شبیهِ زُلفِ شما روز و حالِ ما شده است
ببین چقدر پریشان خیال ما شده است
خراب بی تو شدیم و نشد که برخیزیم
خراب تر چقدر ماه و سال ما شده است
پرِ پریدنِ ما را دوباره پس بدهید
عجیب شانه ی خالی وَبالِ ما شده است
بیا به خیمه یِ ما با شما نفس بکشیم
بس است اینکه"کجایی"سوال ما شده است
مریض بودم و از چای روضه نوشیدم
که چایِ روضه شرابِ حلالِ ما شده است
فقط برای شفاعت به حال ما کافی است
کتیبه های سیاهی که شال ما شده است
بخوان به سنگ مزارم حسین زنده شوم
حسین راه خدا تا کمالِ ما شده است
خدا کند در این خانه زندگی بکنیم
نه اینکه نام شما قیل و قال ما شده است
گَهی به سمتِ حسین و گَهی به سمتِ حسن
هوایِ این دو حرم رزقِ بالِ ما شده است
ادامه مطلب
دوباره دارد سرم هوایت، دلم امیدت، لبم نوایت
من و توسّل به دست هایت، تو و ترحّم به بینوایت
من و نشستن سرِ مسیرت، عزیز نرگس منم اسیرت
اسیر چشمان دلپذیرت، فقیر یک لحظه اعتنایت
غریبی ام را ببین نگارم، به غیر تو همدمی ندارم
عنایتی کن که بیقرارم، بیا و مشکن دل گدایت
چرا نشانه نداری آقا؟ بگو کجا خانه داری آقا؟
فدای همسایه های خوبت، فدای عشّاق بی ریایت
دلم گرفته بهانه ی تو... فدای اشک شبانه ی تو
نیایش عاشقانه ی تو فدای حال خوش دعایت
کدام مسجد نماز داری؟ کدام روضه قدم گذاری؟
به هیأت ما نظر نداری؟ بیا بخوانم دمی برایت
صفای احمد، خلوص مولا، قنوت زینب، قیام زهرا
تبر به دوش تبار طه، ز کعبه کی میرسد صدایت؟
تو قاری غربت حسینی، حقیقت عزّت حسینی
به من بده تربت حسینی، فدای شب های کربلایت
ادامه مطلب
نماز، پشت سرِ تو چه عالمی دارد
نظر به چشم تر تو چه عالمی دارد
ز خواب ناز گذر کردن و تماشایِ-
-نیایش سحرِ تو چه عالمی دارد
نشسته ام به هوای نگاه مرحمتت
که بر دلم نظر تو چه عالمی دارد
چه می شود سفری من ملازمت باشم؟
به کربلا سفر تو چه عالمی دارد
میان روضه ی ارباب بی کفن، شور-
-دم پُر از شرر تو چه عالمی دارد
بیا که زینب کبری تو را صدا میزد
سر بریده ی آقا تو را صدا میزد
تو و غریبی و زاری! خدا مرا بکشد
به آن غمی که تو داری خدا مرا بکشد
چرا به گوشه ی صحرا نموده ای منزل؟
مگر که خانه نداری؟ خدا مرا بکشد
برای معصیت بی شمار من... آقا
همیشه اشک تو جاری، خدا مرا بکشد
میان روضه می آیی ولی منِ غافل
ز دیدن تو فراری... خدا مرا بکشد
شنیده ام که کسی با سر برادر گفت:
چرا به نیزه سواری؟ خدا مرا بکشد
کسی ندیده به بزم شراب و تشت طلا
سر بریده ی قاری، خدا مرا بکشد
هنوز سوز صدایی غریب میآید
صدای قاری شیب الخضیب میآید
ادامه مطلب
بشنو از من دارم از یارم حکایت می کنم
سینه ای دارم کز آن شرح محبت می کنم
هر جوانی را دلی هر عاشقی را سینه ای است
من دلی دارم که آن را وقف هیات می کنم
عشق در کرببلا و زندگی در کربلاست
گر کسی راهم نداد آنجا، سماجت می کنم
غبطه خوردن کار خوبان است کار من که نیست
این وسط اما به حُر گاهی حسادت می کنم
کافرم خواندند آنهایی که دیدند آیه را
حا و سین و یا و نون دارم قرائت می کنم
مردم این شهر از من خسته ، من هم خسته ام
در اگر وا کرد یارم ، رفع زحمت می کنم
ادامه مطلب
هرجا حضور اهل بكا فوق العاده است
معلوم می شود كه فضا فوق العاده است
در مجلسی كه زمزمه و شور و گریه هست
بی شك نگاه مادر ما فوق العاده است
در سفره ای كه پهن شود بعد روضه ات
تأثیر لقمه های غذا فوق العاده است
ای تربتت شفای تمامیِّ دردها
در نسخه ی تو نوعِ دوا فوق العاده است
وقتی كه نذر گنبد و تاج ضریحِ توست
پیداست كه عیار طلا فوق العاده است
من در زیارت تو شدم زائر خدا
از بس شباهتت به خدا فوق العاده است
پا را گذاشتم به روی عرش و آمدم
جایی كه شأن صحن و سرا فوق العاده است
هر كس كه رفت كرببلا ؛ اعتراف كرد
آقاییِ امام رضا فوق العاده است
من را به استجابت كامل رسانده ای
در زیر گنبد تو دعا فوق العاده است
در وادی محبّت تو دیده ام حسین
انس میان شاه و گدا فوق العاده است
از طرز روبرو شدنت با زهیر و حُرّ
فهمیده ام گذشت شما فوق العاده است...
ادامه مطلب
عاشق فقط به دیده ی گریان دلش خوش است
هجران زده به حال پریشان دلش خوش است
عشق است هرچه را بپسندی برای من
دلداده ات به غربت و هجران دلش خوش است
"گفتی بسوز در غم من...اِی به روی چشم"
دلسوخته به لذت درمان دلش خوش است
با فقر محض آمدنم عیب و نقص نیست
وقتی که مور هم به سلیمان دلش خوش است
محتاج یک نگاه کریمانه ی تو ام
قحطی زده به قطره ی باران دلش خوش است
در پشت در نشستن من بی دلیل نیست
سائل فقط به لطف کریمان دلش خوش است
با دست مهربان خودت لقمه ای بگیر
خیلی گدا به لقمه ای از نان دلش خوش است
اینجا بساط شاه و گدا فرق می کند
اینجا خود کریم به مهمان دلش خوش است
گیرم که خشک هم بشود چشم نوکرت
بر ابر رحمت تو کماکان دلش خوش است
می گفت عاشقی که زیارت نرفته بود
تنها به لطف شاه خراسان دلش خوش است
وقتی دلت گرفت فقط فابک للحسین
نوکر به روضه ی شه عطشان دلش خوش است
ای شهریار نیزه نشین آیه ای بخوان
دردانه ات به آیه ی قرآن دلش خوش است
ادامه مطلب
خشکیده ام...کویرم، دیگر ثمر ندارم
کاری بجز گدایی، وقت سحر ندارم
معصیت و خطایم، بی آبروم کرده
بیچاره ام که دیگر، چشمان تر ندارم
هر فرصتی که دادی، دیدی خراب کردم
شرمنده ام،برایت....جز دردسر ندارم
دستم بگیر ارباب، بگذار تا بمانم
اینبار از کنارت، میل سفر ندارم
اصلا همین دم در، یک گوشه مینشینم
من غیر خانه ی تو، جای دگر ندارم
عمرم گذشت اما، کرب و بلا نرفتم
میل بهشت دارم، کو بال و پر...؟ندارم
این است آرزویم: یک روز بر ضریحت
با گریه سر گذارم، تا حشر برندارم
با اینکه بی پناهم، با اینکه رو سیاهم
حب رقیه دارم، چیزی اگر ندارم
**
کارم شده ست ناله، در روضه ی سه ساله
دلخوش به گریه ام من، جز این هنر ندارم
غصه نخور پدر جان، پهلوم خوب خوب است
نشکسته استخوانم، درد کمر ندارم
ادامه مطلب
روی قبرم بنویسید که نوکر بوده
سائل روز و شب آل پیمبر بوده
روی قبرم بنویسید "سیه پوش حسین"
بنویسید که با کعبه برابر بوده
روی قبرم بنویسید به وقت روضه
در حسینیه دلش مثل کبوتر بوده
بنویسید که قنداقه ی او در طفلی
گرمی روضه ی قنداقه ی اصغر بوده
روی قبرم بنویسید که چایی ریز
مجلس روضه ی آقا علی اکبر بوده
روی قبرم بنویسید که در شور اگر
لطمه بر خود زده یاد شه بی سر بوده
روی قبرم بنویسید دلیل مرگش
روضه ی شمر و سر و ناله ی مادر بوده
روی قبرم بنویسید که مرگ این مرد
وسط روضه ی گوشواره و معجر بوده
ادامه مطلب
دارم امشب از گناهانم خجالت می کشم
از گناهان فراوانم خجالت می کشم
سر به زیر انداختم، از روی تو شرمنده ام
بازهم سر در گریبانم، خجالت می کشم
اشک را از من گرفته این گناه لعنتی
دارم از خشکی چشمانم خجالت می کشم
من زمین خوردم دوباره، باز دستم را بگیر
من از اینکه سست ایمانم خجالت می کشم
پر نمی گیرم به سوی آسمانت چون شده
این هوای نفس زندانم، خجالت می کشم
لطف های بی حسابت زود یادم می رود
من که قَدرت را نمی دانم خجالت می کشم
باز آوردی مرا که چوب کاری ام کنی
من از اینکه باز مهمانم خجالت می کشم
دارم از این حسرت کرببلا دق می کنم
من که از دوری جانانم خجالت می کشم
از همان روزی که بین روضه می گفتم حسین
مادرت می گفت: ای جانم ... خجالت می کشم
جان زهرا آبرویم را بخر فردای حشر
فاش گردد روی پنهانم خجالت می کشم
آمدم با سر به زیری تا مرا حُرّم کنی
من از این حال پریشانم خجالت می کشم
ادامه مطلب
روضه شروع شد ؛ همه پر در بیاورید
از این بهشت میوه ی نوبر بیاورید
حالا كه حوض كوثر ما گریه بر شماست
یك كاسه اشك ناب ،از آن ور بیاورید
ما گریه می کنیم که دل شستشو کنیم
پس از گلاب جاریِ قمصر بیاورید
در هیئتی که حال و هوای حرم پُر است
یکشب مرا به شکل کبوتر بیاورید
ای مردمان حاجت! از اینجا گذر کنید
حاجت هر آنچه هست،بر این در بیاورید
با "اشکِ گرم" ، خاطر ایمان خنک تر است
ما گریه می کنیم که باور بیاورید...
ادامه مطلب
یا در فراق کرب و بلا می کُشی مرا
یا با غم امام رضا می کُشی مرا
بالای سر اگر نکشی ام بدون شک
پایین پای خود به خدا می کُشی مرا
پایین پا و روی تل و پیش قتلگاه
در کربلای خویش سه جا می کُشی مرا
با روضه ی کشیده ی قاسم اگر نشد
با روضه ی حصیر و عبا می کُشی مرا
بیمار روضه ات منم ای بهترین طبیب
اما تو در ازای شفا می کُشی مرا
حا سین و یا و نون مقطع،به وقت ذکر
با اسم خود هجا به هجا می کُشی مرا
در بین اسم های خودت آخرش حسین
با اسم سیدالشهدا می کُشی مرا
دائم مرا به روضه ی گودال می بری
یا می کِشی به روضه و یا می کُشی مرا
ادامه مطلب
عاشق غمزده را یاد تو جانان کافیست
سینه ی سوخته را ناله ی سوزان کافیست
بهر راضى شدن مادر زارت زهرا
لحظه اى زمزمه ی ذکر حسین جان کافیست
کربلائى شدن ما به خدا آسان است
روضه اى کوته و یک دیده ی گریان کافیست
گریه شیرازه ی خون باشد و تسکین قلوب
قطره اش بهر دواى غم دوران کافیست
چون که سر چشمه ی اشک از دل پر درد بُود
به تسلاى غمِ قلب پریشان کافیست
گر که با لطف تو از دل حُجب نور رَود
صحنه ی داغ تو بر دادن هرجان کافیست
هر کسى دیده خودش صحنه ی یک قتلى را
روضه نه بهر غمش یاد عزیزان کافیست
دختر از دور اگر بوسه فرستد بر نى
بهر تکریم لب قارى قرآن کافیست
بهر زخمى شدن آبله پاى نهیف
یک اشاره ز سوى خار مغیلان کافیست
حیف سر بى بدن آمد که به یک پنجه ی ناز
بهر شانه شدن موى پریشان کافیست
ادامه مطلب
قبله ام روىِ تو و خانه ى تو جاىِ من است
یاحسین وِردِ زبانِ منو لبهاى من است
مُرده آرند به هر مجلسِ تو ، زنده شَوَد
محفلِ روضه ى تو وادىِ سیناىِ من است
كودكى بیش نبودم ، به تو وابَسته شُدَم
این هَم از مَرحَمَتِ مادرِ مولاىِ من است
هَر زَبانى كه"سه"بار عَرضِ سلامَت گوید
بارِ سِوّم نَشُده اَشك به سیماىِ من است
همه ى دِلخوشىِ من به تو و مادرِ توست
گریه كردن به شُما لَذّتِ دُنیاىِ من است
ادامه مطلب
صد شکر میکنم که گرفتار تو شدم
منت نهاده اى و عزادار تو شدم
احرام عشق بسته به میقات آمدم
حیران کوى وصل به دیدار تو شدم
یک عمر روسیاهى من را حلال کن
کردم گناه و باعث آزار تو شدم
تا خویش را عزیز کنم نذر مادرت
یا ایها الغریب طرفدار تو شدم
سر بند نوکرى تو بستم به این امید
تو میخرى مرا سوى بازار تو شدم
این اشگ را که راه گرفته ز چشم تر
دارد نشان که محرم اسرار تو شدم
تا گم شدم میان ره غفلت و گناه
راهى به راه عشق ز انوار تو شدم
بر جان خریده ام همه زخم زبان خلق
بر نام تو قسم همه جا یار تو شدم
تا خواستم به نوکریت کم بیاورم
ناخواسته دخیل علمدار تو شدم
ما راهیان کرببلائیم تا ابد
سینه زنان خون خداییم تا ابد
ادامه مطلب














