کلامی از شهید عليمردان موحد

 

اگر انسان شناخت که خود در جبهه حق است پس دشمن او باطل است ، حالا بايد شناخت که باطل در چه چهره اي و چه قيافه اي ظاهر مي گردد.

شهید عليمردان موحد

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ جمعه 20 فروردین 1395  ] [ 1:40 AM ] [ ]

خاطره ی از شهید مهدی باکری


 

- اخوى; بيا يه دستى به چراغاى ماشين بزن. - شرمنده، كار دارم. دستم بنده. برو فردا بيا. - بايد همين امشب برم خط. بى چراغ كه نمى شه. - ميبينى كه، دارم لباس هام رو مى شورم. الآنم كه ديگه هوا داره تاريك ميشه. برو فردا بيا، مخلصتم هستم، خودم درستش مى كنم. - اصلاً من لباس هاى تو رو مى شورم. تو هم چراغ ماشين من رو درست كن. هرچقدر بهش گفت «آقامهدى! به خدا شرمندم. ببخشيد. نمى خواد بشورى.» گفتم «ما با هم قرارداد بستيم. برو سرِ كارِت بذار منم كارم رو بكنم.»

  شهید مهدی باکری

منبع : کتاب باکری انتشارات روایت فتح

 

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ جمعه 20 فروردین 1395  ] [ 1:39 AM ] [ ]

خاطره ی از شهید صیاد شیرازی

 

رفتارش در منزل نمونه رفتار يك انسان بزرگ بود. در منزل خيلي كمك و همكاري مي‌كرد. آگاه بود كه چه كاري را بايستي انجام ‌بدهد و قدرت درك بالايي داشت‌. به خواهر اولش كه زبانش ضعيف بود، طوري انگليسي را ياد داده بود كه بهتر از فارسي مي‌نوشت. ‌هر چه به او مي‌گفتم‌: ""استراحت كن‌. "" مي‌گفت: ""عزيز جان! بگذار همين يك سال كه اينجا هستيم‌، از تمام وقت و امكانات استفاده كنيم و برنامه‌ريزي داشته باشيم "".  

شهید صیاد شیرازی


منبع : شاهد یاران / روایت مادرش

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ جمعه 20 فروردین 1395  ] [ 1:37 AM ] [ ]

خاطره ی از شهیدصیاد شیرازی

 

وقتي زنگ مي زدم و مي خواستم به خانه شان بروم، موقع برگشت مرا تا پله هاي هواپيما همراهي مي كرد و سپس خودش به محل كارش كه در ميدان توپخانه بود، راهي مي شد. وقت اذان، سجاده را پهن مي‌كرد، كفش هايم را جفت مي كرد، رختخوابم را پهن و جمع مي كرد.  

شهیدصیاد شیرازی

منبع : شاهد یاران/ روایت مادرش

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 19 فروردین 1395  ] [ 2:17 PM ] [ ]

کلامی از شهیدحسن باقري

 

 

اگر از دست کسي ناراحت شديد، دو ركعت نماز بخوانيد، بگوييد: خدايا! اين بنده تو حواسش نبود، من گذشتم. تو هم از او بگذر ...

 شهیدحسن باقري

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 19 فروردین 1395  ] [ 2:16 PM ] [ ]

خاطره ی از صیاد شیرازی

 

در خانه با بچه‌ها مثل پدر رفتار مي‌كرد. به همه مي‌گفت: " لباس‌هايتان را خودتان بشوييد و اتو كنيد تا مادر فقط برايتان غذا درست كند. او مسئول انجام كارهاي شما نيست‌. خسته مي‌شود. " در درس دادن و كمك علمي در خانه هم زبانزد بود. برادر دومش ‌وقتي كه تا كلاس ششم خواند، ديگر نمي‌خواست ادامه تحصيل دهد و پدرش او را به مكانيكي ‌فرستاد. يك روز كه با لباس روغني به خانه آمد، گفت ‌كه دوستانش با او سرسنگين هستند و ناراحت شد و تصميم گرفت دوباره به مدرسه برگردد. وقتي علي متوجه اين موضوع شد، به برادرش دلداري داد كه ناراحت نباشد. آن زمان خودش در حال ورود به دانشكده افسري بود و سه ماه از ثبت نام كلاس‌هاي دبيرستان گذشته بود، ولي او به برادرش قول داد كه برادرش را براي امتحان ورودي آماده كند. 

شهید صیاد شیرازی

منبع : شاهد یاران / روایت مادرش

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 19 فروردین 1395  ] [ 2:14 PM ] [ ]