نوشته شده در تاريخ جمعه 20 دی 1392 ساعت 7:10 PM | نظرات (0)
نوشته شده در تاريخ جمعه 20 دی 1392 ساعت 7:10 PM | نظرات (0)

خواهری داد می زد گریه می کرد، می گفت :
می خواهم صورت برادرمرا ببوسم...
اجازه نمی دهند
یکی گفت :
خواهرش است، مگر چه اشکالی دارد؟
بگذارید برادرش راببوسد.
گفتند: شما اصرار نکنید نمی شود...ا
این شهید سر ندارد ....!

**
کشورمون راحت بدست نیومده مراقب باشیم با اشتباه ما مبادا ........
نوشته شده در تاريخ جمعه 20 دی 1392 ساعت 7:05 PM | نظرات (0)
باران به خاطر نوه ی فضه میرسد
ما خادمیم و ابر کرم در دعای ماست
فرموده اند داخل آتش نمیشویم
فردا اگر شفاعت زهرا برای ماست ...

روزی سلمان به پیامبر صلی اللَّه علیه و آله خدا گفت: ای مولای من! تو را سوگند به خدا، از عظمت فاطمه علیهاالسلام در روز قیامت تعریفی بفرمایید.
پیامبر خدا صلی اللَّه علیه و آله با تبسم رو به سلمان کرد و فرمود: سوگند به آن آفریدگاری که جانم در دست اوست، فاطمه علیهاالسلام را در آن روز بر ناقه ای از ناقه های بهشت سوار میکنند، جبرئیل و میکائیل به ترتیب از راست و چپ او حرکت مینمایند. امیرالمؤمنین پیشاپیش و حسن و حسین از پشت سر، وی را همراهی میکنند، تا بدین طریق فاطمه علیهاالسلام از پل صراط میگذرد و پس از گفتگوهای زیاد، آنگاه خطاب میرسد: فاطمه! هرچه میخواهی بخواه. دخترم عرض میکند:
اسالک ان لاتعذب محبی، و محبی عترتی بالنار، فیوحی اللَّه الیها: یا فاطمه! و عزتی و جلالی و ارتفاع مکانی، لقد آلیت علی نفسی من قبل ان اخلق السموات و الارض بالفی عام ان لااعذب محبیک و محبی عترتک بالنار. (1)
بار الهی! از تو میخواهم علاقه مندان خود و فرزندانم حسن و حسین را در آتش مسوزان. خطاب میرسد: یا فاطمه! سوگند به عزت و جلالم، دو هزار سال پیش از خلق آسمانها و زمین، بر خودم لازم کرده ام که این حاجت تو را برآورم .
نوشته شده در تاريخ جمعه 20 دی 1392 ساعت 7:01 PM | نظرات (0)

نوشته شده در تاريخ جمعه 20 دی 1392 ساعت 6:59 PM | نظرات (0)