گرفته است
با غصه های آل عبا گریه می کنی
شاعر : وحید محمدی
ادامه مطلب
به اشکهای آن پدر که بی پسر شده بیا
به گریه های دختری که بی پدر شده بیا
به آن شهید پارهتن که بیکفن رها شده
به نـالـه هـای مادرانِ خونجگـر شده بیا
ادامه مطلب
پنهان کنم چگونه هویدایی تو را
یا بین سینه شرح دل آرایی تو را
ظرف مرا شکستی و حالا نشسته ام
تا رو کنم حکایت لیلایی تو را
نفسی لک الوقاء... به عالم نمی دهم
بنده شدن به درگه مولایی تو را
خیلی دعا برای دلم کرده ای ولی
خیلی شکسته ام دل زهرایی تو را
در غفلت زمانه فراموش کرده ام
درد غریبی و غم تنهایی تو را
باید چه کرد این همه رسوایی مرا؟
باید چه کرد این همه آقایی تو را؟
دل مرده ام ولی به حسینیه آمدم
تا جست و جو کنم دم عیسایی تو را
با گریه گفت زینب کبری، برادرم
سنگی شکسته روی تماشایی تو را
دیروز آیه خواندی و با خیزران یزید
برهم زده بلاغت و شیوایی تو را
***
با تشکر از شاعر گرامی محمد جواد شیرازی
ادامه مطلب
عجیب هیئتِ تو بوی کربلا دارد
چقدر حال و هوای حرم صفا دارد
میان روضۀ تو بوی سیب میآید
و بعد، رایحۀ قتلگاه را دارد
صدای نالۀ زهرا بگوشِ دل برسد
نوای مادرتان ذکر آشنا دارد
همین که زمزمۀ یا بُنَیَ می پیچد
زبان بگیر،که زهرا به ما دعا دارد
فرشته ای بنویسد،بهشتِ ما اینجاست
بهشت،اینهمه لطف و صفا کجا دارد
خدا گُواه که اینجا،بزرگ و کوچکِ مان
نوای صوت حزین را، ز نینوا دارد
قسم به گریۀ پایینِ پای اربابم
که چشمِ ما ز علی اکبر این بکا دارد
همین اقامۀ روضه،مدافعِ حرم است
سِلاحِ گریه،مهماتِ جبهه ها دارد
به خون سرخ شهیدان که اَمنیت بخش است
حرم،هزار سپاه از قبیلِ ما دارد
تمام فتنۀ دشمن علیه پرچمِ ماست
حسین،لشگر آماده هر کجا دارد
و این پیام،به اردوی دشمنان برسد
حذر کنند ز ایران! که کربلا دارد
گِره به اَبروی آقای ما اگر افتد
قرار کِی به حرم ،دشمن منا دارد
به اقتدار علی پشت رهبرم گرم است
ز بسکه عشق،به اربابِ خود رضا دارد
ادامه مطلب
اُخرُج اِلی العِراق _ که هرگز قرار نیست اینجا کنار حادثه غم پروری کنم
اُخرُج اِلی العِراق _ قرار است با سرم تا سالهای سال فقط سروری کنم
اُخرُج اِلی العِراق _ به من وحی می شود ، مبعوث این رسالت بی انتها منم
اعجاز من سری است که قرآن می آورد باید به نیزه باشم و پیغمبری کنم
فرعون تر از همیشه جهان پُر شد از یزید ، معروفهای جامعه از جنس منکرند
موسی تر از همیشه برانگیخته مرا باید به نیل خون همه را رهبری کنم
وقت اَدای دِین خدایم رسیده است هفتاد و دو امانت او مانده پیش من
چرخی چُنان میانه ی گودالم آرزوست باید که دست و پا بزنم دلبری کنم
اصلاح کار امّت از این حرفها گذشت اینک اُحد مقابل من قد کشیده است
حالا که ذوالفقار پدر مانده دست من باید دوباره در اُحدش حیدری کنم
حج ناتمام مانده طوافی که ناقص است دارد مسیر قبله عوض می شود ولی
کافی است با مکعّب شش گوش کربلا در کعبه ی فنا شده احیا گری کنم
بادی وزید و گرد نفاقی بلند شد خورشید را سقیفه ای از آسمان گرفت
بر نیزه ی خطابه رها می کنم سری تا از غدیر گم شده یادآوری کنم
اُخرُج اِلی العِراق _ که من خواب دیده ام اینبارهم خلیل به قربانی آمده است
ذبجی عظیم منتظرم مانده لازم است از امر وحی آمده فرمانبری کنم...
ادامه مطلب
وا نکردم سفرۀ دل پیش کَس الا حسین
فرق دارد با همه بحث رفاقت با حسین
روضه می خواند یکی من هم که کارم گریه است
کار ما رونق گرفت آنجا که گفتم یا حسین
اشک را مانند در فردای محشر می خرند
قطره ای را می خرد هم قیمت دریا حسین
جمعیت بالای سر اینجا همیشه کمتر است
چون که دارد جنت الاعلا به زیر پا حسین
نوکرش را از همان اول به نام خود نوشت
قبل دنیا آمدن پس بوده فکر ما حسین
دیر آمد خواهرش قاتل سرش را برده بود
ماند در گودال آخر پیکرش تنها حسین
دخترش در راه این را چند باری گفته است
باز افتاد از سر نیزه سر بابا حسین
ادامه مطلب
گفتم از آب بگویم لب من گفت حسین
رفتم از گل بسرایم که چمن گفت حسین
چه شده؟ موسم روضه است، ببین از داغش
فاطمه باز زمین خورد، حسن گفت حسین
زخم دل باز شد و باز مصیبت جوشید
باز شد از دل هر روضه دهن گفت حسین
از شهیدان حرم، وقت شهادت هر کس
کشته شد دورتر از شهر و وطن گفت حسین
نوکری مرد و غسال همین که او را
غسل داد و به تنش کرد کفن گفت حسین
جای هر زخم که زینب ز تنش نیزه کشید
به سخن آمد از آن پاره بدن گفت حسین
عمه جای همه بوسید گلو را، آن جا
هر چه شلاق پذیرفت به تن گفت حسین
***
با تشکر از شاعر گرامی امیر عظیمی
ادامه مطلب
رمیده ایم بیا و شكار كن ما را
به نوكری خودت اختیار كن ما را
به پای آبله دار پیاده گان حرم
بیا به كشتی عشقت سوار كن ما را
اگر چه چشمه اشك است چشم نوكرتان
به پای كوه غمت آبشار كن ما را
دو چشم اگر كه بگریند تیغه دو لبند
به حرمت پدرت ذوالفقار كن ما را
عوض نمی شوم الا به كیمیای نگاه
چنان زهیر به عشقت دچار كن ما را
قسم به موی سپید حبیب،شاه غریب
شهید راه محبت دوبار كن ما را
اگر به درد خودت هم نخورد این دل سنگ
ببر مدینه و سنگ مزار كن ما را
به"مجلسی"كه در آن از"بِحار"می خوانیم
به اذن مادرت ابر بهار كن ما را
مگر نه اینكه سرت دست نیزه دار افتاد
بیا و ملعبه نیزه دار كن ما را
ادامه مطلب
دور از حسین زندگی ما چه فایده
اصلا نفس بدون تو مولا چه فایده
هرگز شعار نیست دلم داد میزند
دنیای بی حسین خدایا چه فایده
گیرم زمین بهشت شود نقطه نقطه اش
بی کربلا بهشت خدا را چه فایده
تا کربلای او ملکوت دل من است
گردش به قصد لذت دنیا چه فایده
وقتی قرار نیست که خرج عزا شود
دیگر تمام ثروت دنیا چه فایده
از داغ عشق چهره ما مهر خورده است
مهر ریا روی جبین ها چه فایده
چشمی که خشک مانده وبال پریدن است
بی اشک روضه چشم تماشا چه فایده
ادامه مطلب
عاشقی کردم که مجنونم کنند
خاک تو آغشته با خونم کنند
عشق تو باشد بهشتم یا حسین
تـرسم از این است بیرونم کنند!
ادامه مطلب
حضرت رقیه(س)-شهادت
در سینه، نیتم همه اش نذر تو حسین
حالِ عبادتم همه اش نذر تو حسین
خرده فروش نیستم و عمده می دهم
یکجا محبتم همه اش نذر تو حسین
روزِ ازل خدا گل من را که می سرشت
بنوشته قسمتم همه اش نذر تو حسین
تا زنده ام برای شما سینه می زنم
نیرو و قوتم همه اش نذر تو حسین
از لطف مادرم همه عمرم فقط شده
این جمله عادتم: "همه اش نذر تو حسین"
مادر، پدر، برادر و خواهر، قبیله ام
این جان و ثروتم همه اش نذر تو حسین
فرموده است پیر جماران به عالمی:
ارکان نهضتم همه اش نذر تو حسین
در اوج روضه، گاه فقط آه می کشم
این آه حسرتم همه اش نذر تو حسین
**
کنج خرابه بغض گلویش گرفت و گفت:
این اوج غربتم همه اش نذر تو حسین
مویم به یاد زلف تو بابا سپید شد
غرق شباهتم... همه اش نذر تو حسین
هر ضلع و هر وجب ز تنم درد می کند
دردِ مساحتم همه اش نذر تو حسین
لکنت زبان گرفته ام از بعدِ... بگذریم
اصلا فصاحتم همه اش نذر تو حسین
گفتم گله کنم ز تو اشکم امان نداد
خوردم شکایتم... همه اش نذر تو حسین
ادامه مطلب














