خاطره ی از شهید مهدی زین الدین

 


 

وقتى فرمانده شد، تاكتيك جنگى آن قدر برايش مهم بود كه آموزش لشكر 17، بين همه ى لشكرها زبان زد شده بود. زمستان پنجاه و نه بود. با حسن باقرى، توى يك خانه مى نشستيم، خيلى رفيق بوديم. يك روز، ديدم دست جوانى را گرفته و آورده. مى گويد «اين آقا مهدى، از بچه هاى قُمه. ميرى شناسايى، با خودت ببرش. راه و چاه رو نشونش بده.»

  شهید مهدی زین الدین

منبع : برگرفته از مجموعه كتب یادگاران | انتشارات روایت فتح | احمد جبل عاملی

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ دوشنبه 16 فروردین 1395  ] [ 8:49 PM ] [ ]

کلامی از صفرعلى رضايى


 

  اين را بدانيد كه اين مردم و خانوادۀ شهدا بودند كه مسؤوليت به شما دادند و امروز خدمت در همچنين مملكتى، بسيار مسئوليت دارد.

شهیدصفرعلى رضايى

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ دوشنبه 16 فروردین 1395  ] [ 8:48 PM ] [ ]

خاطره ی از حجت الاسلام سيد علي اكبر ابوترابي


 

سالهایی که نماینده مجلس بود ، گاهی عبایش را کنار پیاده رو جلو ساختمان مجلس پهن می کرد و همان جا به درخواست مراجعین رسیدگی می کرد . یک روز یکی از مسئولین حراست مجلس به محافظانش گفت: « به حاج آقا بگویید صورت خوبی ندارد کنار پیاده رو بنشیند» . موضوع را به گوش حاج آقا رساندیم ، گفت: « اگر آنها نگران آمد و شد مردم هستند جایمان را عوض می کنیم ، اما اگر نگرانند که مردم بد عادت شوند که در اشتباه اند . بگو مسئولان باید در کوچه و خیابان ها راه بیفتند و به وظایفشان عمل کنند » .
 
حجت الاسلام سيد علي اكبر ابوترابي "

منبع : برگرفته از كتاب "به لطافت باران "، بيژن كياني

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ دوشنبه 16 فروردین 1395  ] [ 8:47 PM ] [ ]

خاطره ی از شهید مهدی زین الدین

 


ماشين، جلوى سنگر فرمان دهى ايستاد. آقا مهدى در ماشين را باز كرد. ته ايفا يك افسر عراقى نشسته بود. پياده اش كردند. ترسيده بود. تا تكان مى خورديم، سرش را با دست هايش مى گرفت. آقا مهدى باهاش دست داد و دستش را ول نكرد. پنج شش متر آن طرف تر. گفت برايش كمپوت ببريم. چهار زانو نشسته بودند روى زمين و عربى حرف مى زدند. تمام كه شد گفت «ببريد تحويلش بديد.» بى چاره گيج شده بود. باورش نمى شد اين فرمان ده لشكر باشد تا ايفا از مقر برود بيرون، يك سره به مهدى نگاه مى كرد.

شهید مهدی زین الدین

منبع : برگرفته از مجموعه كتب یادگاران | انتشارات روایت فتح | احمد جبل عاملی

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ دوشنبه 16 فروردین 1395  ] [ 8:43 PM ] [ ]

خاطره ی از شهید عبد الله ميثمي

 


 

او از بچگى طلبگى را دوست داشت. حوزه درس خواند، جلسه هاى بحث با جوان هاى محل راه انداخت، زندان رفت و نوارها و اعلاميه هاى امام را به شهرهاى كوچك تر برد. بعد از انقلاب نماينده ى امام شد در سپاه. مدتى ياسوج و شيراز بود. از وقتى رفت جبهه، منتظر مزد كارهايش بود. خودش مى گفت «من سى ماه ياسوج بودم، سى ماه شيراز. حالا كه اومدم جبهه، بايد سى ماهه جوابم را بگيرم.» و گرفت.

  شهید عبد الله ميثمي

منبع : برگرفته از مجموعه كتب یادگاران | انتشارات روایت فتح | مریم برادران

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ دوشنبه 16 فروردین 1395  ] [ 8:41 PM ] [ ]

کلامی از شهيد مهدي رحيمي


 

من‌ نمي‌توانستم‌ مانند مردگان‌ متحرک‌ فقط‌ زباني‌ براي‌ انتقاد داشته‌ باشم‌،يا در برابر مسايل‌ بي‌تفاوت‌ باشم‌.

شهيد مهدي رحيمي

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ دوشنبه 16 فروردین 1395  ] [ 8:40 PM ] [ ]

خاطره ی از حجت الاسلام سيد علي اكبر ابوترابي

 


 

حفظ آبروی دیگران برای آقای ابوترابی اهمیت زیادی داشت . گاهی بعضی از اسرا مسائل شخصی دیگران افشا می کردند و مشکلاتی به وجود می آمد . روزی حاج آقا در میان جمع ، اهمیت این موضوع را با سوالی مطرح کرد و پرسید:« اگر قرار باشد شما پا روی قرآن بگذارید یا آبروی کسی را ببرید کدام یک را انتخاب می کنید؟ » . اکثراً جواب دادند « پا گذاشتن روی قرآن معصیت است ، ما دومی را انتخاب می کنیم » . گفت « اشتباه می کنید ؛ چرا که قرآن برای آبرو دادن به انسان آمده است . شما وقتی آبروی کسی را بردید معنایش این است که با قرآن مخالفت کرده اید » .
 
حجت الاسلام سيد علي اكبر ابوترابي

منبع : برگرفته از كتاب "به لطافت باران "، بيژن كياني

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ دوشنبه 16 فروردین 1395  ] [ 8:39 PM ] [ ]