امام سجاد (علیه السلام) و نماز
امام سجاد (علیه السلام) و نماز
![]()
امام صادق ـ علیه السّلام ـ از زبان پدرش نقل می کند که علی بن الحسین ـ علیه السّلام ـ هر گاه به نماز می ایستاد:«کأنّه ساق شجرة لایتحرّک منه شیء الاّ ما حرکت الرّیح منه[2].»، یعنی: گویا تنه درختی است،هیچ حرکتی در وی مشاهده نمی شد، جز آن مقدار که باد به حرکت در می آورد، وچون به قرائت:«مالک یوم الدین» می رسید، آنقدر آن را تکرار می کرد، که نزدیک بود قالب تهی کند، شبها را پس از مختصری خواب در حدّی که بدن مبارکش از تعب نیاساید، به عبادت می گذراند، و روزها را غرق نور، در عبادت به معنیوسیع کلمه می کرد. تمام ماه رمضانش از پس آن همه نماز به دعا و تسبیح و استغفار می گذشت، و برای خود کیسه ای چرمی داشت، که تربت عالی و پاک حضرت سیّدالشّهداء را در آن ریخته بود، و به گاه سجده بر آن تربت پرقیمت سجده میکرد[3].
در کتاب خصال شیخ صدوق آمده است که امام پنجم ـ علیه السّلام ـمی فرمایند: پدرم حضرت زین العابدین ـ علیه السّلام ـ نظیر حضرت علی ـ علیه السّلام ـ روزی هزار رکعت نماز به جای می آورد، پدرم دارای پانصد درختخرما بود، آن بزرگوار پای هر درختی دو رکعت نماز به جای می آورد، موقعی کهمشغول نماز می شد، رنگ مبارکش تغییر می کرد، و...، و اعضای مبارکش از خوف خدا می لرزید و نیز ایشان فرمودند: بر پدرم وارد شدم، در حالی که آنقدر امام سجّاد ـ علیه السّلام ـ عبادت کرده بود، که کسی به پای او نمی رسید، واز کثرت شب زنده داری رنگش زرد شده و از شدت گریه دو چشمش سوخته و از سجدههای طولانی پیشانی حضرتش مجروح و بینی اش پاره و از بسیاری قیام در نماز، دو ساق پایش ورم کرده بود، من وقتی این صحنه را دیدم به گریه افتادم، در حالی که پدرم، در فکر بود، پس به من فرمود: کتابی که عبادت های علی ـ علیه السّلام ـ در آن نوشته شد برای من بیاور، وقتی آن کتاب را آوردم، و امام ـ علیه السّلام ـ کمی از آن را خواند، کتاب را کناری گذاشت و ضجّه ای زد و فرمود: چه کسی قادر است که در عبادت به علی ـ علیه السّلام ـ برسد[4].
ابوحمزهثمالی می گوید: دیدم، حضرت زین العابدین وارد مسجد کوفه شد، و در کنار ستون هفتم کفش مبارک از پای بیرون آورد، و آماده نماز شد، دستهای مبارک خودرا تا محاذی گوش بالا برد، و تکبیری گفت، که جمیع موهای بدن من از ترس شنیدن و عظمت آن تکبیر بر بدنم راست شد! و چون شروع به نماز کرد، لهجه ای پاکیزه تر و دلرباتر از او ندیدم[5].
طاووس یمانی می گوید: شبی وارد حجر اسماعیل شدم، دیدم حضرت زین العابدین در سجده است و کلامی را تکرار می کند، گوش کردم، دیدم می فرمایند:«الهی عبیدک بفنائک، مسکینک بفنائک، فقیرک فنائک»، فناء در لغت به معنای فضای در خانه است. یعنی بنده تو و مسکین تو ومحتاج تو بر درگاه تو منتظر رحمت تو است و چشم عفو و احسان از تو دارد. طاووس می گوید آن جملات را حفظ کردم، و پس از آن هر گونه بلا و المی مرا گرفت، در سجده نمازم آن جملات نورانی را گفتم، برایم خلاصی و فرج پیش آمد[6]!
درباره امام سجّاد ـ علیه السّلام ـ روایت شده که هرگاه وضو میگرفت، رنگ چهره اش زرد می شد، یکی از اطرافیان به حضرت ـ علیه السّلام ـ گفت: چرا در هنگام وضو این حالت به شما دست می دهد، حضرت ـ علیه السّلام ـ فرمودند: آیا می دانید که در مقابل چه کسی می خواهم بایستم[7].
«عن ابیحمزة الثمالی قال: رأیت علی بن الحسین ـ علیه السّلام ـ یصلّی، فسقط رداؤهعن منکبه، قال: فلم یسوّه حتّی فرغ من صلاته، قال: فسألته عن ذالک، فقال: ویحک اتدری بین یدی من کنت، انّ العبد لا یقبل منه صلاة الّا من اقبل منها،فقلت جعلت فداک هلکنا، فقال ـ علیه السّلام ـ کلاّ، انّ متمّم ذلک للمؤمنین بالنّوافل[8].» یعنی: ابوحمزه ثمالی می گوید: که روزی در حال نمازرداء از شانه آن حضرت ـ علیه السّلام ـ افتاد، حضرت تا فراغت از نماز آن را به شانه نیفکند، از علّت این امر سؤال شد، حضرت فرمودند: وای بر تو، آیامی دانی که در مقابل چه کسی ایستاده ام، به درستی که نماز بنده جز به همانمقدار که با توجه و حضور قلب و اقبال به خدا باشد از او پذیرفته نمی شود، راوی می گوید: گفتم فدایت شوم، پس هلاک شدیم ما، فرمودند: نه، خداوند این نمازهای ناقص را با نوافل و نمازهای مستحبّی کامل می سازد.
روایت شده که روزی در حال نماز حالت غشوه به آن حضرت ـ علیه السّلام ـ دست داد چون بههوش آمد، از این حالت سؤال شد، حضرت ـ علیه السّلام ـ فرمودند: پیوسته آیهای از قرآن بر قلبم می گذرانیدم، تا آن گاه که آن آیه را از گوینده اش شنیدم، در این هنگام بود که جسمم توانایی مشاهده قدرت او را نداشت[9].
«عنابی یعفور، قال مولانا الصّادق ـ علیه السّلام ـ کان علیّ بن الحسین ـ علیه السّلام ـ اذا حضرت الصّلاة اقشعرّ جلده و اصفرّ لونه و ارتعد کالسّعفة[10].»، یعنی: ابی یعفور، از امام صادق ـ علیه السّلام ـ نقل می کند،که حضرت ـ علیه السّلام ـ فرمودند: علیّ بن الحسین ـ علیه السّلام ـ هرگاه برای نماز بپا می خواست، پوستش می لرزید، و رنگش زرد می شد، و مثل شاخه درخت خرما به خود می پیچید.
امام باقر ـ علیه السّلام ـ می فرماید: پدرم امام سجّاد ـ علیه السّلام ـ در شبانه روز، هزار رکعت نماز می خواندند[11].
پی نوشت:
[1] . بخارالانوار/ ج84/ 261.
[2] . بحارالانوار/ ج84/ ص 248، فلاح السائل/ 161.
[3] . منتهی الآمال/ ج 2/ باب ششم/ فصل سوم/ 7.
[4] . طبق نقل کتاب: ارزش و اهمیّت نماز به زبان ساده/ 47 و 48.
[5] . منتهی الآمال/ ج 2/ باب ششم/ فصل سوم/ 8.
[6] . منتهی الآمال/ ج 2/ باب ششم/ فصل سو/ 8.
[7] . اسرار الصّلوة، ملکی تبریزی/ 119.
[8] . وسائل الشّیعه/ ج 4/ باب تأکّد استحباب الاقبال«بالقلب» علی الصّلاة و .../ حدیث 6/ 688.
[9] . اسرار الصّلوة، ملکی تبریزی/ 119.
[10] . فلاح السائل/ 101/ بحارالانوار/ ج 84/ 247.
[11] . وسائل/ ج 1/ 68.
ادامه مطلب
امام باقر(علیه السلام) و نماز
ا ـ اذا قاما الی الصّلاة تغیّرت الوانهما حمرة و مرّة صفرة کأنّما یناجیانشیئاً یریانه»، یعنی: هنگامی که امام پنجم ـ علیه السّلام ـ و امام ششم ـ علیه السّلام ـ به نماز می ایستادند، رنگ چهره شان گاه قرمز و گاه زرد می شد، گویا با کسی مناجات می نمایند که او را را می بینند[1].
پی نوشت:
[1] . بحارالانوار/ ج 84/ 248، فلاح السائل/161.
ادامه مطلب
امام صادق (علیه السلام) و نماز
در حالات امام صادق ـ علیه السّلام ـ و نماز آورده اند:«وروی انّ مولانا جعفر بن محمّد الصّادق ـ علیه السّلام ـ کان یتلوا القرآن فی صلاته، فغشی علیه فلمّا افاق سئل ما الّذی أوجب ما انتهت حاله الیه؟ فقال: ما معناه: مازلت اکرَر آیات القرآن حتّی بلغت الی حال کأنَنی سمعتها مشافهة ممَن أنزلها[1].» امام صادق ـ علیه السّلام ـ به طوری در نماز قرآن می خواند، کهغش می کرد، پس چونکه به هوش می آمد، از او سؤال می شد، چه چیزی باعث شد کهاین حال به شما دست دهد؟ فرمودند: معنای این است که، همواره تکرار می کنم آیات قرآن را، تا به حالی می رسم که آیات قرآن را با گوشهایم از کسی که آن را فرو فرستاده می شنوم.
منبع: سایت اندیشه قم
ادامه مطلب
امام کاظم (علیه السلام) و نماز
کمال الدّین محمّد بن طلحه شافعی در حق او فرموده: اوست امام کبیر القدر عظیم الشّأن، کثیر التهجّد، مجد در اجتهاد، و مشهور به عبادات، مواظب بر طاعات، مشهور به کرامات، شب را به روز می آورد به سجده و قیام، و روز را بهآخر می رسانید به تصدّق و صیام، و به سبب بسیاری حلمش و گذشتن از جرم تقصیر کنندگان در حقّش کاظم خوانده شد، جزا می داد کسی را که بدی کرده بود به او با احسان به او وکسی را که جنایتی بر او وارد آورده به عفو از او، و به جهت کثرت عبادتش نامیده شد به عبد صالح، و معروف شده در عراق به«باب الحوائج الی الله» زیرا، که هر که متوسّل به آن جناب شده به حاجت خود رسیده[1]. حضرت امام موسی بن جعفر علیه السّلام عابدترین اهل زمان خود و اَفقه از همه و سخی تر و گرامی تر بود، روایت شده که شبها برای نوافل شب برمی خاست، و پیوسته نماز می گذاشت، تا نماز صبح و چون فرض صبح را ادا می کرد، تعقیب می خواند تا طلوع آفتاب، پس برای خدا سجده می کرد و پیوسته در سجود و تحمید بود و سر بر نمی داشت تا نزدیکی زوال و این دعا را بسیار می گفت:«اللّهم انّی أسئلک الرّاحة عند الموت و العفو عند الحساب» و مکررّ می کرد این را[2].
خطیب بغدادی که از اعاظم اهل سنّت و موثّقین از مورّخینو قدمای ایشانست، گفته که: موسی بن جعفر علیه السّلام را عبد الصالح می گفتند، از شدّت عبادت و کوشش و اجتهادش، و گفته: روایت شده است که آن حضرت داخل مسجد پیغمبر صلّی الله علیه و آله شد و به سجده رفت. در اوّل شب، شنیدندکه پیوسته می گوید:«عظم الذّنب من عبدک فلیحسن العفو من عندک»، یعنی:گناه بنده تو بزرگ است، پس بخشش از جانب تو نیکو است. و این را مکرّر گفت تا داخل صبح شد[3].
و در خبری که از مأمون نقل شده در ورود حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام بر هارون الرّشید، مأمون گفته:«اذ دخل شیخ مسخد قد نهکته(خ ل) العبادة، کانّه شن بال قد کلم السّجود وجهه و انفه»، یعنی: واردشد بر پدرم پیرمردی که صورتش از بیداری شب و عبادت زرد ورم دار شده بود، وعبادت او را رنجور و لاغر کرده بود به حدّی که مانند مشک پوسیده شده بود، وکثرت سجده صورت و بینی او را مجروح کرده بود، و در صلوات بر آن حضرت در وصف آن جناب گفته شده:«حلیف السّجدة الطّویلة و الدّموع الغزیرة[4].».
تأثیر سجده امام هفتم علیه السّلام :
روایتشده که هارون الرشید فرستاد به نزد حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام در وقتی که در حبس بود، کنیزی عاقله و صاحب جمال را که آن جناب را خدمت کند درزندان، و ظاهراً نظرش در این کار آن بود که شاید حضرت به سوی او میل نماید، و قدر او در نظر مردم کم شود، یا آن که برای تضییع آن جناب بهانه بدست آورد، و خادمی فرستاد تفحّص از حال او نماید، خادم دید که کنیز را که پیوسته برای خدا در سجده است، و سر بر نمی دارد، و می گوید:«قدّوس قدّوس، سبحانک سبحانک»، پس بردند او را به نزد هارون، دیدند از خوف خدا می لرزد، وچشم به آسمان دوخته، و مشغول گشت به نماز، از او پرسیدند، این چه حالتی است که پیدا کرده ای گفت: عبد صالح را دیدم که چنین بود، و پیوسته آن کنیز به همین حال بود تا وفات کرد، و ابن شهر آشوب این روایت را مفصّل نقل کرده،و علّامه مجلسی رحمة الله علیه آن را در جلاء العیون نوشته[5].
پی نوشت:
[1] . منتهی الآمال/ ج 2/ باب نهم/ فصل دوم/ 122 و 123.
[2] . منتهی الآمال/ ج 2/ باب نهم/ فصل دوم/ 123.
[3] . عوالم/ ج 21/ 186.
[4] . منتهی الآمال/ ج 2/ باب نهم/ فصل دوم/ 123.
[5] . منتهی الآمال/ ج 2/ باب نهم/ فصل دوم/ ص 124.
ادامه مطلب
