دکتر بیژن عبدی/مروری بر وضعیت تحقق الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت(2)
ما فقط با تفکر وارداتی پیشرفت میکنیم!
پس از مطرح شدن الگوی پیشرفت به عنوان بر جسته ترین راه کار توسعهی کشور، موضع گیریهای جالبی از سوی برخی اقتصاددانان صورت گرفت. این عده معتقد بودند که اگر وضع کنونی ما این طور است به خاطر درست اجرا نشدن الگوی وارداتی است و نه فقدان الگوی بومی!
گروه اقتصادی برهان/دکتر بیژن عبدی؛ طی 60 ـ50 سال اخیر فقط یک رشتهی خاص از مجموعهی آنچه که علم اقتصاد خوانده میشود (با فرض این که آنچه که از غرب میرسد به صورت علم پذیرفتنی باشد)، در کشور ما مورد توجه، تدریس و آموزش قرار گرفته و آن هم کلاسیکها و نئوکلاسیکها در اقتصاد هستند.
بخش اعظم دانشگاههایی که به دانشجوهای کشورهای خارجی (نه فقط ایرانیها بلکه کل کشورهای جهان سوم) بورس میدهند، در رشتههای کلاسیک و نئوکلاسیک اقتصاد است. نتیجهی آن روش، باعث تولید استاد در حجم انبوه در این رشتهها شده، تا اساتید با گرایشات خاص سیاسی و فکری را به کشورهای در حال توسعه برای آموزش و ترویج برگردانند. در حالی که در همین علم اقتصاد رشتههای دیگری داریم که به طور معمول اساتید ما فارغالتحصیل آنها نیستند و در حدی که اقتصاد کلاسیک، نئوکلاسیک و ادبیات بینالمللی به آن پرداخته با آن مکاتب آشنا هستند اما آشناییشان عمیق نیست.
مثل «کینزینها». خیلیها کینزینها را سوسیالیست قلمداد میکنند. در صورتی که کینز کسی بود که اقتصاد سرمایهداری را از سقوط نجات داد و از این به بعد در دورهی جدید، پدر علم اقتصاد محسوب میشود. اما بعضیها او را به سوسیالیست بودن متهم میکنند.
نئوکینزینها، ساختارگرایان، نهادگرایان، مکتب تاریخی، دولت رفاه و غیره، همه اینها تعابیری است که به فراوانی روی آن کار شده اما نمیبینیم که در کشور ما و خیلی کشورهای دیگر روی این شاخهها کار شده باشد. این امر باعث شده تا لشکر عظیمی از متخصصان اقتصاد نئوکلاسیک و کلاسیک، داشته باشیم که علم اقتصاد را خلاصه شده در این تفکر میدانند.
در نگاه کلی، متخصصین علم اقتصاد در کشورهای در حال توسعه، به شاخههای دیگر علم اقتصاد نمیپردازند و اصولاً آنها را علم نمیدانند. این بزرگترین ظلم است. اگر قرار شد آنچه را که میگوییم تجربهی بشری است، فقط در یک رشته خلاصه کنیم پس مابقیاش چیست؟
اتفاقاً شواهد تاریخی نشان میدهد آنچه را که در غرب توسعهی صنعتی یا توسعهی اقتصادی یا توسعهی علمی ـ اقتصادی مینامند، نوعاً به کمک روشهایی بوده که ما اصلاً به سراغش نرفتیم و نمیرویم.
شواهد تاریخی نشان میدهد آنچه را که در غرب توسعهی صنعتی یا توسعهی اقتصادی یا توسعهی علمی ـ اقتصادی مینامند، نوعاً به کمک روشهایی بوده که ما اصلاً به سراغش نرفتیم و نمیرویم.
دولتهای اروپایی مانند آلمان، فرانسه، انگلستان و در آسیا دولت ژاپن، با نگاههایی چون دولت رفاه، مکتب تاریخی، کینزین، مداخلهی دولت در اقتصاد، کارایی نداشتن نظام بازار و با این نگاه که نظام بازار خودش به تنهایی جواب نمیدهد (و دولت باید در امور اقتصاد مداخله کند) در اقتصاد کشورهایشان دخالت کرده و این دخالت نیز، هم در مورد تعرفهها و مقررات صادرات و واردات بوده، هم در مورد حمایت از بخش صنعت (به ویژه صنایع استراتژیک و صنایع به اصطلاح تک) و هم اعطای یارانه به بخش کشاورزی و صنعتی (به ویژه در زمینهی تحقیق و توسعه) بوده و موارد متعددی از این قبیل بوده است.
غرب یارانه را تعریف میکند و با این ابزار، در بازارها مداخله میکند. در قیمتها، سهم بازار، مقررات صادرات و واردات تأثیر میگذارد. توجه کنید دولتهای غربی با این روشها و اینگونه، به رفاه رسیدهاند، اما آنچه هماکنون بحث میشود، میگویند از راه رها کردن اقتصاد، دخالت نکردن، دستهای نامریی، مکانیزم بازار عمل کردهاند. خیر! اینگونه نیست، آنها ما را از روشهایی بر حذر میدارند که خودشان سالها پیش امتحان کردهاند و جواب نیز داده است. اما هماکنون به دلایل مشخص روند فکری ما را به انحراف کشیده و میکشانند یعنی آنچه که به عنوان علم اقتصاد به ما القا کردهاند، بخش محدودی از این علم است و در ذهن ما ملکه شده است.
متأسفانه این نگاه ناقص به اقتصاد در بدنهی کارشناسی مجلس و دولت وجود دارد و تفکر حاکم شده است. در واقع غربیها یک دیکتاتوری فکری پنهان در تفکر اقتصادی ما ایجاد کردهاند که به هیچوجه اجازهی تغییر مباحث را نمیدهند؛ یعنی هر تفکر جدیدی را بهشدت سرکوب میکنند. در چنین فضایی نمیشود انتظار داشت کسی پیدا شود و بگوید اقتصاد اسلامی حرف جدیدی دارد. چرا که با دیدگاه استهزا سرش را به طاق میکوبند و میگویند علم اقتصاد همین است که ما میگوییم: «کلاسیک و نئوکلاسیک و تمام ...»
ما از گذشته ارثی بردهایم اما میراثمان را بازسازی نکردهایم و به تناسب نیازهایمان به دنبال راهحل نرفتهایم. خود رهبر معظم انقلاب وقتی مقولهی علوم انسانی و علوم غیرانسانی را مطرح میکنند، بیشترین دغدغهشان مربوط به علوم انسانی است. این همان مقولهای است که متأسفانه تسامحی در آن شده است. یعنی علوم اقتصادی، سیاسی، جامعهشناسی و روانشناسی را، هم عرض علوم تجربی گرفتیم و فرض کردیم این دو مثل هم هستند.
گفتیم قوانینی که در علوم تجربی حاکم است در علوم انسانی هم حاکم است. پس میتوانیم علوم انسانی را مانند فنآوری عیناً از کشورهای دیگر بگیریم و پیاده کنیم. در صورتی که واقعیت این نبود. همین انتخاب الگو بدون توجه به مبانی و ریشههایش باعث مصیبت امروز ما شده است.
خیلیها مصرند بگویند اگر امروز وضع ما این طور است به خاطر این است که الگوهای وارداتی درست پیاده نشدهاند. اما من برخلافش میگویم اتفاقاً خیلی هم دقیق پیاده شده، منتها پیاده شدنش به خاطر این که بر واقعیات جامعهی ما مبتنی نبوده، جواب عکس داده و اگر تا صبح قیامت هم این تئوریها بخواهد پیاده شود، اما بر فروض خودمان، نگاه رفتاری مردم خودمان و مبانی خودمان مبتنی نباشد، به جواب نمیرسیم.
جنگ، اقتضائاتی دارد. اقتضای جنگ، کنترل دولت روی منابع درآمدی است. شرایط جنگ، شرایط عادی نیست اما همین شرایط جنگی به مرور و با گذشت زمان میشود یک رفتار و یک عادت و مبانیای را در جایجای شئون کشور از جمله اقتصاد بر جای میگذارد که نمیشود به سادگی آن را پاک کرد. یک دفعه میبینید دولتی که تکلیفش این بوده فضا را آماده کند تا مردم به طور عادلانه از مواهب اقتصادی بهرهمند شوند، به خاطر شرایط جنگی، خودش به یک مالک همعرض دیگران تبدیل شده و یک اقتصاد دولتی شکل گرفته است.
بعد دیگران میآیند میخواهند این نقیصه را برطرف کنند. اما ابزاری که استفاده میکنند نادرست و ناکارآمد است؛ یعنی به عنوان مثال با تکیه بر مکاتبی چون مکتب «شیکاگو» یا مکتب «واشنگتن» کار میکنند. به عنوان نمونه اجماع واشنگتن معتقد است شاه بیت توسعه، خصوصیسازی است، یعنی رهاسازی، یعنی دولت اقتصاد را کاملاً رها کند تا توسعه حاصل شود.
خب! چرا رها کند؟ در چه شرایطی رها کند؟ با چه ضوابطی رها کند؟ که چه شود؟ مگر مشکل ما فقط مالکیت بوده است؟ به واقع مشکل عقبماندگی ما فقط به این خاطر بود که دولت مالک شده؟ اگر دولت مالک نباشد به توسعه میرسیم؟
این یکی از نمونه اشتباهاتی بود که فروض یک تفکر (به تناسب نیاز کشور خودمان) را ندیدیم و آن طور که دیگران به ما گفتند فکر کن، فکر کردیم. گفتند دولت اقتصاد را رها کند و نظام اقتصاد بازار همه چیز را به سعادت میرساند. دولت رها کرد اما نظام اقتصاد بازار کشور را به سعادت نرساند. چرا؟
چون فروض آن تفکر وارداتی مبتنی بر واقعیات جامعهی ما نبود.(*)
*با دکتر «بیژن عبدی»،دکترای مدیریت استراتژیک با گرایش اقتصاد
منبع:پایگاه تحلیلی برهان