شش وجه باطنی نماز
![]()
شش وجه باطنی نماز
عالم ربانی و مفسر الهی جناب فیض کاشانی می فرماید نماز شش وجه باطنی دارد و آنها عبارتند از:
۱ـ حضور قلب و آن خالی کردن دل از محبت غیر خداست و متوجه باشد که چه می گوید٬و چه می کند٬و در غیر این معنا اسب اندیشه نراند٬و اگر اتفاقا فکرش به جای دیگر رفت ولی قلبش همچنان ذاکر است و غفلتی پیش نیامده باز هم حضور قلب دارد.
۲ـ تفهم: یعنی معنی گفتار و اذکار نماز را بفهمد و این غیر از حضور قلب می باشد٬چون گاهی اوقات همانگونه که الفاظ را بر زبان جاری می سازد حضور قلب هم دارد٬و لیکن متوجه به معنی آن نمی باشد٬بنابراین٬منظور ما از تفهم آن است که قلب هم متوجه به معنی لفظ باشد.
۳ـ تعظیم: این نیز موضوعی است غیر از حضور قلب و تفهم٬چون بسیاری از اوقات انسان با حضور قلب و درک معنی کلام با کسی سخن می گوید٬لکن برای او احترامی قائل نیست.
۴ـ هیبت: این معنی علاوه بر تعظیم است٬یعنی کسی که دیگری را محترم دانست بایستی علاوه بر آن هیبتی هم از او در خود احساس نماید٬زیرا هیبت از آنجا سرچشمه میگیرد که آدم دیگری رااحترام بگذارد. و خوف از او هم در دل داشته باشد٬ و کسی که بیمناک از دیگری نباشد او را هائب نمی نامند٬گذشته از این هر خوفی را هم مهابت نمی گویند٬بلکه هیبت همان خوفی است که از بزرگواری دیگری ناشی می شود.
۵ـ رجاء: مصلی باید هنگامی که مشغول نماز است امید بهره گیری از پاداش الهی را داشته باشد هم چنانکه از عقاب تقصیرات خود می ترسد.
۶- حیا: نماز گزار خود را گنهکار بداند و از خداوند بخاطر گناهانش شرمسار باشد.
حقایق فیض کاشانی ص۴۴۳
ادامه مطلب
شناخت خداوند در نماز
شناخت خداوند در نماز
کسی که در نماز، خدا را با اوصافی که در سوره حمد آمده است یاد می کند در حقیقت در مقام ادعای شناخت خداوند به این اسماء و صفات است. شناخت اینکهکه او الله، است یعنی ذات کامل و شایسته پرستش که همه موجودات عالم بالفطره متوجه اویند. به عبارت دیگر شناخت و اقرار و اعتراف به موجودی که کامل مطلق است، نقص، کاستی و نیستی و نیاز را در او راهی نیست و به همین دلیل همه چیز از او و متوجه او و به سوی او است. شناخت آنکه او رحمن است کهجدا بایستی انسان اندیشه اش را بسیار دقیق و لطیف کند تا بتواند خدا را بهاین صفت بشناسد. یعنی درک کند که سراسر وجود، مظهر رحمانیت ذات حق است؛ آنچه از او صدور می یابد جز خیر و رحمت نیست. هیچ موجودی از آن جهت که موجود است، از آن جهت که منتسب به ذات حق است، یعنی از آن جهت که عینی و واقعی است، جز خیر و رحمت نیست، شریت و نقمت از جنبه های عدمی و نسبی و اضافی اشیاء است نه در جنبه های وجودی و فی نفسه آنها. شناخت آنکه او رحیم است. بنده ای که خدا را با این صفت می خواند ادعا می کند که به این مرحله از معرفت و شناخت رسیده که نه تنها نظام خلق و صدور اشیاء را تشخیص می دهد که مظهر ذات حق است، نظام بازگشت اشیاء به سوی حق نیز نظام خیر و رحمت است یعنی موجودات از رحمت آمده و به رحمت باز می گردند. این به معنی سبقت و تقدم رحمت بر غضب و نقمت است و به تعبیر دیگر: نقمت و عذاب نیز اگر درست شناخته شود رحمتی است در لباس نقمت.
او مالک یوم الدین است. در اینجا معرفت و شناخت دیگری مطرح است. بنده مدعی شناخت سرانجام آفرینش است یعنی آنکه او می داند روز جزائی است و در این روز منکشف آشکار، خواهد شد که هیچ اسباب و وسیله ای اصالت نداشته و ملک و مالک بالاصاله (اصالتا) خداوند بودهاست.
منـابـع
مرتضی مطهری- آشنایی با قرآن 1و2- صفحه 104-101
ادامه مطلب
علت جلوتربودن مکان مرد از زن در نماز
علت جلوتربودن مکان مرد از زن در نماز
*خداوند با این که براى زن ارزش و مقامى بالاتر از مرد قائل است و در بعضى موارد برابر با مرد، چرا در هنگام نماز، مرد باید جلوتر از زن بایستد؟
*خداوند متعال براى زن ارزش و مقامى بالاتر از مرد قائل نشده است، چرا که از دیدگاه قرآن، افراد انسان (چه مرد و چه زن) از نظر حقیقت انسانیت و مسایل ارزشى یکسانند و هیچ یک بر دیگرى جز به تقوا و عمل صالح بیشتر، برترىندارد: (إن أکرمکم عندالله أتقـکم)[46]؛ (من عمل صلحاً من ذکر أو أنثى و هو مؤمن فلنحیینّه حیوة طیّبة و لنجزینّهم أجرهم بأحسن ما کانوا یعملون)[47]؛مرد یا زن، کار شایسته کند و مؤمن باشد، قطعاً او را با زندگى پاکیزه [و نیکوچیى حیات [واقعى] مىبخشیم و یقیناً بهتر از آنچه انجام دادهاند به آنان پاداش مىدهیم.
قرآن، اگر در جایى از مردان شایستهاى همچون لقمان حکیم سخن مىگوید، در جاى دیگر نیز از زنان شایسته نام مىبرد؛ مانند همسر فرعون (تحریم، آیه11) و حضرت مریم (آلعمران، آیه42) و....
همانگونه که مردان، داراى اندیشه، اراده و اختیارند و براى رسیدن به تکامل و قرب الهى وظایف و تکالیفى بر عهده آنهاست، زنها هم همین گونه هستند و در این جهت، هیچ امتیازى بین زن و مرد وجود ندارد، ولى در بعضى احکام و وظایف با یکدیگر متفاوتند. وظایفى به عهده مردان است و بر عهده زنان نیست و بالعکس واین تفاوت براى این است که طبیعت و آفرینش زن و مرد متفاوت است.
خداى متعال، به مقتضاى حکمت بالغه خود و مصالح و مفاسدى که پشتوانه احکام اوست، وظایفى براى مرد و وظایفى براى زن معین کرده است:(لاتبدیل لخلق الله)[48].همانطور که مرد نمىتواند فرزندى به دنیا بیاورد، زن هم نمىتواند برخى از کارهاى طاقتفرسا چون امامت، رهبرى، سیاست و کشوردارى را به عهده بگیرد.اگر اسلام اجازه نداده است زن رئیس حکومت یا قاضى و امام جماعت شود، براى آن است که هر یک از آنها، از شئون سیاسى جامعه است و در شئون سیاسى، زن باید پشت سر مرد بایستد نه پیش روى او و این به معناى برترى مرد بر زن نیست.
در علم فیزیولوژى هم گفته شده که زنان از نظر مغز، قلب، شریانها، اعصاب و عضلات بدنى، با مردان تفاوت دارند. در زندگى زنان، «احساس» و در حیات مردان تعقّل غلبه دارد. (البته متوسط زنان و مردان این گونه هستند) و به علت همین تفاوتى که در آفرینش زن ومرد وجود دارد، قوانین اسلام هم با آفرینش انسان سازگار است، به همین جهت،در اسلام، وظایف و تکالیف عمومى و اجتماعى که به تعقل و صلابت بیشترى نیازدارد؛ مانند حکومت، امامت، قضاوت، جهاد ابتدایى و... به عهده مردان قرار داده شده است و وظایفى را که ارتباطش با احساس، بیشتر از تعقّل است و زن، بهتر از مرد مىتواند از عهده آن برآید؛ مانند پرورش و تربیت اولاد و آشنا کردن آنها به وظایف اجتماعى، تدبیر منزل و... مخصوص زنان قرار داده است.
ازسوى دیگر، براى این که عفت و عصمت زن اهمیت بسیارى دارد، خداوند متعال، بعضى از کارهاى اجرایى، مانند امامت، قضاوت و... را ـ که سر کار انسان با نامحرمان بسیار است ـ به عهده مردان گذاشته و جلوتر ایستادن مردها از خانمها در نماز هم که در بعضى روایات به آن اشاره شده است[49] ممکن است بههمین جهت باشد. عفّت زن اقتضا مىکند که عقبتر از مرد بایستد.
ایننکته هم شایان توجه است که جلوتر ایستادن زن از مرد مکروه است نه حرام؛ یعنى مستحب است در حال نماز خواندن مرد جلوتر از زن باشد.[50]
ادامه مطلب
