امام رضا (علیه السلام) و نماز

    امام رضا (علیه السلام) و نماز

61182343298841683847.jpg;

  شیخ صدوق از جابر بن ابی الضّحاک روایت کرده است که گفت: مأمون مرا فرستاد تا حضرت رضا علیه السّلام  را از مدینه به مرو آوردم، و امر کرد مرا که آن جناب را از راه بصره و اهواز و فارس حرکت دهم و از طریق قم نبرم او را، و نیز امر کرد که آن جناب را در شب و روز حفظ کنم تا به او برسانم، پس من در خدمت آن حضرت بودم، از مدینه تا به مرو، به خدا سوگند که ندیدم مردی را مثلآن حضرت در تقوا و کثرت ذکر خدا در جمیع اوقات خود، و شدّت خوف از حق تعالی و عادت آن جناب چنان بود که چون صبح می شد، نماز صبح را اداء می کرد،و بعد از سلام نماز در مصلّای خود می نشست و پیوسته تسبیح و تحمید و تکبیرو تهلیل می گفت، و صلوات بر حضرت رسول و آل او می فرستاد تا آفتاب طلوع میکرد پس از آن به سجده می رفت و سجده را چندان طول می داد تا روز بلند می شد پس سر از سجده برمی داشت و با مردم حدیث می کرد و ایشان را موعظه می فرمود، تا نزدیک زوال آفتاب، پس از آن وضوی خود را تجدید می نمود، و به مصلّای خود عود می کرد، و چون زوال می شد برمی خاست و شش رکعت نافله ظهر میگذاشت و قرائت می کرد در رکعت اوّل بعد از حمد سوره«قل یا ایها الکافرون» در رکعت دوم و چهار رکعت دیگر بعد از حمد«قل هو الله احد» می خواند، و در هر دو رکعتی سلام می داد، و پیش از رکوع رکعت دوم بعد از قرائت قنوت می خواند و چون از این شش رکعت فارغ می شد، برمی خاست و اذان نماز می گفت و دورکعت دیگر نافله بعد از اذان به جا می آورد، پس از آن اقامه نماز می گفت وشروع به نماز ظهر می کرد، و چون سلام نماز می داد، تسبیح و تحمید و تکبیر وتهلیل می گفت خدا را آنچه خواسته باشد پس سجده شکر بجا می آورد، و در سجدهصد مرتبه می گفت:«شکراً لله»، پس سر بر می داشت و برمی خاست برای نافله عصر، پس شش رکعت نماز نافله به جا می آورد و در هر دو رکعت بعد از حمد سوره«قل هو الله احد» می خواند، و در هر رکعتی قنوت می خواند و سلام می گفت، و چون فارغ می شد از این شش رکعت اذان نماز عصر می گفت، پس دو رکعت دیگر نافله عصر را با قنوت بجا می آورد، پس اقامه می گفت و شروع می کرد به نماز عصر و چون سلام می داد تسبیح و تحمید و تکبیر و تهلیل می گفت خدا را آنچه خواسته باشد، پس به سجده می رفت و صد مرتبه می گفت: «حمداً لله» و چونروز به پایان می رسید و آفتاب غروب می کرد، وضو می گرفت و اذان و اقامه میگفت و سه رکعت نماز مغرب را اداء می کرد و در رکعت دوم پیش از رکوع و بعد از قرائت قنوت می خواند، و چون سلام نماز می داد، از مصلّای خود حرکت نمی کرد، و تسبیح و تحمید و تهلیل می گفت خدا را آنچه خواسته باشد، پس سجده شکربه جا می آورد، و پس سر از سجده برمی داشت و با کسی تکلّم نمی کرد، تا برخیزد، و چهار رکعت نماز نافله به دو سلام با قنوت به جا آورد، و در رکعت اوّل از این چهار رکعت حمد و«قل یا ایها الکافرون» و در رکعت دوم حمد و توحید می خواند، و چون از این چهار رکعت فارغ می شد، می نشست و تعقیب می خواند، پس افطار می کرد، و کمی مکث می فرمود، تا قریب ثلث شب، پس بر می خاست و چهار رکعت عشاء را به جا می آورد، با قنوت در رکعت دوّم و پس از سلام در مصلای خود می نشست و ذکر خدا را بجا می آورد تسبیح و تحمید و تکبیرو تهلیل می گفت و بعد از تعقیب سجده شکر به جا می آورد، پس به رختخواب می رفت، و چون ثلث آخر شب می شد، از فراش خراب بر می خاست و در حالی که مشغول بود به تسبیح و تحمید و تکبیر و تهلیل و استغفار، پس مسواک می کرد، و وضو می گرفت و مشغول هشت رکعت نماز نافله شب می شد، به این طریق که بعد از هر دو رکعت سلام می داد، و در رکعت اول آن، یک مرتبه حمد و سه مرتبه قل هو الله احد می خواند و بعد از این دو رکعت، چهار رکعت نماز جعفر بجا‌ می آوردو از نماز شب حساب می کرد، و چون از این شش رکعت فارغ می شد، دو رکعت دیگررا به جا می آورد و در رکعت اول حمد و سوره«تبارک الملک» و در رکعت دوم حمد و سوره«هل اتی علی الانسان» می خواند و چون سلام نماز می داد برمی خاستو دو رکعت نماز شفع بجای می آورد و در هر رکعت بعد از حمد سه مرتبه سوره«قل هو الله احد» می خواند و در رکعت دوم، قنوت می خواند، و چون از نماز شفع فارغ می شد، برمی خاست و یک رکعت نماز وتر را به جای می آورد و دراین رکعت بعد از حمد سه مرتبه«قل هو الله احد» و یک مرتبه«قل اعوذ برب الفلق» و یک مرتبه«قل اعوذ بربّ النّاس» می خواند، پس شروع می کرد به خواندن قنوت، می خواند:«اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد اللّهم اهدنا فیمنهدیت و عافنا فیمن عافیت و تولنا فیمن تولّیت و بارک لنا فیما اعطیت و قناشرّ ما قضیت فانّک تقضی و لا یقضی علیک انه لا یذل من والیت و لا یعزّ من عادیت تبارکت ربّنا و تعالیت»، پس هفتاد مرتبه می گفت:«استغفر الله و اسئلهالتّوبة» و چون سلام نماز می داد می نشست، به جهت خواندن تعقیب و چون فجر نزدیک می شد برمی خاست برای دو رکعت نافله فجر و در رکعت اوّل حمد و«قل یا ایها الکافرون» و در رکعت دوم حمد و توحید می خواند، و چون فجر طلوع می کرد، اذان و اقامه می گفت، و دو رکعت فریضه صبح را بجا می آورد و چون سلام نماز می گفت تعقیب می خواند تا طلوع آفتاب، پس دو سجده شکر به جا می آورد، وچندان طول می داد تا روز بالا آید[1].
 

پی نوشت

[1] . منتهی الآمال/ ج 2/ باب دهم/ فصل دوم/ ص 177 و 178.


ادامه مطلب


[ یک شنبه 18 بهمن 1394  ] [ 7:11 AM ] [ فروزان ]
[ نظرات(0) ]

امام جواد(علیه السلام) و نماز

امام جواد(علیه السلام) و نماز
 
99205221681290748973.jpg;
 

امین الاسلام طبرسی در کتاب إعلام الوری بأعلام الهدی در باب فضایل و مناقب حضرت جواد علیه السّلام‌  آورده است که: مأمون همواره به حضرت جواد  علیه السّلام احترام می کرد و از وی تکریم و تعظیم می نمود، و به فرزندان و خاندانش ترجیح می داد، پس از چندی، حضرت جواد به اتّفاق ام الفضل از بغداد بیرون شدند و به طرف مدینه حرکت کردند، هنگامی که به خیابان باب الکوفه رسیدند، و مردم هم از آن جناب مشایعت می کردند، در وقت غروب آفتاب به منزل مسیّب رسید، و در آن جا فرود آمدند و داخل مسجد شدند. در صحن مسجد درختی بود که میوه نمی داد، حضرت جواد نزدیک این درخت رفتند و در کنار آن وضو گرفتند، پس از این به خواندن نماز مغرب پرداختند، و بعد از سلام نماز مقداری نشستند و به ذکر خدا پرداختند، و بعد بلافاصله برای نافله برخاستند.پس از این که چهار رکعت نافله مغرب را به جای آوردند و تعقیب و سجده شکر را انجام دادند، از مسجد بیرون شدند، هنگامی که خواستند از نزدیک درخت بگذرند، مردم مشاهده کردند، که درخت میوه دارد، از این جریان سخت در تعجّب افتادند، و از میوه آن خوردند و میوه آن درخت بسیار شیرین بود و هسته هم نداشت.
 

منبعhttp://noorportal.net


ادامه مطلب


[ یک شنبه 18 بهمن 1394  ] [ 7:10 AM ] [ فروزان ]
[ نظرات(0) ]

امام هادی(علیه السلام) و نماز

امام هادی(علیه السلام) و نماز 

01255419062162421853.jpg;

قطب راوندی گفته که در حضرت علی بن محمّد هادی علیه السّلام جمع شده بود خصال امامت و کامل شده بود در آن حضرت فضل و علم و خصال، خیر و تمامی اخلاقآن حضرت خارق عادت بود، مانند اخلاق پدران بزرگوارش و شب که داخل می شد رومی کرد به قبله و مشغول به عبادت می گشت و ساعتی از عبادت باز نمی ایستاد وبه تن نازنینش جبّه ای بود از پشم و سجّاده اش بر حصیری بود[1].
شیخ طوسی از کافور خادم روایت کرده که گفت حضرت امام علی نقی علیه السّلام فرمود: به من که فلان سطل را در فلان محلّ بگذارم که من وضو بگیرم از آن برای نمازم، و فرستاد مرا پی حاجتی، و فرمود، چون برگشتی سطل را بگذار که مهیّا باشد برای وقتی که من خواستم، آماده نماز شوم، پس آن حضرت به قفا خُفت تا خواب کند و من فراموش کردم که فرمایش حضرت را به عمل آورم، و آن شب، شب سردی بود، پس یک وقت ملتفت شدم که آن حضرت برخاسته برای نماز و یادمآمد که من سطل آب را نگذاشتم، در آن محلّ که فرموده بود، پس از جای خود دور شدم، از ترس ملامت آن حضرت و متألّم بودم از جهت آن که حضرت به تعب و مشقّت خواهد افتاد و برای تحصیل آن سطل ناگاه مرا ندا کرد نداء غضبناک، من گفتم:«انّا لله» چه عذر آورم، بگویم فراموش کردم، چنین کاری را و چاره ای ندیدم، از اجابت آن حضرت، پس رفتم به خدمتش به حال رعب و ترس، فرمود وای برتو آیا ندانستی رسم و عادت مرا که من تطهیر نمی کنم مگر به آب سرد، برای من آب گرم نمودی، و در سطل کردی، گفتم، به خدا سوگند که من نه سطل را در آنجا گذاشتم، و نه آب در آن کردم، فرمود:«الحمد لله» به خدا قسم که ما ترک نخواهیم کرد رخصت خدا را و ردّ نخواهیم کرد عطای او را، حمد خداوندی را که قرار داد ما را از اهل طاعتش و توفیق داد ما را به اعانت نمودن از برای عبادتش، همان پیغمبر صلّی الله علیه و آله فرمودند که خداوند غضب می کند برکسی که قبول نکند رخصتش را[2].

پی نوشت:

[1] . منتهی الآمال/ ج 2/ باب دوازدهم/ فصل دوم/ 245 و 246.
[2] . منتهی الآمال/ ج 2/ باب دوازدهم/ فصل دوم/ 243.


ادامه مطلب


[ یک شنبه 18 بهمن 1394  ] [ 7:09 AM ] [ فروزان ]
[ نظرات(0) ]

امام عسکری (علیه السلام) و نماز

امام عسکری (علیه السلام) و نماز

34511465420418749429.jpg;

  شیخ مفید و غیره روایت کرده اند که بنی عبّاس داخل شدند به صالح بن وصیف درزمانی که حبس کرده بود حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام را، و به او گفتند که تنگ بگیر بر او، صالح گفت چه کنم من با او، همانا سپرده ام او را به دست دو نفری که بدترین اشخاص می باشند که من پیدا کرده ام ایشان را، یکیرا نام علیّ بن یارمش است و دیگری اقتامش و اینک آن دو نفر اهل نماز و روزه گشته اند و رسیده اند در عبادت به مقامی عظیم پس امر کرد آن دو نفر راآوردند، پس ایشان را عتاب کرد و گفت وای بر شما، چیست شأن شما با این شخص،گفتند چه بگوییم در حقّ مردی که روزها را روزه می گیرد و شبها را تا به صبح به عبادت مشغول است، تکلم نمی کند با کسی و مشغول نمی شود به غیر از عبادت و هر وقت نظر به ما می افکند، بدن ما می لرزد و چنان می شویم که مالکنفس خود نیستیم و خودداری نمی توانیم بکنیم، آل عبّاس چون این را شنیدند برگشتند از نزد صالح، در کمال ذلّت به بدترین حالی، مؤلّف گوید: از روایات ظاهر می شود که آن حضرت بیشتر اوقات محبوس و ممنوع از معاشرت بود و پیوسته مشغول بود به عبادت[1].
روایت شده که حضرت امام حسن عسکری علیه السّلامرا سپردند به نحریر و نحریر تنگ می گرفت بر آن حضرت، و اذّیت می کرد آن جناب را، زوجه اش با او گفت: ای مرد بترس از خدا به درستی که تو نمی دانی که کیست در منزل تو، پس شروع کرد در بیان اوصاف حضرت عسکری علیه السّلام  از صلاح و عبادت و جلالت آن حضرت و گفت من می ترسم، بر تو از این رفتار توبه آن حضرت ، نحریر گفت: به خدا سوگند که من او را در برکة السّباع میان شیران و درندگان خواهم افکند، پس اجازه طلبید از خلیفه در این امر، او را اجازه داد، پس آن حضرت را افکند بنزد شیران و شک نداشتند در آن که شیران آنحضرت را خواهند خورد، پس نظر کردند در آن محل که از حال آن جناب خبری گیرند، دیدند آن جناب را ایستاده، و نماز می خواند و سباع در دور آن حضرت می باشند، پس امر کرد که آن جناب را بیرون آورند، و بخانه اش بردند[2].

پی نوشت:

[1] . مناقب آل ابیطالب/ ج 4/ 429، منتهی الآمال/ ج 2/ باب سیزدهم/ فصل دوم/ 264 و 265.
[2] . منتهی الآمال/ ج 2/ باب سیزدهم/ فصل 2/ ص 265 و 266.

 


ادامه مطلب


[ یک شنبه 18 بهمن 1394  ] [ 7:08 AM ] [ فروزان ]
[ نظرات(0) ]