خاطره ی از شهيد مجيد نصيري


 

عموی من، مجید از مربیان لشكر 25 كربلا بود كه در پادگانهای مختلف كشور، فنون نظامی را به سربازان آموزش می‌داد. او هر وقت مرا می‌دید، خاطرات شگفت‌انگیزی از ایثارگریهای شهیدان تعریف می‌كرد. گاهی حرفهایش را باور نمی‌كردم. او می‌خندید و می‌گفت: «به زودی باور می‌كنی.‌» یك روز او در پادگان هفت‌تپه، راه و روش خنثی كردن و رد شدن از میدان مین را برای 75 سرباز توضیح می‌داد. سپس از آنها خواست مینهای كار گذاشته شده در پادگان را خنثی كنند. در آن بین، چند سرباز به طرف یكی از مینهای واقعی رفتند. وقتی عمویم متوجه ماجرا شد، ناگهان با فریاد الله اكبر خود را به روی مین انداخت. صدای انفجار كه در پادگان پیچید، همه سراسیمه و هراسان به سوی عمویم دویدند. وقتی نزدیك او رسیدند، با پیكر غرق به خونش مواجه شدند. او بلا فاصله به ملكوتیان پیوست. با دیدن فداكاری عمویم باور ایثارگریهای شهدا برایم خیلی آسان شد.  

 شهيد مجيد نصيري

منبع : راوي: آرش نصيري، ر.ك: ملكوتيان زمين، ص153 و 154.

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ دوشنبه 16 فروردین 1395  ] [ 8:36 PM ] [ ]

کلامی از شهيد كريم الله رجبي


 

چيزي که به نظر من از همه بيشتر ابرقدرت‌ها از آن وحشت دارند، مسئله شخصيت و ارزش زن در اسلام است.چون زن مي‌تواند در سرنوشت يک کشور چه از جهت انحطاط و چه از جهت تکامل سهم بسزايي داشته باشد. اگر آن چيزي که اسلام در مورد زن مي گويد بخواهد عملي گردد، ديگر ابرقدرت‌ها به چه طريق مي توانند در يک کشوري دخالت نمايند و اهداف خود را اجرا نمايند .

شهيد كريم الله رجبي

شادی روح شهدا صلوات

 

 


ادامه مطلب
[ دوشنبه 16 فروردین 1395  ] [ 8:35 PM ] [ ]

خاطره ی از شهید ابراهیم همت

 


 

همه‌ي كارهاش رو حساب بود. وقتي پاوه بوديم، مسئول روابط عمومي بود. هر روز صبح محوطه را آب و جارو مي‌كرد. اذان مي‌گفت و تا ما نماز بخوانيم، صبحانه حاضر بود. كم‌تر پيش مي‌آمد كسي توي اين كارها از او سبقت بگيرد. خيلي هم خوش سليقه بود. يك‌بار يك فرشي داشتيم كه حاشيه‌ي يك طرفش سفيد بود. انداخته بودم روي موكتمان. ابراهيم وقتي آمد خانه،‌ گفت «آخه عزيز من! يه زن وقتي مي‌خواد دكور خونه رو عوض كنه، با مردش صحبت مي‌كنه. اگه از شوهرش بپرسه اينو چه جوري بندازم،‌ اونم مي‌گه اينجوري.» و فرش را چرخاند، طوري كه حاشيه‌ي سفيدش افتاد بالاي اتاق.

شهید ابراهیم همت

منبع : برگرفته از مجموعه كتب یادگاران | انتشارات روایت فتح | مريم برادران

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ دوشنبه 16 فروردین 1395  ] [ 8:34 PM ] [ ]

خاطره ی از شهید مهدی زین الدین

 


 

امكان نداشت امروز تو را ببيند، و فردا كه دوباره ديدت، براى روبوسى، نيايد جلو. اگر مى خواستى زودتر سلام كنى، بايد از دور، قبل از اين كه ببيندت، برايش دست بلند مى كردى. روى بچه هاى متأهل يك جور ديگر حساب مى كرد. مى گفت «كسى كه ازدواج كرده، اجتماعى تر فكر مى كند تا آدم مجرد.»

شهید مهدی زین الدین

منبع : برگرفته از مجموعه كتب یادگاران | انتشارات روایت فتح | احمد جبل عاملی

شادی روح شهدا صلوات

 

 


ادامه مطلب
[ دوشنبه 16 فروردین 1395  ] [ 8:32 PM ] [ ]

کلامی از شهيد نصرالله دومهري

 


 

اين سفر طولاني[ سفر آخرت]، سفري است كه نصيب هر بنده خدا خواهد شد. منتها فرقي خواهد بود و آن فرق، انتخاب سفر، نوع سفر و هدف سفر است...

شهيد نصرالله دومهري

شادی روح شهدا صلوات

 

 


ادامه مطلب
[ دوشنبه 16 فروردین 1395  ] [ 8:31 PM ] [ ]

خاطره ی از سقاي شهيد

 

در واحدی كه خدمت می‌كردیم، برادر سقایی بود كه حدود پنجاه سال سن داشت. در عملیات والفجر 10 با آن كه خود به شدت تشنه بود، آب نمی‌نوشید و آب را در شرایط سخت كارزار با تلاش فراوان به تشنه‌كامان می‌رساند. او در آن عملیات، با لبهای تشنه، شاهد شهادت را در آغوش ‌كشید

سقاي شهيد

منبع : راوي: صفدر ظهيري، ر.ك: حماسه شاخ شميران، ص5

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ دوشنبه 16 فروردین 1395  ] [ 2:13 AM ] [ ]

کلامی از شهيد غلامعباس فضلي

 

 

همه از اين دنيا خواهيم رفت آنچنان كه همه رفته‌اند فقير و غني بزرگ و كوچك و صاحب نام و بي‌نام و نشان پس چه خوب است آنچنان رويم كه ملائك و فرشتگان و انبيا و اوليا بر ما سلام گويند.

 شهيد غلامعباس فضلي

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ دوشنبه 16 فروردین 1395  ] [ 2:08 AM ] [ ]