بگو این ضربه را در صفین خورده ام ... حتماً بخونید ... جیگرتون حال بیاد

از محی الدین اربلی نقل میکنند:

نزد پدرم بودم،مردی پیش ایشان بود،چرتی زد و عمامه از سرش افتاد.متوجه شدم که زخم عمیقی بر سرشان میباشد.از دلیل آن پرسیدم.گفت از جنگ صفین است!گفتم چگونه ممکن است.جنگ صفین که صدها سال پیش از این رخ داده است.تعریف کرد که:

به سوی مصر در حرکت بودم.کسی مرا در سفر همراهی کرد.وقتی که مقداری از راه رفته بودیم،سخن از صفین به میان آمد او گفت: اگر در صفین می بودم،شمشیرم را از خون علی و اصحابش سیراب میکردم.من هم گفتم:اگر در آنجا بودم،شمشیر را با خون معاویه و اصحابش سیراب میکردم.به من گفت:من و تو از اصحاب علی و معاویه هستیم.بیا با هم بجنگیم.

وقتی که جنگ میان ما شروع شد به شدت با هم نبرد کردیم.زمانی متوجه شدم که بی حال روی زمین افتاده ام.تا اینکه متوجه مردی شدم که مرا با نیزه اش،بیدار میکند.چشمانم را باز کردم.از اسبش پیاده شد و دستش را به زخم سرم کشید.بلافاصله زخم سرم التیام یافت.به من گفت:اینجا بمان تا برگردم.وقتی که برگشت،سر آن مرد را با خودش آوردو گفت:این سر دشمن توست.تو ما را یاری کردی،ما هم تو را یاری کردیم.«خداوند یاوران خود را یاری میکند»(سوره حج آیه ۴۰).پرسیدم شما کیستی؟گفت:من محمد بن حسن صاحب الزمان هستم.

بعد به من گفت:اگر از این ضربه سوال کردند،بگو که در جنگ صفین بر من وارد شد.

منبع:کتاب نامه ها و فرمایشات امام عصر در عصر غیبت صغری ص ۴۳۱


منبع: العبد ورچه


ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 دی 1392  ساعت 3:00 PM | نظرات (0)

آغاز امامت امام زمان(عج)مبارک باد...

ای منتظران گنج نهان می آید
آرامش جان عاشقان می آید
بر بام سحر طلایه داران ظهور
گفتند که صاحب الزمان می آید
*عید امامت و ولایت مولایمان امام زمان مبارک*

هزار و صد و هفتاد و سه سال است که مهدی(عج) “امام” شده است،
و منتظر است که منتظرانش “به خود بیایند” تا او بیاید…
.: عید تاجگذاری زیباترین، عادلترین، مهربانترین و تنهاترین شاه عالم مبارک باد :.

رسول خدا فرمود:
در دولت او (امام زمان) مردم آنچنان در رفاه وآسایش به سر می برند که هرگز نظیر آن دیده نشده است.

آغازامامت گل سرسبدعالم هستی  بقیه الله الاعظم حضرت حجه بن الحسن امام زمان (عج)برمنتظرین ظهورش مبارک.



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ جمعه 20 دی 1392  ساعت 9:44 PM | نظرات (0)

نماز اول وقت ...

شیخ حسنعلی نخودکی

جوانی نزد شیخ حسنعلی نخودکی آمد و گفت :

سـه قفل در زندگی ام وجود دارد و سـه کلید از شما میخواهم.


قفل اول اینست کــه دوست دارم یک ازدواج سالم داشته باشم.
قفل دوم اینکــه دوست دارم کارم برکت داشته باشد.
قفل سوم اینکــه دوست دارم عاقبت بخیر شوم.



شیخ فرمود :

برای قفل اول نمازت را اول وقت بخوان.
برای قفل دوم نمازت را اول وقت بخوان.
برای قفل سوم نمازت را اول وقت بخوان.



جوان عرض کرد: سـه قفل با یک کلید ؟!

شیخ فرمود : نماز اول وقت « شاه کلید » است !

حکمت ۴۵۰ نهج البلاغه:

هیچ کس شوخی بی جا نکند،جز آن که مقداری از عقل خویش رااز دست بدهد.

 


ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ جمعه 20 دی 1392  ساعت 7:31 PM | نظرات (0)

تعداد صفحات :113      40   41   42   43   44   45   46   47   48   49   >