سوم: از شرايط موقوف اين است که بايد مملوک باشد
مرحوم صاحب عروه مي فرمايد: «الشرط الثاني أن يکون مملوکا، فلا يصح وقف ما لا
يملکه المسلم کالخنزير سواء وقفه علي مسلم أو کافر. نعم يصح للکافر وقفه علي
الکافر وکذا لا يصح وقف کلب الهراش وکذا لا يصح وقف الحر وان کان برضاه وکان مالکا
لمنافعه ابدا وکذا لا يصح وقف مال الغير ومع اجازته فيه قولان» (الطباطبايي
اليزدي، ج 2، ص 205 و 206
)
مقصود از اين شرط خروج اموري است که يا در ملک
مسلمان وارد نمي شود و يا اجازه تصرف در آن را ندارد. در واقع امري که شخص واقف
نمي تواند در آن تصرف کند متعلق وقف قرار نمي گيرد. در حالي که در شخص حقوقي اجازه
چنين تصرفي در ابتداي وقف وجود دارد، بنابر اين مي توان آن را وقف کرد
.
تنها مسأله اي که مي ماند اينکه در شرط مذکور
آمده است که شخص «حرّ» و آزاد که مملوک نيست را نمي توان وقف کرد. شايد کسي بگويد
که شخص حقوقي هم از نظر قانون وجود حرّ و آزاد است و بنابراين وقف آن صحيح نيست.
در جواب مي توان گفت قياس اين دو مع الفارق است. گرچه برخي از آثار شخص حقوقي و
حقيقي مشابه است ولي به علت برخي مشابهت ها نمي توان تمامي احکام يکي را به ديگري
منتقل کرد کما اينکه اموال شخص حرّ پس از فوت به وارث مي رسد ولي شخص حقوقي وارث
ندارد و فوت او با انحلال است. شخص حرّ مکلف به برخي واجبات مالي مثل خمس و زکات
است؛ ولي طبق نظر فقهاء بر شخص حقوقي خمس و زکات واجب نيست. علاه بر اينکه در عدم
صحت وقف حرّ دليل خاصي وارد نشده است اگر فرد حر خود را وقف براي کار خير نمايد به
گونه اي که منافع او براي هدف خاصي قرار گيرد اين وقف با قواعد کلي سازگار است.
کما اينکه در مورد حضرت مريم وارد شده که مادر او نذر کرد که او براي خدا آزاد
باشد و او در مدت کودکي تا بلوغ بايد در مسجد به خدمت و عبادت مشغول باشد. همانطور
که اگر کسي منافع مدت عمر خود را با عقد اجاره به ديگري منتقل کند، به گونه اي که
مستلزم ابهام و غرر نباشد عقد اجاره صحيح است
.
اگر گفته شود که در وقف عام يا جهات، ملکيت مال
به خداوند مي رسد وقف حرّ مشکلي ايجاد نمي کند. و اگر گفته شود در وقف عام و جهت
کسي مالک نيست و وقف فک ملک است و عين براي جريان منفعت به موقوف عليهم از انتقال
متوقف مي شود وقف حر از اين جهت مشکلي نخواهد داشت. البته اگر به ملکيت موقوف
عليهم قائل باشيم وقف حر براي عناوين خاص منجر به برده شدن حرّ مي شود و اين باطل
است. در هر صورت اگر اين تقريب ها پذيرفته نشود قياس شخص حقوقي به فرد زنده در همه
جهات صحيح نيست. شخص حقوقي وجود اعتباري دارد و بر حسب اعتبار شکل مي گيرد و وقف
آن متنافي و متناقض با امور ثابت حقوقي و فقهي نيست
.
نکته آخر: آنچه از مجموع مباحث فقهي در بحث وقف
بدست مي آيد اين است که شريعت مقدسه به وقف ترغيب و تشويق بسيار نموده و ضوابط بسيار
کلي براي آن در نظر گرفته است. و اراده افراد را در شکل گيري و کيفيت وقف دخيل
دانسته و با جمله «الوقوف علي حسب ما يوقفها اهلها»(الحر العاملي 1412، ج19، ص175)
بيان داشته که اراده و قصد واقف در اين امر دخالت تام دارد. از سويي آنچه که بايد
وقف شود بايد داراي ثمرات و منافعي باشد تا وقف آن ثمره و ارزش داشته باشد و گرنه
لغو است. در زندگي اجتماعي هم مصاديق جديدي براي اشياء منفعت دار اعم از اشياء
مادي يا اعتباري به وجود مي آيد. چون در روايات و ادله نشاني از تأسيسي بودن وقف
وجود ندارد تا در شمول ادله نسبت به مورد جديد شک کنيم بلکه شريعت مقدسه اوقاف
مردم را تصحيح و تأييد کرده است. البته در هدف گذاري بيان داشته که بايد اهداف،
طيب و حلال باشد. اگر از نظر عرف وقف اين امور صحيح باشد با پذيرش عرفي چنين وقفي
امضاء شارع را مي توان احراز کرد
.
با جواز وقف شخص حقوقي، فرد يا افرادي مي توانند
با انجام مقدمات قانوني شخص حقوقي را به صورت موقوفه ايجاد و انشاء کنند
.
در اين صورت اموال و دارايي ها تماما در ملک شخص
حقوقي است و مدير عامل شرکت مي تواند براساس شرايط اقتصادي و مصلحت شرکت فعاليت
کند و نگراني از تغيير و تبديل سبد دارايي شرکت نخواهد داشت
.
مسأله حائر اهميت رابطه سهام شرکتهاي سهامي عام
و خاص با شخص حقوقي است. از نظر حقوقي و فقهي بايد اين رابطه دقيقا مشخص شود. آيا
دارنده سهام به نسبت سهام از شرکت طلبکار است و سهام به منزله برگه اعتباري دال بر
طلب شخص از شرکت است. آيا سهام نشانگر سهمي از دارايي شرکت است. آيا سهام بنفسه
ارزش مالي دارد يا آيا دارنده سهام به نسبت سهام دارنده شرکت است و يا سهام سند
معتبر مالي است که ميزان مشارکت صاحب سهام و تعهدات و منافع صاحب آن در شرکت است؟
وقف سهام در صورتي صحيح است که آن دارايي مورد تغيير و تبديل قرار نگيرد. اگر سهام
نشانگر سهم مشاع از شرکت باشد همچون مال مشترک که در اين مورد مال مشترک خود شرکت
است. چون شرکت وجود خارجي هر چند اعتباري دارد وقف سهم صحيح است و تا حدي به وقف
شخص حقوقي برگشت پيدا مي کند. در هر صورت سهام نبايد طلب نقدي از شرکت باشد تا وقف
آن به وقف نقد يا دين بر گردد
.
نتيجه گيري
1
ـ شخص حقوقي شرط عين بودن را دارا مي باشد چرا
که عين در مقابل منفعت، دين و کلي مطرح است نه در مقابل امر اعتباري
.
2
ـ شخص حقوقي گرچه خود مالک است نه مملوک ولي
آنچه مهم در وقف است اينکه عين داراي منافع در طول زمان باشد و مملوک بودن به اين
علت شرط شده که اموال ديگران و يا اموري که شرعا نبايد در بازار از آن استفاده کرد
وقف شود
.
3
ـ تعريف وقف شامل وقف شخص حقوقي مي شود
.
4
ـ در وقف شرايطي که ذکر شده نشان نمي دهد که وقف
امر تأسيسي است. فقط قيودي که در ديگر امور شرعي مطرح شده مثل داشتن هدف حلال و
مطلوب شرعي در وقف نيز آمده است. از اين رو وقف شخص حقوقي اگر عرف آن را بپذيرد و
با اصول کلي شريعت مخالف نباشد مورد امضاء شرع قرار مي گيرد
.
5
ـ در وقف سهم بايد ارتباط آن را با شخص حقوقي
معنا کرد. آيا دلالت بر بدهي شرکت دارد يا بر سهيم شدن در دارايي شرکت يا داشتن
جزيي از شرکت. با معلوم شدن آن در مورد صحت وقف آن مي توان بحث کرد
.
(مربوط
به محور همت مضاعف و کارمضاعف در امور خیرالمنفعه و ..(وقف و وظیفه ی واقفان و...)
(منبع:راسخون)
