سال 91( سال تولید ملی، حمایت از کار و سرمایه ایرانی) مبارک

تولید ملی حمایت ایرانی

تولید ملی حمایت ایرانی
 
نويسندگان

دكتر فرشاد مومني

به عنوان مقدمة بحث شايد مناسب‌ترين نقطة عزيمت براي ورود به بحث سرمايه اجتماعي تمركز بر چند مفروض مهم از مفروضات اقتصاد متعارف باشد: يكي برمي‌گردد به انسان‌شناسي ويژة اقتصاد مرسوم كه در آن تصويري كه از انسان ارائه مي‌شود يعني انسان اقتصادي، انساني است كه فقط نفع شخصي را درك مي‌كند و در فرايند پي‌جويي اين نفع به واسطة يك فرض ديگر نه از كسي تأثير مي‌پذيرد و نه بر كسي تأثير مي‌گذارد. فرض ديگر، فرض اطلاعات كامل است كه در ساية آن بازيگران اقتصادي، به اصطلاح با دست رو بازي مي‌كنند يا به عبارت ديگر فرض مي‌شود كه در بازي اقتصادي هيچ امكاني براي رفتار فرصت‌طلبانه وجود ندارد ضمن آن‌كه هم قراردادها و هم تصميم‌گيري‌ها با اتكا به اطلاعات كامل، قراردادها و تصميمات جامع و راهگشا خواهد بود.
در طي چند دهة اخير هريك از اين مباني و مفروضات به گونه‌اي مورد چالش جدي قرار گرفته و هر كدام از اين چالش‌ها تأثير خود را روي ديدگاه‌هاي اقتصادي به طور كلي و در عرصة اقتصاد توسعه به شكل خاصي منعكس مي‌كند. بحث بر سر اين است كه در چارچوب آموزة اقتصاد مرسوم مسئلة همكاري و تعاون قابليت تبيين و توضيح ندارد در حالي‌كه انسان‌شناسان و جامعه‌شناسان عموماً روي اين نكته وقوف و تأكيد دارند كه زيربناي حركت به سمت توسعه در هر جامعه نحوة مواجهه با مسئله همكاري و تعاون است. همچنين فرض اطلاعات كامل هم با چالش‌هاي بزرگي مواجه شده، خلاصة بحث در اين زمينه اين است كه آنچه كه در واقعيت با آن روبرو هستيم اين است كه نه تنها به قاعدة مفروض اقتصاد مرسوم بازيگران اقتصادي با اطلاعات كامل، مجاني و در دسترس همگان روبرو نيستند بلكه اين اطلاعات ناقص و محدود به صورت كاملاً نامتقارن بين بازيگرها توزيع شده و از همه مهمتر اينكه بازيگران اقتصادي حتي در شرايطي كه در معرض اطلاعات متقارن و يكسان قرار دارند واكنش‌هايي كه به اين اطلاعات يكسان نشان مي‌دهند، يكسان نيست و تحت تأثير ساخته‌هاي ذهني و فرهنگ و ارزش‌هاي متفاوتي كه انسان‌ها دارند واكنش‌ها متفاوت خواهد بود. ضمن آن‌كه در اثر واقعيتي به نام اطلاعات ناكامل هم در معرض انتخاب‌هاي نادرست قرار مي‌گيريم هم در معرض مخاطرات اخلاقي و رفتارهاي فرصت‌طلبانه.
بنابراين، اين واقعيت كه انسان‌ها در فرايند عمل اجتماعي با هم اصطكاك دارند و اين اصطكاك هزينه‌هايي را بوجود مي‌آورد و اين هزينه‌ها ساختار بازي اقتصادي و امر رقابت را تحت تأثير قرار مي‌دهد امروزه كمتر مورد ترديد قرار مي‌گيرد و ويژگي‌هايي نيز كه در مورد اطلاعات وجود دارد و به نوبة خود از يك طرف ريسك و عدم اطمينان را در فعاليت‌هاي اقتصادي و در تعامل‌هاي اجتماعي افزايش مي‌دهد و از طرف ديگر پيش‌بيني‌پذيري رفتارها را با چالش‌هاي جدي روبرو مي‌كند موجب شد كه به تدريج در كادر مسئلة حل و فصل معضل همكاري و تعاون هم به اين مشخصه‌هاي چندگانة اطلاعات و هم به اين واقعيت كه در تعامل بين انسان‌ها در معرض بروز يكسري هزينه‌هاي مثبت و منفي قرار مي‌گيريم اجتناب‌ناپذيري عبور از بنيان‌هاي انسان‌شناختي و مفروضات اقتصاد مرسوم را براي دستيابي به درك دقيق‌تر از رفتار اقتصادي اجتناب‌ناپذير مي‌كند.
انسان اقتصادي در كادر اين ملاحظات جديد خيلي نزديك مي‌شود به انسان اقتصادي _ اجتماعي. مقدمة دومي كه بايد در اينجا مطرح شود بازگشت دارد به تجربة عملي كشورهاي در حال توسعه به ويژه در دورة بعد از جنگ جهاني دوم. در اين تجربه ملاحظه مي‌شود كه در گام‌هاي نخستين با اتكا به موازين اقتصاد مرسوم تلقي مسلطي كه از امر توسعه پديدار شد اين بود كه توسعه را به مثابه يك امر صرفاً اقتصادي در نظر گرفتند، اين نگاه به توسعه ( يك امر صرفاً اقتصادي) البته ناظر بر نفي و انكار وجوه غيراقتصادي مؤثر در حيات جمعي انسان‌ها نبود بلكه يك فرض بر اين بود كه دگرگوني بنيادي و حركت به سمت توسعه بايد نقطة عزيمتش اقتصاد باشد و فرض دوم نيز بر اين بود كه اگر تحول بنيادي در وجه اقتصادي زندگي انسان پديد آيد وجوه ديگر هم به صورت القايي متحول مي‌شوند. در چارچوب اين نگرش شاخص يكتا و يگانه‌اي كه براي ارزيابي عملكرد جوامع در نظر گرفته شد شاخص رشد اقتصادي بود. براي مدت نسبتاً طولاني تحت تأثير چنين تصوراتي توسعه اساساً عبارت از رشد مستمر اقتصادي در نظر گرفته مي‌شد. اين طرز تلقي هم از جنبه روش‌شناختي و هم در تجربة عملي، واكنش‌هاي بسيار شديدي را برانگيخت و دليل اين واكنش‌ها هم اين بود كه ناديده گرفتن وجوه ديگر حيات جمعي انسان به ويژه وجه اجتماعي آن باعث شد كه كشورهاي در حال توسعه در فرايند حداكثرسازي رشد اقتصادي با انواع مسائل و هزينه‌هاي جدي اجتماعي روبرو شوند و اين هزينه‌ها به اندازه‌اي سنگين بود كه اولين قرباني ناديده گرفتن آ‌نها همانا رشد اقتصادي بود.
به اين ترتيب تلقي از توسعه به مثابه رشد اقتصادي دچار يك پارادوكس بزرگ شد. اين پارادوكس عبارت بود از اين‌كه مهمترين فلسفه ناديده گرفتن وجوه غيراقتصادي زندگي انسان حداكثرسازي رشد اقتصادي بود و فرض بر اين بودكه اگر رشد اقتصادي حداكثر شود در دنبالة آن به صورت القايي آثار اجتماعي و فرهنگي متناسب را به همراه خواهد آورد. اما آنچه در عمل اتفاق افتاد اين بود كه واكنش‌هايي كه توده‌هاي فقير و عصيان كرده مردم نسبت به ناديده گرفتن اين جنبه حياتي نشان دادند به گونه‌اي بود كه نخستين قرباني اين ناديده‌انگاري وجه اجتماعي زندگي انسان‌ها، رشد اقتصادي شد.
به اين ترتيب از سال‌هاي مياني دهه 1960 در ادبيات توسعه با موجي سروكار داريم كه از آن به عنوان نهضت شاخص‌هاي اجتماعي نام برده مي‌شود و بحث بر سر آن است كه حال كه پذيرفتيم وجه اجتماعي زندگي انسان هم حائز اهميت است با چه مبناي نظري با اين مسئله روبرو شويم و با چه شاخص‌هايي تغييراتش را اندازه‌گيري كنيم؟
به اين ترتيب تحولاتي كه به اعتبار تجربيات توسعه در كشورهاي در حال توسعه اتفاق افتاد به گونة ديگري كوشش‌هاي نظري پيشين را تكميل مي‌كرد و پيامش اين بود كه بايد به وجه اجتماعي انسان حتي براي درك دقيق‌تر و بهتر عملكرد اقتصادي او توجه بيشتري كنيم.
در ربع پاياني قرن بيستم مسئله ديگري پيدا شد اين پديده جهاني شدن اقتصاد بود در مورد جهاني شدن اقتصاد حداقل از سه زاويه، وجه اجتماعي زندگي انسان و تأثيرات تعيين‌كنندة آن بر عملكرد اقتصادي برجسته شد. وجه اول اينكه در اثر انقلاب انفورماتيكي و الكترونيكي كه تغييرات شگرفي را در همة جنبه‌هاي حيات اجتماعي انسان پديد آورد، با افزايش بي‌‌سابقة ارتباطات و تعامل بين انسان‌ها روبرو شديم. يعني ميزان تحركات، مسافرت‌ها، ارتباطات اينترنتي و ... موقعيت بي‌سابقه‌اي را در افزايش ارتباطات پديد آورد كه اين به معناي افزايش اصطكاك‌ها است و در اين چارچوب نقش محدوديت‌هاي موجود در عرصه اطلاعات در عملكرد اقتصادي نسبت به گذشته بسيار برجسته‌تر شد. نكته دوم اين بود كه در اثر اين تعاملات فزاينده و اصطكاك‌ها با افزايش خارق‌العادة مبادلة اقتصادي در مقياس جهاني روبرو هستيم.
به طوري كه از سال 1980 تا امروز همواره نرخ رشد صادرات از نرخ رشد توليد در مقياس جهاني بالاتر است و طبيعتاً اين گسترش مبادلات در كنار ويژگي‌هاي پنج‌گانة اطلاعات، مبادله را در مقياس جهاني با ابعاد كم‌سابقه‌اي از نظر گستره و عمق ريسك‌هايي كه طرفين مبادله با آن درگير بودند روبرو ساخت.
عنصر سوم در پديدة جهاني شدن كه تركيب اين سه عنصر به درك مفهوم سرماية اجتماعي كمك كرد و باعث شد ايده‌هاي اوليه و خاصي كه مطرح بود خيلي زود جدي شود و سرمايه اجتماعي نقشي تعيين‌كننده در مبادلات جهاني داشته باشد، مسئلة وارد شدن دانايي در تابع توليد و ظهور اقتصادها و جوامع مبتني بر دانايي بود. در چارچوب اين شرايط جديد با اين واقعيت روبرو مي‌شويم كه انسان‌ها در فرايند توليد از يك طرف با برجسته‌ترين جايگاه در تاريخ اقتصادي خود روبرو مي‌شوند و وزن انسان‌ها و سرمايه‌هاي انساني در خلق ارزش افزودة جديد به يك ابعاد استثنايي مي‌رسد و از طرف ديگر الگوي تعامل با انسان‌ها در فرايند توليد به شيوه‌هاي پيشين ديگر قابل تداوم نيست يعني علاوه بر اينكه نقش انسان در ايجاد ارزش افزودة جديد فوق‌العاده بالا مي‌رود جايگاه انسان در فرايند توليد هم به انساني‌ترين نقطة خود در طول تاريخ بشر مي‌رسد. يعني وزن و سهم توانايي‌هاي فيزيكي انسان در خلق ارزش افزوده جديد به سمت صفر ميل مي‌كند و سهم ايده‌ها و توانايي‌هاي ذهني انسان در اين شرايط به جايگاه بي‌سابقه مي‌رسد.
تركيب اين دو مسئله باعث مي‌شود كه ما با يك انقلاب بزرگ در علوم اجتماعي و انساني روبرو شويم در اقتصاد با صعودي شدن بازدهي در اثر ورود دانايي در تابع توليد با شرايط كاملاً متفاوتي از استانداردهاي متعارفي كه در نظريه‌هاي اقتصادي مطرح بود روبرو مي‌شويم. در عرصة مديريت گفته مي‌شود وقتي انسان به انساني‌ترين جايگاه فرايند توليد دست پيدا كرد همة آنچه كه به انسان مربوط مي‌شود، اهميت پيدا مي‌كند؛ احساسات، عواطف، ترجيحات، سليقه‌ها و ... به شكل بي‌سابقه‌اي حساسيت پيدا مي‌كند به همين خاطر در اين مرحله مثلاً در دانش مديريت با انقلابي روبرو مي‌شويم كه به آن انقلاب پسافوردي مي‌گويند و تحت تأثير آن است كه مسئله مشاركت انسان چه در وجه سياسي و چه در وجه اجتماعي و اقتصادي، چه در مقياس بنگاه چه در مقياس ملي اهميت فوق‌العاده‌اي پيدا مي‌كند و همة اينها دست به دست هم مي‌دهد تا وجه اجتماعي زندگي انسان از جايگاه فوق‌العاده‌اي برخوردار مي‌شود و مسئلة سرمايه اجتماعي به اين اعتبار موضوعيت پيدا مي‌كند كه به قاعدة مشاهده‌هاي بي‌شمار چه در مقياس بنگاه‌ها و چه كشورها اين نتيجه حاصل مي‌شود كه شبكه روابط ميان انسان‌ها با برجسته كردن عنصر اعتماد و با تسهيل مبادلة اطلاعات نقش بسيار تعيين‌كننده‌اي در كاهش هزينة مبادله ايفا مي‌كند و براي مثال بنگاه‌هايي كه از اين شبكة روابط بهتر بهره جسته باشند موفق‌تر خواهند بود. در مقياس بنگاه‌ها مثال‌هاي بي‌شماري را ذكر كرده‌اند اما شايد از بهترين مطالعاتي كه در اين زمينه مطرح شده مطالعه‌اي است كه توسط جان نيسبت (Naisbitt) انجام شده و در آن توضيح داده كه يكي از علل كليدي جهش چين در اقتصاد جهاني طي چند دهه اخير و موفقيت‌هاي خارق‌العاده‌اي كه اين كشور پيدا كرده وجود شبكة چيني تباراني است كه در همه جاي دنيا پراكنده هستند و بخش اعظم مبادلاتي كه اقتصاد چين با اقتصاد جهاني انجام مي‌دهد از طريق اين شبكه صورت مي‌گيرد. اين كار با عنوان اصلي روندهاي كلان آسيا؛ روندهايي كه جهان ما را تغيير مي‌دهند در سال 1996 انتشار يافت و در سال 1385 به همت مؤسسه تحقيقات و توسعه علوم انساني و با ترجمه دكتر موفقيان به زبان فارسي انتشار يافت.
در مطالعة وي نشان داده شده است كه ارزش دارايي‌هاي مالي اين شبكة چيني تباران در اقتصاد جهاني برابر 2 تا 3 هزار ميليارد دلار است و همين‌طور مثلاً در مالزي در حالي‌كه تقريباً حدود 30 درصد جمعيت را تشكيل مي‌دهند 61 درصد اقتصاد مالزي را در كنترل خود دارند و نسبت‌هاي مشابه در كشورهاي ديگر هم عموماً همين‌طور است. وزن جمعيتي چيني تباران در اندونزي 5/3 درصد است اما كنترل 73 درصد اقتصاد اين كشور را در دست دارند. نسبت‌هاي مشابه براي تايلند 10 درصد و 81 درصد اقتصاد و فيليپين 2 درصد از جمعيت است كه كنترل 50 تا 60 درصد اقتصاد آ‌ن كشور را در دست دارند.
به اين اعتبار پديدة روابط شبكه‌اي و نقش تعيين‌كنندة آنها در كاهش هزينه مبادله و افزايش توان رقابت مورد توجه ويژه‌اي قرار گرفت. از اينجا به بعد ما وارد مداري كه ردگيري مي‌كند از چه زماني ايدة سرماية اجتماعي مفهوم سازي شده مي‌شويم سپس به بحث راجع به اينكه وجه تسمية اين مفهوم چيست؟ مي‌پردازيم. يعني با چه منطقي مي‌توانيم به اين شبكة روابط اجتماعي سرمايه اطلاق كنيم؟ و بعد روي كاركردهاي سرمايه اجتماعي بحث مي‌كنند. تقريباً در اين كارها كه شده به طور مشخص روي كارهاي پاتنام كرده تأكيد مي‌شود به عنوان نقطة عطفي كه توانسته از طريق اين مفهوم دلايل تفاوت سطح توسعه در مناطق جنوبي و شمالي ايتاليا را توضيح دهد و بيان كند اعتماد متقابل همراه با تعهدات متقابل در يك جمع يا جامعه از طريق احزاب عادت‌ها همكاري‌هاي جمعي را القا مي‌كند. عادت‌ها مهمترين كاركردشان كاهش هزينه مبادله است. برجسته‌ترين مثال در اين زمينه شبكة چيني تبارهايي است كه گفته شد. چين تنها كشوري است كه احتمال پشت سر گذاشتن آمريكا در زمينة توليد ناخالص ملي در قرن 21 از او انتظار مي‌رود. براي اينكه فقط ايده‌اي داشته باشيد كه اين شبكه‌ها چقدر تعيين‌كننده هستند كافي است توجه كنيد كه چين هنوز به صورت كامل به عضويت WTO در نيامده بود اما در عين حال در يك دورة كمتر از 20 سال ميزان صادرات خود را 400 برابر افزايش داده بود.
توجه شما را به اين نكته جلب مي‌كنم كه آنچه كه به نام سرماية اجتماعي مفهوم‌سازي شد و تلاش‌هاي گسترده‌اي هم براي كمي‌سازي آن صورت گرفته در اساس به مسئلة جهاني شدن اقتصاد مربوط مي‌شود. ملاحظات تاريخي نشان مي‌دهد كه در كشورهاي در حال توسعه هم ايدة سرماية اجتماعي تقريباً‌ هم‌زمان با كشورهاي صنعتي موضوعيت پيدا كرده ولي همان‌طور كه اشاره شد موضع و نگاه به اين مفهوم در اين دو گروه كشورها به كلي متفاوت بوده و آنچه كه الان در چارچوب استاندارد بانك جهاني مورد توجه قرار مي‌گيرد تا حدود زيادي متفاوت است نسبت به آنچه كه مربوط مي‌شود به مسائل كشورهاي در حال توسعه. به عبارت ديگر سرمايه‌اجتماعي را در چنين كادري بايد به مثابه يك مشترك لفظي در نظر بگيريد كه در هر دو گروه كشورهاي در حال توسعه و صنعتي مورد استفاده قرار مي‌گيرد اما آنچه كه در مقياس جهاني مطرح است چه كارهاي دانشگاهي و چه كارهاي بانك جهاني اينها هم تعريف عملياتي متفاوتي دارند و هم ويژگي‌هاي كاملاً متفاوتي دارند. مثلاً در چارچوب بحث‌هاي مربوط به جهاني شدن اقتصاد يكي از چالش‌هاي مهمي كه مطرح مي‌شود اين ا ست كه به موازات جهاني شدن اقتصاد و فرهنگ، با جهاني شدن تبهكاري نيز روبرو هستيم. به همين خاطر از ديدگاه ادبيات سرمايه اجتماعي در چارچوب ملاحظات كشورهاي صنعتي پديدة سرماية اجتماعي مثل شمشير دو دم مي‌ماند. درواقع گفته مي‌شود تمام فعاليت‌هايي كه تبهكارانه خطاب مي‌شود در مطالعات مثلاً بانك جهاني نشان داده مي‌شود كه اتفاقاً مزيت رقابتي اصلي آنها همين روابط شبكه‌اي است كه بين سيستم‌هاي مافيايي و شبه آن وجود دارد. در ارزيابي‌هاي انتقادي كه از موضع جهان سومي به مفهوم سرمايه اجتماعي مي‌شود روي اين نكته هم تأكيد مي‌شود كه برجسته كردن مفهوم سرمايه اجتماعي در جنب خود نكتة بسيار مهمي هم دارد و آن اينكه به صورت غيرمستقيم وزن عناصر سياسي و فرهنگي – ايدئولوژيك را در كشورهاي در حال توسعه ناچيز انگاشته و تحت‌الشعاع قرار مي‌دهد. در حالي‌كه مي‌دانيم در كشورهاي صنعتي به اعتبار اينكه مسائل فرهنگي تا حدود زيادي جنبة نهادمند پيدا كرده ناديده گرفتن اين عناصر به همان اندازه كه در يك ساخت توسعه‌يافته توجيه دارد اگر به كشورهاي در حال توسعه تعميم داده شود بسيار خسارت‌بار و پرهزينه خواهد بود و اين چيزي است كه طي نيم قرن گذشته در اين كشورها بارها تجربه شده و هنوز هم كشورهاي مزبور با آن دست به گريبان هستند.
در شرايطي كه رفتارهاي سياسي و فرهنگي در كشورهاي در حال توسعه همچنان بسيار پرچالش و بااهميت است در قالب رويكردهاي موجود و به ويژه رويكرد بانك جهاني برجسته كردن مفهوم سرمايه اجتماعي مي‌تواند اين خطر را داشته باشد كه ما به قيمت توجه به بخشي از واقعيت كه وجه اجتماعي زندگي انسان است. بخش‌هاي بسيار مهم ديگري يعني نقش عوامل فرهنگي، ايدئولوژيك را در رفتار سياسي و اقتصادي اجتماعي اين جوامع ناديده بگيريم.
يك دليل مهم ديگر كه گفته مي‌شود مي‌توان در نظر گرفت براي توضيح اينكه چرا بانك جهاني تمركز ويژه‌اي روي شاخص‌سازي براي سرماية اجتماعي در كادر مطالعة پاتنام انجام مي‌دهد، اين است كه كار پاتنام براي توضيح تفاوت عملكرد اقتصادي دو منطقه مورد مطالعه در ايتاليا نسبت به سرمايه اجتماعي وزن دولت را خيلي ناچيز نشان مي‌دهد و اين رويكرد چون هم‌آوازي با آموزه‌هاي نئوليبرالي سازمان‌هاي بين‌المللي دارد توسط آنها با استقبال روبرو مي‌شود.
اين نكته هم جالب است كه اولين واكنش‌‌ها نسبت به الگوي مفهومي پاتنام نسبت به سرمايه اجتماعي در اروپا و در فرانسه در چارچوب كارهاي پير بورديو مطرح مي‌شود و او سعي مي‌كند در تعريفي كه از سرمايه اجتماعي مي‌دهد به صورت روشمند نقش بافت فرهنگي – ايدئولوژيك و ساخت سياسي را هم در شكل‌گيري سرمايه اجتماعي برجسته كند.
واكاوي اين مسئله هم آموزنده است كه مي‌تواند به نوبه خود ايده‌هاي راهگشايي براي توسعه داشته باشد. كانون اصلي تشخّص فرانسه در نظام جهاني بيش از آنكه وجه اقتصادي داشته باشد وجه فرهنگي دارد يعني پايه‌هاي نفوذ فرانسه در جهان نسبت به آمريكا بيشتر جنبه فرهنگي دارد.
اگر خاطرتان باشد مذاكرات دوره اوروگوئه تقريباً دو برابر مدت پيش‌بيني شده طول كشيد و با وجود اين بين موضوع اصلي اختلاف بين ژاپني‌ها، اروپائيان از يكطرف و آمريكائيان از طرف ديگر (آزادسازي تجارت كارهاي فرهنگي) ‌اتفاق‌نظر حاصل نشد. درنهايت روي مسائلي كه بين كشورهاي توسعه‌نيافته و در حال توسعه وجود دارد تفاهم كردند و گفتند مسئله تجارت كالاهاي فرهنگي و آزادسازي آن در كادر WTO برود و اكنون كه تقريباً نزديك 10 سال از شكل‌گيري WTO مي‌گذرد هنوز اروپاي غربي و ژاپن اجازة آزادسازي تجارت كالاي فرهنگي را نداده‌اند.
حساسيت‌هايي كه در زمينه كالاهاي فرهنگي و شمول آزادي اقتصادي در تجارت كالاهاي فرهنگي است اول بار توسط فرانسوي‌ها عمده شد و هم‌اكنون نيز در موضع‌گيري نسبت به مفهوم و محتواي سرمايه اجتماعي باز هم دوباره فرانسوي‌ها پيش‌ رو بودند.
پيامي كه از اين زاويه مي‌توان دريافت كرد به عنوان كارشناسان يك كشور در حال توسعه تجربه خاطره با يك تذكر بسيار ارزشمند دكتر شريعتي است كه حدود 40 سال پيش مطرح كرد و مضمون آن اين است كه در كشورهاي در حال توسعه آنچه كه علت‌العلل گرفتاري‌هاست اين است كه روشنفكران تمايل غيرمتعارفي به انديشه‌ورزي تقليدي و ترجمه‌اي دارند و ما اگر بخواهيم از مفهوم سرمايه اجتماعي درك درستي داشته باشيم بايد به مجموعه‌اي از اين ملاحظات توجه كنيم تا به درك درستي از اين مفهوم نائل شويم كه تناسب بيشتري با جامعة خودمان داشته باشد.

http://old.ires.irمنبع:




[ پنج شنبه 31 فروردین 1391  ] [ 10:34 AM ] [ رضا کرمی ]
نظرات 0

اقتصاد اسلامي و انسان گرايي
حجت الاسلام سيدمحمدباقر نجفي استاد دانشگاه

پيشگفتار:
در علوم انساني و اجتماعي، انسان و رفتار او مورد مطالعه و بررسي قرار مي‌گيرد. پس شايسته است ابتدا حداقل به طور خلاصه، خود انسان و ويژگي‌هاي ذاتي او مورد مطالعه قرار گيرد تا مشخص شود كه موضوع مورد مطالعه از چه ويژگي‌هايي برخوردار است. از اين رو، بحث انسان‌شناسي و تبيين ديدگاه‌هاي هر مكتب دربارة آن، يكي از مباحث مقدماتي بسيار ضروري علم اقتصاد است. در اين راستا، اقتصاد اسلامي نيز همسان مجموعة معارف اسلامي، ديدگاهي خاص دربارة انسان و ويژگي‌هاي او دارد و بر اين نگرش و ديدگاه كلي از انسان، بنا شده است.
نگرش هر مكتب اقتصادي به انسان، هم در تعيين اهداف و جهت‌گيري‌هاي آن مكتب و هم در تعيين سياست‌گذاري‌هاي آن مكتب، نقش اساسي دارد. به طور كلي، عدم تبيين مباحث مبنايي يك مكتب اقتصادي هم موجب اضطراب تئوريك نظريه‌پردازان آن مكتب و هم موجب عدم ثبات و ناسازگاري سياست‌گذاري‌ها و راهبردهاي اقتصادي اتخاذ شده از سوي آنان مي‌گردد. بنابراين مطالعة ويژگي‌هاي انسان از ديدگاه هر مكتب اقتصادي بسيار مفيد است.

جايگاه انسان از ديدگاه قرآن
قرآن كريم ويژگي‌هاي متعددي براي انسان بيان نموده است كه در اين جا تنها به بررسي يكي از ويژگي‌هاي انسان از ديدگاه قرآن يعني «كرامت انسان» مي‌پردازيم.
براي اين‌كه بدانيم جايگاه ا نسان در اقتصاد چيست، از آغاز پيدايش انسان در ديدگاه قرآن بررسي مي‌كنيم تا ببينيم انسان با چه عنواني وارد جهان هستي شده است. در اولين آيه‌اي كه خداوند در مورد پيدايش انسان شروع به گفتگو مي‌كند، مي فرمايد: «و اذ قال ربّك للملائكه انّي جاعل في‌الارض خليفه» (سورة بقره، آية 30)
اولين عنواني كه در مورد انسان به كار رفته، «خليفه» است. به ياد آ‌وريد آن هنگامي كه پروردگارتان به ملائكه گفت من مي‌خواهم جانشيني براي خود تعيين كنم. خداوند مي‌توانست القاب ديگري به كار ببرد ولي عنوان «خليفه» را انتخاب نمود. خليفه يعني جانشين و خليفة خداوند يعني كسي كه مي‌خواهد بيشتر از همه به خدا نزديك باشد، نزديك‌ترين فرد به خدا. اين محترم‌ترين و با شكوه‌ترين عنواني است كه انسان با آن مي‌تواند وارد جهان هستي شود. اما انسان قرار است از چه جنبه‌اي خليفة خداوند باشد؟
ملائكه به خداوند مي‌گويند: «آيا مي‌خواهي كسي را خلق كني كه در كره زمين فساد و خونريزي كند؟» ملائكه از كجا مي‌دانستند بشر فساد مي‌كند؟ در مورد اين مطلب نظرات مختلفي وجود دارد. يكي از احتمالات اين است كه قبلاً انواع ديگري از انسان وجود داشته كه به علت خونريزي و ارتكاب فساد نسلش برچيده شده است. اين احتمال هم داده شده كه اقتضاي عالم طبيعت، كميابي است و اين كميابي موجب پيدايش رقابت، خصومت و تنازع مي‌گردد كه نتيجة آن جنگ و خونريزي است. شايد هم ملائكه متوجه شدند. خداوند موجودي مختار خلق مي‌كند. اختيار دو طرفه دارد، انتخاب خير و انتخاب بدي.
خداوند مي‌فرمايد: «در انساني رازي وجود دارد كه شما نمي‌دانيد» و بعد خداوند همة اسماء را به انسان آموخت (سورة بقره، آيه 31). اين رازي است كه در مورد انسان وجود دارد. سپس خداوند اسماء را بر ملائكه عرضه كرد و گفت شما از اين اسماء به من خبر دهيد. ملائكه گفتند:«ما علمي جز آنچه تو به ما آموخته‌اي، نداريم».
اسمائي كه خداوند به انسان آموخته است كه درواقع، راز خلقت انسان است، چيست؟ يك نظريه مي‌گويد: آن اسماء، نام اشياء مختلف است. يعني ملائكه فقط نام برخي از اشياء را بلد بودند ولي خداوند نام همة اشياء را به انسان آموخت. به نظر مي‌رسد اين برداشت سطحي است و علم يافتن به نام چند شيئي نمي‌تواند بزرگترين راز خلقت باشد.
ما در زبان فارسي كلماتي را كه بر وزن فاعل هستند، صفت مي‌گوئيم مانند كاتب و عالم ولي در عربي به آنها اسم (اسم فاعل گفته مي‌شود). آنچه در اين آيه منظور خداوند است، اسماء خداوند مي‌باشد آن هم نه به اين معنا كه خداوند نام‌هاي خود مانند عالم، بصير و غيره را به انسان آموخت بلكه خداوند تمام اسماء خود را كه ما در فارسي آنها را صفت مي‌ناميم، مانند قدير، عليم، بصير و ... تمام آنها را در وجود انسان وديعه گذاشته است. در حالي كه در مورد ساير موجودات، به هر موجودي، تنها مرتبه و درجة محدودي از صفات خداوند اعطا شده است، در مورد انسان، تجلي كامل صورت گرفته است.
بعد خداوند مي‌گويد: «اي آدم اكنون تو اسماء را به اينها خبر بده!» وقتي آدم اين كار را انجام داد، خداوند مي‌گويد: «ديديد كه من چيزهايي را كه شما نمي‌دانيد، مي‌دانم.» اين اسماء نمي تواند نام چند شيء و كوه و اسم باشد بلكه بايد چيزي باشد كه به واسطة آن، انسان بر ساير موجودات حتي فرشتگان مقرب مانند جبرئيل، ‌برتري داده شود كه به نظر مي‌رسد اين امر، همان صفات خداوند است.
خداوند به ملائكه مي‌گويد: «من بشري را خلق مي‌كنم و شما در برابر او سجده كنيد.» چه چيزي شايسته است كه ملائكه در برابر آن به سجده بيفتند؟ آنچه سزاوار اين احترام است، تنها صفات خداوند است و آدم جلوة اين صفات الهي است.
خداوند در آية 28 از سورة حجر مي‌فرمايد: «از روح خودم در انسان دميدم.» كلمات بشري در همة زبان‌ها، محدوديت دارند زيرا اين كلمات به اندازة سطح فهم انسان و براي گفتگو دربارة موضوعات مادي وضع شده‌اند. به همين دليل هرگاه دربارة‌ مفاهيم غيرمادي و متعالي مانند صفات خداوند سبحان بحث مي‌كنيم، كلمات نمي‌توانند به خوبي و بادقت معناي مورد نظر را بيان كنند و ما با تنگنا مواجه مي‌شويم و بايد اين محدوديت كلمات را در نظر بگيريم. يكي از موارد تنگناي لفظ همين مورد كلام در اين آية شريفه است. خداوند در اين آية شريفه مي‌فرمايد: «از روح خودم در انسان دميدم.» انسان و برخي موجودات ديگر، هم جسم دارند و هم روح و هر موجودي كه هم جسم دارد و هم روح، حتماً روحش اشرف بر جسم اوست. در مورد انسان، روحش برتر از جسم اوست اما دربارة خداوند چه بايد گفت؟
خداوند اصلاً مركب نيست و از تركيب جسم و روح ساخته نشده است و نه روح دارد و نه جسم. در اين‌جا خداوند مي‌خواهد بگويد من از وجود متعالي خودم چيزي در درون انسان به امانت گذاشته‌ام و خداوند مي‌خواهد اين مطلب را به زبان ما بيان كند كه ما بفهميم. از اين رو، از تعبير روح استفاده مي‌كند. بعد روح را اضافه مي‌كند به كلمة «ي» و با ظرافت مي‌گويد: «روحي» يعني از روح خودم.
با در نظر گرفتن ويژگي‌هاي زبان عربي كه به طور كوتاه به آن اشاره شد، اين‌گونه سخن گفتن خداوند دربارة انسان، نشان‌دهندة سطح بسيار بالاي تكريم و احترامي است كه خداوند براي انسان قائل شده است.
خداوند مي‌فرمايد: «من مي‌خواهم جانشيني براي خود در زمين تعيين كنم. پرسش مهم اين است كه انسان قرار است از چه نظر و در چه جنبه‌اي جانشين خداوند باشد؟ از سياق عبارت كه خداوند در هنگام مطرح نمودن جانشني انسان، مي‌فرمايد و همة صفات را به او آموختم، معلوم مي‌شود كه انسان قرار است جانشين خداوند از حيث برخورداري و اعمال صفات الهي باشد يعني هدف خلقت انسان اين است كه جلوة صفات خداوند باشد. يعني مثلاً خداوند عالم است، پس انسان هم بايد عالم باشد. همچنين در مورد ساير صفات خداوند مانند رحمان بودن، بصير بودن، غفار بودن. البته بايد توجه داشت كه صفات متعالي انسان تنها مرتبة بسيار پاييني از صفات حسناي خداوند هستند. همچنين برخي از صفات معدود خداوند كه تنها با ذات اقدس خداي تعالي سازگار هستند مانند احد بودن، در مورد انسان تحقق نمي‌يابند.

جايگاه انسان در اقتصاد اسلامي
اكنون مي‌خواهيم جايگاه انسان در اقتصاد اسلامي را بيان كنيم. مكاتب اقتصادي دربارة جهت‌گيري فعاليت‌ها و دستاوردهاي اقتصادي، داراي دو ديدگاه كلي هستند؛ ديدگاه سرمايه محوري يا رشد محوري و ديدگاه انسان‌محوري.
مكتب سرمايه‌داري و ليبراليسم اقتصادي طرفدار ديدگاه اول و اقتصاد اسلامي معتقد به ديدگاه دوم است. از ديدگاه طرفداران سرمايه‌محوري، مهمترين عامل توليد، سرمايه است و جهت‌گيري‌هاي اقتصادي و توزيع درآمد بايد در جهت تقويت سرمايه و رشد آن باشد. در نتيجه، اين گروه در هنگام تعيين اولويت و در هنگام تعارض منافع، همواره منافع سرمايه را بر انسان (فارغ از ميزان دارائي و سرماية وي) ترجيح مي‌دهند. به عنوان مثال، يكي از رهبران بزرگ ليبراليسم، مالتوس است. در زمان وي به دليل عمق فقر، در انگلستان قانون حمايت از فقرا در قالب تأسيس گداخانه (زيرزمين‌ها يا سالن‌هاي عمومي كه گداها مي‌توانستند شب‌هاي سرد زمستان لندن را به آنجا پناه ببرند و از مرگ در اثر سرما در پياده‌روها، نجات يابند) و تأسيس پرورشگاه (براي نگهداري بچه‌هاي سرراهي و بي‌سرپرست) به تصويب رسيده بود.
مالتوس سخنراني‌هايي در مجلس قانون‌گذاري انگليس برعليه حمايت از فقرا و نوزادان بي‌سرپرست ارائه نمود و اعلام كرد كه دولت نبايد از فقرا و نوزادان بي‌سرپرست حمايت كند (حتي اگر اين عدم حمايت، منجر به مرگ آنها شود) به خاطر تلاش‌هاي مالتوس، دولت انگليس قانون حمايت از فقرا را در آن تاريخ لغو نمود. (آر بلاستر. آنتوني، ظهور و سقوط ليبراليسم، ترجمة عباس مخبر، نشر مركز) اين موضع‌گيري مالتوس نشان دهنده نوع جهت‌گيري و اولويت بخشيدن به انسان يا رشد اقتصادي از ديدگاه وي است. در مقابل، اقتصاد اسلامي و ساير معتقدين به انسان‌محوري، معتقدند كه اقتصاد بايد در خدمت انسان (فارغ از دين، نژاد، مليت، زبان و يا هر عامل ديگر) باشد. در هنگام جهت‌گيري و سياست‌گذاري‌هاي اقتصادي بايد نوع ديدگاه سالام در مورد كرامت انسان را در نظر گرفت و همچنين اين مطلب را كه همة انسان‌ها، جلوة صفات خداوند بر روي زمين هستند.
عرفا در اين زمينه، حرف‌هاي زيبايي دارند. به عنوان مثال، مولوي مي‌گويد: «بشنو از ني چون حكايت مي‌كند» مولوي روح انسان را به ني تشبيه مي‌كند و مي‌خواهد بگويد روح انسان مانند ني كه از نيستان بريده شده، از اصل خود كه درياي صفات جماليه و جلاليه خداوند است، دور شده است، در اين دنيا ناآرام است. انسان خلق شده تا به كمال معنوي برسد. اقتصاد حق ندارد كه مانعي در اين مسير، براي انسان ايجاد كند. همچنين دولت حق ندارد زندگي اقتصادي مردم را به گونه‌اي تنظيم كند كه مردم در سراسر شبانه‌روز دغدغة سيركردن شكمشان را داشته با شند. يا اينكه نظام اقتصادي را به گونه‌اي تنظيم كند كه مردم مجبور باشند براي تأمين معاش خود، كارهايي را انجام دهند كه آنها را از خداوند دور مي‌كند مانند نيرنگ در معامله و داد و ستد رشوه.
از منظر اقتصاد اسلامي بايد شرايطي براي زندگي مردم فراهم شود كه بتوانند يك زندگي سالم و شرافتمندانه در جهت رسيدن به خداوند داشته باشند. البته خداوند به انسان‌ها حق انتخاب داده است كه مسير حق را انتخاب كنند يا نكنند ولي مسير خداوند و حق بايد براي همه هموار باشد و نظام و عملكرد اقتصادي مجاز نيست كه اين مسير را سد كند.
تا اين‌جا اشارة كوتاهي به كرامت انسان از منظر آفرينش او شد. اكنون از منظر ديگري به اين مسئله نگاه مي‌كنيم. مي‌خواهيم ببينيم خداوند طبيعت را براي چه كسي آفريده است. خداوند در قرآن (سورة بقره، آية 29) مي‌فرمايد: «من هر چيزي را كه در كره زمين وجود دارد براي شما انسان‌ها خلق كرده‌ام.» يعني آيا براي مذهبي خاص؟ براي جناحي خاص؟ ديدگاهي خاص يا براي همة انسان‌ها؟ اين آيه دلالت مي‌كند كه حق همة انسان‌ها در آفريده‌هاي خدا يكسان است و در توزيع درآمدهاي ناشي از منابع طبيعي بايد آ‌ن درآمدها به طور يكسان بين همه توزيع شود. پس مي‌بينيم كه از منظر اسلام، هدف خداوند از خلقت طبيعت نيز دليل ديگري بر كرامت انسان است.
اكنون از منظر فقه و قوانين حقوقي اسلام، نگاه كوتاهي به كرامت انسان مي‌كنيم تا ببينيم از اين منظر براي انسان چه مقام و منزلتي در نظر گرفته شده است. به اين منظور، نگاه كوتاهي به برخي از احكام فقهي در اسلام در مورد انسان مي‌اندازيم با ببينيم در فقه اسلام چه مبنايي در مورد منزلت انسان وجود داشته كه براساس آن، اين احكام صادر شده‌اند.
خداوند در مورد آبروي انسان، احكام مختلفي صادر نموده و از جمله فرموده است: «يا ايّها الذين آمنوا لا تجسّسوا...» يعني اي كساني كه ايمان آورده‌ايد در امور انسان‌ها، كنجكاوي و جستجو نكنيد. يعني جستجو دربارة زندگي و مسائل شخصي افراد حرام است و خداوند راضي نيست كه نقاط ضعف اشخاص كشف و آشكار شود.
حال اگر كسي به برخي از نقاط ضعف شخصي پي برد، آيا مي‌تواند آن را بر زبان آورد؟ خداوند در اين مورد نيز مي‌فرمايد: «يا ايّها الذين آمنوا لايغتب بعضكم بعضاً» يعني اي مؤمنان حق نداريد كه نقاط ضعفي را كه در مورد ديگران مي‌دانيد، افشا كنيد.
همچنين قرآن شريف مارك زدن به مردم و لقب بد روي مردم گذاشتن را تحريم نموده است. اين احكام و احكام فراوان ديگري كه هدف از آنها، حفظ آبروي انسان‌هاست، نشان مي‌دهد كه خداوند پس از آن‌كه انسان را به عنوان موجودي عزيز و گرامي خلق نمود و آنچه را در كره زمين است، براي او آفريد، قوانين را هم به گونه‌اي تنظيم نموده است كه شخصيت و امنيت اجتماعي همه‌جانبة اين موجود عزيز تأمين شود.
موجودي كه اين‌قدر براي خداوند عزيز است، جايگاهش در امور اقتصادي كجاست؟ اقتصاد بايد چه رابطه‌اي با انسان داشته باشد؟ هنگامي كه به ديدگاه‌هاي اسلام دربارة كرامت انسان نگاه مي‌كنيم، در مي‌يابيم كه بدون ترديد، محور فعاليت‌هاي اقتصادي بايد خدمت‌رساني به انسان‌ها باشد و اقتصاد بايد در خدمت انسان قرار گيرد.
يك برداشت سطحي كه ممكن است دربارة ديدگاه اقتصاد اسلامي در جهت انسان‌محوري صورت گيرد، اين است كه تصور شود كه بايد انسان‌ها تحت پوشش دولت اسلامي قرار گيرند و دولت يا آنها به مثابه موجوداتي ناتوان كه قدرت ادارة‌ خود را ندارند، برخورد كند و سرپرستي آنها را به عهده بگيرد و روزانه يا سالانه مردم مبلغي را به عنوان بُن يا اعانه و يارانه از سوي دولت دريافت كنند. آيا اين‌گونه برخورد براي تأمين ديدگاه اسلام در مورد انسان، كافي است؟ آيا پيامبر (ص) در دوران حكومت خود، با مردم اين‌گونه برخورد مي‌نمود است؟‌
با نگاهي به سنت رسول‌الله (ص) در مي‌يابيم كه ايشان به هيچ‌وجه مبنايشان اين نبود كه مردم را با تحت پوشش قرار دادن و صدقه دادن اداره كند. بلكه تا حد امكان از اين كار پرهيز مي‌كردند و تلاش مي‌نمودند تا با كمك به توانمندسازي انسان‌ها، زمينة شكوفا شدن صفات برجستة انساني را در آنها فراهم نمايند.
به عنوان مثال،‌ فردي نقل مي‌كند كه خدمت حضرت رسول اكرم(ص) رسيدم و مي‌خواستم بگويم مشكل مالي دارم و از ايشان كمك بگيرم. قبل از اين‌كه من چيزي بگويم، پيامبر اكرم(ص) فرمودند: «اگر كسي از ما كمك بخواهد به او مي‌دهيم اما اگر از خداوند كمك بطلبد، خداوند بي‌نيازش مي‌كند.» وي مي‌گويد با شنيدن اين سخن، از درخواست كمك منصرف شدم و به خانه رفتم. فشار فقر تا فرداي آن روز، صبر مرا در هم شكست و باز با همان قصد قبلي خدمت پيامبر (ص) رسيدم. باز قبل از آن‌كه من چيزي بگويم، ايشان همان سخن ديروز را تكرار كردند و من بدون اين‌كه چيزي بگويم، به خانه بازگشتم. اين حادثه سه روز تكرار شد. پس از آن، مرد نيازمند از آن‌كه براي دريافت صدقه به ديدار پيامبر(ص) برود، شرم نمود و پول اندكي قرض نمود. با آن طنابي خريداري كرد. به صحرا رفت و شغل جمع‌آوري و فروش هيزم پيشه نمود. درآمد وي آن‌قدر كافي بود كه پس از چند روز بدهيش را پرداخت كرد و توانست زندگي خود و خانواده‌اش را به طور متعارف اداره كند. (سفينه‌البحار، ج 2، باب القناعه، ص 139).
پيامبر (ص) مي‌توانسته حداقل كمك اندكي به اين فرد بنمايد و حتماً هم دوست داشته كه به او كمك كند اما مهمترين مسئله براي پيامبر(ص) اين بود كه فرد در جايگاه انساني خود قرار گيرد و بتواند شخصيت و توانائي‌هاي خود را شكوفا سازد. زيرا پيامبر (ص) به انسان‌ها به چشم موجوداتي ناتوان، بيچاره و ضعيف ذاتي كه فاقد توانائي ادارة زندگي خود هستند و بايد آنها را تحت پوشش و سرپرستي درآورد، نگاه نمي‌كرد. بلكه آنها را صاحبان، جانشينان و گنجينه‌هاي صفات خداوند مي‌دانست. پس تلاش مي‌كرد تا به آنها كمك كند كه توانائي‌هاي خود را شكوفا سازد. از برخورد ايشان پي مي‌بريم كه از ديدگاه اقتصاد اسلامي، سياست‌هاي حمايتي و پرداخت‌هاي انتقالي حفظ و پاسداري از كرامت و شرافت انسان‌ها باشد نه اين كه سعي كنيم آنها هرچه بيشتر صدقه‌خوار و تحت سرپرستي درآوريم.
به اميد روزي كه با الهام از معارف اسلامي و سيرة پيامبر(ص) ، اقتصاد در خدمت انسان‌ها قرار گيرد و همة انسان‌ها بتوانند در جايگاه بلند جانشيني خداوند دست يابند.

منبع:http://old.ires.ir




[ پنج شنبه 31 فروردین 1391  ] [ 10:33 AM ] [ رضا کرمی ]
نظرات 0

بحث تورم در واقع بحث مشتركي در دنيا است و علت‌هاي آن نيز صرفنظر از شرايط و ويژگي‌هاي هر كشور خاص، عمدتاً مورد اتفاق‌نظر بوده و البته براي آن شرايطي ذكر شده است.
در كشورهاي پيشرفته از دهه 1960 به بعد حتي قبل‌تر يعني از زمان كلاسيك‌ها و حاكميت نظريه مقداري، بحث اين بودكه تورم ريشه‌ پولي دارد. لذا مي‌گفتند پول تعيين‌كننده قيمت‌ها است. لذا ارتباط قيمت‌ها با ميزان و حجم پول اين قدر واضح بيان شد.
در عين حال منتقدين نظريه مذكور مي‌گفتند، سرعت گردش پول ثابت نيست و اين نظريه همچنين منوط به ثابت بودن توليد است. واقعيت اين است كه حتي در دنياي كلاسيك توليد حتي اگر رشد كندي داشته باشد اما ثابت نيست. بنابراين در عين حال كه گفته مي‌شد پول قيمت‌ها را شكل مي‌دهد و پول عامل رشد قيمت‌ها است اما خيلي‌ها در مورد سازوكار آن همواره بحث وجود داشته چرا كه مي‌گفتند، وقتي بحث تورم مي‌شود، مطلقاً به سمت انضباط پولي مي‌رويم كه دال بر اين است كه مي‌توانيم كنترل كنيم.
آن زمان عده‌اي درخصوص شرايط دوران گذار بحث مي‌كردند چون برخلاف فروض كلاسيك‌ها اقتصاد همواره در تعادل نيست. حالت تعادل، بحث ديگري است. در تعادل بلندمدت سرعت گردش پول ثابت است. اما در دوران جنگ، قحطي و غيره سرعت گردش پول ثابت نيست لذا از اين منظر به نظريه مقداري نقد وارد مي‌شد.
در دهه 1970 وقتي كه قيمت انرژي افزايش يافت و به تبع آن هزينه‌هاي توليد بالا رفت تز فريدمن در مورد تورم و نظريه هزينه توليد با نقدهاي جدي روبرو شد. فريدمن در اين خصوص به نظريه اثبات‌گرايي متمسك شده بود و عنوان مي‌نمود كه مي‌توانيم يك قاعده كلي ارائه كنيم مبني بر اين‌كه تورم يك پديده پولي است. او مي‌گفت اگر پول را كنترل كنيم ديگر از بابت تورم خيالمان راحت است. اما پس از افزايش هزينه توليد اين نظريه نيز مورد نقد قرار گرفت. در اين خصوص مطرح مي‌شد وقتي كه قيمت‌ها رشد كند و توليد هم كاهش نيافته است پس منشأ پول‌هاي جديد كجا است، چون براساس نظريه مذكور پول كنترل مي‌شد، اما در اينجا بحث سرعت پول و خلق پول مطرح شد.
سرعت گردش پول، سازوكارهاي خاص خود را دارد و به جاي 3 بار مي‌تواند 5/3 بار عرضه گردد و اين خود اجازه افزايش قيمت را مي‌دهد. در همين حال رابينسون مطرح مي‌كند هرجا پول زياد است تورم نيز هست اما اين رابطه همبستگي است. نه عليت و اين‌كه تورم موجب افزايش پول شده يا بالعكس قابل بحث است.
او طرفداران فريدمن را متهم مي‌كند كه اين گفته كه اگر پول افزايش پيدا نكند تورم بوجود نمي‌آيد. اين حرف فاقد منطق است و بايد به دنبال عليت بود.
همانطور كه ملاحظه مي‌شود به لحاظ نظري، بحث تورم خيلي پيچيده است و تمامي حالت‌ها ممكن است رخ دهد. فلسفه نزاع بر سر عليت پول اين است كه اگر عليت را نشناسيم نمي‌توانيم با آن مبارزه كنيم. دراقتصاد ايران مي‌گويند، نقدينگي را براي كاهش تورم بايد پايين بياوريم و ... اين نظريه اگرچه در شرايط خاصي مطرح شده است اما در عين حال معتقد است تورم منشأ پولي دارد.
زماني كه فريدمن انضباط پولي را مطرح كرد، معتقد بود رفتار پولي مردم تغيير كرده است و در عرضه پول اتفاقاتي افتاده است.
«كوز» گفته بود، هرجا سازوكار اقتصادي، اقتضا كند، پول خلق مي‌شود. مثلاً اگر 10 درصد قيمت نهاده‌ها را بالا ببريد اما پول را كنترل كنيد باز هم قيمت‌ها افزايش مي‌يابد چون سرعت گردش پول اين كار را انجام مي‌دهد. هرچند اين نظريات نيز مورد چالش قرار گرفت.
به هر حال ثابت نبودن سرعت گردش پول، انفعال در پول، هزينه توليد و انتظارات تورمي به عنوان منابع تورمي مطرح هستند.
در اقتصاد ايران به نوعي همه اين عوامل دخيل هستند هرچند عوامل ديگري هم مطرح مي‌باشد. در دوره جنگ، كسري بودجه وجود داشت اما چون بودجه عدد بالايي نداشت، محدود بود. دولت كسري بودجه را از بانك مركزي تأمين مي‌كرد. اما شيوه‌هايي را اعمال مي‌نمود كه انتظارات تورمي كمتر بود و نيز سياست‌هايي اعمال مي‌شد كه در اثر آن‌ها هزينه توليد افزايش پيدا نمي‌كرد. مثلاً به كارخانجات ارز دولتي داده مي‌شد تا هزينه‌ها افزايش نيابد اگرچه در آن دوران تورم وجود داشت اما بسيار محدود بود.
در دوران اجراي سياست‌هاي تعديل عوامل تورم به ويژه انتظارات تورمي خود را نشان داد. با شوك درماني قيمت‌ها را تغيير مي‌دادند بدون اينكه مديريت كنترل قيمت داشته باشيم.
در اقتصاد ايران كه نه رقابتي و نه انحصاري است عوامل اقتصادي حالت خاص خود را دنبال مي‌كنند چون اين عوامل بعضاً توان قيمت‌گذاري دارند. چون اقتصاد به صورت نهادمند درحقيقت خود را به سمت خريد و فروش و تجارت شهري متمايل كرده است. بنابراين تورم در تهران يك شبه هزاران نفر را پولدار مي‌كند. چون آنها مترصد هستند تا تغييري ايجاد شود و آنها قيمت‌ها را به دلخواه تعيين كنند.
در بحث انتظارات تورمي براي مثال سالي چند درصد قيمت بنزين را افزايش مي‌داديم. آوازه تغيير اين قيمت كليدي بيشتر قيمت‌ها را تحت تأثير قرار مي‌داد يا تغيير مداوم قيمت ارز هم تورم را شعله‌ور كرد. در سال 74 با تغيير نرخ ارز تورم 40 تا 50 درصدي را تجربه كرديم. يكي از مسائل مهم اقتصاد كلان ايران سرعت گردش پول است در كشور ما سرعت پول خيلي پيچيده است. در حال حاضر 30 درصد رشد نقدينگي داريم اما نشان مي‌دهند كه 15 درصد تورم داريم. اگرچه راجع به اعداد و ارقام جاي بحث وجود دارد اما نشان مي‌دهد اين پول‌ها به سمت فعاليت‌هاي سوداگرانه مي‌روند و درواقع حتي اگر آمارها مشكل نداشته باشند آنچه وجود دارد تورم نهفته است.
اگرچه در سال‌هاي اخير به دلايل گوناگون سرعت گردش پول كم شده است اما هزينه‌هاي توليد و قيمت‌گذاري‌هاي دلخواه دو عامل اصلي ديگر در رشد تورم هستند. چون امر تعيين قيمت رها شده و عده‌اي با اين افزايش قيمت‌ها براي خود درآمدزايي مي‌كند.
از سوي ديگر در دوره تعديل اقتصادي اين تورم است كه نقدينگي را به دنبال خود مي‌كشد چون وقتي نرخ ارز را گران مي‌كرديم دولت به عنوان بزرگترين مصرف‌كننده و سرمايه‌گذار با كسري بودجه مواجه مي‌شد و اين امر به نشر پول دامن مي‌زد.
در دوران دولت آقاي خاتمي اگرچه در ابتدا با كاهش درآمدهاي نفتي مواجه بود اما پس از مدتي به واسطه افزايش قيمت نفت به دليل فروش ارز به‌طور متوسط 33 درصد رشد نقدينگي داشتيم يعني مجراي ديگري براي رشد نقدينگي ايجاد شد و در اثر اعمال اين روش‌ها نقدينگي از 1600 ميليارد تومان در سال 1368 به حدود صد و بيست هزار ميليارد تومان رسيده است يعني حدود 75 برابر شده است. لذا به واسطه فعاليت‌هاي سوداگرانه نقدينگي به سمت پرتفواهاي سوداگرانه حركت مي‌كند و با رشد حدود 38 درصد، نقدينگي شاهد افزايش قيمت‌ها هستيم. براي مثال، اين نقدينگي به سمت بخش مسكن، ميوه شب عيد و ... نيز حركت مي‌كند و مجال مي‌يابد تا قيمت‌ها را به دلخواه تعيين كند.
درخصوص مسكن كه نقش مهمي در تورم دارد اين نكته حائز اهميت است كه وقتي نقدينگي به اين سمت مي‌رود، بر كشش تورم در حوزه اجاره مسكن، غذا و .. اثر مي‌گذارد. چون اين عوامل تعامل پيچيده‌اي دارند اما عده‌اي جلوگيري مكانيكي از افزايش قيمت‌ها را توصيه مي‌كنند. در حالي كه قيمت نهاده‌ها افزايش يافته و در اين شرايط اين توليدكننده است كه قرباني شده و از بين مي‌رود. درواقع بايد گفت در اقتصاد 120 هزار ميليارد توماني سرعت گردش پول با تورم همراهي مي‌كند.
حتي صندوق بين‌المللي پول نيز به كشورهاي عضو تأكيد كرده است كه هنگام شوك‌درماني كنترل همه‌گيري بر قيمت‌ها داشته باشيد لذا صف‌بندي‌هاي موجود در اقتصاد ايران براي كنترل تورم كه بر كنترل مكانيكي يا رهاسازي تأكيد دارند عوامانه است. چون نقدينگي سوداگرانه در اقتصاد ايران روابط ساده را پيچيده كرده است. در حالي كه نقدينگي هر روز بالا مي‌رود. با اقتصاد دلالي هم روبرو هستيم كه مي‌تواند در يك دوره بسيار كوتاه 40 درصد قيمت مسكن را افزايش دهد. اما اين سؤال مطرح است كه آيا تعيين‌كنندگان قيمت شبكه‌اي عمل مي‌كنند؟ خير، بايد گفت به واسطه ضعف‌هاي اساسي در چارچوب نهادي اينگونه نيست بلكه اين نقدينگي به هر سمتي كه برود قيمت‌‌ها را به دلخواه تعيين مي‌كند.
اين اقتصاد پولي- دلالي به واسطه عدم تناسب نقدينگي، سرعت گردش پول و اين ميزان G.N.P مشكلات فراواني دارد و بايد تصريح كرد كه برداشت‌هاي فراوان از حساب ذخيره ارزي، نقدينگي سرگردان، وضعيت بورس و مسايل بين‌المللي همه و همه دست به دست هم داده است و شرايط تورمي را بدتر كرده است. نكته ديگر اين كه پول سوداگرانه نيز با سرعت گردش ارتباط دارد اگرچه افزايش قيمت در كالاهاي با دوام، مسكن و زمين بوده، اما قيمت‌هاي ديگر را هم به دنبال خود مي‌كشد و از اين رو، با جرأت مي‌توان گفت در غياب شرايط نهادي مناسب يكي از نگراني‌هاي جدي درخصوص تورم برداشت‌هاي موجود از حساب ذخيره است.
از سوي ديگر مسايل ديگري هم مطرح هستند. تيلور مي‌گويد تورم از تضادهاي توزيعي بوجود مي‌آيند. اما امروز هيچ‌كس در ايران از تضادهاي توزيعي به عنوان يك منشأ مهم تورم سخن نمي‌گويد در حالي كه يكي از عوامل مهم است. به هر حال مسائل اقتصاد ايران و به ويژه شرايط تورم كنوني آن ريشه‌دار و بسيار عميق است و نيازمند نگاه آسيب‌شناسانه و همه‌جانبه‌نگر است تا بتوان آن را حل و فصل نمود. يك نمونه از اين دست اين كه مي‌گويم چرا كالاهاي چيني اقتصاد ايران را مي‌گيرند. در پاسخ به اين نكته بايد گفت، چون اقتصاد ايران سال‌هاست كه موضوع كيفيت را كنار گذاشته است و اين امر به گسترش واردات و برداشت از حساب ذخيره منجر شده و دور باطل ديگري را تشكيل داده است. راه نجات ما پرهيز از سياست‌زدگي و تصميم‌گيري مشاركتي بر محور ملاحظات علمي است.

منبع:http://old.ires.ir




[ پنج شنبه 31 فروردین 1391  ] [ 10:23 AM ] [ رضا کرمی ]
نظرات 0

 

مقدمه

     با توجه به اهمیت رشد اقتصادی در پیشرفت جوامع بررسی عواملی که بر رشد اقتصادی اثـر می گذارند از اهمیت خاصی برخوردار است مرور ادبیات مربوط به رشد اقتصادی حاکی از ان است که عوامل متعددی بر رشد اقتصادی موثراست که مهم ترین انها سرمایه نیروی کار و پیشرفت تکنولوژیکی می باشد از سوی دیگر تورم نیز یکی از مشکلات اساسی اقتصادی مخصوصا در کشورهای در حال توسعه است عمدتا اثرات نامطلوبی بر فرایند رشدو توسعه اقتصادی بر جای گذارده است به همین دلیل در مطالعه رشد اقتصادی یک کشور بررسی اثرات تورم بر رشد به عنوان یکی از عواملی که رشد اقتصادی را تحت تاثیر قرار می دهد می تواند زوایای خاصی از رابطه بین این دو پدیده را روشن سازد وجود وماهیت ارتباط بین تورم ورشد اقتصادی یکی از موضوعات مورد بحث بین اقتصاددانان بوده است برخی از مکاتب اقتصادی نقش تورم را در افزایش هزینه سرمایه وریسک سرمایه گذاری ودر نتیجه کاهش سرمایه گذاری میدانند ولذا معتقدند که تورم اثرات منفی وبازدارنده نسبت به رشد اقتصادی دارد در مقابل مکاتب دیگری نیز وجود دارند که معتقدند با وجود توهم پولی در بین کارگران ویا اطلاعات ناقص آنها تورم می تواند از این توزیع مجدد درآمد از سوی کارگران که میل کمی به پس انداز دارند به سمت کارفرمایان که میل بالاتری به پس انداز دارند مشوق رشد اقتصادی باشد هم چنین نظریات مربوط به سیاست های پولی تورم ورشد اقتصادی نیز نظریات متفاوتی رادر خصوص نقش پول در ایجاد تورم و تاثیر آن بر رشد اقتصادی مطرح کرده اند عدم خنثی بودن پول در کوتاه مدت در بلندمدت و ابر خنثی بودن آن از جمله نظریات مطرح شده در این رابطه هستند.

 

 

تعریف رشد و توسعه اقتصادی

     رشد اقتصادی یک کشور عبارتست از افزایش تولید ملی واقعی سرانه آن کشور در یک دوره بلند مدت

     تعریف توسعه به مراتب از تعریف رشد دشوارتر است توسعه در لغت به معنی گسترش وبهبود است در واقع توسعه دارای ابعاد چندگانه ای است که مفهومی به مراتب فراتر از تولید بیشتر دارد وبیان دیگر محیط بر رشد است."توسعه را باید جریانی چند بعدی دانست که مستلزم تغییرات اساسی در ساخت اجتماعی ,طرز تلقی عامه مردم ونهادهای ملی ونیز تسریع رشد اقتصادی کاهش نابرابری وریشه کن کردن فقر مطلق است .توسعه در اصل باید نشان دهد که مجموع نظام اجتماعی هماهنگ با نیازهای متنوع اساسی وخواسته های افراد وگروههای اجتماعی در داخل نظام از حالت نامطلوب زندگی خارج شده وبه سوی وضع یا حالتی از زندگی که از نظر مادی ومعنوی بهتر است سوق می یابد "بنابراین همین تحولات وتغییرات بنیادی در ساختارهای اجتماعی ,فرهنگی وسیاسی کشور است که مفهوم توسعه رامحیط بر رشد اقتصادی قرار داده است .به این ترتیب می توان انتظار داشت که توسعه اقتصادی حتما با رشد اقتصادی (گاه با تاخیر زمانی) همراه است اما رشد اقتصادی ممکن است لزوما به معنای توسعه نباشد .پاره ای از اقتصاددانان رشد اقتصادی را به معنای وسیع تری در نظر می گیرند کهدر تحلیل نهایی به مفهوم توسعه نزدیک میشود .برای مثال می توان به تعریف سیمون کوزنتس از رشد اقتصادی یک کشور اشاره کرد :"افزایش بلند مدت ظرفیت تولیدی به منظور عرضه کالاهای هرچه متنوع تر اقتصادی به مردم .این رشد ظرفیت بر پایه تکنولوژی پیش رونده وتعدیلات نهایی وایدئولوزیکی استوار است ."

     گرچه اقتصاد توسعه لزوما به تخصیص کارای منابع ورشد ومداوم تولید کل در طول زمـــان می پردازد ولی عمدتا به آن نوع مکانیسم های اقتصادی  اجتماعی ونهادی تاکید می کند که برای بهبود سریع ووسیع سطح زندگی توده های مردم فقیر کشورهای جهان ضروری است .به این ترتیب علم اقتصاد توسعه بایستس در پی تنظیم سیاستهای عمومی مناسب به منظور تاثیر بخشیدن در تحولات اساسی اقتصادی نهادی اجتماعی کلیه عوامل در کوتاه ترین زمان ممکن باشد .

     بدین ترتیب ملاحظه می شود که ملاحظات اساسی اقتصادی اجتماعی نهادی برای توسعه اقتصادی کشورهای جهان سوم الزامی است وهمین تحولات است که به کاهش نابرابری و ریشهکن کردن فقر مطلق منجر می شود .

 

تعریف تورم

     در کلی ترین بیان تورم عبارت است از افزایش عمومی و مداوم سطح قیمتها .اقتصاددانانتعاریف متعددی را از تورم ارائه کرده اند که به چند نونه اشاره می کنیم:

·          کینز: تورم ناشی از فزونی تقاضای موثر در وضع اشتغال کامل است.

·          لونر:تورم عبارتست از زیادی تقاضا نسبت به عرضه .

·          رابینسون:تورم عبارتست از افزایش زیاد ,نامنظم ولجام گسیخته قیمتها

·          ریمون بار:تورم موقعی وجود دارد که سطح عمومی قیمتها رو به افزایش مداوم وکم یا بیش سریع است

·       امیل ژام:تورم عبارتس از زیادی جریان تقاضای کالاها نسبت به امکانات عرضه در صورتی که این زیادی به طوری موجب پیدایش جریان افزایش غیر قابل بازگشت قیمت شود که جریان مزبور به خودی خود ادامه یابد ومنتهی به کمشدن تدریجی موجودی ارزی کشور شود.

لازم به ذکر است که در این تحقیق هیچ کدام از تعاریف بالا به تنهایی مورد استفاده قرار نمی گیرد بلکه به جنبه های مختلف این تعاریف توجه می شود.

انواع تورم

1.     تورم ناشی از فزونی تقاضا (تورم ناشی از تقاضای اضافی):در این نوع تورم انگیزه و علت اصلی پیدایش تورم افزایش نامتعادل تقاضا نسبت به امکانات عرضه است.

2.       تورم های ناشی از افزایش هزینه تولید : در این نوع تورم علت یا منشأ اصلی افزایش قیمتها بالا رفتن هزینه تمام شده تولید کالاها و خدمات است.

3.     تورم های خفیف (تورم خزنده) : این تورم به افزایش بطئی و ملایم قیمتها اطلاق می گردد. متاسفانه در مورد حدود افزایش قیمتها در تورم خزنده ضابطه مشخص و معینی وجود ندارد و علما و صاحب نظران مختلف اقتصادی، حدود و نسبتهای متفاوتی را پیشنهاد کرده اند.

4.     تورم شدید (تورم تازنده) : در این نوع تورم آهنگ افزایش قیمتها تند و سریع است. برخی از اقتصاددانان نسبت افزایش قیمتها را در این نوع تورم سالانه بین 15% تا 25% ذکر کرده اند ولی این نسبت قطعی نیست و با توجه به سیر تورم در سالهای اخیر برآوردی بیش از حد نازل به نظر می رسد.

5.     تورم بسیار شدید (تورم افسار گسیخته یا ابرتورم) : این نوع تورم شدیدترین و پیشرفته ترین حالت تورم به شمار می رود به طور کلی می توان گفت که مشخصه اصلی تورم بسیار شدید بروز یک حالت بی اعتمادی کامل و مطلق در مردم نسبت به واحد پول ملی است.

6.     تورم باز : به تورمی اطلاق می شود که در آن قیمتها سریعتر از حجم پول در جریان افزایش می یابد علت این امر به احتمال زیاد این است که در این نوع تورم یا اصولاً کنترل قیمتها اعمال نمیشود و یا در صورت اعمال از تاثیر و کارآیی لازم برخوردار نیست.

7.     تورم مهار شده (تورم بسته) : تورمی است که در آن میزان افزایش قیمتها کمتر از افزایش حجم پول در جریان باشد. خصوصیت مشخص تورم مهار شده این است که تورم مزبور خود یک سیاست و یا لااقل نتیجه مستقیم یک سیاست است.

8.     تورم ادواری : این نوع تورم مرحله ای است از نوسانهای اقتصادی ادواری و یا به تعبیر دقیقتر مرحله ای است که دور تجاری سیر صعودی خود را طی می کند تا به اوج می رسد و از آن پس سیر نزولی آغاز می گردد. حداکثر شدت این تورم مقارن با مرحله اوج رونق و حداکثر فعالیت اقتصادی است که اصطلاحاً به آن Boom اطلاق می شود.

9.       تورم تاریخی:تورمی را که ناشی از علل غیر اقتصادی نظیر جنگ, انقلاب وعوامل غیر منتظره طبیعی باشد اصطلاحا تورم تاریخی یا عارضه ای می نامند

10.   تورم ناخالص:این گونه تورم مربوط به مرحله ای است که اقتصاد جامعه به مرحله اشتغال کامل عوامل تولید نائل شده وبنابر این امکان افزایش تولیدات وجود داشته باشد .در چنین شرایطی افزایش قیمتها ممکن است موجبات بهره برداری مطلوب تر و کامل تری از نیروی انسانی ووسائل تولید را فراهم آورد وبه عنوان عاملی محرک سبب افزایش حجم تولید گردد.در صورت تحقق این حالت افزایش تولید می تواند جوابگوی افزایش قیمتها باشد لذا این گونه افزایش قیمت را می توانیم به عنوان تورم ناخالص تلقی کنیم.

11.   تورم خالص:این قسم تورم مربوط به حالتی است که اقتصاد جامعه مرحله اشتغال ناقص را پشت سر گذاشته وبه وضعیت اشتغال کامل رسیده باشد در چنین شرایطی امکان افزایش حجم تولید بدون تحمل هزینه های اضافی وجود ندارد.بنابراین افزایش قیمتها تنها موجب آن می شود که تولیدات (که حجم آنها ثابت است)به خریدارانی اختصاص یابدکه بالاترین قیمتها را پیشنهاد می کنند.

12.    تورم وارداتی:تورم وارداتی را به سه صورت می توان در نظر گرفت:

الف-تورم وارداتی به مفهوم سرایت وانتقال تورم حاکم بر اقتصاد سایر کشورها (اقتصاد جهانی)به اقتصاد داخلی یک کشور از طریق تجارت خارجی

ب-تورم وارداتی ناشی از کسری یا مازاد ترازپرداختها

ج-تورم وارداتی ناشی از وابستگی واحد پول ملی به ارزهای خارجی

       13. تورم بنیانی (ساختاری):در واقع به تورمب اطلاق می شود که اساسا ناشی از ساختار ناهماهنگ وبنیادهای نامطلوب اقتصادی یک کشور باشد.به اعتقاد بسیاری از صاحب نظران اقتصادی تورم کشورهای درحال نوسعه نوعی تورم ساختاری است چرا که در بنیان اقتصادی این مالک یک سلسله شرایط و عوامل بنیادی وجود دارد که ذاتا تورم زا هستند مثلا می توان از یک نوع تمایل بسیار شدید برای مصرف وناقص بودن زیر بنای فنی واقتصادی ووجود انواع مختلف محدودیتها وتنگناها که موجب بروز عدم هماهنگی بین تولید وافزایش تقاضا می گردد نام برد.

 

اندازه گیری توسعه

برطبق تعاریف متعدد ذکرشده در مورد تورم می توان گفت که ویژگی اصلی تورم تداوم وعمومیت افزایش قیمتها می باشد.لذا افزایش دفعه ای قیمتها وهمچنین افزایش قیمت یک یا چند کالای خاص تورم به شمار نمی آید.برای اندازه گیری تورم از شاخصی به نام نرخ تورم استفاده می شود که نوسانهای قیمت کالاها وخدمات رادر یک سال خاص نسبت به سال پایه می سنجد قیمت کالاها وخدمات مورد استفاده در اندازه گیری تورو معمولا شاخص قیمت مصرف کننده (CPI)است که در ایران شاخص بهای کالاها و خدمات مصرفی نامیده میشود وهر ماه توسط بانک مرکزی محاسبه ومنتشر می گردد.

 

 

 

 

علل تورم

به دلیل متنوع بودن انواع تورم ,تورم قاعدتا نمی تواند علت واحدی داشته باشد به عبارت دیگر هر یک از اقسام تورم ,معلول علت یاعلل خاصی است که عموما با علت سایر تورم ها تفاوت دارد.از این رو به طور خلاصه به معرفی مهم ترین علل ایجاد تورم (ونه تمام آنها)می پردازیم .

·          فزونی مخارج (تقاضای کل)در مقام مقایسه به عرضه کل:

·       به دنبال یک موج افزایش مخارج در جامعه یک موج ازدیاد تقاضا وبالاخره به دنبال زیاد شدن تقاضا یک منبع ترقی قیمت به وجود می آید در حقیقت علت اصلی پیدایش تورم نابرابری مخارج کل نسبت به عرضه کل است با این خصوصیت که این عدم تعادل از آغاز عمومیت ندارد بلکه ابتدا در یک یا چند بخش پدید می آید وسپس رفته رفته به سایر بخشها و کالاها سرایت می کند وسرانجام به تورمی کامل تبدیل می گردد.

·          اختلالات عرضه کل (شوکهای عرضه):

شوکهایی که از طرف عرضه براقتصاد واد میشود باعث میشود که هزینه تولید افزایش یابد وبه تبع آن تورم افزایش می یابد.

·          افزایش حجم پول:

افزون بر نظریه تورم تقاضا وتورم هزینه که عامل بروز تورم را افزایش مخارج دولت یا اختلالات عرضه کل می دانند نظریه سومی نیز درباره عامل به وجود آورنده تورم وجود دارد که همان نظریه پولگرایان می باشد. براساس این نظر بین عرضه پول و تورم رابطه مستقیمی وجود دارد .اما پولگرایان مشخص نمی کنند که افزایش عرضه پول از چه راهی باعث ایجاد تورم می گردد .در نوشته های اقتصادی این مسئله به رویکرد "جعبه سیاه"پولگرایان معروف است.اینان مانند شعبده بازان پول رادریک جعبه سیاه می ریزند واز طرف دیگر جعبه تورم را بیرون می آورند .از همین رو گفته می شود که پول گرایی فاقد مکانیزم انتقال است ونمی تواند توضیح دهد که چگونه افزایش عرضه پول به افزایش سطح عمومی قیمتها تبدیل میشود.

·          انتظارات تورمی:

بدون تردید یکی از مهم ترین عوامل موثر در تشدید تورم نحوه قضاوت و پیش بینی مردم نسبت به سیر آینده قیمت ها است .اگر مردم براساس تجربیات گذشته خود پیش بینی کنند که در آینده نیز قیمت ها هم چنان رو به افزایش خواهد بود. طبعاً میزان مخارج و خریدهای خود را افزایش خواهند داد از طرف دیگر تولید کنندگان و فروشندگان نیز حتی الامکان از فروش و عرضه کالاهای خود به امید افزایش قیمت آنها در آینده خودداری خواهند کرد.

انگیزه های ایجاد تورم

کوکرمن در مورد چرایی متورم کردن اقتصاد توسط دولت چهار انگیزه ذکر می کند:

1.     انگیزه بیکاری: وی مدعی است که بانکهای مرکزی برای افزایش دادن موقتی محصول و افزایش اشتغال به سطحی بالاتر از سطح طبیعی آن از طریق ایجاد تورم پیش بینی نشده اقدام می کنند یعنی اگر بیکاری طبیعی از سطح مطلوب آن بالاتر باشد و انعطاف پذیری های اسمی معناداری باشند (به طوری که عایدی تولید از ناحیه انبساط غیر منتظره پول بزرگ باشد) مقامات انگیزه بیشتری دارند که اقتصاد را متورم کنند ولی اگر عوامل بخش خصوصی این انگیزه را بشناسند و بر اساس آن رفتار خود در مورد تعیین قیمتها را تغییر دهند تورم پیش بینی می شود و نمی تواند اشتغال را افزایش دهد ولی با ثابت بودن سایر شرایط هرچه نرخ بیکاری ساختاری بالاتر باشد نرخ تعادلی تورم بالاتر خواهد بود.

2.     انگیزه درآمدی: ممکن است دولت بخواهد از طریق ایجاد حق آقایی برای خود درآمد فراهم کند کشورهای با کسریهای بزرگ و نظام مالی ضعیف برای استفاده از مالیات تورمی به منظور رفع عدم تعادل مالی خود انگیزه بیشتری دارند خصوصاًدر کشورهایی که در آنها پایه حق آقایی (یعنی تقاضا برای پول پایه) بالاست یا در آنها سیستم مالیاتی به طرز خاصی اختلال زاست که هزینه های رفاهی نرخهای افزایش یافته مالیاتی را افزایش می دهد.

3.     انگیزه تراز پرداختها: دولت ممکن است برای کاهش مشکلات تراز پرداختها به کاهش دادن اسمی ارزش پول پناه ببرد این خود قیمتهای داخلی را تحت فشار قرار می دهد و دستمزدهای حقیقی را کاهش و در نتیجه صادرات را رونق و وضعیت تراز پرداختها را بهبود می دهد این انگیزه خصوصاً برای کشورهایی که به بازارهای سرمایه بین المللی دسترسی محدود دارند قویتر است

آثار تورم

می توان موارد مهم آثار تورم را به صورت زیر خلاصه کرد:

1.     آثار تورم ازنظر توزیع درآمدها : عدم تناسب و ناهماهنگی تغییرات قیمتها و درآمدها موجب می شود که درآمد حقیقی بعضی از طبقات و گروهها به ضرر طبقات و گروههای دیگر افزایش یابد. در حقیقت افزایش اختلافات و فواصل طبقاتی و گسترش بی عدالتی های اقتصادی و اجتماعی از جمله آثار تورم به حسلب می آیند.

2.     اثرات تورم بر پس انداز: تورم بر تمایل به پس انداز در جامعه اثر منفی می گذارد و موجب می شود که مردم حتی المقدور کوشش کنند که نقدینه ها و پس اندازهای خود را به ثروتهایی که مطمئن تر و باثبات تر به نظر می رسد تبدیل کنند. در حقیقت می توان گفت تورم با دلسرد نمودن پس انداز کنندگان و نیز ایجاد بی میلی در آنان برای سرمایه گذاری، از آهنگ رشد اقتصادی می کاهد.

3.     تاثیر تورم برمصرف: در مواقع ثبات قیمتها، تصمیمات و واکنشهای مردم به هنگام خرید و فروش غالباً حالت منطقی و عقلایی دارد ولی در حالت تورم مزمن و حاد، خرید و فروش حالت غیر منطقی پیدا می کند. در جامعه تمایل فوق العاده شدید و روزافزونی برای خرید و تبدیل پول به کالا پدید می آید. در چنین شرایطی مساله مورد نیاز بودن یا نبودن کالاها و نیز ارزانی یا گرانی آنها مطرح نمی باشد زیرا مردم نگهداری نقدینه را دیگر مقرون به صرفه نمی دانند.

4.     تاثیر تورم از نظر گسترش تولید و سرمایه گذاری: تورم می تواند موجب افزایش سرمایه گذاری و بالا بردن سطح تولید گردد. اولاً چون افزایش دستمزد دیرتر از افزایش قیمت است، هزینه تولید پایین مانده و سود کارفرما افزایش یافته و سرمایه گذاری افزایش می یابد. ثانیاً با افزایش تورم مصرف کنندگان مثل قبل کالاها و خدمات خریداری کنند (پس انداز اجباری) در نتیجه به دنبال تورم در توزیع درآمدهای پولی و اسمی انتقالی به نفع کارفرمایان و سرمایه گذاران و به زیان مصرف کنندگان به وجود می آید و مصرف کنندگان عملاً قسمتی از قدرت خرید خود را به سرمایه گذاران منتقل می کنند و در نتیجه سرمایه گذاری افزایش می یابد.

5.       آثار تورم از نظر ایجاد ابهام و عدم اطمینان در تصمیم گیریهای اقتصادی:

یکی از عوارض مهم تورم ایجاد حالت بلاتکلیفی و عدم امکان تصمیم گیری برای متصدیان امور اقتصادی است. به هنگام تورم انجام محاسبات مربوط به استهلاک عملاً غیر ممکن است. زیرا افزایش کم و بیش قیمتها مانع از آن است که بتوان قیمت خرید یک ماشین را در آینده پیش بینی کرد و بر مبنای آن به تامین "ذخیره استهلاکی" اقدام نمود.

6.     انحراف امکانات تولید از فعالیتهای مطلوب به فعالیتهای نامطلوب:

تورم می تواند انحراف عوامل و منابع تولیدی از فعالیتهای اقتصادی مفید و مولد به سمت فعالیتهای غیر ضروری و غیر مفید و منشاء و محرک رواج مخا رج و مصارف خود نمایی و خریدهای ناشی از فخر فروشی و چشم و هم چشمی گردد.

7.     آثار تورم بر بودجه دولت:

با افزایش تورم میزان هزینه های عمومی افزایش می یابد چون دولت نیز مانند سایر مصرف کنندگان ناچار است ملزومات خود را گرانتر از سابق خریداری نماید. در نتیجه دولت کرایه و دریافتی خود را بایستی افزایش دهد. در نتیجه بایستی با مالیات غیر مسقیم با انتشار اسکناس متوسل شد متوسل به مالیات غیر مستقیم باعث می شود که تحت کالاهایی که از خریداران دریافت می شود افزایش یابد و در نتیجه احتمال تشدید تورم را به دنبال داشته باشد و متوسل به انتشار اسکناس نیز موقتا مشکل را حل می کند ولی موج جدیدی از افزایش قیمت را همراه دارد و در نتیجه شدت تورم را به دنبال دارد.

8.     آثار تورم به روابط بازرگانی خارجی

با افزایش تورم میزان صادرات کشور به خارج و میزان واردات از خارج افزایش می یابد و در نتیجه کسری تراز پرداخت ها را به همراه دارد. بنابراین می توان گفت که تورم می تواند هم آثار منفی و هم آثار مثبت در اقتصاد به جای گذارد. از یک طرف با انتقال قدرت خرید مصرف کنندگان به سرمایه گذاران باعث افزایش تولید و سرمایه گذاری شود و از سوی دیگر با ایجاد بی اطمینانی در جامعه و انحراف فعالیتهای مولد به سمت فعالیتهای غیر مولد و کاهش پس انداز و تشدید کسری تراز پر داخت ها می تواند آثار منفی در اقتصاد به جای بگذارد.

 

تورم رکودی

     قبل از دهه 1970 چنین تصور می شد که تورم همواره با رونق اقتصادی تولید ملی و افزایش اشتغال مقارن می باشد. این تصور مبنای منحنی فیلیپس را تشکیل می دهد که افزایش نرخ تورم یا نرخ مزد اسمی را با کاهش بیکاری همراه می داند. از دهه 1970 به بعد افزایش سطح عمومی قیمتها همراه با افزایش نرخ بیکاری از اعتبار سختی فیلیپس کاست و سبب شد که امروزه تورم توام با افزایش نرخ بیکاری به عنوان یک واقعیت پذیرفته شود در پی افزایش قیمت نفت و شوک های نفتی در دهه 1970 و اوائل دهه 1980 کشورهای صنعتی با رشد تورم بیکاری و تورم روبرو شدند و اقتصاد این کشورها در عین تورم دچار رکود بود این مشکل جدید تورم رکودی یا رکود تورمی نام گرفت که ترکیبی از تورم و رکود بود. در این نوع تورم بر خلاف تورم ناشی از فزونی تقاضا بر عرضه با وجود آن که اقتصاد جامعه به مرحله اشتغال کامل عوامل تولید نائل نشده است و بنابراین مقادیر قابل ملاحظه ای نیروی انسانی بیکار و ظرفیت تولیدی استفاده نشده وجود دارد. قیمت ها و مرزها افزایش می یابد و به این ترتیب جامعه در آن واحد در معرض رکود و تورم قرار می گیرد.

 

     به طور کلی می توان گفت هر عاملی که باعث افزایش هزینه های تولید در اقتصاد یک کشور گردد می تواند موجب به وجود آمدن تورم رکودی در اقتصاد شود شوک نفتی 1970 و اوائل دهه 1980 نیز به دلیل افزایش فشار هزینه تولید موجب تورم رکودی به کشورهای صنعتی شد. که کشورهای در حال توسعه تولید کننده نفت که سطح تولید اقتصاد شدیدا وابسته به نفت و درآمدهای نفتی است. کاهش درآمد نفت، تورم رکودی ایجاد می کند. 

 

تورم و رشد اقتصادی

     وجود و ماهیت ارتباط بین تورم و رشد اقتصادی یکی از موضوعات مورد بحث در بین اقتصاددانان بوده است در ابیات اقتصادی نظریات متفاوتی راجع به ارتباط بین این در متغیر کلان اقتصادی می توان یافت که هر کدام از این نظریات با توجه به نحوه نگرش و نحوه اثر گذاری تورم بر روی رشد اقتصادی یا رشد اقتصادی بر تورم به نتایج متفاوتی در این زمینه دست یافته اند. در این قسمت مروری مختصر بر ادبیات اقتصادی موجود در زمینه اثرات متقابل تورم و رشد اقتصادی می کنیم.





[ پنج شنبه 31 فروردین 1391  ] [ 10:23 AM ] [ رضا کرمی ]
نظرات 0
« پيش بيني مي‌شود تا سه سال آينده چين جاي ژاپن را به عنوان دومين بازار تبليغاتي جهان بگيرد. »

 

چين در حالي بالاترين رشد اقتصادي جهان را به خود اختصاص مي‌دهدکه تبليغات نقش مهمي در اين اقتصاد ايفا مي‌کند


 

به گزارش شبکه تلويزيوني بي بي سي، آمارها نشان مي‌دهد هم اکنون صنعت تبليغات تجاري در چين با رشد سي درصدي در سال رسيده است که بيشتر آن بر تبليغات تلويزيوني و اينترنتي متمرکز است.


 

تا سال 1979 هر گونه تبليغات در چين ممنوع بود اما اکنون اين مسئله از کنترل خارج شده است و به شکلي افسارگسيخته پيش مي‌رود به طوري که صنعت تبليغات در چين را نمونه‌اي از جستجو براي يافتن طلا در دنياي جديد توصيف مي‌کنند.


 

کارشناسان برآورد مي‌کنند ارزش تبليغات تجاري در چين امسال به حدود سي و دو ميليارد دلار برسد.


 

پيش بيني مي‌شود تا سه سال آينده چين جاي ژاپن را به عنوان دومين بازار تبليغاتي جهان بگيرد.


گرچه اکنون بيشترين تبليغات تجاري در چين با تلويزيون است اما رشد تبليغات اينترنتي ساليانه پنجاه درصد است که بزودي از تبليغات تلويزيوني پيشي مي‌گيرد

موضوع: اقتصادی

منبع: adnews.ir




[ پنج شنبه 31 فروردین 1391  ] [ 9:45 AM ] [ رضا کرمی ]
نظرات 0
.: Weblog Themes By RASEKHOON :.

تعداد کل صفحات : 37 ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >  

درباره وبلاگ


بنام خدا. سلام و رحمت الهی بر مردم شریف ایران. به حمد الهی و با درایت مقام معظم رهبری امسال ،سال تولید ملی ،حمایت از کار و سرمایه ایرانی نام نهاده شده است لذا بر همه ی ما عاشقان سینه چاک این رهبر فرزانه ملزوم است که تمامی همت خویش را در راستای تحقق این امر ولایی صرف نماییم. امید که مورد رضایت حضرت حق و وجود نازنین امام غایبمان(عج) قرار بگیرد. ان شاء الله

آمار سایت
كل بازديدها : 170417 نفر
كل مطالب : 1049 عدد
تعداد کل نظرات: 56 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ: سه شنبه 1 فروردین 1391 
آخرین بروز رسانی : دوشنبه 5 تیر 1391 
امکانات وب

.

ابزار پرش به بالا
Online User تماس با ما

نیت کنید و اشاره فرمایید

.

.

IS
تولید ملی حمایت ایرانی تک راه . حامی تولید کننده داخلی

قالب های وبلاگ اسکین

چاپ این صفحه تولید ملی حمایت ایرانی "هر گاه بهار را ديديد بسيار ياد رستاخيز كنيد"